سه شنبه ۹ آبان ۱۳۸۵
ازدواج؛ تراژدي عاطفي يك معلول
سيد محسن حسيني طاها
006018.jpg
عصر بود، منتظر يك SMS از طرف دوستم بودم، گاه دعايي را زير لب مي خواندم و گاه با بي صبري دور اتاق قدم مي زدم و ساعت را نگاه مي كردم. سعي داشتم با نوشتن مقاله جديدي براي روزنامه ، گذر زمان و درد انتظار را براي خود تسكين دهم اما نمي توانستم.
چون اين بار مطالبي در ذهنم بود كه اميدوار نبودم روزنامه اي آن را به چاپ برساند. آري همه دردها قابل نوشتن و درج در مطبوعات نيست. ياد تصنيفي قديمي افتادم:
در پيش بي دردان چرا فرياد بي حاصل كنم
گر شكوه اي دارم ز دل با يار صاحبدل كنم
باز هم به ساعت نگاه كردم و ديدم از بوق دريافت SMS گوشي خبري نيست و همچنان بايد منتظر بود تا موقعيت رد و بدل كردن پيام براي او هم فراهم شود. شايد هم امكانش را دارد و ميلش را نه. با خود فكر كردم حالا به فرض كه SMS دهد باز بايد با نوشتن چند بيت شعر يا چند جمله فلسفي عرفاني او را به بحث درباره مفاهيم انتزاعي بكشانم و دلخوش باشم كه يك ساعتي به تنهايي انزوا و سكوت پيروز شده ام.
به قول قديمي ها: آخرش كه چي؟
به گذشته ام نگاه كردم به سالهاي نوجواني و جواني كه با وجود فعاليت و تكاپو براي حضور در جامعه، دانشگاه، مراكز فرهنگي و مطبوعات همه اش در تنهايي و بي همزباني گذشته و جاي خالي يك رابطه خوب منطقي و تا حدي عاطفي هميشه در آن حس مي شد.
دماي بدنم بالا رفت و از مرور گذشته متأسف شدم. به ياد آشنايي ها، دوستي ها و جدايي هايم افتادم. يك داستان تكراري كه هيچ وقت پايان خوشي ندارد و شايد علت آن معلوليت من است. نمي دانم اما چندي است به اين نتيجه رسيده ام كه شايد بتوان همه اين شكست ها را در قالب تراژدي عاطفي يك معلول بررسي كرد.
آري تراژدي، چون در ادبيات تراژدي ژانري است كه هيچ گاه پايان خوش و مطلوبي ندارد و اين چيزي است كه عدول از آن محال است.
اگر امروز فردوسي نيست تا تراژدي رستم و سهراب را خلق كند، تراژدي ها نمرده اند. تراژدي هاي اجتماعي امروز در جامعه ما بسيارند كه من قهرمان يكي از آنهايم.
آري من شخصيت اصلي يك تراژدي هستم. يك فلج مغزي. مي دانيد فلج مغزي يعني چه؟ يعني اكسيژن در هنگام تولد به مغز نمي رسد و مغز يك عمر از فرمان دادن صحيح به اندام هاي بدن عاجز مي ماند. پاهاي يك فلج مغزي خم است. دستانش در هوا معلق و غالباً گفتار نامفهوم دارد. دارم چه مي نويسم؟ باز هم عصري ديگر و تنهايي نوشتن و باز هم يك انتظار زجر آور كه ممكن است حتي با يك بوق دريافت SMS به پايان برسد.
دارم چه مي نويسم؟ تراژدي عاطفي خود را كه چندي است كه در انديشه نوشتن آن اما هر بار ملاحظاتي از نوشتن منصرفم مي كند. وقتي به توصيه پدرم از نوشتن در حوزه سياست دست كشيدم احساس كردم ديگر تمام قيدها از پاي قلمم باز شده و ديگر آزادانه مي توانم بنويسم چون در علوم اجتماعي يا ادبيات مقوله اي نيست كه پرداختن به آن براي كسي آزردگي ايجاد كند. اما حال كه به نوشته اي با تلفيق اين دو روي آورده ام آزردگي از آنچه قرار است بر صفحه جاري شود دامن خود مرا گرفته است.پرداختن به يك تراژدي كه همچون شناگري در جريان آن شنا مي كنم اما گويا از به تصوير كشيدن آن واهمه دارم. واهمه اي كه كوه در انديشه متلاشي شدن دچار آن است و همين واهمه مرا به ننوشتن و گاه طفره رفتن از مطلب مي كشاند.
والا چه چيزي جز واهمه مي تواند مانع نوشتن گردد آن هم براي كسي كه جز قلم و نوشتن هيچ مأمن و پناهي ندارد و تمام دردهاي ناشي از معلوليت، محروميت و تنهايي را با آن تسكين مي دهد.
عشق ورزيدن، راه رفتن، فكر كردن و نوشتن. آري اين چهار چيزي است كه زندگي قهرمان اين تراژدي عاطفي را تشكيل مي دهد و سه تاي اولي را هم براي چهارمي مي خواهد. زيرا رسالت او نوشتن و رساندن پيام است.
پس بايد گفت زندگي او نوشته است. تفريحش، كارش، عشق ورزيدنش، و حتي منبع درآمدش. چقدر اين تصوير براي برخي زيبا و جالب است. يك معلول جسمي- حركتي بعد از نزديك به دو دهه تحصيل با مشقت اكنون تبديل شده است به يك روزنامه نگار كه كاري جز نوشتن ندارد و همه زندگي اش در يك شهرك كوهپايه اي خلاصه شده است، يك انزواي آرام.
اما نه. تراژدي از واكاوي همين انزواي ظاهر آرام آغاز مي شود. تبديل شدن يك انسان به يك ماشين تحرير و شايد به يك ماشين تحليل. ماشيني كه نه حق تفريح دارد، نه حق عشق ورزيدن و نه حتي حق زندگي كردن مانند انسانها، مي دانيد چرا؟ چون محل وقوع تراژدي ما شهري است يا بهتر بگويم جامعه اي است كه معلول را تافته جدابافته اي مي داند كه اگر از تمام حقوق شهروندي و حتي انساني خود هم محروم شد مسأله اي نيست.و اين در حالي است كه معلول نيز عليرغم تمام تفاوت هاي فيزيكي و ظاهري با ديگران از روح و رواني چون سايرين برخوردار است و اين درد را صد چندان مي كند.
حال دو ركن اين تراژدي مشخص است شخصيت و مكان.
يك معلول جسمي- حركتي آگاه در ميان يك جامعه نه چندان آگاه، اما اينها كه گفتم تنها اركان تراژدي است. پس خود تراژدي چه مي شود؟ ياد غزلي افتادم كه سالها پيش سروده ام:
با اينكه بودنم به جز از عيب و عار نيست
عاشق شدم بگو به من اين خنده دار نيست؟
منهاي اين پديده زيباست هستي ام
با غم، ولي ز بعد خزانم بهار نيست؟
از اين خبر دهان همه باز مانده است
چشمانشان چه تلخ بگويد قرار نيست
مثل هميشه عكس جهت مي كنم شنا
تسليم سرنوشت شدن شاهكار نيست
شب، انزوا، سكوت و درد از فراق عشق
شاعر بمير شعر تو هم جز شعار نيست
آري چه تلخ است وقتي بگويي عاشق شده ام و انسانهاي سالم دهانشان از شگفتي باز ماند و طوري وانمود كنند كه مگر معلول هم قرار است عاشق شود.
و اين باور غلط، تراژدي اجتماعي عاطفي يك معلول را رقم مي زند. صفت اجتماعي را از اين رو به تراژدي دادم چون بستر وقوع آن جامعه است، چرا كه قهرمان تراژدي بعد از يك حماسه هنجارهاي غلط ذهني مردمان را در هم شكسته و وارد اجتماع شده است. يعني به تحصيل پرداخته و شغلي برگزيده است كه اينها در قاموس مردمان سرزمينش نمي گنجد پس اين حماسه او را از يك ايزولاسيون اوليه نجات داده و به جامعه كشانده است (بستر وقوع تراژدي) اما تراژدي زماني به وقوع مي پيوندد كه اين معلول خواهان آن است تا ساير هنجارهاي غلط ذهني ديگران را فرو پاشد. دوست دارد عاشق باشد، رابطه عاطفي برقرار نمايد، ازدواج كند و به نيازهاي روحي رواني و فيزيكي اش پاسخ دهد.
اينجاست كه تنها بودن خود را حس مي كند، زيرا در جامعه اي است كه كمتر معلولي چون او عكس جهت آب شنا كرده و تسليم سرنوشت نشده است و اگر هم همنوع و همساني مي يابد به دليل فرهنگ و هنجار مردم توان و جرأت هنجارشكني و عكس جهت آب شنا كردن بيشتر از اين را در او نمي يابد.
اينجاست كه فكر حماسه دومي ذهنش را آشفته مي كند. دوست دارد يك بار هم كه شده ديوار سنگي هنجار را چنان بشكند كه صداي خرد شدنش گوش فلك را كر كند. آري حماسه كه از نظر ادب يكي از ويژگي هاي آن انجام كاري شگفت و محير العقول است با خود مي پندارد آيا مي توان كسي را برگزيد كه معلول نباشد؟ بي گمان براي رسيدن به چنين هدفي نيازمند حماسه ام. حماسه اي كه مرا به مني ديگر بدل سازد. مني عاري از معلوليت و نقص. اينجاست كه پاي در راه رياضت مي نهد و سعي دارد با آنچه هست مبارزه كند و به جنگ با معلوليت برخيزد.
آري باز هم صحنه اي به ظاهر زيبا، اوج اراده يك فرد براي ديگر گونه بودن. اما به شرط آنكه اين جنون به او اجازه دهد كه تفاوت متغيرها و نامتغيرها را بفهمد.
گاه با جنون و شيدايي تمام با خود در ستيزه است و گاه با مشاهده نامتغيرها در وجودش ،گويي تمام آرزوهايش با شكست روبه رو مي شود و پرده دوم تراژدي شكل مي گيرد و يك فلج مغزي در روياهاي شيرين انساني اش نابود مي شود چون مي بيند سهم عاطفي او در جامعه اي كه زندگي مي كند غير قابل دسترسي است.
در حقيقت پرده دوم تراژدي يعني روياي بودن با يك انسان غير معلول نيز به دليل هنجارهاي اجتماعي و فردي خيلي زود به كابوس مبدل مي شود.
عصر يك 4شنبه ساعت 5
پشت ميزش ميان حس گم بود
شاعري كز نگاه يك دختر
چند روزي در اين توهم بود
كه بگويد به او كه مي خواهم
تا قيامت كنارتان باشم
دوست دارم هميشه در همه جا
من فقط دوستدارتان باشم
با خودش فكر كرد يكشنبه
عشق خود را دوباره خواهد ديد
پيش او مي رود و بعد سلام
بعد آنكه ز حال او پرسيد
دعوتش مي كند كه بنشيند
در كنارش به گفت وگو كردن
وه چه خوب است چاي نوشيدن
چاي را عاشقانه بو كردن
با خودش فكر كرد مي گويد
از كلاس و محيط دانشگاه
و برايش ز خويش مي خواند
هي غزل، مثنوي غزل آنگاه
حرفهاشان كه خوب گل انداخت
نقطه اشتراك مي جويند
تا تفاهم ظهور كرد دگر
عاشقانه ز عشق مي گويند
عصر آن چهارشنبه ساعت 6
با خودش فكر كرد اما حيف
شاعرم، عاشقم، هنرمندم
ناتوانم ز درد اما حيف
كي توانم قدم زدن با او
چونكه من پاي ناتوان دارم
درد دل را چه سان به او گويم
چونكه من لكنت زبان دارم
طعم كابوس در سرش آمد
آن خيال شبيه رويا رفت
آرزويش ميان حادثه مرد
عصر آن چهارشنبه ساعت 7
راستي چگونه مي توان از يك انسان سالم خواست كه نيازهايش را قرباني بودن با يك معلول كند. از كوهنوردي به نشستن در دامنه اكتفا كند، زيرا همسر معلولش توانايي صعود ندارد. در رستوران و پارك پاسخگوي نگاههايي باشد كه از او مي پرسند تو را با يك معلول چه كار؟ و در مهمانيها تمام هم و غمش پوشاندن ناهنجاري هاي همسر معلولش باشد.
و اكنون فصل پايان اين تراژدي. ماندن در حيرتي سخت همچون مات شدگان بازي شطرنج، گرفتار شدن در ورطه ترديد و تنيدن پيله تنهايي به دور خود اينجاست كه گذشت زمان برايش بي مفهوم مي شود.
زيرا موعودي نيست كه او را به سوي آن زمان ببرد و تنها مسكن روحي اش ارتباط هاي كوتاه مدت است و او ديگر آموخته اي كه بعد از سلام خود را آماده وداع نمايد و همواره انتظار بكشد كه شايد يك SMS و يا زنگ تلفن، انزواي او را براي لحظاتي فرو پاشد.

مروري بر اختلال رفتاري بيش فعالي در كودكان
بي قرار و شكننده
سميه صيادي فر
006021.jpg
كودكان مبتلا به اختلالات رفتاري، چالش هاي فراواني را براي والدينشان بوجود مي آورند. اين كودكان رفتارهايي از خود نشان مي دهند كه تأثيري منفي بر اطرافيانشان (والدين، دوستان،معلمين) مي گذارد و واكنش هاي ناخوشايند اين افراد در پاسخ به رفتار آنها نيز متقابلاً به خودشان باز مي گردد.
اختلال بيش فعالي، كمبود توجه
والدين و مربيان كودكان اغلب اصطلاح بيش فعال را جهت توصيف كودكان سرزنده، خستگي ناپذير، بسيار فعال و پرجنب و جوش به كار مي برند. اين اصطلاحاتي است كه ترجيحاً براي توصيف رفتارهايي همچون: خستگي ناپذير، بي توجه، هيجاني، فعال، پرتحرك، بي قرار، پريشان و شكننده به كار برده شده است. (تيلور، 1985)مشكل اصلي كودكان بي توجه و بيش فعال اين است كه نمي توانند رفتارشان را كنترل كنند و به آنها نظم ببخشند. كودكان مزبور به دليل ناتواني، نمي توانند رفتاري هماهنگ و مناسب با محيط اطراف نشان دهند. علائم بارز بيش فعالي عبارتند از: كم توجهي، حواس پرتي، تكانشگري و نقص تمركز.
مشكلات توجه كودكان بيش فعال در فعاليت هاي ديداري، شنيداري و اموري كه به تلاش ذهني نياز دارند، مشاهده مي شود. اين كودكان هنگام تماشاي تلويزيون، بازي هاي ويديوئي، يا شركت در فعاليت هايي كه به آنها علاقه دارند يا از عهده آن برمي آيند، هيچ تفاوتي با كودكان ديگر ندارند. زيرا اين فعاليت ها به تلاش ذهني زيادي احتياج ندارد. تمايز رفتاري اين كودكان با همسالان در كارهايي كه نياز به تمركز و توجه بيشتري دارند، نظير تكاليف مدرسه، بروز مي كند. آنها همچنين به دليل حواس پرتي، در به ياد آوردن موضوعات مختلف مشكل دارند، زيرا ذهنشان بيش از حد مشغول اطلاعات حسي است.
انواع بيش فعالي
۱. نوع غالباً بي توجه
۲. نوع غالباً بيش فعال - تكانشگر
۳. نوع مركب
كودكان مبتلا به نوع اول در توجه و دقت و تمام كردن كارها مشكل دارند و كودكان حواس پرت و آشفته هستند. محققان دريافته اند كه اين كودكان در انجام كارهاي تحصيلي نيز مشكل دارند. كودكان مبتلا به نوع دوم و سوم در بيشتر حالات علائمي مشابه از خود نشان مي دهند و با تمام همكلاسي ها، اعضاي خانواده ، مسئولين مدرسه و دوستان دچار مشكل مي شوند. علائم تكانشي در نوع دوم، هنگامي ظاهر مي شود كه كودكان مبتلا، بدون فكر كردن دست به انجام عملي بزنند. تمركز بر روي يك موضوع واحد براي اين كودكان بسيار سخت است. كودكان تكانشي نمي توانند با تأمل به ارزيابي يا پيش بيني حوادث و انديشيدن به راه هاي مختلف براي حل مسائل و مشكلات، بپردازند. از اين روي اكثر اعمالشان بدون تفكر انجام مي گيرد. پاسخگويي نامناسب و خارج از نوبت به سؤالات در كلاس درس، بروز رفتارهاي جسورانه، پرت كردن اشياء و يا اذيت كردن بچه هاي ديگر از علائم تكانشي در اين كودكان است.كودكان بيش فعال، يك لحظه آرام و قرار ندارند، گويي موتوري به آنها وصل است كه به ايشان اجازه نمي دهد، آرام بنشينند.
همه گير شناسي
به نظر مي رسد اين اختلال در 3 تا 5 درصد از كودكان در سنين مدرسه رواج داشته باشد. پژوهش ها حاكي از آن است كه پسران بيشتر از دختران (نسبت 3 به 1)، به اين اختلال مبتلا مي شوند. همچنين اين اختلال در زايمان هاي اول به شرط پسر بودن نوزاد و خانواده هايي كه والدين آنها دچار اختلال مصرف مخدرات، اختلال اجتماعي، بيش فعالي و... هستند، شايع تر است. سير بيش فعالي در كودكان آشكار نيست و توسط عوامل متعددي نظير هوش، پرخاشگري، رفتار مقابله اي، ميزان مقبوليت، ثبات هيجاني و ضعف رواني والدين تحت تأثير قرار مي گيرد.
سبب شناسي
جنبه هاي متعددي از نظر وراثت، عوامل مربوط به هنگام تولد، عوامل عصب شناختي، عوامل نور و فيزيولوژيايي، حساسيت غذايي، متغيرهاي محيطي و... در ايجاد اين اختلال مؤثر هستند.
چگونگي درمان
دارو درماني:هر چند تا 20 درصد اين كودكان با داروهاي محرك بهبود نمي يابند، داروهاي محرك در درمان بيش فعالي به مقدار زيادي مورد استفاده قرار مي گيرند. تأثير كوتاه مدت داروهاي محرك و لزوم مصرف آنها در مدرسه و مسير بازگشت به خانه، مصرف آنها را با مشكلات متعددي روبرو ساخته است. به علاوه بي خوابي، خلق ملالت بار، كندي در پيشرفت رشد و وزن توأم با بي اشتهايي، تهوع، سردرد و حتي توهمات حسي از يك طرف نگراني سوء مصرف دارو در درمان كودكان مبتلا به اين اختلال، تلاش هاي جديدي را طلب مي كند. شگفت آور اينكه هر چند داروهاي محرك همانند دكستروآمفتامين (Dexedrin)، متيل فنيديت و منزيم پمولين (Cylert)، به عنوان داروهاي تكميلي توأم با رفتار درماني توصيه مي شود،  اما روان پزشكان هنگام استفاده از اين داروها اقدامات درماني ديگر را كنار مي گذارند. دارو درماني بايد زماني بكار گرفته شود كه مداخلات درماني ديگر امتحان شده باشد، خانواده نتواند در آموزش كنترل كودك شركت كند، كودك فوق العاده غيرقابل كنترل باشد و سابقه تيك، اختلال، روان پريشي، اختلال تفكر نداشته باشد و مهمتر اينكه امكان بررسي و ارزيابي تأثيرات دارو وجود داشته باشد.
رفتار درماني
درمان رفتاري كودكان مبتلا به اين اختلال، درماني موفق بوده است. اين رويكرد با پرداختن به رويدادهاي محيطي، تعارض هاي فرد مبتلا به محيط را كاهش مي دهد و به درمان آن مي پردازد. تقويت مثبت رفتارهاي عادي توسط معلمان و والدين به همراه بي توجهي و تندمزاجي ها و پرخاش جويي هاي كودك و تمهيدات رفتاري شناختي مجموعه درماني مؤثري را تشكيل مي دهند. در رويكرد رفتاري - شناختي، كودك خود كانون تغييرات خويش است و با خودگرداني (self-regulation) طي مشاهده خود به مقابله با بي اختياري و كمبود توجه و فقدان نگرش آگاهانه مي پردازد. به نظر مي رسد تركيب دارو و درمان با درمانهاي رفتاري - شناختي، موفق ترين روش در درمان اين اختلال باشد.

منابع:
۱. داگلاس، جو، ترجمه: نيره توكلي، مشاوره درباره كودكان خردسال ، تهران: مركز نشر دانشگاهي، 1383.
۲. لطفي كاشاني، فرح، روان شناسي مرضي كودك ، تهران: نشر ارسباران، 1383.
۳. داگلاس، جو، ترجمه: سياوش جمال فر، اصلاح رفتار كودكان ، تهران: مؤسسه نشر ويرايش، 1376.
.Attention-Deficit-Hyperactivity Disorder

جدول اعداد (سودوكو)
006057.jpg

شماره گيري و پاسخگويي تلفن جانبازان قطع نخاع
گروه اجتماعي- رئيس پژوهشكده مهندسي و علوم پزشكي جانبازان از طراحي و ساخت يك دستگاه ويژه جهت شماره گيري و پاسخگويي به تلفن براي جانبازان قطع نخاع گردني خبر داد.دكتر محمدرضا سروش با بيان اين مطلب افزود: از آنجايي كه جانبازان قطع نخاع گردني براي شماره گيري و پاسخگويي به تلفن و نيز انجام كارهاي روزمره با مشكلات زيادي روبه رو هستند، اين دستگاه توانايي آنها را براي كنترل محيط و ارتباط با مخاطب از طريق تلفن بالا مي برد.همچنين مهرداد مختاري يكي از سرپرستان طرح گفت: اين دستگاه حساس به صوت، در صورت لزوم به سيستم تنفسي جانباز نيز حساس است.وي دوره تكميلي طرح را يك ساله معرفي كرد و افزود: اين دستگاه، با استفاده از سيستم هوش مصنوعي و كنترل اختلالات محيطي، توانايي جانبازان قطع نخاعي گردني را افزايش مي دهد.
محمد صالح  خواجه  حسيني سرپرست ديگر اين طرح با اشاره به اينكه اين دستگاه مجهز به رايانه است، تصريح كرد: جانباز قطع نخاعي گردني، علاوه بر سيستم پاسخگويي به تلفن مي تواند از خدمات رسانه اي چون ارتباط با اينترنت، تماشاي فيلم، سي دي و غيره بهره مند شود.
لازم به ذكر است اين طرح با حمايت پژوهشكده مهندسي و علوم پزشكي جانبازان بنياد شهيد و امور ايثارگران و به سرپرستي مهرداد مختاري و محمدصالح خواجه حسيني براي جانبازان قطع نخاع گردني طراحي شده است.

دريچه
حمل و نقل معلولان در انتظار سامان مناسب
گروه اجتماعي- معلولان با نام بهزيست كار آشنايند. افراد ديگري نيز كم و بيش با ديدن ماشينهاي كاروان با نشان بهزيست كار در سطح شهر مي دانند كار اين شركت حمل و نقل معلولان است. بهزيست كار در سال 78 متولد شد، با وجود اينكه در سالهاي اخير از سوي مسئولين تلاشهايي در جهت توسعه اين شركت صورت گرفته اما امكانات فعلي به هيچ وجه پاسخگوي نياز معلولان نيست. به خصوص در ماههاي اخير به دليل عمل نكردن سازمان مربوط به تعهدات خود در قبال اين شركت شاهد نارضايتي جمعي از مشتركين بوديم تا جائيكه برخي از اعضاي اصلي انجمن باور طي نامه هاي جداگانه اي خطاب به رياست سازمان مربوط مراتب اعتراض خود را نسبت به عملكرد بهزيستكار ابراز داشتند. مي خواستيم در قالب عمل به وظيفه رسانه اي خود نامه اين عزيزان را انعكاس دهيم، اما برخي معتقد بودند كه مشكلات بهزيستكار در شرف حل است و نيازي به چاپ اين نامه ها نيست در اين گير و دار از مراسم اين شركت در سالن اجتماعات سازمان آب تهران با خبر شديم اين بود كه براي پيگري بهتر اين داستان به مراسم رفتيم تا در اين زمينه با مسئولان بهزيستكار گفت وگو كنيم. آنچه مي خوانيم گفت وگوي است با محسن معمايي رئيس هيئت مديره اين شركت كه از نظرتان مي گذرد.
* از شروع فعاليت بهزيست كار بفرماييد؟
- بهزيست كار از سال 78 فعاليت خود را با 5 دستگاه خودرو آغاز كرد. در سال 84 با توافق بين شهرداري و سازمان بهزيستي قرار شد 110 دستگاه ديگر در اختيار ما قرار گيرد كه 28 دستگاه از اين تعداد را تحويل گرفتيم امسال اين تعداد به 70 دستگاه رسيد كه تعدادي از آنها را براي شهرستان ها در نظر گرفتيم و تعدادي هم در حال آماده سازي است.
* اخيراً شاهد نارضايتي معلولان از عملكرد بهزيست كار هستم. لطفاً توضيح دهيد؟
-ما كه نارضايتي نديديم هرجا رفتيم همه راضي بودند اما بايد قبول كرد كه بهزيست كار بزرگ شده و منبع ورودي درآمد ما فقط سازمان بهزيستي است و تا سال 85 از معلولين پول دريافت شد و تنها 10 درصد آن را بهزيستي مي داد ولي اكنون پول دريافت نمي شود اين تصدق نيست بلكه وظيفه ماست. دولت به ما سوبسيد مي دهد هر سرويس حدود 15 هزار تومان هزينه دارد ولي پولي دريافت نمي كنيم. البته فشار مالي كه به سازمان آمده تا حدودي باعث اين نارضايتي شده است.
* آيا دليل نابساماني كار شركت مشكلات مالي است؟
- تعهدات بهزيستي به ما به تعويق افتاده و ما در پرداخت حقوقها دچار مشكل شده ايم علت اين نابساماني اين است كه ما با بهزيستي قرارداد داريم و سازمان مقرر كرده كه تا ساعت 4 بعد ازظهر به جز پنج شنبه و جمعه ها كار كنيد ولي ما گفتيم كه اين به نفع ما و به ضرر مشتركان است و ما نمي خواهيم به مشتركان ضرر برسد.
* افراد با چه نوع معلوليت مي توانند از خدمات شما بهره مند شوند؟ آيا فقط ويلچرنشين ها؟ چون خيلي افراد از ويلچر استفاده نمي كنند اما به دليل وضعيت فيزيكي و عدم تعادل در تردد دچار مشكل بيشتري هستند تكليف آنها چيست؟
- ما به هر نوع معلوليتي خدمات مي دهيم عدم تعادلي ها، نابينايان، افراد داراي ضايعات نخاعي و ... اكنون حدود 2000 مشترك داريم ولي اولويتها قائل هستيم معلولين مي توانند با يك معرفي نامه از بهزيستي عضو بهزيست كار شوند.
* هم اكنون چند دستگاه خودرو ويژه معلولين در سطح كشور به معلولان سرويس مي دهد؟ و آيا اين تعداد رو به افزايش است؟
- اكنون حدود 70 دستگاه ون داريم كه 42 دستگاه آن در تهران است و بقيه بنا به اولويت در شهرستانها. قرار است 40 دستگاه ديگر به اين تعداد افزوده شود كه باز بنا بر اولويت به شهرستانها واگذار مي شود.

اجتماعي
اقتصاد
سياست
شهرآرا
موسيقي
ورزش
|  اقتصاد  |   اجتماعي  |  سياست  |  شهرآرا  |  موسيقي  |  ورزش  |  
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |