دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۸۲ - شماره ۳۰۷۱- June, 9, 2003
سقف هاي كوتاه، آرزوهاي بلند
وقتي پاي بازيكني ۲۰۰ ميليون ارزش داشته باشد به نظرتان او به فوتبال فكر مي كند يا قيمت پايش
اميرحسين ناصري
014780.jpg

اگر امروز مقابل خانه اي نيمه مخروبه بايستند و بگويند اين خانه پدري فلان بازيكن معروف فوتبال است تعجب نمي كنيد. تا چند سال پيش وقتي دوربين تلويزيوني به محله هاي فقيرنشين شهرها مي رفت و گزارشي از گذشته فلان بازيكن مطرح تهيه مي كرد، چندي بعد كه پخش مي شد، همه متعجب مي شديم از اينكه چگونه مي توان ارتباطي بين فلان آدم با شرايط زندگي اش برقرار كرد؟ با وجود اين فكر مي كنيد امروز هم ديدن چنين صحنه هايي از تلويزيون مثل سابق جالب و كمي عجيب است؟ اگر امروز تلويزيون گزارشي از يك بازيكن فوتبال با گذشته اي مرفه پخش كند همه حيرت خواهند كرد.
ثابت شده است كه فوتباليست ها - چه ايراني و چه غيرايراني - اغلب برخاسته از قشر ضعيف جامعه - به لحاظ اقتصادي - هستند. گذشته فوتباليست هاي مطرح داخلي مان را اگر به ياد داريد كه در جايي خوانده ايد در ذهنتان مرور كنيد، چند نفر را مي شناسيد كه در زمين هاي خاكي جنوب شهري مثل تهران دوران نوجواني و جواني شان را سپري نكرده و در نهايت فوتباليست بزرگي شده اند؟ اما اين قشر ضعيف - از نظر اقتصادي - سال ها از فوتبال فقط محبوبيت و شهرت را درو كرد. سال هاي سال كودكان پاپتي با توپ هاي پلاستيكي به اوج مي رسيدند و در تيم هاي مطرح فوتبال بازي مي كردند، بدون اينكه حتي لحظه اي به بهره برداري اقتصادي از آن بينديشند. آنها در تيم هاي بزرگ محبوبيت و شهرت را تجربه مي كردند در حالي كه از اين توپ زدن تنها قصدشان همان ارضاي معنوي روحشان بود. براي آنها سري بين سرها درآوردن مهمتر از هر چيزي بود. بالطبع وقتي اسكناس آنچناني وارد حيطه توپ و زمين نمي شد، يكي از مهمترين ذهنيات فوتباليست ها دوستان و هم محلي هاي قديم بود. دوستان قديمي پابه پاي هم محلي اي كه حالا فوتباليست معروفي است قدم مي زدند و براي خود وجهه اي كسب مي كردند. فوتباليست ساده ما هم در كنارشان عكس يادگاري مي انداخت. آرايشگر محل در كنار او عكس مي انداخت، مي زد روي ديوار يكي از اتاق ها كه موي فلاني را من اصلاح مي كنم.
مكانيك محل، فوتباليست محبوب را با اتومبيل اش توي قاب مي كرد كه آهاي ايهاالناس من ماشين فلاني را تعمير مي كنم. قصاب و بزاز و آژانس املاك و تاكسي سرويس و حتي ماست بند محله هم از اين بنده خدا استفاده ابزاري مي كردند و به اين روش دوتومان خودشان را به ۴ تومان مي رساندند. فوتباليست بيچاره ما هم دل خوش مي كرد به اصلاح مجاني موي سر، نيم كيلو گوشت يخي تاريخ گذشته مجاني و يك سطل ماست مفت و. . . غافل از كلاهي كه مدام اهالي محترم محل هر لحظه سرش مي گذارند و درمي آورند.
اما فوتباليست محبوب شهر هميشه در اوج نبود. روزي كه افت مي كرد و به اجبار يا اختيار بازنشسته اش مي كردند، دوباره برگشته بود سر جاي ۱۵ - ۱۰ سال قبل اش. با اين تفاوت كه آن روزها مزه شهرت و كالاي مجاني و دور و بر شلوع را نچشيده بود اما امروز. . . خلأها بيشتر و بيشتر مي شد. كاسب هاي محل استفاده شان را كرده بودند، باشگاه استفاده اش را از او برده بود، مردم لذتشان را برده بودند، اما فوتباليست ديروز تنها برايش خاطره مانده بود و جيب خالي.
014795.jpg

اما اين دوران سپري شد. فوتباليست ها به تجربه اي غريزي دست يافته بودند. آنها اسلاف خود را به خوبي و بارها تماشا كرده بودند. هم دوران شهرتشان و هم كنج عزلت نشيني شان را. حالا نوبت آنها رسيده بود. فوتباليست امروزي مي داند چه بايد بكند. او حالا به راحتي كنار دوست قديمي نمي ايستد عكس بيندازد چه رسد به اينكه براي سلماني و مكانيكي و قصابي محله مجاني تبليغ كند. فوتباليست امروزي پول را به درستي معني مي كند. چك يا حقوق ماهيانه اش كه عقب مي افتد، كاري مي كند كه باشگاه همراه دست بوسي آنها را پرداخت كند. او حالا ياد گرفته كه دوستي با زندگي تفاوت دارد. از كنار هم محلي هاي قديمي كه با پژو ۲۰۶اش عبور مي كند حتي بوق هم نمي زند.
شرايط آنها را به اينجا رساند اما اين نسل هم از دست رفت. چطور؟ فوتباليستي كه تا ۳ سال قبل براي رفتن سر تمرين با دمپايي از خانه تا ورزشگاه را طي مي كرد به يكباره با چيزي به نام اتومبيل آخرين سيستم - در حد ايراني اش - مواجه شد. گوشي موبايل، كفش فلان مارك خارجي، تي شرت هاي آديداس و. . . و خانه هاي آنچناني مقابلش قرار گرفتند. آنچه او تا ديروز آموخته بود قناعت براي فردا و فرداها بود اما اين پول تمام آموخته هايش را دور ريخت و فرهنگي را تحويلش داد كه ۲۴ ساعت از ساختش نگذشته بود. پول و شهرت او را وارد وادي ديگري كردند. فقط كافي است يكبار در يكي از خيابان هاي شمالي شهر تهران بايستيد و منتظر يكي از آنها بشويد. حتماً اين تضاد فرهنگي را به چشم خواهيد ديد. يك شكل ساده ترش اين است كه فوتباليستي كه تا ديروز جان مي كند تا هرطور شده در تركيب اصلي قرار بگيرد، امروز فوتبال زده شده است. او براي چه فوتبال بازي مي كرد؟ حقيقت اين است كه سال هاست فوتبال به عنوان عشق و تفريح وجود خارجي ندارد. اغلب دنبال توپ مي دوند تا به شرايط بهينه اقتصادي برسند و وقتي كه به اين شرايط - امكان دارد اين ابتداي راه شرايط مالي مناسب باشد - مي رسند، به سرعت دچار فوتبالزدگي مي شوند.
نمونه مي خواهيد؟ به گزارش هايي مراجعه كنيد كه در مورد علي كريمي يا به اصطلاح خودمان اعجوبه فوتبال آسيا چاپ شده است. يا فلان بازيكن جنوبي تيم ملي كه به صراحت اعلام كرده هيچ انگيزه اي براي ادامه فوتبال ندارد. سيستم مالي و اقتصادي اينجا به عنوان ناهنجار وارد جريان فوتبال كشور شده و نخبه هاي بسياري در حال بلعيده شدن هستند.
از طرف ديگر رشد پرداختي هاي باشگاه ها به بازيكنان به قدري با شيب تند صورت گرفت كه به نظر مي رسد كسي قادر به كنترل آن نيست و اگر روند امروز ادامه يابد يكي دو فصل ديگر نيمي از باشگاه ها با اعلام ورشكستگي از ميدان خارج مي شوند. البته ورشكستگي كه نه، زيرا باشگاهي كه از جيب دولت هزينه مي كند ورشكست نمي شود. اين قيمت ها وقتي چشم همه را گرد كرد كه فهرست پول ها و قراردادهاي بازيكنان و كادر فني باشگاه پرسپوليس در نشريات چاپ شد. حدود يك ميليارد و دويست ميليون تومان. اگر روند را منطقي بدانيم اين مبلغ امسال به دو ميليارد مي رسد، اين طور نيست؟ يك سوي ديگر ماجرا هم به سرپيچي بازيكنان گران قيمت باز مي گردد. وقتي پاي بازيكني ۲۰۰ ميليون ارزش داشته باشد، به نظرتان او به فوتبال فكر مي كند يا قيمت پايش؟ آيا او از جنگندگي اش نمي كاهد به اين دليل كه كوچكترين مصدوميت مساوي است با فلان ميليون تومان ضرر؟ حتي اگر اين اتفاق هم نيفتد، چه كسي مي تواند بازيكن ،۲۰۰ ۲۵۰ ميليوني را مثل بازيكن ۵ ميليوني تحت نظارت باشگاه و تيم درآورد؟
شايد از همين جا بود كه مديران باشگاه ها سعي كردند قانوني را بين خودشان تصويب كنند تا سرعت اين روند را بگيرند. روندي كه خود پايه گذارش بودند. آنها اگر امروز اين چرخ را متوقف كنند شاهكار كرده اند اما هيچگاه فكر نمي كردند راه انداختن اين چرخ به دردسرش نمي ارزد.
طرح تعيين سقف قرارداد كه تا امروز بيشتر در حد حرف بوده بايد در كجا تصويب و اجرا شود؟ فدراسيون يا اتحاديه باشگاه هاي فوتبال، كدام مرجع بهترين محل براي ريسندگي به اين طرح است؟ به نظر نمي رسد فدراسيون فوتبال با توجه به دغدغه هاي مختلفي كه دارد زماني براي اجراي اين طرح يا قانوني كردنش داشته باشد. سازمان ليگ هم بيشتر به امور مسابقات مختلف رسيدگي مي كند. از سوي ديگر اين قانون در صورتي ضمانت اجرايي خواهد داشت كه در جايگاهي مورد تاييد ـ از سوي باشگاهداران ـ تصويب و به اجرا گذاشته شود. به نظر مي رسد اين جايگاه تنها اتحاديه باشگاه هاي فوتبال است كه علي رغم تلاش اعضايش تا به امروز به حاشيه رانده شده است. اين آغاز به جريان انداختن نيروي پتانسيلي است كه مي تواند بخشي از مشكلات فوتبال داخل كشور را در جريان حل آن قرار دهد. از اين جهت به نظر مي رسد فدراسيون در نقش نظارتي بر حسن اجراي آن به هر حال از اجرا ظاهر مي شود. چه راهي بهتر از اين است كه اجراكنندگان يك قانون خود تصويب كنندگانش باشند. در حقيقت آنها ريز جزييات و مشكلات اين طرح و مسائل پيرامون آن را به خوبي مي شناسند.
ضمانت اجرايي طرح
اگر روزي اين طرح به تصويب مرجعي قابل قبول برسد، آيا ضمانتي براي اجراي آن وجود دارد؟ اين طرح آن قدر ناقص است كه مدت ها زمان نياز است تا ابعاد جا افتاده و در ارتباط آن بررسي و به عنوان اصل تبصره تصويب شود. اولين سوالي كه مطرح مي شود اين است كه آيا اين طرح فقط در مورد پرداختي بازيكنان است؟ آيا فقط سقف پرداختي ۲۵ ميليون تومان به تصويب مي رسد؟ در اين صورت وضعيت خريدهاي تيم ها و مذاكرات بين باشگاه ها چه مي شود؟ حقيقت اين است كه خريد باشگاه ها معضل بزرگ تري نسبت به سقف پرداختي به بازيكنان است. مي خواهيم مديران ورزشي ما يك بار از خود بپرسند كه اين قيمت هاي سرسام آور را چه كساني به وجود آوردند؟ آقاي فتح الله زاده امروز كه شما مشاور امور باشگاه هاي رئيس فدراسيون فوتبال هستيد و مدام از اين طرح حمايت مي كنيد، از خود مي پرسيد كه چه كسي سقف پرداختي به بازيكنان و حتي خريد آنها را براي اولين بار در ايران شكست؟ ۳ سال پيش بنابه اعتراف خودتان براي مدت قرارداد مهدي هاشمي نسب با استقلال - ۳ سال ـ ۱۰۰ ميليون پرداختيد. سالي مي شود چقدر؟ بيش از ۳۰ ميليون براي هر سال. البته ما به شايعاتي كه ۱۵۰ ميليون را تاييد مي كردند توجه نمي كنيم. ۳ سال پيش شما براي يك فصل هاشمي نسبت ۳۰ ميليون پرداختيد و امسال تلاش مي كنيد ۲۵ ميليون تومان را تصويب كنيد. در مقابل چه كسي ۲۵۰ ميليون بابت خريد رسول خطيبي پرداخت؟ متاسفانه افرادي در مورد اين طرح پافشاري مي كنند كه خود عامل به وجود آمدن اين جريان شده اند. آيا مي توان انتظار اجراي اين طرح ها و قوانين را داشت، زماني كه تصويب كنندگانش همين حالا هم به بحراني تر شدن آن دامن مي زنند؟
پول هاي حاشيه اي
يك مشكل ديگر هم وجود دارد. اگر در شرايط امروز باشگاه ها خود سقف را مشخص مي كنند، آدم مي تواند تقريباً اطمينان داشته باشد كه پول هاي پشت پرده يا نيست و يا كم است. در مقابل وقتي چنين طرحي تصويب شود چه اطميناني وجود دارد كه باشگاه ها به آن متعهد باشند. پول هاي غيرقراردادي افزايش نخواهد يافت؟ اين وضعيت همين امروز هم وجود دارد. مديران براي بازيكنان نخبه شان كه احتمال مي رود به زودي از تيم جدا مي شوند مبلغي بيش از قرارداد به آنها پرداخت مي كنند بلكه با اين روش با بازيكن تمديد قرارداد كنند. بايد براي اين موارد هم قانوني تصويب شود. قوانين مقابله كننده و احياناً تنبيهي براي تخلفات نيز ضروري به نظر مي رسد.
نياز به سقف قراردادها در كل باشگاه
وقتي طرح سقف قراردادها تصويب شد، نياز به شرايط ديگري نيز وجود دارد. وقتي باشگاهي به طور مثال ۲ ميليارد درآمد داشته و يك ميليارد و دويست ميليونش را به بازيكنان و كادر فني داد، حالا نياز است تمامي هزينه ها را ـ در صورت امكان ـ به همين شكل كاهش دهد. ما هنوز نتوانسته ايم سقف قرارداد براي مربيان تعريف كنيم زيرا برخلاف تمام كشورهاي دنيا عمل مي كنيم. در كشورهاي صاحب فوتبال، بزرگ ترين مربيان دنيا از بازيكنان متوسط و حتي ضعيف نيز كمتر پول دريافت مي كنند، زيرا آنها سال ها مي توانند مربيگري كنند اما فوتباليست ها عمر فوتبالشان زياد نيست. در مقابل مربيان داخلي ما معتقدند كه قراردادشان بايد از بازيكنان بيشتر و يا حداقل مساوي باشد. آيا زمان آن نرسيده كه براي پول هاي دريافتي مربيان و ديگر اعضاي باشگاه ها نيز سقفي تعيين شود؟
از سوي ديگر تصويب اين طرح تا چه اندازه در كوچ بازيكنان به كشورهاي عربي و يا فروش آنها به ضعيف ترين ليگ ها تاثيرگذار است؟ چه كسي جوانب تصويب اين طرح را بررسي و براي هر كدام راه حلي انتخاب كرده است؟ آيا گروه كارشناسي براي بررسي تمامي جوانب طرح تعيين شده است؟ آيا اين قانون قادر خواهد بود كه سال ها بتوان به آن استناد كرد و يا به زودي و پس از چند ماه به فراموشي سپرده مي شود؟
مخالفان طرح
به نظر مي رسد كه هنوز اين طرح به مراحل جدي خود نرسيده، مقاومت ها در برابرش آغاز شده است. علي انصاريان يكي از بازيكناني است كه بسياري معتقدند او از نظر تعصب منحصر به فرد است. او چند روز در مصاحبه با يكي از نشريات ورزشي مدعي شده بود كه سقف ۲۵ ميليون تومان براي بازيكنان بسيار كم است و ديگر كسي با اين پول ها سرش را جلوي توپ نمي گذارد. اين حرف دو جنبه دارد. يكي اينكه در پي تصويب اين طرح حتي متعصب ترين بازيكنان نيز جبهه گيري مي كنند و ديگر، نشانگر بسياري از واقعيت هاي دروني افراد است كه سال ها مردم را فريب داده اند. آيا آنها به خاطر مردم بازي مي كنند يا پول؟

خط پايان
دانش آموز در NBA
آرش راهبر
014785.jpg

با پايان گرفتن عصر افسانه اي مايكل جردن در NBA بيم آن مي رفت كه با خالي شدن عرصه باشگاهي بسكتبال آمريكا از يك سو اسطوره، ميل و رغبت مردم نسبت به اين مقوله ورزشي ـ اقتصادي كاهش پيدا كند. اين مسئله كه نبود مايكل جردن و پروازهاي بي نظيرش به سوي سبد حضور علاقه مندان را كمتر كند به هيچ وجه دور از تصور نبود. اما در همان روزهايي كه زمزمه خداحافظي جردن در گوش ها مي پيچيد، ستاره ديگري طلوع خود را آغاز كرده بود. در حالي كه بسياري از مردم جهان تصور مي كردند، سال ها بايد بگذرد تا گوهر ديگري مثل جردن نصيب جامعه بسكتبال آمريكا شود، در يكي از دبيرستان هاي شهر آكرون ستاره نوپايي درخشيدن را آغاز كرده بود. لبرون جيمز كسي بود كه به طور متوسط در هر بازي در سطح دبيرستان ها سه هزار نفر را به ورزشگاه مي كشاند.
حالا پس از گذشت هفته ها و پايان گرفتن دوران دبيرستان وي، فرصت جديدي براي جيمز پديد آمده است. او قرار است در فصل آتي NBA مقابل غول هايي بايستد كه تا يكي دو سال قبل پوسترهاي آنها را در اتاقش چسبانده بود. اما باشگاه خوشبختي كه توانسته قرارداد نان و آبداري با لبرون جيمز امضا كند، باشگاه مشهور ايالت كليولند يعني «كاواليرز» است. آنها در شرايطي مشابه با باشگاه شيكاگو بولز در سال ۱۹۸۸ قرار دارند. بولز هم در سال ۸۸ قرارداد بسيار پرمنفعتي با مايكل جردن امضا كرد و چند دوره قهرماني را به لطف بازي هاي درخشان جردن به دست آورد. منتها تفاوت لبرون جيمز و مايكل جردن در سن و سال آنهاست. مايكل جردن پس از گذراندن مسابقات دانشگاهي آمريكا به عرصه NBA قدم گذاشت، اما لبرون جيمز مستقيماً از دبيرستان به سخت ترين عرصه رقابت هاي باشگاهي در دنيا قدم گذاشته است. حتي بازيكنان درجه اول امروز يعني كوبي برايانت، كوين گارنت و تريسي مك گرادي هم نتوانسته اند چنين جهش سريعي از خود نشان دهند.
حتي بسياري از ستارگان گذشته NBA مثل لاري برد و ماژيك جانسون هم سال ها طول كشيد تا از سطح مسابقات دانشگاهي به بالاترين سطوح باشگاهي NBA ترقي كنند. بي شك روبه رو شدن با حريفاني در سطح جهاني براي لبرون جيمز جوان چالش بسيار جدي و مهمي خواهد بود، اما از آن مهم تر هماهنگي با هم تيمي هايش در كاواليرز است. لبرون جيمز با ترديد با دنيايي متفاوت در NBA روبه رو خواهد شد. ديگر حريفان او شاگردان دبيرستاني نيستند كه در مقابل حركات فريبنده او وا بدهند و فقط تماشاگر پروازهاي او به سمت سبد باشند. حالا فرصت مناسبي براي لبرون جيمز پيش آمده كه در برابر آسمان خراش هايي مثل ديويد رابينسون و شكيل اونيل قرار بگيرد. بي ترديد عبور از موانعي به اين بلندي به سادگي گذشته نخواهد بود و جيمز بايد روش هاي ديگري به جز اسلم دانك هاي معروفش در دبيرستان سنت وينسنت پيدا كند.
014800.jpg

البته از نظر حرفه اي نيز شرايط براي جيمز بسيار متفاوت شده است. اگر او در دوران دبيرستان دستمزد آنچناني براي بازي هايش از مديران مدرسه دريافت نمي كرد حالا با قراردادي كه با شركت نايك بسته مي تواند ده ها مدرسه بسازد. چندي قبل، درست چهار هفته پس از آنكه مادر لبرون يك اتومبيل گران قيمت هامر را به مناسب ورودش به ۱۹ سالگي براي او خريد، شركت نايك قراردادي به ارزش ۹۰ ميليون دلار براي انجام پروژه هاي تبليغاتي با وي امضا كرد. سروصداي ناشي از اين قرارداد باارزش باعث شده كه باشگاه كليولند كاواليرز به كانون خبري مجلات تخصصي و صفحات ورزشي روزنامه هاي آمريكا تبديل شود. حتي پس از انتصاب پل سيلاس مربي جديد باشگاه كليولند اين تيتر در روزنامه ها نقش بست: «سيلاس مربي لبرون شد. » سيلاس هم به نوبه خود در مورد لبرون جيمز اظهارنظر جالبي دارد. او در يكي از كنفرانس هاي خبري مربوط به انتصابش گفت: «لبرون بازيكن جواني است كه هنوز بايد تجربه كسب كند و پرورش پيدا كند. » آيا با پايان گرفتن دوران دبيرستان، لبرون جيمز خواهد توانست در NBA هم موفق باشد يا آنكه فروغ او به مثابه شهابي است كه خيلي زود محو خواهد شد؟

حاشيه ورزش
• جهنم تعطيل شد
باشگاه مشهور تركيه يعني گالاتاسراي كه سابقه قهرماني در جان يوفا را نيز دارد به مدت دو سال ورزشگاه خانگي خود را ترك خواهد كرد. ترك ها كه سال ها در ورزشگاه «علي ساميين» نفس باشگاه هاي معتبر اروپايي را گرفته بودند حالا بايد دو سال در ورزشگاه مجموعه المپيك استانبول ميزبان حريفشان باشند. ورزشگاه علي ساميين كه مشهور به «جهنم» است براي مدت دو سال مورد بازسازي و تجهيز قرار خواهد گرفت. قرار است ظرفيت اين ورزشگاه از ۲۱ هزار نفر به ۴۱ هزار نفر افزايش يابد و با اين اوصاف بايد منتظر ديگي جوشان تر و جهنمي وحشتناك تر براي حريفان گالا بود. البته براي رسيدن به آن روزها حدود دو سال باقي مانده و فرصت كوتاهي براي باشگاه هاي ديگر خواهد بود تا در ورزشگاه المپيك كه در حاشيه غربي شهر استانبول قرار دارد و قطعا در مقايسه با «علي ساميين» مثل بهشت خواهد بود، بازي كنند.

• كابوس مبارزه با لوئيس
به نظر مي آيد كه لنوكس لوئيس تا مدت ها رقيب مهمي را براي چالش بر سر قهرماني جهان نخواهد داشت. تا چندي پيش قرار بود كه كرك جانسون در پايان ماه ژوئن به رقابت با لوئيس بپردازد، اما مصدوميت جانسون همه چيز را در پرده اي از ابهام فرو برده است. اين مسابقه قرار بود در بيست و يكم ژوئن در كانادا برگزار شود. لوئيس كه يك سال پيش توانست تايسون را در ممفيس خرد كند از مسابقه مجدد با وي نيز استقبال نمي كند. «ديگر با تايسون نخواهم جنگيد. تايسون براي من تمام شد. او به شدت از من ترسيده و دورانش نيز به پايان رسيده است. مطمئنم كه تايسون هنوز كابوس مشت هايم را در ممفيس مي بيند.»
014790.jpg


• شوماخر در فكر بازنشستگي
ميشائيل شوماخر در پايان سپتامبر سال جاري در مورد آينده اش در مسابقات فرمول يك تصميم گيري خواهد كرد. ويلي وبر مدير برنامه هاي شوماخر اعلام كرده كه حتي احتمال بازنشستگي قهرمان سال گذشته جهان نيز مي رود. البته اگر قرار ادامه دوران قهرماني باشد باز هم تيم فراري مورد نظر شوماخر خواهد بود.

ورزش
ادبيات
اقتصاد
ايران
جهان
علم
هنر
|  ادبيات  |  اقتصاد  |  ايران  |  جهان  |  علم  |  ورزش  |  هنر  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |