يكشنبه ۲۰ آذر ۱۳۸۴
نگاهي به كتاب «تاريخ در ترانه» نوشته محمداحمد پناهي سمناني
ترانه هاي تاريخ
004704.jpg
عادل جهان آراي
در ميان شاخه هاي متعدد فرهنگ و هنر مردم بي ترديد ترانه هاي عاميانه يا ترانه هاي مردمي يكي از زيباترين ژانرهاي ادبيات است؛ ژانري كه خاص يك ملت نيست، بلكه همه ملل به اشكال مختلف ترانه هاي خاص خود را دارند؛ اما ترانه ها بر اساس شرايط و موقعيت هاي خاص فرهنگي، اجتماعي، عاطفي-احساسي و حتي سياسي شكل مي گيرند. ترانه در حقيقت زمزمه هاي تنهايي، عشق ها،  آرزوها و روياهاي بشري است. معمولا در بيشتر جوامع ترانه هاي عاميانه سراينده مشخصي ندارند، ولي در عين حال در ميان عامه مردم از اقبال فراواني برخوردارند. هر چه مردم به يك ترانه وابستگي و علاقه بيشتري داشته باشند، به همان نسبت آن اثر عمر بيشتري خواهد داشت. ترانه مثل هر اثري طول زندگي مشخصي دارد، آنچه كه سبب مانايي ترانه ها مي شود دلبستگي و وابستگي عاطفي و احساسي مردم به آن است. عوامل ديگري چون زيبايي، فرم، فهم سريع و راحت و نوع ريتم و موسيقي آن بر پايايي آن تأثير مضاعف دارد. ترانه ها معمولا از يك ساختار موسيقايي برخوردارند. شايد آنچه كه ترانه ها را از لحاظ شكلي با هم متفاوت مي سازد كوتاهي و بلندي مصاريع و نظام موسيقايي آن است. در عين حال چون اغلب ترانه ها مصاريع كوتاه دارند و سرايندگان در استفاده از واژه ها سعي مي كنند كوتاه ترين و تأثيرگذارترين را انتخاب كنند در نتيجه بهتر و سريعتر در ذهن شنوندگان مي نشينند و همين امر نقش مهمي در حفظ ترانه ها خواهد داشت.
پيشتر مهمترين جايي كه ترانه ها را در خود نگه مي داشت و ديرتر فراموش مي شدند افواه مردمي بود كه بدان عشق مي ورزيدند، اما با گذشت زمان و تغيير ذائقه و سائقه مردم، ترانه هاي كهن گاهي پس مي نشينند و جاي خود را به چيزهاي ديگر و يا نمونه هاي جديد مي دهند كه در چنين شرايطي ترانه هاي كهن تر را فقط بايد در تاريخ جست؛ اين امر البته زماني ميسر است كه همه آنها يا برخي از اين ترانه ها در تاريخ ثبت شده باشد.
ترديدي نيست كه اگر در قرون گذشته، ابزاري وجود داشتند كه مي توانستند به شكل مكتوب ترانه ها را حفظ كنند، امروز گوهرهاي گرانبهايي از يادگارهاي نياكان ما در دست بود،  ولي علاوه بر مولفه هاي فوق، گذر زمان خود بر سلامت و پايايي آن نقش ويژه اي دارد؛ با گذشت زمان و دگرگوني زندگي بشري و جايگزيني مولفه هاي جديد در ذهن و باور مردم، بسياري از ترانه ها يا فراموش شدند يا برخي از ويژگي هاي  آن تغيير كردند  و يا آنكه بسياري از ترانه ها بافتار واژگاني خود را از دست دادند.
چون اكثر ترانه ها محصول شرايط موجودند، لاجرم برخي بعد از گذشت زمان فراموش مي شوند و جاي خود را به نمونه هاي جديدتر مي دهند، اما ترانه هايي كه در شرايطي خاص سروده شدند از ويژگي هايي برخوردارند كه گاهي آگاهي از آنها مي تواند خواننده را با شرايط اجتماعي _ تاريخي پيدايي ترانه  اي آگاه سازد. در ترانه ، گاه مكان ها، ماجراهاي تاريخي، شخصيت ها از آدم عادي تا پادشاهان و قهرمانان و چهره هاي اسطوره اي و ملي وجود دارند كه هر كدام به نوعي استخوان بندي يك ترانه را تشكيل مي د هند.
004701.jpg
در دهه هاي اخير خوشبختانه تحول خوبي در زمينه حفظ آثار فرهنگي و فولكلور مردم صورت گرفته است و تحقيق و تتبع در اين حوزه بخشي از دغدغه و دلمشغولي هاي پژوهشگران شده است. محققان بسياري براي حفظ فرهنگ مردم و باورهاي پيشينيان دست به تتبع و تحقيق زدند كه مهمترين نتيجه كار آنها جلوگيري از فراموشي آداب و هنر نياكان ماست. آقاي محمد احمد پناهي سمناني از نويسندگان و محققان دلسوز و پركاري است كه سالها در حوزه فرهنگ مردم ايران قلم مي زند و كارهاي تحقيقي و پژوهشي وي از آثار خوب و ماندگار فرهنگ مردم است. وي پيش از اين كتاب «ترانه و ترانه سرايي در ايران» را منتشر ساخت كه با گردآوري ترانه هاي اقوام مختلف ايران، گوشه هاي پنهان فرهنگ و سنن ايرانيان را بازنمايي كرد. وي پس از اين اثر كتاب «تاريخ در ترانه» را كه به نوعي ادامه كار قبلي مولف است تدوين نمود كه البته تفاوت ماهوي با اثر قبل دارد. ترانه هاي اين كتاب ترانه هاي تاريخي و تأثيرگذار در برهه هايي از تاريخ ايران زمين است. اين كتاب كه به تازگي وارد بازار نشر شده است حاصل سالها تحقيق، پژوهش و كار ميداني است كه در نوع خود كاري ويژه و منحصر به فرد است. گرچه محققان ديگري در حوزه ترانه پژوهش هايي انجام دادند، اما اثر حاضر به يكي ديگر از وجوه ترانه مي پردازد و آن وجهي است كه نشان هاي تاريخي _ اجتماعي و مبارزاتي مردم ايران در دوره هاي مختلف را در بر مي گيرد؛ ضمن آن كه بسياري از ترانه ها هم تاريخ تولد و شناسنامه مشخصي دارند و هم در برهه هايي از تاريخ مورد اقبال مردم قرار گرفتند. ترانه هايي كه هنوز بخشي از فرهنگ عامه مردم مناطق مختلف ايران محسوب مي شوند. ترانه هايي كه در اين مجموعه آمده است رخدادهاي سياسي و اجتماعي ايران در شعر عاميانه مردم كشور ما از آغاز شكل گيري حكومت در ايران تا سقوط سلطنت پهلوي را در بر مي گيرد و در پايان به اشعاري كه در آغاز شكل گيري نهضت اسلامي مردم ايران عليه حكومت پهلوي در شهرهاي مختلف خوانده مي شد، ختم مي شود. البته مولف سعي كرده تا هر سندي كه رنگ و بويي از ترانه هاي تاريخي- سياسي ايران را دارد، گرد آورد؛ ضمن آ نكه به شرح و توضيح بسياري از ترانه ها همت گماشت تا خواننده را با حال و هواي شكل گيري ترانه هاي تاريخي آشنا سازد.
«تاريخ در ترانه» در هفت بخش تدوين شد كه نويسنده كوشيده است به سود يا زيان هيچ جرياني جهت گيري نكند و تنها به نفس و ذات علمي و پژوهشي موضوع پايبند باشد: بخش اول شامل ترانه هايي مي شود كه در دوره پادشاهان و حكمرانان ايران از شاه بهرام ورجاوند تا رضاشاه را در بر مي گيرد. بخش دوم به دولتمردان و شخصيت هاي مشهور و نيمه مشهور از «زرير و يادگار او» تا صمد بهرنگي در باياتي هاي آذري مي پردازد. بخش سوم، ترانه هايي را كه گاهي به طرفداري ياغيان و طغيانگران در روستاها و شهرهاي مختلف ايران خوانده مي شد، اشاره دارد: از نايب حسين كاشي تا حسين خان سنگسري و مشهدي سوادكوهي، كه البته برخي از اين چهره ها هنوز در ميان اقوام مختلف بومي طرفداران زيادي دارند.
رخدادها و حوادث تاريخي چون سرود سمرقند، جنگ جهاني اول و دوم، تا ملي شدن صنعت نفت در بخش پنجم اين كتاب آمده است. اجتماعيات، ششمين بخش اين كتاب است كه ترانه هاي اين بخش اغلب فولكلوريك و بيشتر به حوادث و اتفاقاتي اشاره دارد كه در بين مردم عادي با موضوعاتي چون گفت وگوهاي زنانه و نازايي و... را در بر مي گيرد و در ادامه «وجوه منفي در اجتماعيات» است كه اين دسته از ترانه هاي ملي، با ظاهر منفي، جنبه هاي ضعيف و زيانمند اخلاقيات فردي و اجتماعي را هدف قرار مي دهند، ترانه هايي كه شامل مسايل خانوادگي، خاصه رقابت بين دو خانواده عروس و داماد است. در بين اين ترانه ها طنزها و نيشخندها هم به چشم مي خورد. آخرين بخش كتاب به شعارهاي آهنگين در زمان انقلاب و سقوط سلطنت پهلوي اختصاص دارد كه بيشتر اين شعارها را مولف خود در جريان جنبش مردمي يادداشت و ثبت و ضبط كرده است. «تاريخ در ترانه» با شمارگان ۱۵۰۰ نسخه در ۵۸۳ صفحه و قيمت ۶۸۰۰تومان را انتشارات «پژواك كيوان» روانه بازار كتاب كرده است.

نگاه
من همگي هستم
نام اثر: «نفس نكش، بخند، بگو سلام» نوشته: حسن بني عامري -نشر نيلوفر
۱-من، من نيستم
«بعد ديدم من اصلاً من نيستم ... يادم آمد فقط يك نفر نيستم و فقط يك نفر هم نمي مانم و حتي در زن و مرد بودنم هم شك  است و تمام لطفش به همين بي هويتي من  است....من هماني هستم كه تو و فقط تو دوست داري او باشم.» ص ۱۹
داستان با روايتي سوم شخص آغاز مي شود: «مي گويد مي گويد مي گويد» و بعد راوي با جمله اي كه به شكلي ضمني تاكيدي است بر بي هويتي آدم هاي رمان، داستان را آغاز مي كند:
«هيچ كس هيچ جا هيچ جنازه يي نتوانست ازشان پيدا كند.» ص ۷
تا انتهاي پاراگراف اول داستان هيچ نشاني از راوي اول شخص نيست اما با جمله اي كه نشاني از فاصله مكاني راوي با صحنه آغازين داستان است راوي مشخص مي كند كه راوي اول شخصي است كه بر جاي داناي كل تكيه زده است. او همه جا هست، همه چيز را مي بيند، مي شنود و حس مي كند، از زاوياي ذهن همه آدم هاي داستان خبر دارد اما روايتش را به شكلي اول شخص روايت مي كند و اصرار دارد كه شناسايي نشود و براي پنهان ماندن به جاي آنكه چهره بپوشاند خودش را به شدت به صحنه ها نزديك مي كند و چهره آدم هاي مختلف داستان را به خود مي گيرد. اين راوي اول شخص در ابتداي داستان توسط يك «صداي خش دار» از كنار «لعبت آن شبش» به متن ماجرا وارد مي شود. راوي اي كه كمي جلوتر در صفحه ۱۹ اعتراف مي كند كه هويتي ثابت و مشخص ندارد و در جلد همه آدم هاي داستان وارد شده و روايت مي كند. اين راوي اما در ابتداي داستان از خود ردپايي به جا مي گذارد و نشاني خاص براي خود دارد:
«زخم كهنه پيشاني ام را  خاراندم» ص ۱۰
اين نشان در يكي ديگر از شخصيت هاي داستان كه همزمان با راوي در صحنه ابتدايي حضور دارد نيز وجود دارد: سرگرد نيما مودت.
«سرگرد زخم كهنه پيشاني اش را با انگشت اشاره خاراند.» ص ۱۷
به عبارت ديگر، اين نشان خواننده را به اين سمت هدايت مي كند كه در صحنه ابتدايي داستان راوي همان سرگرد مودت است. از اين نشانه ها براي شناخت راوي در شخصيت هاي ديگر داستان هم وجود دارد.
۲- سرعت
رمان آغاز سريعي دارد و شخصيت هاي اصلي داستان در همان ابتدا وارد داستان مي شوند و خواننده با اسامي فراواني كه تا حدي مشكل ساز هستند روبرو مي شود و قصه اصلي در همان صفحات آغازين مطرح مي شود.اين تغيير در سرعت و كند شدن آن باعث شده است تا رمان فاقد يك شكل منسجم باشد، در واقع رمان شكل گريز است، بدين معنا كه شيوه روايت آن مدام در حال تغيير است و همين مسئله باعث شده است نتوان ساختار و فرمي منسجم براي رمان در نظر گرفت.
۳-من همگي هستم
به شخصيت هاي رمان از دو زاويه كاملاً متفاوت مي توان نگاه كرد.
نگرش اول: شايد بزرگترين اشكال رمان جبهه گيري راوي نسبت به شخصيت هاي داستانش باشد. رمان در حدود سي شخصيت دارد كه در شبكه اي نسبتاً پيچيده در كنش با يكديگر هستند، كنشي كه ريشه در گذشته اي دور داشته و تا به زمان حال روايت ادامه دارد و اشكال اثر در همين جا رخ مي نمايد. آدم هاي داستان در طول زمان دچار تغيير و تحولي قابل توجه نمي شوند، آدم هاي بد داستان از ابتداي خلقت شان بد هستند و تا انتها بد مي مانند و آدم هاي خوب نيز . در واقع، نگاه راوي به جهان نگاهي سياه و سفيد است. ديگران يا با اويند و يا دشمن و آدم هاي معمولي و خاكستري تنها بخش كوچكي از جهان راوي را پوشش مي دهند، بخشي كه اصلاً قابل توجه نيست و در هزارتوي آدم هاي سياه و سفيد به كلي گم شده است. شخصيت هاي داستان خيلي شبيه به هم حرف مي زنند، مي انديشند و واكنش نشان مي دهند، و حتي مي توان گفت كه سكوتشان نيز شبيه به يكديگر است و مثل هم حرف نمي زنند(گفتگوهايي كه نيمه تمام رها مي شوند).
نگرش دوم: اما از زاويه اي ديگر نيز مي توان به شخصيت هاي داستان نگاه كرد و به نتيجه اي كاملاً متفاوت رسيد. نبايد فراموش كرد كه راوي داستان چنان كه شرح داده شد به تكثير خويش در تمام شخصيت هاي داستان مي پردازد. در واقع به نوعي مي توان گفت كه تمام شخصيت هاي داستان در واقع يك تن (راوي) هستند كه نقاب هاي متفاوتي به چهره مي زنند و گاه نقاب شان چنان به هم شبيه است كه تشخيص آنها را از يكديگر غير ممكن مي كند. خوبها همان قدر بدند كه بدها خوب. در واقع مرز ميان خوبي و بدي چنان باريك است كه براي گذشتن از آن خطايي كوچك كافي است.
به اين اعتبار شباهت شخصيت هاي داستان معنايي به كل متفاوت مي يابد. آنها هر كدام بخشي از يك وجود كل هستند و ديگر فرقي ميان شان نيست و هر كدام به راحتي مي تواند ديگري (و در واقع راوي) باشد. سرهنگ مودت همانقدر ميرغضب است كه ميرمحمد، سرمه شادان همانقدر عاشق است كه خائن، ثمين همانقدر شجاع است كه ترسو و گيتي همانقدر زن است كه مرد.
۴-تمام تنم هوار كشيد
همان قدر كه راوي در حركت در درون شخصيت ها بي پروا و بي  قيد و شرط است در كاربرد واژگان و نحو جملات نيز آزاد و رها عمل مي كند. زبان راوي زباني متحرك و سيال است و پاي بند قاعده و قانون نيست، به خصوص در بخش هايي كه از شيوه روايت جريان سيال ذهن سود مي جويد ديگر هيچ دليلي براي رعايت قواعد دستوري وجود ندارد، در واقع آشفتگي در زبان به موازات آشفتگي ذهن شخصيت داستان را پيش مي برد، واژگان بدون نظم و ترتيب به كار مي روند و كلمات متضاد در كنار هم مي نشينند، قواعد نقطه گذاري رعايت نمي شوند، جملات ناتمام رها مي شوند و زمان افعال مدام در تغيير است:
«دستم را بلند كردم مي كنم گره اش را براش سفت كنم نيما آمد چاقوش را فرو كرد توي شكمم افتادم روي زمين تمام تنم هوار كشيد كجا رفتي پس ميرمهدي افتاد توي آب تير خورده بود توي سرش يا كتفش شايد مي گويم خودت را چرا دادي دم تير نباشي گفت دنيا لايقش نيست هست چرا نيست...» ص ۱۸۰
۵-در نهايت
در نهايت، رمان «نفس نكش، بخند، بگو سلام» رماني است كه مي توان آن را يك رمان تجربي دانست و در نوع خود رماني است ارزشمند، خواندني و متفاوت.
شهرام مرادي

ادبيات
اقتصاد
اجتماعي
ايران
سياست
علم
ورزش
|  ادبيات  |  اقتصاد  |   اجتماعي  |  ايران  |  سياست  |  علم  |  ورزش  |  
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |