يكشنبه ۲۵ تير ۱۳۸۵
انديشه
Front Page

درنگي در خطبه حضرت زهرا(س)
بانوي اول
دكتر پوريا كشوري
001446.jpg
طرح: داود كاظمي
001428.jpg
طرح: نيلوفر ميرمحمدي
داستان شورانگيز حيرت افزا و پرآب چشم دختر پيامبر اسلام(ص)، فقط سرگذشت زندگي شخصي نيست، بلكه فراتر از فرد تاريخي، مانند خود تاريخ پويا و درس آموز است. اگر تاريخ آفرينان را از حوادث زمانمند جدا كنيم، درمي يابيم كه جهان به سان مجموعه اي كه از قوانين تغييرناپذير الهي پيروي مي كند، هماره در حال تكرار وضعيت هاي پيشين است. به همين دليل است كه سخن گفتن از شادي، غم، معصوميت، تنهايي و شكوه خاندان عصمت(ع) كه يكه تازان ميدان تاريخ سازي شيعي اند ،رنگ كهنگي به خود نمي گيرد. از سوي ديگر، از آن جا كه پيشوايان دين را فراتر از زمان و مكان و وضعيت هاي بشري مي دانيم، آثار فعال آنان نيز در مرز تاريخ محدود نمي  ماند.
داستان زندگي قديسه زهرا(س)، به حكم همان نگرش هاي شيعي، چنان حكمي دارد. ماجراي درآمدن او به مسجد و خطبه خواني و فرياد بر آوردن از ستم و حق به يغما رفته اش، فقط يك مساله شخصي نبود.
اين گفتار به ظاهر براي احقاق حق شرعي خانواده پيامبر(ص) يعني استرداد «فدك» بيان شد ولي در واقع، هدف آن احياي ذهن خاموش جامعه آن دوران و نجات امت نوپايي بود كه بر اثر دوگانگي در مسير حركت خود، در فلسفه سياسي اش دچار انحراف هايي بنيادين شده بود. در اين نوشته، پيش از گذري اجمالي بر محتواي خطبه حضرت زهرا(س)، مناسب است نكاتي را به عنوان مقدمه بياوريم:
۱. اين خطبه، گذشته از آن كه در كتابها و منابع اصيل و كهن تاريخ و حديث اهل سنت گزارش شده است، به لحاظ استواري متن و زيبايي لفظ، همراه با ويژگي بيان بديهه گويانه آن، و نيز با توجه به اوضاع و شرايط اجتماعي آن روزگار و وجود مخاطباني غفلت زده، اصل صدورش از فاطمه(س) قطعي است. علامه مجلسي (بحارالانوار، ج ۲۹ ص ۲۱۵) سيد شرف الدين عاملي (النص الاجتهاد، ص ۳۱) ابن ابي الحديد معتزلي (شرح نهج البلاغه، ج ،۱۶ ص ۲۱۰) مطابق نقل استاد سيد جعفر شهيدي، قديمي ترين سند كه اين خطبه در آن ضبط شده است، كتاب بلاغات النساء گردآوردنده ابوالفضل احمد بن ابي طاهر مروزي (۲۰۴-۲۸۰ ه ق) است. (شهيدي، ۱۲۲).
۲. نكته ديگر اين است كه در اين خطبه، استعاره، تشبيه و كنايه و ديگر بدايع لفظي به كار رفته است و اين نبايد به اين وهم دامن بزند كه پس خطبه صحت سندي ندارد و مجعول است به اين بهانه كه هرگاه سخنراني در جمع مردم خطبه بخواند، گفتار او نثر مرسل خواهد بود، بخصوص كه گوينده در مقابل طرح شكايت و دادخواهي باشد. نظير چنين صنعت هاي لفظي و معنوي را در گفتارهاي كوتاه صحابه به مردم حجاز در صدر اسلام، فراوان مي بينيم. چه رسد به خانواده پيغمبر(ص).
۳. كدام ضرورت باعث شد تا دختر ارجمند پيامبر(ص) چنان نطقي را ايراد فرمايد؟ بيشتر محققان و نويسندگان پاسخ اين پرسش تاريخي را كه بخش مهمي از تاريخ اسلام را به خود اختصاص داده است، در غصب مزرعه معروف« فدك» مي دانند و خطبه فاطمي رادر حكم استيفاي اين حق شرعي و الهي خانواده وحي.
بايد گفت اگرچه داستان فدك، اقدامي مرتجعانه و ستم آشكاري بر آل محمد(ص) بود اما درد و رنج فاطمه(س) صرفا از پيامد اين اتفاق نامبارك نبود. نگاه به محتواي خطبه، روشن مي كند كه اين خطبه نه تنها شرح غارت مزرعه فدك، بلكه توصيف تاراج غارتگراني است كه مزرعه اسلام را نشانه رفته اند.
طرح مساله فدك، اگرچه در شمار مسائل مهمي است كه مورد توجه دختر بزرگوار پيامبر(ص) است، اما با اين همه در آن حد از اهميت نيست كه ايشان تنها براي به دست آوردن آن به چنين اقدام شورانگيزي دست بزند. به خطا رفته ايم اگر هدف از اين سخنراني را بازپس گيري فدك بدانيم و آن را با نام «خطبه فدك» بشناسيم.
بانوي بزرگوار اسلام در اين خطبه بسياري از دقايق و معارف نظري و به تعبير جامع تر «الهيات قرآني» و قوانين و سنن اجتماعي و فلسفه پاره اي از احكام و نيز مسائل اقتصادي و فرهنگي و اجتماعي، به ويژه فلسفه سياسي (امامت) و نقش آن را در تبيين توحيد نظري و تحقق توحيد عملي بيان كرده است. به همين دليل است كه مي گوييم فاطمه(س) «يك خانه نشين ناآگاه نيست. او راه رفتن را در راه مبارزه آموخته است و سخن گفتن را در تبليغ، و كودكي را در مهد طوفان نهضت به سر آورده و جواني را در كوره سياست زمانش گداخته است. او يك زن مسلمان است. زني كه عفت اخلاقي او را از مسئوليت اجتماعي مبرا نمي كند» (شريعتي ص ۱۸۰)
شيوه آمدن زهرا(س) به سوي مسجد، چنان عفيفانه بود كه سرآسيمگي و شرم درهم آميخته بود و عظمت روح و صلابت و وقار را يكجا به نمايش مي گذاشت. گويي اين پيامبر است كه از كوه حرا سرازير گشته تا پيام بيدارگر « قم فانذر» را به گوش مردم برساند.
ترجمه بخش هايي از اين خطبه، محتواي چندگانه آن را معرفي مي كند. «... حمد و ستايش، خداي را بر نعمت هايي كه ارزاني داشت و شكر و سپاس او را بر انديشه نيكويي كه در دل نگاشت و ثنا و تحسين بر آنچه از پيش فرستاد.
مردمان رابراي تداوم وتسلسل نعمت هابه سپاس گزاري فراخواندوبه پاس فراواني پاداش،دروازه ستايش رابه روي خلق گشودوبااين فراخواني به ستايش وسپاس ،نعمت هاي خودرادوچندان كرد....
وبراين حقيقت گواهي مي دهم كه جزالله خدايي نيست ويگانه اي بي شريك است.اخلاص (درانگيزه وعمل)راتأويل آن قرارداد،ودل هاراگستره پيوندباآن نمود،ومشعل انديشه آن رادرذهن هابرافروخت...
خداوندپدرم رابرانگيخت تاكارخودراتمام نمايدوآن چرا كه درجهت اراده وفرمان اوبود،به پيش بردوبرنامه هاي حتمي خودراكه به رشته محكم تقديركشيده بود،به انجام رساند...
خداي بزرگ تاريكي هارابه بركت وجودپدرم روشن ساخت و دل ها را از تيرگي كفربپرداخت وپرده هاي حيرت را،كه بر ديدگان افتاده بود،به يك سو انداخت و درميان مردم به هدايت و روشنگري برخاست و آنان را از كژراهه رهانيد و كوردلي را از آنان زدود وبه آيين پايدار اسلا م راهبري كرد وبه راه راست فراخواند...
خداوند،ايمان شماراباعث تطهيروپاكيزگي از شرك قرار داد وبراي وارستن شما از كبر،نمازراوبراي پاكيزه كردن جان و رويش روزي،زكات را و براي استواركردن اخلاص،روزه را و براي استحكام دين،حج راوبراي امنيت ازپراكندگي،امامت راوبراي سامان يافتن امت،پيروي ما را وبراي عزت وسربلندي اسلام وخواري وسرافكندگي كفرونفاق،جهاد راوبراي دريافتن پاداش معنوي،صبروشكيب را مقرركرد...
اي مردم،درحالي كه برلبه پرتگاه آتش(كفروجهل ونفاق)بوديد و با خواري و ذلت زندگي مي كرديد، و از كمي و قلت و ذلت، مانندشربت آبي بوديدكه تشنه اي بياشامد و لقمه هرخورنده وشكارهردرنده و لگدكوب هررونده بوديد.نوشيدني تان آب گنديده وناگوار و خوردني تان پوست جانوران مرداربود ومردماني پست وبيمناك ازهجوم همسايگان بوديد،تا آن كه خداي تبارك وتعالي به بركت وجودپدرم شماراازخاك مذلت بيرون كشيدوسرتان رابه اوج رفعت برافراشت،بعدازآن همه رنج هاكه ديد وسختي هاكه كشيد...
علي وابسته ترين ونزديك ترين كس به رسول خدابود و سالار دوستان خداوند،كه باهمه آنان كه باپيامبربه جنگ برخاسته بودند،درپيكاربود ودرجهت سربلندي وبالندگي اسلام،صميمانه وسخت كوشانه و تلاش گرانه؛دامن همت بركمر نهاده بود و ازسرزنش هيچ ملامتگري نمي هراسيد.با اين همه شما در زندگي راحت و دربستر امن و آسايش و درنهايت خوشگذراني و آرامش غنوده بوديد و در انتظاررويدادي ناگواربراي ما.(مردماني بوديدكه)درشرايط بحراني ،عقب نشيني كرده و از عرصه جنگ فرار مي كرديد».
***
دردوران پيامبروصدراسلام،مسجدتنهامركز دادخواهي بود.هركس ازصاحب قدرتي شكايتي داشت،هركس ازحاكم و يا زمامدار رفتاري دور از سنت پيامبر(ص) مي ديد،شكايت خودرابرمسلمانان عرضه مي كرد و آنان مكلف بودند تا آنجا كه مي توانند او را ياري كنند و حق اورا بستانند.
ازدخترپيامبر(ص) حقي راگرفته بودندوباگرفتن اين حق سنتي راشكسته بودند.اومي ديد نزديك است حكومت دراسلام،رنگ، نژاد و قبيله را به خود بگيرد(كاري كه سي سال بعدصورت گرفت).مهاجران كه ازقبيله قريشند،انصاررا ازصحنه سياست بيرون راندند،انصار كه خود ياوران پيغمبربودند،پس ازپيامبرخواهان حكومت شدند.
قريش در دوره پيش از اسلام خودراعنصري ممتازمي دانست وامتيازاتي براي خودپديدآورد.با آمدن اسلام آن امتيازات ازميان رفت.اكنون اين مردم بار ديگر گردن افراشته اند و رياست بر مسلمانان را حق مسلم خودمي دانند،آن هم نه براساس امتيازات معنوي،چون علم ،تقوا و عدالت،بلكه تنهابه اين دليل كه ازقريشند.دخترپيامبر(ص) نمي توانست براين اجتهادها وبدعت ها،آرام ياخاموش بنشيند.بايدمسلمانان را ازاين سنت شكني ها برحذر دارد.اگرپذيرفتند،چه بهتر وگرنه نزدخداوندمعذورخواهدبود.
پس بامراجعه به اين خطبه مي بينيم كه سخن آن بسيار فراتر ازحق مادي است و به امت اسلام مربوط مي شود و تاريخ ،خوب نشان داده است كه آنگاه كه پاي سنت شكني و فرارفتن ازمرزهاي شريف شريعت درميان بوده است ،خاندان پيامبراسلام (ص) كوتاه نمي آمده اند.و چنين است كه داستان شورانگيز،حيرت فزا وپرآب چشم دخترپيامبراسلام(ص)فقط سرگذشت زندگي شخصي نيست.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منابع:
۱.شهيدي،جعفر،زندگاني فاطمه زهرا،دفترنشرفرهنگ اسلامي۱۳۷۵،.ترجمه بخش هايي ازخطبه حضرت زهرا(س) در اين مقاله،اساس ترجمه استاددكترشهيدي دراين منبع است،با برخي تصرفات.
۲.شريعتي علي،فاطمه،فاطمه است،انتشارات حسينيه ارشاد،مجموعه آثار،شماره۲۱.
۳.خلجي ،محمدتقي،رخساره خورشيد؛شرح خطبه حضرت زهرا(س)،انتشارات ميثم تمار۱۳۷۹،.
۴.قزويني،سيدمحمدكاظم ،فاطمه الزهرا من المهد الي اللحد،بيروت،دار صادر۱۳۷۹،ه.ق.

نگاه امروز
عروسان خدا
ياسر هدايتي
hedayati@hamshahri .org

داستان آفرينش حوا، نخستين زن تاريخ را اگر بخواهيم در متون معتبر از عهد باستان تا به امروز جستجو كنيم، ناگزير از مراجعه به عهد عتيق و روايت آن هستيم. جداي از اسطوره ها، اولين متن مذهبي كه به صورت كلاسيك به داستان آفرينش پرداخته و ما به خاطر متن مقدس بودنش و اينكه در تقسيمات دين پژوهان مقسمي براي تاريخ دينهاي ابراهيمي و غربي (منظور از دين غربي اسلام، مسيحيت و يهوديت است در مقابل اديان شرقي؛ هندوئيزم، بودائيزم و...) است، همين عهد عتيق محسوب مي شود. اما خلاصه داستان آفرينش حوا در عهد عتيق برآمدن و خلقت حوا از دنده چپ آدم است و اين خود سرآغاز نمادانگاري ها و شرح و تفسيرهاي مختلفي در درازناي تاريخ شده است. اين روايت و نگاه ماخوذ از آن ، اولين اثرش را در نخستين دين غربي تمدن ساز به اين گونه مي گذارد كه در تمامي تمدنهاي با زيرساختي يهودي برحسب ظاهر خداوند مذكر پنداشته شده است. خداوندي كه آدم را تنها به يد بيضاي خود مي سازد و براي رفع ملال وي از يكي از دنده هاي او حوا را مي آفريند. با اين اوصاف، زن فرزند مذكر است و نه همتاي او. چون بدست خداوند مذكر و از دنده مخلوق مذكر آفريده شده. دنده چپ كه در رمزشناسي، خود يسار نسبت به يمين نقص است و استعاره اي از گمراهي. از طرفي دنده معادل شكم مادرست و به اين ترتيب آدم خود پدر / مادر حوا محسوب مي شود.به اين ترتيب ميان دختر آدم و يهوه بخاطر واسطه بودن آدم فاصله اي ابدي افتاده است و آنچنان كه پدر (آدم) او را در خواب آرامش بدون هيچ درد و رنجي زاييده، حوا بخاطر نقص ذاتي اش با زايمان پر از درد و رنجي محتوم تا انتهاي آفرينش به نمايندگي خالق خويش خواهد زائيد و عهده دار نقش مشروط و مادي خود است. اما اين همه ماجرا نيست چنان كه تفسيرها و شروح بعدي كه بر اين روايت آمده و تأثير شگرف آن حتي بر تمدنهاي برانگيخته از دينهايي چون مسيحيت و اسلام افق هاي فراواني را رازگشايي كرده است.
اين سخن بودا كه «زن تجسم شر است» مانند ديگر نگره هاي تاثيرگذار او آميخته با تفكر سطح پايين وجودي زن و نماد گناه و پليدي بودن همراه با بسياري از انديشه هاي كهن حتي در فرهنگ عقلاني هلني تاثير بسياري در روزگاران پيشين و نحوه نگرش آنان به زنان داشته است. اين نحوه نگرش حتي با انقلاب بزرگداشت مريم عذرا و فاطمه بتول ( س ) به عنوان دو گوهر دردانه آفرينش و تاريخ انسان اگر چه با وقفه و آشوبي سهماگين رو به رو مي شود، اما باز پس از چندي تا امروز به حيات مسلط خود ادامه مي دهد.
آن چنان كه اگوستين قديس درباره اش مي نويسد: «زن حيواني است كه نه استوار است و نه ثابت قدم، بلكه كينه توز است و زيانكار و منبع همه مجادلات و حق كشي ها...» يا حاج ملا هادي سبزواري در حاشيه اسفار او را اين گونه توصيفي وجود شناختي مي كند كه «حيواني است منقاد مرد....) و تامل در اين دو شاهد مثال از آگوستيني كه سهم زيادي در ترويج تفكر فلسفي عرفاني مسيحيت داشته يا حاج ملا هادي سبزواري كه از اجله شارحان و صاحب نظران حكمت متعاليه و فلسفه اسلامي است مجملي تلقي مجملي است از مفصل تأسف انگيز اين ماجرا.
اما دو انقلاب در تاريخ انسان به نحوي بنيان كن و زير و زبر درآميز توانست تا حدودي اين نحوه نگرش به زن را تغيير دهد و آن حضور باشكوه فاطمه زهرا(س) و مريم عذراست. بزرگداشت مريم باكره ،طوفاني ديني بود كه خواب جامعه مردسالار را به طرز شگرفي برآشفت. جايي كه به قول استاد جلال ستاري اگر برطبق شرح اولي و ظاهربينانه از روايت عهد عتيق زني بشريت را به سقوط كشانيد (حوا)، زني ديگر وي را نجات داد (مريم). زني كه ديگر با حضور او زن آن موجود شوم و مطرود تلقي نمي شود، بلكه مي تواند وسيله رستگاري هم باشد و حتي در مقطعي پرستيده نيز شود. حضور ناب فاطمه زهرا(س) دختر آخرين پيامبر خدا نيز از همين دست است. اگر چه برخي در تفاسير مردسالارانه خود شكوه اين عروسان خدا را نيز ماخوذ از نسبت هاي مذكرانه ايشان با پيامبر خدا (مسيح) و ائمه اطهار و حضرت امير (ع) مي دانند اما بايد گفت اين تنها تلقي اي مردسالارانه با نگاهي نامعقول است. وقتي تقدم وجودي مريم عذرا را به عنوان تنها رشته پيوند مسيح كه پدر جسماني ندارد با امت در نظر بگيريم و وجود آسماني زهراي بتول(س) نيز كه به عنوان دامان وجودي اي كه ائمه اطهار(ع) به آن واسطه از پيامبر(ص) نسب مي برند، مويد همين مطلب است.
اين نكته جداي از آنكه در آراي متالهان اهل كتاب نيز با تقريرات خاص ايشان آمده در تاويلات شيعي و اسماعيلي نيز قابل مشاهده است به اين ترتيب زن را باطن و باطن را زن مي دانند و تا جايي كه به قول كربن شيعه ميان مريم عذرا و حضرت زهراي بتول مقارنه با معنايي برقرار مي كند. شايد تكمله اين جستار با سخني آسماني از امام موسي كاظم از جامع حديثي «عيون اخبارالرضا (ع)» حجتي باشد بر سِر بودن اين عروسان خدا و سنتشان. اين كه حضرت در مباحثه اي با خليفه عباسي وجود آسماني حضرت فاطمه و مريم «سلام الله عليهما» را قياس كرده مي گويد، همانگونه كه عيسي مسيح نبوت خود را از مريم كه زن است دارد، ذريه ائمه اطهار نيز از بطن مادرشان حضرت زهرا (س) به پيامبر مي پيوندند و ايشان به واسطه مادر از رسول خدا (ص) نسب مي برند.

تازه هاي انديشه
حكمت متعاليه و ملاصدرا
001425.jpg

از سوي بنياد حكمت اسلامي صدرا كتاب «حكمت متعاليه و ملاصدرا» تأليف آيت الله سيد محمد خامنه اي در شمارگان ۵۰۰۰ نسخه و ۱۵۴ صفحه به زبانهاي انگليسي، بوسنيايي، چيني و تركي منتشر شده است. در اين كتاب مؤلف ابتدا به شخصيت و زندگي ملاصدرا پرداخته و آثار و تحقيقات اين فيلسوف شيرازي را معرفي كرده و سپس به تحليل، نقد و بررسي زندگاني ملاصدرا پرداخته است. در دفتر دوم اين كتاب مكتب فلسفي ملاصدرا تحليل شده است. وجود شناسي، شناخت شناسي، نفس و رستاخير، هرمنوتيك و تفسير از مسائل فلسفي است كه در اين بخش تحليل و تجزيه مي شود.

|  ادبيات  |    اجتماعي  |   انديشه  |   سياست  |   شهرآرا  |

|   صفحه اول   |   آرشيو   |   بازگشت   |