يكشنبه ۲۶ شهريور ۱۳۸۵
تولّد عيسي(ع) در قرآن
كلمه خدا
دكتر باقرميرعبداللهي
004110.jpg
ماجراي شورانگيز تولد عيساي ناصري در قرآن در دو سوره روايت شده است: آل عمران (۴۵ ـ ۴۷ و۵۹) و مريم (۱۶ـ ۳۶). در سوره آل عمران علاوه بر نقل گفت وگوي فرشتگان با مريم (آيه ۴۵ و۴۷) در آيه پنجاه ونهم همچنين به خارق العادگي ولادت عيسي(ع) اشاره شده است و خلقت او با خلقت آدم خاكي، كه بي هيچ اسباب بشري و تنها به اراده الهي برآمد، همانند مي شود. اما در آيات شانزده تا سي وچهار سوره مريم، كه آيات سوره آل عمران تقريباً كلمه به كلمه در آن تكرار شده است، اين ماجرا با تفصيل بيشتري نقل شده است. اين مقاله بررسي يي است اجمالي درباب نگرش قرآني درباره قصه تولدعيسي(ع) .
قرآن در بيان سرگذشت تولد عيسي همه چيز را بر ايمان استوار مي كند .اگرچه در همانند كردن خلقت عيسي به خلقت آدم در آيه چهل و هفت سوره آل عمران و آيه سي وپنج سوره مريم با نوعي استدلال اقناعي روبروييم، اما اين بيان، سادگي و بي پيرايگي گزارش تولد عيسي را با خود دارد: قرآن مي گويد: اگر عيسي را به اين دليل كه بي داشتن پدر به دنيا آمده است، فرزند خدا مي دانيد، چرا درباره آدم خاكي چنين اعتقادي نداريد؛ او كه از خاك برآمد بدون داشتن پدر و مادري؟
روايت اين ماجرا در سوره آل عمران با بشارت الهي به مريم آغاز مي شود، بي آن كه پيش از آن، ذكر مستقيمي از مريم به ميان آمده باشد؛ چراكه اين نقل، در واقع، ادامه سرگذشت «زن عمران» و «زكريا»ي پيامبر است (آل عمران: ۳۵ ـ ۵۹). در اين آيات، نقل قرآن از نذر زن عمران آغاز مي شود: «پروردگارا! من نذر كرده ام فرزندي را كه در رحم دارم به خدمتكاري تو بگمارم» (آيه۳۵). و با چنين سيري ادامه مي يابد: تولد مريم ‎/ تكفل مريم توسط زكريا ‎/ مريم و مائده هاي الهي ‎/تقاضاي زكريا از خدا: «پروردگارا! از لطف خويش مرا فرزنداني پاك سرشت عطا فرما» (آيه۳۸) ‎/ بشارت تولد يحيي ‎/ سخن فرشتگان با مريم: «اي مريم! همانا خداوند تو را برگزين فرمود و بر زنان جهان برتري داد» (آيه۴۲)‎/ بشارت تولد عيسي به مريم‎/ اظهار شگفتي مريم و جواب خدا با كلمه تكويني «كُن» ‎/ظهار كرامات عيسي به اذن الهي ‎/ ياري حواريون عيسي...‎/ همانندي خلقت عيسي با خلقت آدم خاكي.
مي بينيم كه نوع روايت در اين آيات با آيات سوره مريم متفاوت است: در آيات سوره آل عمران از پيوستگي وقايع خبري نيست و مجموعه آيات تنها درباره يك واقعه سخن نمي گويد، بلكه تركيبي از وقايع گوناگون است كه راوي در نقل آنها زمان را، كه موجب پيوستگي حوادث است، فرومي گذارد و، به عبارت ديگر، در اين آيات، وقايع گزينش شده اند.
اما در آيات سوره مريم، ماجرا از خلوت گزيني مريم در عبادتگاه تا تولد عيسي به گونه اي پيوسته دنبال مي شود، (پس از اين خواهيم گفت كه در آيات سوره مريم نيز به برخي جزئيات غيرمهم اشاره نمي شود). در آيات سوره آل عمران شخص واحدي مركز ماجرا نيست، ولي در سوره مريم، اين مريم است كه در متن قصه قراردارد و اگر از عيسي نيز سخني در ميان هست، عيسايي است كه پسر مريم است.
فهم داستان شگفت خلقت عيسي، به قول ابن عربي، محتاج داشتن «علم عظيم» است؛ چراكه در اين ماجرا يك چيز شگفت به وقوع پيوسته است: الحاق انسان خاكي به موجودي روحاني و تمثّل روحانيت جبرائيلي در جلوه بشري (رحمه من الرحمن... ،۳۴۴)، اما ما كه از اين علم عظيم بي بهره ايم، تنها مي توانيم با تكيه بر ظاهر آيات، برداشت هايي را مطرح كنيم. در آغاز آيات سوره آل عمران، عيسي «كلمه الهي» ناميده مي شود (مطابق با نقل انجيلي).
مفسران در اين باره داد سخن داده اند و احتمالاتي را در معناي آن آورده اند كه گاه معاضد با آيات ديگر است و گاه برداشت هايي است مأثور و يا استحساني (مثلاً نگاه كنيد به: الميزان: ،۳۱۹۲ـ ۱۹۳؛ مجمع البيان: ،۲۴۴۲).
اما يك احتمال كه در اين هر دو مأخذ آورده شده و با ماجراي تولد عيسي نيز پيوستگي بيشتري دارد، اين است كه قرآن با «كلمه» ناميدن عيسي، در واقع به خارق العادگي تولد او اشاره دارد و «كلمه» در اين جا همان كلمه تكويني «كُن» است كه هم در سوره آل عمران (آيه ۵۹) و هم در سوره مريم (آيه ۳۵) آورده شده است.
پس «كلمه» بودن عيسي يعني اين كه او به قضاي حتمي الهي موجود شده است نه از راه علل و اسباب طبيعي. در آيه چهل و پنجم سوره آل عمران، عيسي، پسر مريم خوانده مي شود: «اسمه المسيح عيسي بن مريم» و همچنين است آيه سي و چهارم سوره مريم: «ذلك عيسي بن مريم»؛ و اين خطاب صريحي است به معتقدان به الوهيت عيسي؛ گويي قرآن در مقام تذكّر اين مفهوم ساده است كه: چگونه كسي را كه از كسي به دنيا آمده و مثلاً از تحولات دوران جنيني بركنار نيست، خدا مي دانيد؟ آيه چهل وهفت و چهل وپنج سوره آل عمران ادامه همان پاسخ بالاست. هر دو آيه تصريح مي كند كه طبيعت، محكوم فرمان الهي است، پس چه جاي شگفتي از تولّد اين چنيني عيسي؟ (ارجاع به اراده مطلق الهي با كلمه تكويني «كُن»).
ابن عربي تذكر مي دهد كه بيان كلمه تكويني «كُن» در اين جا مؤيد اين سخن است كه گويا ادراك اين قول الهي جز از طريق ايمان، ممكن نيست؛ يعني بايد توجه را از خلقتِ به واسطه اسباب و علل مادّي برگرفت تا قول «كُن» را شنيد (رحمه من الرحمن: ،۱۴۴۱). گويي در امر خلقت عيسي اصلاً هيچ شگفتي يي در ميان نيست؛ چراكه اساساً اين ماجرا را هاله اي از قدسيت آسماني در ميان گرفته است و ترديدي در آن روا نيست؛ علاوه بر اين كه پاي خدا و قدرت او نيز در ميان است.
ابن عربي همچنين مي گويد: گويا همه چيز دلالت مي كند كه پيرامون مريم، فضايي روحاني ايجاد شده است و اين فضا هرگونه شائبه را از ميان مي برد. حتي در همانندكردن عيسي به آدم نيز مي بينيم كه قرآن، به رغم اين همانندي، آدم را مخلوق خاكي مي داند (خلقه من تراب: آل عمران،۵۹) ولي در عوض، كالبد عيسي نيز روحاني است (فنفخنا فيها من روحنا: انبيا، ۹۱) (پيشين).
اين سخن ابن عربي ظاهراً به اين معناست كه اين ماجراي خارق العاده را تنها با ايمان و روحانيت مي توان فهم كرد؛ اما چنان كه مي دانيم قرآن درباره آدم نيز به نفخ روح الهي در كالبد گِلي او اشاره كرده است (حجر،۲۹ ص۷۲).
زمخشري، كه به نكات بلاغي قرآن توجه دارد، در باب همانندي خلقت عيسي با آدم پرسشي را مطرح مي كند: «اين تمثيل چگونه ممكن است، در حالي كه آفرينش عيسي بدون پدر بود، ولي آفرينش آدم بدون پدر و مادر؟» و بعد خود چنين پاسخ مي دهد: از قضا در اين نوع تمثيل، قدرت اقناعي بيشتري نهفته است؛ زيرا قرآن به مدعيان الوهيت عيسي مي گويد: اگر عيسي به دليل واسطه قرار نگرفتن پدر در تولدش مي تواند خدا خوانده شود، چرا درباره آدم چنين نمي گوييد، او كه نه پدر داشت نه مادر، پس خلقت او به گونه اي شگفت تر تحقّق يافت؟(كشّاف:،۱۱۹۲).
مي رسيم به آيات سوره مريم. در اين آيات، ماجراي تولد عيسي با صريح ترين تعابير در قالب روايت، گزارش مي شود. چنان كه پيش از اين گفتيم قرآن در اين آيات، ترتيب حادثه وار ماجرا را، به اقتضاي استفاده از شيوه روايت (قصّه به تعبير قرآني)، رعايت مي كند. شباهت ماجراي تولد عيسي در اين آيات با ماجراي تولد يحيي در آيات پيشينِ همين سوره نيز جالب توجه است. اين شباهت ها را براساس تعبيرات قرآني مي توان در اين مفاهيم جست وجو كرد: بشارت، بكرزايي مريم و تولد يحيي از پيرزني نازا، روزه سكوت توسط زكريا و بعد مريم، نبوت در كودكي يحيي و عيسي و شباهت هاي ديگر.
گرچه بيان اين آيات، روايي(=داستاني) است، با اين وجود نمي توانيم به شرح و تفسير واژه هاي خاصّ به كار رفته در اين آيات، كه مفاهيمي تأويلي و رمزي و يا كاملاً الاهياتي است، بي توجه باشيم؛ مفاهيمي چون: «تمثّل»، «روح»، كلمه تكويني «كُن» و نيز مفهوم «بكرزايي مريم». امين الاسلام طبرسي اين گونه معاني رمزي و تأويلي را در تفسير خويش سراغ نگرفته است و در معناي آيه «فتمثّل لها بشراً سوّياً» به اين عبارت بسنده كرده است: «يعني جبرئيل بر مريم وارد شد و به هيأت بشري، بي كم و كاست، مقابل روي او ايستاد». (مجمع البيان: ،۶۵۰۷). اما در عوض، علامه طباطبايي، براساس ذائقه فلسفي و عرفاني خود، فصلي پرداخته است در معناي تمثّل (الميزان: ،۱۴۳۶ ـ۴۰).
به كارگيري واژه «تمثّل» (جلوه فرشته بر صورت بشري) در اين ماجرا شايد بتواند بر اين نكته دلالت، و يا اشارت، داشته باشد كه در اين روايت، مريم، وجهي كاملاً بشري دارد و وضعيت پيرامون او نيز چنين است، به گونه اي كه حتي ملك وحي را به صورت انسان مي بيند، و مي دانيم كه واژه «تمثّل» در قرآن تنها در همين سوره مريم به كار رفته است و به فرودآمدن جبرائيل در موقعيت هاي ديگر با واژه هاي ديگري چون «نزول» و «وحي» اشاره شده است. زمخشري در اشاره كوتاه خود به «تمثّل» در اين آيات، به اين وجه بشري چنين اشاره مي كند: روح به صورت انسان بر مريم متمثّل شد تا مريم به سخن او انس بگيرد و از او دوري نكند؛ چه اگر بر گونه فرشتگي بر او جلوه مي كرد، از وي مي گريخت و قادر به شنيدن سخنش نبود (كشّاف: ۲۴۰۷).
ابن عربي نيز به نكته فوق توجه دارد و اشاره مي كند كه روح الهي در «حضرت خيال محسوس» بر مريم فرود آمد (رحمه من الرحمن: ،۲۴۳). او در پاسخ اين پرسش مقدّر كه اصولاً چرا قرآن در اين مقام، از بشر، آن هم «بشر سوي = انسان درست اندام» سخن به ميان آورده است، سخن غريبي مي گويد؛ او مي نويسد: اين عبارت براي اِشعار به «مباشرت» است، چرا كه هيچ كس از بني آدم جز از طريق مباشرت [= به هم برآمدن زن و مرد] پديد نمي آيد؛ پس روح، واسطه ميان خداوند و مريم در ايجاد عيسي بوده است؛ از اين رو عيسي محصول تمثّل روح در صورت بشري است و نه مردانگي بشري (همان:،۴۳ ـ ۵۰). نيز گفتيم كه قرآن، عيسي را «پسر مريم» مي نامد تا با اين عنوان بر جنبه بشري او تأكيد كند و همين عيسي است كه مطابق آيه سي و پنجم سوره مريم ـ كه در اين ماجرا به گونه جمله معترضه بيان شده است ـ به اقتضاي بشر بودنش مي تواند متولد شود، بميرد و سرانجام برانگيخته شود: «سلام علي يوم ولدت ويوم اموت ويوم أبعث حياً».
در آيات سوره مريم گاه گويي فقط الفاظ اند كه فضاي روايت را سامان مي دهند و وضعيت هاي بشري و الهي روايت را ترسيم مي كنند. اين الفاظ به دليل گونه خاصّ استعمال آنها، نمايشگر اسلوب زباني قرآن اند. برخي از اين واژه ها چنين اند: «بشراً سوياً = انساني درست اندام»، «هبه»، «مسّ»، «اخت هارون»، «كُن فيكون»:
الف: هبه (آيه۱۹): در واژه «هبه» اين دلالت هست كه چون خداوند هبه كننده است و عيسي هديه الهي است، پس عيسي بشر است نه خدا.
ب: مسّ (آيه۲۰): واژه عفيف و لطيف «مسّ» براي اشاره به وجه حيواني بشر، يعني عمل جنسي مشروع (نكاح)، در عين آن كه وضعيت بشري مريم را ترسيم مي كند، فضاي قدسي داستان را نيز مخدوش نكرده است.
ج: اخت هارون (آيه ۲۸): مردم ملامت گو به جاي آن كه مريم را به نام خود بخوانند، او را با نام «خواهر هارون» مخاطب ساخته اند؛ زيرا هارون از پاكان بود و مقصود اين بود كه: هارون پاك نهاد چنان بود؛ اما تو اي مريم كه از نسل اويي چرا به چنين آلودگي تن در داده اي!؟ (نگاه كنيد به: مجمع البيان: ،۶۵۱۲). البته معلوم است كه اين آيه، نقل قول مردم ملامت گر در روزگار مريم است و قرآن فقط روايتگر ماجراست، اما ما در اين جا ماجراي تولد عيسي را با اين عنوان كه در قالب بياني خاص (داستان) گزارش شده است، لحاظ مي كنيم و در اين صورت، خداوند روايت گري است كه مطابق هنجارهاي زباني قرآن و نيز فهم مردمان جزيره العرب مشغول روايت است.
د: كُن فيكون: (آل عمران، ۴۷؛ مريم،۳۵): اين تركيب، كه اينك اصطلاحي رايج است، مانند بسياري تركيب هاي ديگرِ منحصر به قرآن، از خصايص زبان قرآن است كه در عين اختصار، بيانگر شمول قدرت و سلطنت الهي در امر تكوين است.
در پايان اين بخش از نوشته، اشاره به نكته اي خالي از فايدتي نيست: در تمام برداشت هاي تفسيري در آيات مورد بحث در سوره مريم در باب خارق العادگي آفرينش عيسي و بكرزايي مريم، به قضاي محتوم الهي و اراده مطلق او بر شدنِ ناشدني ها اشاره رفته است، و معلوم است كه با وجود چنين ديدگاهي، ديگر جاي سخن از توجيهات مثلاً علمي درباره بكرزايي مريم نيست؛ زيرا دقيقاً به معناي نايكساني در روش تفسيري است. ناعالمانه بودن اين رويكرد، مخصوصاً وقتي است كه مرجع علمي ما مثلاً منحصر به كتاب انسان، موجود ناشناخته باشد (براي نمونه نگاه كنيد به: تفسير نمونه: ،۱۳۵۸).
گروهي كه در اين موضوع در پي توجيهات علمي اند بايد به ياد داشته باشند كه خود، تولد عيسي را به «عالم امر» مربوط دانسته اند و بدون در نظر گرفتن اين مسأله از طرف معتقدان به آن، جاي هرگونه روي آوردن به توجيهات علمي و غيرعلمي هست. در اين ميان برخي بدون توجه به نكته فوق، معاني خاصّي را از اين موضوع به دست داده اند؛ بيضاوي نمونه خوبي است؛ او در تفسيرش مي گويد: جبرائيل به گونه جواني خوبروي بر مريم جلوه كرد تا مريم به كلام او انس گيرد شايد كه هيجان شهوت، نطفه مريم را به رَحِمش رساند! (اِعراب القرآن الكريم و بيانه: ،۶۷۹).

ديد گاه
تأويل در كلام قدسي
حيدر معافي
در اروپا تأويل متون مقدس تنها به عهده كليساي كاتوليك بود تا آنجا كه با پافشاري پروتستان ها تأويل شخصي از متون مقدس مورد توجه واقع شد متوني كه ساليان متوالي در انحصار تأويل خاص متوليان آن دين قرار داشت. هر متني علاوه بر معنايي كه به همراه دارد بيانگر روحيات خاص نويسنده خود نيز مي باشد پس مي توان هم خود متن را مورد شناخت قرار داد و هم نگارنده آن را. هنر تأويل يا هرمنوتيك با انديشه فيلسوف متأله آلماني شلاير ماخر آغاز شد كه توجه همگان را به تأويل متون غير از متون مقدس جلب كرد.
رمزگشايي هر متني امكان پذير است به شرط آن كه ابزار مورد نياز رمزگشايي را در اختيار داشت، بدين معنا كه تأويل هر متن به ساختار ذهني مطابق با آن متن امكان پذير است يعني نمي توان بي علم به علوم طبيعي تأويل صحيحي از متون طبيعي ارايه داد البته تأويل هاي منطقي از هر متني مي توان بيان كرد اما بايد در نظر داشت كه تأويل هاي منطقي از هر متني بر صدق و كذب گزاره هاي خود متن است و به شالوده اساسي متن نمي تواند نظر داشته باشد.
براي تأويل متون مقدس در هر ديني و مذهبي نيز مي بايست مواد مورد نياز تأويل را در اختيار داشت يعني مي بايست به علوم مربوط به آن متن مقدس آگاهي داشت تا بتوان تأويلي صحيح و رمزگشايي اي مناسب با متن به دست آورد. تأويل متون مقدس نيز نمي تواند بدون علوم مربوطه اش به دست آيد، بنابراين مطلب حائز اهميت اين است كه صلاحيت تأويل هر متني را تنها دانش مربوط به آن متن مي تواند تعيين كند. البته هر شخصي در برخورد با متن حتي متون مقدس تأويل خاصي از آن را به دست خواهد آورد اما اين تأويل نمي تواند تأويلي فني باشد. اگرچه توانايي فرد در فهم متن و پي بردن به معناي اصيل نهفته در متن به انضمام تخصص در علوم مي تواند ميسر گردد.
به هر صورت تأويل متون مقدس كه همگي به رمز و استعاره نگاشته شده بدون در نظر داشتن دانش مربوطه اش نمي تواند ميسر گردد و رمزگشايي اين متون به وسيله دانش مربوطه اش كمك بسيار در فهم آن متن يا متون و نگارنده آن متون خواهد داشت. به عنوان مثال متون مقدس مسيحي كه نگارنده آنها افراد مقدس دين مورد نظر بودند و اين افراد در طول تاريخ مورد تقدس قرار گرفتند قابل شناخت اند و به روحيات خاص آن افراد نيز مي توان دسترسي پيدا كرد و همچنين قابل تمايز با متون مقدس دين اسلام هستند كه در آن قرآن به عنوان متن اصلي اين دين و خداوند به عنوان نگارنده آن مي باشند. به هر تقدير تأويل متون مقدس و رمزگشايي آنها مي تواند كمك  شاياني به فهم همگاني داشته باشد و تفاهمات و سوءتفاهمات را برطرف كند. چرا كه تأويل هاي غيرفني از متون مقدس موجب عدول تقدس نهفته در اين متون مي گردد و شأن و منزلت قديسانه اين متون را كاهش مي دهد.

انديشه
ادبيات
اقتصاد
اجتماعي
شهرآرا
ورزش
|  ادبيات  |  اقتصاد  |   اجتماعي  |  انديشه  |  شهرآرا  |  ورزش  |  
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |