دوشنبه ۲۴ مهر ۱۳۸۵
شب قدر در ديدگاه اهل سنت
كدام شب؟
005592.jpg
005574.jpg
شب قدر، همچنان كه كه در ادبيات فكري شيعه جايگاه ويژه اي دارد، در ميان فرقه هاي ديگر اسلامي نيز جايگاهي خاص دارد. شيعه و اهل سنّت اگر چه در برخي موضوعات مرتبط با شب هاي قدر و آيين ها و مناسك ويژه آن، اختلاف نظرهايي دارند، اما در اهميت آن ترديد روا نمي دارند. سرچشمه اين اتفاق نظر ، آيات قرآن كريم و سرچشمه اختلاف نظرها نيز تأثير و تأثر اختلاف برداشت ها از اين آيات است، كه در ميراث حديثي هر دو فرقه رسوخ يافته است. در نوشتار حاضر، سه وجه از موارد مرتبط با شب قدر را، براساس كتب روايي و شروح تفسيري اهل سنت تقرير مي كنيم: زمان شب قدر، عموميّت شب قدر و نزول قرآن در شب قدر.
-?زمان شب
شب قدر، اگر چه در تواتر روايات شيعي، قطعاً از شب هاي دهه سوم ماه مبارك رمضان شمرده مي شود و ترديد در آن نيز به دليل روايات منقول از معصومان(ع) و نيز تفاوت تفاسير روايات است، اما از اين حيث كه شبي خارج از ماه مبارك رمضان نيست، مورد اجماع كلي و قطعي است. در ميراث روايي و تفسيري اهل سنت، ابتدا در اين خصوص و سپس در قطعي بودن جايگاه اين شب در ماه رمضان ترديد و تفاوت وجود دارد. دسته اي از روايات، همچون روايت مشهور ابوحنيفه در شرح الازهار ، بر اين اعتقاد تأكيد مي كنند كه شب قدر قطعاً نمي تواند در اين دهه باشد، بلكه در تمامي شب هاي سال پنهان است. اين روايت، كه در ضمن مسئله اي فقهي وارد شده، چنين است: شب قدر، در ميان شب هاي سال پنهان است و اگر كسي طلاق همسرش را مشروط به وقوع آن در شب قدر نمايد، بدون گذشت يك سال كامل، طلاق واقع نشده است (?).
اين حكم واره و در واقع روايت مستند، به اين معنا اشاره دارد كه زمان شب قدر، در حد احتمالِ نزديك به يقين نيز نيست تا بتوان بر مبناي آن، به شكوك فروع و احتمالات نيز توجه كرد.
در حقيقت، اين روايت و روايات مشابه، مانند روايت عبدالله بن مسعود با اين مضمون كه تنها كسي مي تواند شب قدر را درك كند كه يك سال تمام شب زنده داري كرده باشد (?)، بر موضوع پنهان بودن زمان شب قدر تأكيد دارد و اين بدان معناست كه احتمال قرار داشتن شب قدر در يكي از شب هاي دهه آخر رمضان، منتفي و حداقل، به لحاظ احتمال، با شب هاي ديگر سال برابر است. اگر گشودن بابي با عنوان باب فضيله (فضل) ليله القدر در كنار ابواب صوم و صيام در منابع روايي اهل سنت اشاره اي به موضوع قرار داشتن شب قدر در ماه رمضان و ارتباط آن با ماه صيام پنداشته نشود، روايات معتبر چنداني در اين باره وجود دارد كه بر موضوع فوق تأكيد دارد. از ماوردي در الحاوي الكبير روايتي سراغ داريم با اين مضمون: در اين كه شب قدر در دهه سوم ماه رمضان است، ترديدي بين عالمان نبايد باشد؛ چه، ابوذر از رسول الله روايت كرده است كه اين شب در دهه پاياني ماه رمضان است (?)؛ نيز روايت عبدالله بن عمر از رسول خدا(ص) كه فرموده است: شب قدر را در دهه پاياني رمضان بجوييد (?).گفته شد با وجود تعدد رواياتي كه زمان شب قدر را ماه رمضان و به خصوص دهه سوم اين ماه مي داند، روايات و تفاسير مبني بر پنهان بودن شب قدر در شب هاي مجموع سال تضعيف مي شود؛ اما باب اختلاف بر سر تعيين زمان واقعي اين شب در ميان شب هاي دهه آخر رمضان همچنان در ميان راويان و مفسران حديث اهل تسنن مفتوح است.
روايات و مباحث متفاوتي در اين موضوع در منابع اهل سنت هست كه در يك طبقه بندي كلي به سه دسته روايات تأكيدكننده بر شب بيست و يكم، شب بيست و سوم و شب بيست و هفتم تقسيم مي شوند.بيشترين تأكيد در منابع روايي سنّي، بر شب بيست و سوم است و البته اين تنها در منابع آمده است و اما در عمل، امروزه، به استناد روايات مربوط به شب بيست و هفتم، اين احتمال قوي تر از احتمال هاي ديگر دانسته شده و اعمال ويژه شب قدر نيز در ميان اهل سنت، به طور خاص در اين شب صورت مي پذيرد.برخي روايات در منابع اهل سنت در اين زمينه را مرور مي كنيم: در صحيح مسلم آمده است: گفته شده شب بيست و سوم، شب قدر است و اين، قول بسياري صحابه و تابعين است (5). در روايتي از ابن عمر منقول است كه فردي نزد پيامبر آمد و عرض كرد كه در خواب ديده است شب قدر، هفت روز مانده به پايان رمضان است. پيامبر فرمود: خواب هاي شما كه بر قدر بودن بيست و سوم توافق دارند صحيح اند و هر كس خواست شب زنده داري قدر را درك كند، اين شب را احيا نگهدارد (6).
دسته اي ديگر از روايات و تفاسير اهل سنت، بر شب قدر بودن شب هاي بيست و يكم و بيست و هفتم حكايت دارند. قول دوم از اين دسته روايات، يعني شب قدر بودن بيست و هفتم، تقريباً پذيرفته تر از قول اول است؛ اگر چه با قول اول نيز، به لحاظ تعدد روايات و تفاسير سندي در برابر است، اما به جهت اقبال خاص، امروزه شايع تر از ديدگاه ديگرِ مورد اهتمام اهل سنت است. البته شب هاي بيست و سوم و بيست و يكم نيز مانند آنچه در بين شيعيان متداول است، در بين اهل سنت محل اهتمام و توجه است.اگر تأكيد و يقين منقول از ابيّ بن كعب در ضمن روايت منقول از وي در صحيح مسلم كه مي گويد ابّي قسم ياد كرده است شب قدر شب بيست و هفتم است؛ زيرا به روايت پيامبر در بامداد شب قدر، خورشيد كم رونق و كم رمق و بدون پرتوهاي چندان طلوع مي كند (7) را به روايات ديگر مثل روايتي منقول از پيامبر(ص) توسط عايشه كه: شب قدر را در شب بيست و هفتم بجوييد و روايت هاي مشابه ديگر ضميمه كنيم، تقريباً احتمالي كه براي روايات شب بيست و سوم به دست مي آمد، براي اين شب نيز قابل تصور است.به هرحال بين شب بيست و سوم، كه روايات معروف اهل سنت و شيعه به صورت مشترك بدان اشاره دارند و بين شب بيست و هفتم، تأكيد و ترديدي خاص وجود ندارد، مگر تفاوت نظري كه به آن اشاره شد.
-? عموميّت شب قدر
از مباحث ديگر مربوط به شب قدر، اختصاص و عموميت زماني شب قدر به دوره اي خاص، يا جريان داشتن آن به همه دوره هاست. اتفاق نظر به حد اجماع و تواتر نقل شده است كه شب قدر نسبت به همه دوره ها و زمان ها عموميّت دارد. پاره اي احاديث منقول در اسناد روايي اهل سنت، كه گاه به آنها استدلال مي شود و بي طرفدار نيز نيستند، بر اين اعتقاد استوارند كه شب قدر مخصوص به دوره خاص حيات پيامبر(ص) بوده است و ديگر شب قدري وجود ندارد. به بيان ديگر، اين شب، اختصاص به دوره اي خاص از زمان (دوران حيات پيامبر) داشته است و قابل تكرار نيست. دسته اي ديگر از روايات، كه در روايات شيعه نيز مشابه آن يافت. اكنون روايات مؤيد هر سه نظر را مرور مي كنيم: گفتيم مسلم است كه شب قدر با شب هاي ديگر سال متفاوت است؛ شبي كه اهميت آن براي همه معلوم است. دسته اي از روايات، از جمله روايت منقول در صحيح بخاري و فتح الباري نشان مي دهد كه شب قدر از ميان رفته و آن، شب مخصوصي بوده كه در زمان پيامبر وجود داشته است (8).
البته عده اي بر اين اعتقادند كه اين برداشتن، قطعي نيست و تنها آگاهي از زمان شب قدر را از بين برده است. اما اين دسته از روايات با پاره اي از روايات و شروح ديگر، كه مفادشان اختصاصي بودن شب قدر است در تضاد است. اين روايات در منابع اهل سنت ديده مي شود و حتي بر دسته اول، به لحاظ تعداد و اهميت، رجحان دارد. از جمله اين روايات، نقل اباهريره است از قول عبدالله بن مكانس كه به اباهريره گفته بود: گمان مي كنند شب قدر از بين رفته و وي در پاسخ گفته بود: دروغ است و در همه ماه هاي رمضاني كه در پيش روست، شب قدر قرار دارد (9).
از جمله روايات شيعه نيز در اين باره روايات هشام بن حكم از امام صادق(ع) است كه آن حضرت فرمودند: شب قدر در تمام سال ها موجود است (10).
در مجموع در مي يابيم كه آنچه به اجماع پذيرفته است، اين است كه شب قدر به دوره اي خاص از تاريخ، يعني زمان پيامبر، اختصاص ندارد و تاكنون ادامه دارد و تا ابد نيز چنين خواهد بود.پاره اي ديگر از روايات، بر ممتاز بودن امت محمد(ص) به اين امتياز و فقدان آن براي ساير امت هاي قبل از اسلام اشاره دارند و بر اين عقيده استوارند كه شب قدر امتيازي اختصاصي براي مسلمانان است و در امت هاي گذشته سابقه نداشته است. در ميان روايات اهل سنت، اين نظر طرفداران بسيار دارد.در تعليل اين استناد نيز گفته مي شود چون پيامبر(ص) اعمال امت هاي پيشين را نگريست، دريافت اعمال صالح آنان، به دليل عمر طولاني شان، بسيار بيشتر از امت خودش است و به همين دليل از خداوند خواست شب قدر را به مسلمانان اختصاص دهد تا اين كاستي جبران شود و آنها با داشتن اعمال نيك، بيش از پيشينيان ممتاز شوند(11) و نيز روايات ديگري از اين دست، كه اشاره به ممتاز بودن امت پيامبر به واسطه جعل شب قدر براي آنان دارند (12).
در مقابل، روايات ديگر، اين موضوع را تأييد نمي كنند و اين امتياز را به قبل نيز سرايت مي دهند. اگر چه تعداد اين دسته روايات بين اهل سنت كمتر است، اما در منابع شيعه، روايات زيادي يافت مي شود كه در آن ها، شب قدر براي قبل از امت پيامبر نيز دانسته شده است. از گروه روايات فوق، از جمله مي توان به روايت درالمنثور منقول از ابوذر اشاره كنيم كه از پيامبر پرسيد: آيا شب قدري كه در امت هاي پيشين بوده و براي امت شما هم هست تا ابد ادامه خواهد داشت؟ و پيامبر نيز فرمودند: آري [و مخالفتي با بيان ابوذر نكردند].(13) از روايات شيعه نيز مي توان به روايت منقول از حضرت امام جواد(ع) اشاره كرد كه در ضمن حديثي مفصل فرمودند: به خدا سوگند...امري كه بر تمام انبيا تا حضرت محمد(ص) در شب قدر نازل مي شد، وصيت كردن و قرار دادن شخص به عنوان وصي بود (14).
در جمع روايات سه گانه فوق مي توان گفت شب قدر، با توجه به روايات و مستندات، از ديدگاه شيعه اختصاص به قبل از پيامبر و بعد از آن تا به امروز دارد و شايد فضيلت هاي آن در امّت پيامبر فراوان شده باشد. از ديدگاه اهل سنت، شب قدر، شبي است مخصوص امت پيامبر(ص) كه تا امروز نيز ادامه دارد و قبل از پيامبر نبوده و در واقع امتياز مسلمانان بر ساير امت هاست؛ اگر چه رواياتي اندك شمار نيز در منابع اهل سنت وجود دارد كه شب قدر را فقط مربوط به زمان پيامبر(ص) مي داند.
? - نزول قرآن در شب قدر
به استناد سه آيه از قرآن كريم، شارحان و مفسران شيعه و سني معتقدند قرآن كريم در شب قدر نازل شده است: نخست: آيه اول سوره قدر (انا انزلناه في ليله القدر)؛ دوم: آيه سوم سوره دخان (انا انزلناه في ليله مباركه) و سوم آيه صدوهشتادوپنج سوره بقره (شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن). اگر تواتر عالمان و مفسران در اين باب كه مرجع ضمير در دو آيه اول قرآن است درميان نبود، بي ترديد آيه سوم اشاره به نزول قرآن در شب قدر در ماه رمضان داشت.
اما جمع اين سه آيه، ترديدي باقي نمي گذارد كه نزول قرآن در شب قدر بوده و يكباره صورت گرفته است. اختلاف نظر ناشي از موضوع، از آن جاست كه عالمان و مفسراني از اهل سنت، معتقدند ظرف مكاني نزول قرآن بيت المعمور در آسمان ها بوده و نه قلب مبارك پيامبر اسلام(ص) و در ضمن، شروع نزول قرآن نيز در اين شب بوده است.
مفسران بسياري چون رشيدرضا در المنار ، سيد قطب در في ظلال القرآن ، جواهري طنطاوي در جواهر القرآن و المراغي در تفسير خود، اعتقاد به آغاز نزول قرآن در شب قدر دارند(15).
نظراول تأييد شده توسط اين شارحان درباره آغاز نزول قرآن در شب قدر، سخن درستي نيست؛ چون در مسئله آغاز نزول در صبحگاه بيست و هفتم رجب و غار حرا اتفاق نظر كلي وجود دارد و غير از آن پذيرفته نيست، مگر اين كه آغاز بعثت را غار حرا بدانيم و بيست و هفتم رجب و آغاز نزول قرآن را شب قدر در ماه رمضان، كه البته فرض درستي نيست. درباره نزول قرآن بر قلب پيامبر يا نزول بر بيت المعمور ، كه دومين قول مورد اتفاق اهل سنت است، نيز بايد گفت كه رواياتي از منابع اهل سنت كه بر اين موضوع تأكيد مي كنند، نمي توانند نافي روايات نزول قرآن بر قلب مبارك پيامبر(ص) باشند؛ چرا كه جايگاه و مكانت حضرت پيامبر(ص) از همه آسمان ها و عوالم فراتر است و بيت المعمور در رتبه بالاتري از مكانت ايشان قرار ندارد تا امتيازي دانسته شود.علاوه بر اين، نزول دفعي و نزول تدريجي دو مقوله جدا از يكديگر است. در نزول دفعي، نياز به نزول آيه به آيه و قرائت و مرور آن نيست و روح و كليت قرآن نازل مي شود.در نزول تدريجي به مناسبت ها و اسباب نزول آيات توجه مي شود و آيات، قرائت، حفظ و به ياد سپرده مي شود و شيوع مي يابد.
اضافه مي كنيم كه آنچه ذات معصوم(ع) و خداوند در مي يابد نيز چيزي جز آن است كه ما درمي يابيم و بنابراين آنچه در ارتباط با بندگان مطرح است، نزول تدريجي است كه در آن شبهه اي نيست و در واقع نحوه، مكان و زمان نزول دفعي قرآن، تغييري در نزول تدريجي ايجاد نمي كند اما يكي از روايات مربوط، روايت ابن عباس است كه براي جمع اين موضوع، مستند اهل سنت قرار گرفته است: پس از نزول قرآن در شب قدر، فرشته وحي نزول تدريجي قرآن را از غار حرا آغاز كرد و به مرور زمان و در پاسخ به نيازمندي ها و سئوالات بندگان بر محمد فرود آورد .
متن كامل را در همشهري آنلاين بخوانيد.www.hamshahri olie .ir

نگاه
امام خميني(ره) در لحظه اكنون
علي تاجديني
آيا امام خميني در حوزه نظر و انديشه صاحب نظر بودند؟ آيا امام خميني(ره) را مي توان در حوزه تفكر فيلسوف و حكيم شمرد، همان گونه كه فارابي و ابن سينا و شيخ اشراق و آخوند  ملاصدرا و ابن عربي و مولانا، صاحب تئوري هستند؟ آيا امام خميني در حوزه فقه و اصول، داراي مباني خاصي است كه وي را از اصوليين و فقهاي بزرگي همچون شيخ طوسي و شيخ انصاري و آخوند خراساني و نائيني متمايز كند؟آيا امام خميني در حوزه فقه، كلام، فلسفه، عرفان صاحب مبناست يا شارح آراي فقها و متكلمين و فلاسفه و عارفان قبل از خود محسوب مي شود؟ اگر امام خميني را بتوان در برخي حوزه هاي علمي تئوري پرداز و صاحب ابداع دانست، آن حوزه ها و موضوعات كدامند؟ آيا فقه، كلام، فلسفه و اقتصاد و سياست امام از مباني خاصي نشأت مي گيرد يا تلائم و تناسبي ميان فقه و فلسفه و عرفان امام نيست؟ اين سئوالات و نظاير آن عليرغم آثار متعددي كه از امام خميني و درباره امام خميني(ره) منتشر شده است، همچنان بدون پاسخ مانده است. البته از اشارات برخي بزرگان مي توان فهميد كه پاسخ به سئوالات فوق كاري بجاست و افكار امام خميني اين قابليت و توان را دارد كه به صورت يك سيستم فكري  نگريسته تهيه شود.
از جمله مرحوم علامه آشتياني در كتاب شرح مقدمه قيصري بر نصوص، درخلال دو صفحه نسبت به انديشه هاي عرفاني و تفسيري امام خميني آن هم قبل از انقلاب اسلامي داوري كرده است. وي با آنكه ساليان متمادي شاگرد مرحوم علامه طباطبايي بوده است، اما تسلط امام خميني در تدريس اسفار را بيش از علامه طباطبايي دانسته و حتي امام را از علامه در تفسير قرآن نيز عميق تر ارزيابي نموده اند.اگر امام خميني متفكر طرح نشده جاي تعجب نيست، درباره ساير شخصيت هاي فكري نيز چنين كاري صورت نگرفته است. مگر درباره علامه طباطبايي و مرحوم مطهري كتابي يا كتابهايي كه ريشه و تنه و شاخه و ميوه هاي درخت انديشه اين بزرگواران را ترسيم كرده باشد مي توان يافت؟ حقيقتاً چرا در حوزه علميه يكي مانند امام خميني(ره) با ويژگيهاي خاص خويش مي انديشد و ديگري مانند مطهري و ديگري همچون آيت الله مصباح يزدي و آيت الله جوادي آملي. روشن است كه حتي اگر مطهري و مصباح يزدي از نظر مباني فكري در كليات، مشابهت هاي فكري داشته باشند، اما در بسياري از موضوعات و جزئيات اختلاف دارند.
پس از انقلاب اسلامي جديت و اهتمامي براي ترسيم مباني اين نوع انديشه ها مشاهده نمي شود. شايد از آن رو كه افرادي كه بتوانند في المثل امام خميني عارف و فقيه و متكلم را به درستي بشناسند و بر آراي وي تسلط يابند و از طرفي اشرافي بر نظريات سابقين داشته باشند تا بتوانند از طريق مقايسه، آراء ابتكاري و تئوري هاي جديد را كشف كنند، به عدد انگشتان دست هم نباشد. اين دليل اگرچه حقيقت دارد، اما در بعضي موضوعات افراد خبره اي را مي توان يافت كه شايستگي اين كار سترگ را دارند اما بسترهاي لازم براي چنين تحقيقاتي فراهم نشده است.

ديدگاه
در ملكوت تكلم خدا
گروه انديشه: نيايش، خواندن خداوند است بي شايبه زمان و زبان و جغرافيا و آيين. چنين است كه حضور در بزم نيايش، فراتر از آداب رسمي شريعت، توجه به ذات دين داري است كه همان رويارويي با امر قدسي است. دين داران، هريك، به زبان آموخته خود، صفت معبود را بازگفته اند: گاه به زبان خلوت نشيني در كسوت خرقه پوشان، گاه به زبان سخته حكيمان، گاه به زبان باريافتگان به ملكوت تكلم الهي و گاه به زبان بي زبانيِ اهل اشتياق در هيأت شباني شيفته.
خداوند به هريك از اينان، نصيبي از عطيه وصل خود را مي بخشد، اما از آن جا كه دين داري برخوردار از مراتب است، دين ورزي در هيأت دعا را نيز منازلي است. آنان كه، به قوّه رباني عصمت، از اين فيض قدسي، نصيب هاي فاخر برده اند، بي گمان، بيش و بهتر از دين داران خُرد مي توانند آداب و مناسك اين رويارويي را بياموزانند.
آنچه پيشوايان دين(ع)، در هيئت مناجات بر زبان رانده اند، جلوه تام و تمام و به قاعده اظهار شيدايي و بندگي و ايمان و شهادت بر آستان خدا است. دعا در قاموس آنان فقط بهانه اي نيست براي نگريستن با چشم سر به جهان معنويت هاي رباني. درونمايه مناجات ها انسان را، بيرون از حدّ زمان، به شناور شدن در رازهاي ماورايي فرامي خواند:
ستايش خداوندي راست كه هيمنه قَدَرش را نتوان بازگرداند و از عطايش باز نتوان داشت؛ همو كه هيچ برساخته اي به صُنعش شبيه نيست ... خدايا! مشتاقانه به درگاهت آمده ام حالي كه پروردگاري ات را گواهي مي دهم و به خدايي ات اعتراف مي كنم .... خدايا! مرا چنان انديشناك خود كن كه گويي مي بينمت و مرا به موهبت تقوا نيكبخت كن و به تيره روزيِ نافرماني ات دچارم مكن .... خدايا! مرا غناي نفس، يقين قلب، اخلاص در كردار و بصيرت در دين عطا كن....
خدايا! به يُمنِ روشنان ذات گرامي ات، كه فراز و فرود جهان را نوراني كرده است، از تو مي خواهم كه مرا به خشم كيفربارت نميراني ... اي مولا! تويي كه منّت مي نهي، نعمت مي بخشي و نيكويي مي كني.... و منم كه خطا آورده ام و جهل ورزيده ام و پيمان شكسته ام.... از تو مي خواهم كه در اين هنگام مرا از كساني در شمار آوري كه از تو حاجت خواستند و تو عطايشان دادي، تو را سپاس گفتند و تو بر نعمت هاشان افزودي... يا ذالجلال والاكرام *
ـــــــــــــــ
* بازگردان فارسي فرازهايي از مناجات عرفه

انديشه
اقتصاد
اجتماعي
شهرآرا
هنر
|  اقتصاد  |   اجتماعي  |  انديشه  |  شهرآرا  |  هنر  |  
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |