پنج شنبه ۱۷ مهر ۱۳۸۲
شماره ۳۱۹۰- Oct, 9, 2003
ادبيات
Front Page

نگاهي بر ترجمه هاي محبوب ترين كتاب قرن بيستم
ردپاي فرشتگان بر سپيدي كاغذ
012576.jpg
منصور ملكي
آنچه از رعنايي جان «سنت اگزوپري»- اين انسان شگفت انگيز- به جاي ماند، ردپاي فرشتگان است بر سپيدي كاغذ! (لئون پل نارگ)
«شازده كوچولو» اثر درخشان و بي همتاي سنت اگزوپري، تاكنون به بيش از صد زبان و در بعضي از زبان ها چندين بار، ترجمه شده و پرخواننده ترين كتاب در سراسر جهان است. برطبق يك نظرسنجي كه در سال ۱۹۹۹ در فرانسه به عمل آمد و در روزنامه «پاريزين» به چاپ رسيد، اين كتاب محبوب ترين كتاب مردم در قرن بيستم بوده و ازاين رو «كتاب قرن» نام گرفته است.
«شازده كوچولو» را آنتوان دو سنت اگزوپري به سال ۱۹۴۳ در آمريكا نوشته و همان جا منتشر كرده بود. در آن زمان، در بحبويه جنگ جهاني دوم، كشور فرانسه تحت تسلط آلمان بود و فرانسويان از تنگي آذوقه و سوخت رنج مي كشيدند. سنت اگزوپري در تقديم نامه كتاب به «لئون ورت»، به اين شرايط اشاره مي كند، او مي نويسد: «از بچه ها پوزش مي خواهم كه اين كتاب را به يكي از آدم بزرگ ها تقديم كرده ام، دليل خوبي براي اين كار دارم. اين آدم بزرگ بهترين دوست من در جهان است. دليل ديگري هم دارم، اين آدم بزرگ مي تواند همه چيز را حتي كتاب هايي را كه براي بچه هاست بفهمد. دليل سومي هم دارم، اين آدم بزرگ ساكن فرانسه است و آن جا از گرسنگي و سرما رنج مي برد و نياز به دلجويي دارد.»
در ايران، اولين كسي كه شازده كوچولو را به فارسي ترجمه كرد، زنده ياد محمد قاضي بود. نخستين چاپ ترجمه قاضي به سال ۱۳۳۳، از سوي «كتابخانه ايران» منتشر شد.
قاضي در معرفي نويسنده و اثرش مي نويسد: «اگزوپري نويسنده اي است انسان دوست، نازك خيال، با ذوق و توانا. شيوه نگارشش بسيار ساده و شيرين و روان و سهل و ممتنع است. مطالب ژرف فلسفي را در قالب عبارت هاي بسيار ساده و كوتاه و تقريباً بچه گانه چنان استادانه مي ريزد كه فلسفه دوست داشتن و عواطف انساني در خلال سطرهاي آن به ساده ترين و در عين حال عميق ترين شكل تجزيه و تحليل شده. شازده كوچولو شعري است منثور و نثري است شاعرانه. ترجمه قاضي بارها و بارها در دومين، سومين، چهارمين و... از سوي انتشارات اميركبير تجديد چاپ شد. اميركبير تا سال ۱۳۶۹ تجديد چاپ شازده كوچولو به ترجمه قاضي را متوقف كرد. در اين فاصله نسخه هايي از اين كتاب كه در انبار اميركبير يا ديگر كتابفروشي ها مانده بود، تك تك و اين جا و آن جا به قيمت گزافي- نسبت به قيمت پشت جلد- فروخته شد. اميركبير بعدها تجديد چاپ اين كتاب را در دستور كار خود قرار داد. نسخه اي از اين كتاب كه در كتابخانه نگارنده وجود دارد چاپ چهاردهم به تاريخ ۱۳۷۱ است كه شركت سهامي كتاب هاي جيبي با همكاري مؤسسه انتشارات اميركبير منتشر كرده است. در شناسنامه كتاب آمده است كه چاپ سيزدهم در ۱۳۶۹ و چاپ چهاردهم ۱۳۷۱.
احمد شاملو ترجمه اي ديگر از اين كتاب را نخستين بار به سال ۱۳۵۸ در «كتاب جمعه» با عنوان «شاهزاده كوچولو» به چاپ رساند و بعدها نشر ابتكار آن را به صورت كتاب، همراه با نوار صوتي با صداي احمد شاملو و موسيقي «گوستاومالر» به بازار عرضه كرد. در چاپ اول نشر ابتكار به تاريخي نامعلوم آمده است:« نام اصلي اين كتاب پرنس كوچولوست و معادل فارسي پرنس به هرحال «شاهزاده» نيست، با گذشت بسيار چيزي است در حدود «امير». بدين جهت عنوان مسافر كوچولو را كه براي اين برگردان پيشنهاد شد پذيرفتم هرچند كه پيشاپيش در نظر خواننده سختگير از سكه افتاده باشد! در متن نيز تا هنگامي كه پرنس در اخترك خويش است از او به «امير» ياد مي شود و در موارد ديگر به «مسافر كوچولو» و اين تنها مورد دخالت مترجم در كار نويسنده است». با اين حال و با اين توضيح شاملو، همين كتاب با عنوان هاي «شهريار كوچولو»، «شاهزاده كوچولو»، «مسافر كوچولو» و «شازده كوچولو» به ترجمه شاملو بارها تجديد چاپ شده است.
شاملو مترجم خوبي است، به خصوص در ترجمه شعرهاي فرنگي، اما از آوردن «اخترك» (اختر به معناي ستاره به اضافه كاف تصغير)، خواننده اين كتاب با ترجمه قاضي را شگفت زده مي كند. شازده كوچولوي ترجمه شاملو، پسر بچه اي تهراني را به ياد مي آورد كه حرف هاي گنده گنده مي زند كه «شعر منشور شاعرانه» (به قول قاضي) سنت اگزوپري را به گفت وگو و كلامي عاميانه تبديل مي كند. نگارنده اين سطور، در بارها و بارها خواندن ترجمه قاضي، كه كلمه به كلمه و سطر به سطر آن را در ياد دارد، از ترجمه شاملو سخت جا خورد و هرگز نتوانست با آن ارتباطي برقرار كند و دوستش بدارد، كه البته اين فقط يك نظر و سليقه شخصي است.
سومين مترجم اين كتاب به فارسي «اصغر رستگار» است كه كتاب را با عنوان «شازده كوچولو» به انتشارات نقش خورشيد اصفهان سپرده است (نگارنده اين سطور در كتابخانه اش چاپ دوم به تاريخ ۱۳۷۸ را دارد). اصغر رستگار در يادداشتي مي نويسد: «مترجم اين كتاب، پس از اتمام ترجمه، هرجا به آدم بزرگي مي گفت كه كتاب شازده كوچولو را ترجمه كرده و به ناشر سپرده است، في الفور با اين سوال روبه رو مي شد كه: چرا؟ مگر از اين كتاب ترجمه هاي ديگري نبود، آن هم حاصل همت نام آوراني بي نياز از معرفي و پاسخ مترجم فقط همين بود كه من اين كتاب را دوست داشتم و دوست داشتم يك بار هم من آن را ترجمه كنم. داعيه اي نداشتم، اما هنگام ترجمه آن احساس مي كردم يك بار ديگر معصوميت و سادگي دوران كودكي را تجربه مي كنم.»
اعتراف صادقانه و معصومانه و ساده مترجم در آوردن دليل ترجمه مجدد، فقط به خاطر دوست داشتن كتاب، ارزش تازه اي به ترجمه نمي دهد و در بسياري جاها، ترجمه ساده قاضي را مشكل كرده است. نگارنده اين سطور- اگر اشتباه نكند- در سال هاي ۴۳ تا ۴۵، شازده كوچولو را كه به نمايشي تبديل شده بود، با بازي بازيگراني خردسال در سالن اداره هنرهاي دراماتيك (چهار راه آب سردار) بر صحنه ديده است.
در تيرماه ۱۳۷۶ دكتر احمد كاميابي مسك را كه در سفري كوتاه از فرانسه به ايران آمده بود در دفتر روزنامه اي كه روزگاري در آن به كار اشتغال داشتم، ديدم. دكتر براي من، كتابي آورد با نام «در جست وجوي دوست» كه براساس قصه شازده كوچولو براي تئاتر ترجمه و تنظيم شده بود.
كتاب حكايت مي كند كه در سال ۱۳۴۹ تنظيم و ترجمه شده است و از دهم خرداد ۱۳۵۷ براي اولين بار به مناسبت سال جهاني كودك در انجمن فرهنگي ايران و فرانسه در تهران به روي صحنه آمده است كه كارگردان آن محمود ابراهيم زاده بوده است. همين نمايشنامه در سال ۱۳۶۷ نيز به زبان فرانسه تحت عنوان «شازده كوچولو» ابتدا در مدرسه بوفون در كارتيه لاتن پاريس، سپس در آمفي تئاتر بزرگ دانشگاه سوربن و همچنين در سال ۱۳۶۸ در آمفي تئاتر سوربن به كارگرداني دكتر احمد كاميابي مسك به روي صحنه رفته است.
كتابي را كه دكتر كاميابي به من (اما در نوشته صفحه اول به خط خودشان به پسرم «بامداد» هديه كرده است) از انتشارات كاميابي مسك و به دو زبان فارسي و فرانسه است. يادآور مي شود كه در سال هاي اول انقلاب مؤسسه اي چندين نوار صوتي به بازار فرستاد كه يكي از آن ها شازده كوچولو بود، با ترجمه(؟) وتنظيم ايرج گرگين گوينده راديو. بعدها از اين چندين نوار، نوار مورد بحث را به صورت كاست و CD، شركت فرهنگي- هنري ماهور منتشر كرد و «كارگاه نمايش» CD «شاپرك خاتوم» از بيژن مفيد را.
نگارنده اين سطور، در مقام معلم به ياد دارد كه در سال هاي ۱۳۵۰ يا ۱۳۵۱، بخش هايي از كتاب شازده كوچولو، به ترجمه محمد قاضي در دو درس پيوسته، در كتاب فارسي كلاس اول راهنمايي آمده بود و تدريس مي شد.
تابستان ۱۳۷۹ در دنياي كتاب و سرگذشت شازده كوچولو، سال مهمي است. در اين سال انتشارات نيلوفر چاپ اول كتاب «شازده كوچولو» را با ترجمه «ابوالحسن نجفي» منتشر مي كند. يك سال نمي گذرد كه در بهار ۱۳۸۰ چاپ دوم آن در ۵۰۰۰ نسخه منتشر مي شود. حالا مي توانيد با يك حساب سرانگشتي، دريابيد كه ترجمه اين كتاب از قاضي تا نجفي در ايران چه فروشي كرده است و مهم تر كه اين كتاب، كتاب چندين نسل از كتابخوانان ايراني- از بچه ها تا بزرگ ها- بوده است. ترجمه ابوالحسن نجفي، مترجم گرانقدر و برجسته حرف آخر را در ترجمه هاي اين كتاب مي زند؛ بازباني پيراسته و ساده و با پشتوانه  ترجمه هاي ديگر نجفي.
اگر نگارنده اين سطور بگويد كه در عمر شصت ساله اش صدبار اين كتاب را خوانده است و صدها بار براي «شازده كوچولو» هايي كه شاگردش بوده اند به هديه داده، تعجبي هم ندارد. چرا كه او و شاگردانش جزو آدم هايي بوده اند كه كتاب  آن ها را «اهلي» كرده است. مي دانيد «اهلي كردن چيز بسيار فراموش شده اي است، يعني: علاقه ايجاد كردن...» مي دانيد، «آدم اگر تن به اهلي شدن بدهد، بسا بايد كمي هم گريه كند».

بهار كتابهاي ادبي در پاييز
گزارشي از كتابهاي منتشره كشور در زمينه ادبيات (از ۲۹ شهريور ماه تا ۱ مهرماه ۱۳۸۲)
012578.jpg

علي الله سليمي
تلاطم در بازار نشر كتابهاي ادبي در كشور، اين روزها به امري طبيعي تبديل شده است كه افت و خيزهاي آن، اهالي ادبيات اين مرز و بوم را آنچنان كه بايد و شايد به نگراني و هراس و يا ابراز شادي و هيجاني دچار نمي كند.
اما در بعضي موارد، علاقه مندان به ادبيات جدي و قابل تأمل با ديدن عناوين خاصي نمي توانند جلوي احساسات آني خود را بگيرند و در اين رهگذر از خود احساساتي را بروز مي دهند كه ديدني و شنيدني است.
در گزارش اين هفته از اين موارد، نمونه هايي وجود دارد كه در مشروح گزارش مرور مي كنيم.
اين گزارش بر اساس آمار خانه كتاب ايران (گزارش نشر؛ فهرست كتابهاي منتشره كشور از ۲۹ شهريور ماه تا ۱ مهرماه ۸۲ ضميمه هفته نامه «كتاب هفته» شماره ۱۴۰ به تاريخ شنبه ۱۲ مهرماه ۸۲) نگاهي گذرا و آماري به كتابهاي منتشره در بخش ادبيات دارد.
هفته قبل رونق كتابهاي ادبي در ابعاد كمي را ياد آور شديم و اين هفته آمار پيشين باز هم صعود نسبي داشته است. مجموع كتابهاي ادبي منتشره در اين هفته به ۸۴ عنوان رسيده است كه بين شاخه هاي زيرمجموعه عنوان كلي ادبيات، همچون شعر، داستان، نمايشنامه، تحقيق و پژوهش و... تقسيم بندي شده است.
از ميان آمار ياد شده به طور تقريبي چهل عنوان در قالب شعر ارائه شده كه مثل هميشه بالاترين حجم كتابهاي منتشره در زمينه ادبيات به اين قالب منظوم اختصاص يافته است و باز در اين ميان سهم شاعران كلاسيك و درگذشته همچنان محفوظ است. از مجموع كتابهاي منتشره شعر در اين هفته چهار عنوان به «مصلح بن عبدالله سعدي» كه خاص و عام او را با نام «سعدي» مي شناسند تعلق دارد. دو عنوان از اين كتابها را انتشارات ققنوس در تهران منتشر كرده است. («غزليات سعدي» و «قصايد سعدي») كه هر دو عنوان از روي نسخه تصحيح شده محمدعلي فروغي صورت گرفته و براي بار اول در تيراژ ۲۰۰۰ نسخه منتشر شده اند. ناشر ديگري كه اشعار سعدي را منتشر كرده، انتشارات «طلوع» در تهران است كه كليات آثار سعدي را با تيراژ ۲۰۰۰ نسخه به چاپ دهم رسانده است.
انتشارات دانشگاه «پيام نور» در تهران هم همين   آثار را در تيراژ ۶۰۰۰ نسخه به چاپ نهم رسانده است. از مجموع شعرهاي به يادگار مانده از همشهري اين شاعر شيرازي (حافظ) هم در اين هفته دو عنوان كتاب منتشر شده است. كتاب اول را انتشارات جيحون در تهران با تيراژ ۵۰۰۰ نسخه به چاپ اول رسانده كه شامل كليات شعرهاي اين شاعر غزل پرداز است. كتاب دوم از اشعار اين شاعر را هم دو انتشاراتي به صورت مشترك به انجام رسانده اند(«راه رشد» و «منتشران») البته در قالب پندنامه و فالنامه كه با تيراژ ۵۰۰۰ نسخه، چاپ اول را تجربه كرده است.
شاعر ديگري از حلقه كلاسيك ها «محمود شبستري» است با «گلشن راز» اثر ماندگارش كه اين بار توسط نشر طلايه در تهران با تيراژ ۳۲۰۰ نسخه به چاپ اول رسيده است. پس از آن به شاعر نام آشناي سالهاي اخير مي رسيم، سهراب سپهري و چاپ سي و هفتم شعرهايش (هشت كتاب) كه در تيراژ ۵۵۰۰ نسخه توسط انتشارات طهوري در تهران تجديد چاپ شده، همچنين «هزاره دوم آهوي كوهي» اثر شاعر معاصر «محمدرضا شفيعي كدكني» در اين هفته چاپ سوم را با تيراژ ۳۳۰۰ نسخه در انتشارات «سخن» در تهران از سر گذرانده است.
از شعراي كلاسيك و تثبيت شده معاصر كه بگذريم ديگر در حوزه شعر عناوين قابل تأملي ديده نمي شود، اكثر كتاب هاي منتشره شعر براي بار اول از شاعران گمنام و احتمالاً جوان است كه نام هاي آشنايي در بين آنها به چشم نمي خورد. براي تبليغ اين شاعران ناآشنا هم كه شده به ذكر عنوان كتاب و نام آنها اشاره مي كنيم:«حماسه سبز» اشعار برگزيده شاعران استان مازندران/ به اهتمام: ذبيح الله ذبيحي/ تهران/ عروج نور، «خورشيد شب» مريم ساوجي/ تهران/ ذهن آويز، «راز گيسوي سحر» شعر آزاد شاعران جوان/ به اهتمام: فرهاد پرهامي/ قم/ سلسله، «سكوت كرده ام اما...؟!» مير مهرداد مهدي نيا/ بابل/ مبعث، صهباي ولايت/ حميدرضا خردمند/ تهران/ شمس اردهال، «عطر تن آدم» اورمزد گلياري/ تهران/ اسرار، گل نرگس/ مليحه شكرگزار/ تهران/ هيرمند، «نت  هاي فارسي» حسن بهرامي/ شيراز/ داستان سرا، «نغمه هاي هستي در شعر كله بستي» مهدي كامران/ بابل/ مبعث، «و يك كه لاغراست» ياسر اكبري/ شيراز/ داستان سرا، «هرمون» پگا شهزاد مقدم/ كرمانشاه/ طاق بستان، «هزار توي محبت» محمد وحيد صادقي سروستاني/ قم/ سلسله«هست شب»/ ماشاءالله احمدي/ شيراز/ داستان سرا، يادگار جواني/ ابوالحسن انصاري/ بابل/ مبعث، يك دل شمالي/ فرشته ملك فرنود/ تهران/ انديشه هاي گوهربار.
بقيه كتابهاي منتشره در حوزه شعر در حيطه كتابسازي جاي مي گيرند و به نظر مي رسد ناشرانشان بر اساس موضوعي خاص به تدوين كتابي گزينش شده اقدام كرده اند.
بعد از حوزه شعر، قالب داستان در رتبه بعدي قرار دارد. در بخش آثار داستاني اين هفته بيش از بيست عنوان كتاب منتشر شده است. شايد از منظري، يكي از اتفاقات جالب توجه و قابل تأمل اين بخش انتشار تازه ترين داستانهاي كوتاه داستان نويس معاصر «شهريار مندني پور» است. بسياري از علاقه مندان و كساني كه اتفاقات ادبيات داستاني معاصر ايران را دنبال مي كنند با شنيدن اين خبر به وجد مي آيند چرا كه اين نويسنده شيرازي در سالهاي اخير يكي از داستان نويسان مطرح و پركار بوده است و داستانهاي منتشر شده اين نويسنده همواره بحث انگيزترين داستانهاي انتشار يافته در سالهاي گذشته بوده است. كتاب تازه  اين نويسنده را نشر مركز در تهران با عنوان «آبي ماوراي بحار» در تيراژ ۱۹۰۰ نسخه براي بار اول به چاپ رسانده كه شامل يازده داستان كوتاه از اين نويسنده است و در ۲۰۶ صفحه با قيمت ۱۸۵۰ تومان عرضه شده است.
كتاب ديگري نيز در حوزه داستان از سوي انتشارات روشنگران و مطالعات زنان منتشر شده كه قابل توجه است. اين كتاب تازه ترين داستانهاي كوتاه «محبوبه ميرقديري» با عنوان «روي لبهاشان خنده بود» نام دارد. اين ناشر چاپ اول كتاب را با تيراژ ۲۰۰۰ نسخه راهي بازار كتاب كرده است. همين ناشر در سالهاي قبل هر ۳ عنوان از كتابهاي داستاني قبلي اين نويسنده(«شناس»، «خانه  آرا»، «پولك سرخ») را منتشر كرده است.
به غير از اين دو مورد خاص بقيه آثار داستاني منتشره در اين هفته به نويسندگان ناشناس و گمنام تعلق دارد كه در حيطه مخاطب عام به انتشار داستانهاي خود پرداخته اند. طبق روشي كه در معرفي اين گونه نويسندگان در پيش گرفتيم به معرفي آنها و آثارشان مي پردازيم:
«آتش هوس/ زهره قرايي/ تهران/ نشر ندا»، «آستانه پنجم/ مهري حيدرزاده / تهران/ نغمه زندگي»، «باغ انار/ زرتاج زربينيان/ تهران/ نشر علم»، «بيگانه/ محمدرضا سيديان/ تهران/ دلشدگان»، «تندر/ زهرا ديهيمي/ شيراز/ راهگشا»، «دختر روياها/ فروغ السادات قائم مقامي/ تهران/ مؤسسه انتشارات عطايي»، «در تكاپوي زندگي/ بدرالسادات عيوقي/ كرج/ عيوقي»، «رسم دلدادگي/ محمدعلي رضاييان/ تهران/ مؤسسه فرهنگي انتشاراتي بينش پويش»، «روايت مرد پير/ جمشيد نرسي/ تهران/ شباويز»، «شاخه هاي سبز/ مريم غلامي حاجي آبادي/ تهران/ هيرمند»، «كچل ها را هم به فرنگ راه مي دهند/ سيد مجتبي هاشمي/ تهران/ عروج نور»، «نيم رخ/ مريم خداداديان/ قم/ پرديسان»، «يك روز تأخير/ مرضيه عليشاهي/ تهران مركز اسناد انقلاب اسلامي»
در بخش نمايشنامه، اين هفته شركت انتشارات علمي و فرهنگي، از آثار نمايشي كلاسيك جهان «تراژدي مكبث»/ ويليام شكسپير: مترجم فرنگيس (شادمان) نمازي»، «رومئو و ژوليت («رومئو و جوليت»)/ ويليام شكسپير/ مترجم: علاءالدين پازارگادي»، «ليرشاه/ ويليام شكسپير/ مترجم: جواد پيمان» را به ترتيب به چاپ يازدهم و دو مورد بعدي به چاپ نهم رسانده است.
هر سه عنوان از اين نمايشنامه ها در تيراژ ۳۰۰۰ نسخه تجديد چاپ شده اند. از نمايشنامه نويسان ديواني در اين هفته كتابي منتشر نشده است. در بخش پژوهش و تحقيق اثر تأليفي يحيي آرين پور (از صبا تا نيما) - تاريخ ۱۵۰ سال ادب فارسي- توسط انتشارات زوار در تهران به چاپ هشتم رسيده. اين اثر دو جلدي (جلد اول ۴۴۰ صفحه و جلد دوم ۵۵۴ صفحه) با دو عنوان جداگانه هر كدام در ۳۰۰۰ نسخه تجديد چاپ شده است.
همچنين در بخش مقالات ادبي، انتشارات انجمن آثار و مفاخر فرهنگي مجموعه مقالات عباس اقبال آشتياني را كه توسط سيد محمد دبير سياقي گردآوري شده است در دو جلد جداگانه (جلد اول ۷۷۴ صفحه و جلد دوم ۶۸۰ صفحه) با تيراژ ۱۰۰۰ نسخه، براي هر عنوان به چاپ اول رسانده است. از ميان كتابهاي قابل تأمل انتشار يافته در اين هفته مي توان به «خداي نامه» به اهتمام: خسرو مقصودلو/ تهران/ تالار كتاب» اشاره كرد كه با تيراژ ۱۰۰۰ نسخه به چاپ اول رسيده است.
در انتشار كتابهاي ياد شده طبق معمول ناشران تهراني با انتشار ۵۶ عنوان در رتبه نخست قرار دارند. در رده بعدي ناشران شهر قم قرار دارند با ۱۷ عنوان كتاب ادبي منتشره در طول هفته.
در رده هاي بعدي ناشران شيراز (با چهار عنوان)، بابل (سه عنوان)، همدان(دو عنوان) و كرمانشاه و كرج (هر كدام يك عنوان) قرار دارند.
ذكر اين نكته خالي از لطف نيست كه اغلب كتابهاي منتشره در شهرهاي غير تهران به مقوله شعر اختصاص يافته است.
در اكثر شاخه هاي ادبي اين هفته كتابهاي قابل توجه و تأمل ديده مي شد گويي بازار نشر كتابهاي ادبي در اوايل پاييز به خود تكاني داده است تا با انتشار و توزيع كتابهاي مناسب به استقبال فصل برگ ريزان برود. بهار كتاب مي تواند در پاييز طبيعت اتفاق بيفتد و اين بستگي به همت ناشران سختكوش و علاقه مند دارد.

شعر
آزادي دهان دوخته

ليلا ملك محمدي
طعم آزادي زبس شيرين بود در كام جان
بهر آن از خون خود فرهاد گلگون مي شويم
محمد فرخي يزدي فرزند محمد ابراهيم سمسار يزدي به سال ۱۲۶۸ هجري شمسي در شهر يزد متولد شد. فارسي و علوم مقدماتي از جمله عربي را در يزد فراگرفت و چندي به پايان تحصيلات مقدماتي اش در مدرسه مرسلين انگليسي هاي يزد نمانده بود كه به علت روح آزادي خواهي و افكار روشن و اشعاري كه عليه اولياي مدرسه مي سرود، او را به خاطر شعري كه در ۱۵ سالگي سرور از مدرسه اخراج كردند.
سخت بسته با ما چرخ، عهد سست پيماني
داده او به هر پستي، دستگاه سلطاني
دين زدست مردم برد، فكرهاي شيطاني
جمله طفل خود بردند، در سراي نصراني
اي دريغ از اين مذهب، داد از اين مسلماني
و چون از طبقه متوسط بود پس از خروج از مدرسه به كارگري مشغول شد و تا آخر عمر از دسترنج خود امرار معاش كرد. او دست از همه دلبستگي هاي مادي و تمام تجملات زندگي شست و چون طوفاني سهمگين به اصل زور و بناي استبداد حمله برد و ساليان دراز به شهادت بسياري، با عناصر استبداد و ارتجاع جنگيد و از هيچگونه شكنجه و آزار و حملات و خطرناك نهراسيد.
ترسم اي مرگ نيايي تو و من پير شوم
وينقدر زنده بمانم كه زجان سير شوم
پيش دشمن سپر افكندن من هست محال
در ره دوست گر آماجگه تير شوم
فرخي يزدي از همان آغاز پيدايش جنبش مشروطه  وارد حزب دمكرات شد و در نوروز ۱۲۹۰ هجري شمسي مسمطي ساخت و در مجمع دمكراتهاي يزد خواند كه قسمتي از آن اشاره به حكمران شرور و حيوان صفت يزد به نام
«ضيغم الدوله قشقايي» بود كه چندي بعد به خاطر اين مسمط حاكم يزد دستور داد تا با نخ و سوزن دهان فرخي را دوخته و به زندان بيندازند.
بعد از دو ماه در اثر تجمع آزادي خواهان در تلگرافخانه و برانگيختن وكلاي مجلس و استيضاح وزير كشور از زندان آزاد شد و فوراً به سمت تهران حركت كرد. به محض ورود به تهران اشعار و مقاله هاي مهيجي درباره آزادي و مخالفت با استبداد و زورگويان در جرايد منتشر كرد و توجه مردم رنج كشيده  ايران را به خود معطوف كرد.
012580.jpg

در دوره رياست الوزرايي وثوق الدوله با قرارداد ۱۹۱۹ به مخالفت برخاست و حملات شديد خود را از طريق نشر مقالات و اشعارش پيش برد و به همين دليل مدتي را در زندان شماره يك شهرباني به سر برد.
در جنگ جهاني اول كه از سال ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۸ م مصادف با ۱۲۹۳ تا ۱۲۹۷ شمسي طول كشيد، رهسپار بغداد و كربلا شد كه در آنجا مورد تعقيب انگليسي ها قرار گرفت و به اجبار پياده از بيراهه روانه موصل شد و از آنجا به ايران آمد و به محض ورود گرفتار سپاه تزار شد و در تهران چند تير به طرف او شليك كردند ولي اصابت نكرد سپس او را به زندان انداختند.
هرگز دل ما ز خصم در بيم نشد
وز بيم ز صاحبان ديهيم نشد
اي جان به فداي آنكه پيش دشمن
تسليم نمود جان و تسليم نشد
در سال ۱۳۰۰ شمسي روزنامه «طوفان» را منتشر كرد. در جشن دهمين سال انقلاب اكتبر بنا به دعوت دولت اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي به همراه چند تن، به آن كشور سفر كرد و مدت يازده روز در آنجا بود. بعد به ايران آمد و سفرنامه خود را در روزنامه «طوفان» به تدريج منتشر كرد كه روزنامه اش توقيف شد و سفرنامه اش ناتمام ماند.
در دوره ضياءالدين طباطبايي در باغ سردار اعتماد زنداني شد. در سال ۱۳۰۷ شمسي در دوره هفتم تقنينيه از طرف مردم يزد به نمايندگي مجلس شوراي ملي برگزيده شد كه در مجلس هم از مخالفتها و زد و خوردها به دور نبود. سرانجام نزديك ختم آن دوره مجلس به روسيه و از آن به برلن رفت و مقاله هايي در مجله «پيكار» چاپ برلن منتشر كرد كه با اقدامات دولت ايران مجبور به خروج از آلمان شد.
در سال ۱۳۱۲ به ايران بازگشت و پس از يك سال تحت نظر بودن در سال ۱۳۱۳ به زندان افتاد و سرانجام در سال ۱۳۱۸ زندگي در زندان را بدرود گفت. او در آخرين لحظات زندگي كه كابوس مرگ با كابوس زندگي او درگير بود، در علاقه به ايران و آزادي خواهي سرود:
به ويراني اين اوضاع هستم مطمئن زان رو
كه بنيان جفا و جور بي بنياد مي گردد
فرخي يزدي براي الفاظ فداكاري، آزادي خواهي، ميهن دوستي، استبداد شكني، سربازي و بالاخره جانبازي كه از ديرباز در كشور ما معني و مفهوم حقيقي نداشت بلكه آلت اجراي مقاصد پست و شرم آور تعدادي طماع جاه طلب بود، مصداق حقيقي به شمار مي رفت.
در مقابل بزرگترين مقام و در برابر برجسته ترين مردان دنيا حاضر نبود گردن كج كند والا جان سالم به در مي برد.
فرخي بهر دو نان در پيش دونان هيچ وقت
چاپلوس و آ ستان بوس و تملق گو مباش
اشعار او سليس و روان و داراي فكر و مضامين تازه آن روزگار بود. رباعيات او در عالم سياست كم وزن تر از رباعيات خيام در عالم عرفان و فلسفه نيست.
ديوان اشعار فرخي با مقدمه و كوشش حسين مكي چندين بار در تهران به چاپ رسيده است.

سايه روشن ادبيات

شاعران شهرستان: كرج
سروصداي غزل پيشرو ايران و شعر فرامدرن در كرج هم به گوش مي رسد. مجموع حرف هاي شاعران آنجا را مي شود چنين خلاصه كرد: ارتباط خود را با شاعران كرج قطع نكنيد! با سؤالات هميشگي جواب هاي عليرضا دانش پژوه- هرمز سعداللهي- محمد مفتاحي را امروز در اين ستون مي خوانيد. پاسخ هاي هادي خوانساري- ياشار زمانفر- ليدا تبياني را ديروز در همين صفحه منتشر كرديم.
۱- برخي تهران را مركز ادبيات مي دانند شما چه نظري داريد؟۲- چه انجمن ها و محافلي در شهر كرج فعال هستند ۳- وضعيت ادبيات در شهرستان ها را با وضعيت ادبيات در تهران چگونه مقاسيه مي كنيد؟ ۴- براي اين كه رابطه خود را با ادبيات پايتخت قطع نكنيد چه مي كنيد؟ ۵- از آثارتان بگوييد؟
عليرضا دانش پژوه: مركز صداها و حادثه ها
* در ايران برخلاف بسياري از كشورهاي اروپايي كه سعي مي كنند، ادارات، وزارتخانه ها، كارخانجات، امكانات آموزشي و بهداشتي و... را ميان شهرهاي مختلف تقسيم كنند، مركز گرايي شهري وجود دارد كه شايد يكي از نشانه هاي بدوي ورود ايران به دوران مدرن باشد. بديهي است كه در چنين دوراني ما با مهاجرت روشنفكران و اقشار فرهنگي به پايتخت و مركز صداها و حادثه ها روبه رو باشيم كه في نفسه نه بد و نه خوب است. حتي منوچهر آتشي نيز نتوانست سكوت دفتر كوچك روزنامه خود در بوشهر را تاب بياورد چه رسد به ديگران.
* شهر كرج به دليل موقعيت ويژه عجيب فرهنگي، قومي، جغرافيايي، اقتصادي و... هويتي چند گانه و در عين حال معلق دارد. همين مسايل در حيطه ادبيات نيز قابل بررسي و تطبيق است. چند انجمن فعال در كرج وجود دارد كه يكي از پربارترين اين جلسات، جلسه اي است كه به همت و سرپرستي دكتر اقبالي برگزار مي شود و حدود دو دهه دوام آورده است.
چند انجمن محدود نيز برگزار مي كردم از جمله: انجمن شعر در منزل دكتر اقبالي (شعرخواني و تدريس زبانشناسي پايه)، انجمن شعر در حوزه هنري (شعر، نقد ادبي و تدريس پايه هاي فلسفه مدرن) و كلاس تخصصي در فرهنگسراي كوثر (تدريس زبانشناسي و نقد روانشناسانه) كه مسئوليت تدريس در آنها به عهده اينجانب بود. همچنين براي معرفي آثار شاعران و داستان نويسان جوان شهر، اقدام به نشر گاهنامه اي با عنوان «شاك» كرديم كه با فعاليت هاي بي دريغ رحيم رسولي، مجيد معارف وند و ديگر دوستان با وجود عدم حمايت هاي مالي شماره سوم آن در دست انتشار است.
* همانطور كه نمي توان جنبش هاي شعري شهرستان ها را در يك گوني به نام «ادبيات بومي» يا چيزي شبيه اين ريخت، وضعيت شعر و تحليل مؤلفه هاي شعري در تهران را نيز نمي توان با نگاهي سرسري و يكسان نگر بررسي كرد. شاعران بي ادعايي، چه در شهرستان هاي دور و چه در كرج و چه در همان تهران، در سكوت خلاق خويش مشغول به كارند كه تعدادي از آنها در تنهايي محض و سكوت مي ميرند مانند علي حاج حسيني «آژنگ» و تعدادي هم مانند عليرضا حسيني كه تنها يك مجموعه شعر دارد (شكست روايت) كه به اتفاق آراي تمام منتقديني كه مي تواند آبروي شعر معاصر در اين دهه هاي بحران زده باشد. آيا گناه اين عزيزان تنها اين است كه نمي خواهند شعر را به نانداني و ضابطه را به رابطه تبديل كنند؟!
* پس از هفت سال فعاليت در زمينه شعر سپيد، داستان و تئوري، دو مجموعه شعر آماده انتشار دارم كه اولين آنها با نام «آني، دارد گوشهايم را مي جود» تا شش ماه ديگر منتشر مي شود، در زمينه آنچه در اين مقال گنجيد از چهار سال پيش در حال تدوين شعر و بررسي زمينه و سهم شاعران آنها در جريانهاي معاصر هستم. اين تاريخي است مجزا از تاريخ رسمي شعر كه فعلاً نمي توانم دامنه يا زمان عرضه آن را مشخص كنم و در انتها يك مجموعه داستان براي اواخر سال ۸۳
هرمز سعداللهي: حاصل جلسات شعرخواني
* در دنيايي كه توسط فشردن يك دكمه مي توانيد با نقطه مخالف خود بر روي زمين ارتباط مستقيم برقرار كنيد مركز به فراموشي سپرده مي شود. متأسفانه به خاطر دسترسي به اين شبكه جهاني هنوز هم تهران محل تجمع عقايد و پخش آنهاست. پس ما هم در پاره اي اوقات به اين امر تن مي دهيم. تهران سالن ديداري است براي تمام اهل هنر و اين موضوع صرفاً به خاطر پايتخت بودن آن است.
* سابقه انجمن هاي ادبي كرج به دو و سه دهه قبل برمي گردد. ولي من پيرامون انجمن هايي كه امروز فعال هستند و تأثير آن صحبت خواهم كرد. انجمن شاعران جوان كه چهار سال از تشكيل آن گذشته و تقريباً رسمي ترين انجمن امروز جوان در كرج است، از سراسر ايران در آن رفت و آمد مي شود و چهره هاي نام آشناي امروز ادبيات جوان و ميانسال را در خود ديده است.
* هيچ بحث جدي در ادبيات نيست كه شاعر امروز كه درگير روزمرگي و تحولات است از آن غافل باشد. شاعري كه به طور جدي تمام دغدغه اش شعر است حتماً  با آنچه در اطرافش مي گذرد در ارتباط است و حتي يك بار آن را تجربه كرده است. من بين كرج و تهران از نظر شعري فاصله اي احساس نمي  كنم.
* به هر حال و شكلي با تهران و ادبيات مركز در ارتباطم، چه از تردد در جلسات و چه رابطه هاي شخصي با دوستاني كه در پايتخت فعاليت دارند و يا مكاتبه، البته به دليل مسافت كم، اغلب در جلسات حضور دارم.
* مجموعه شعر «قرمز كثيف كثيف» را در دست چاپ دارم كه شعر سالهاي ۷۸ تا ۸۱ را در برمي گيرد. اين مجموعه همگي شعر آزاد است و انتشارات «شروع» آن را منتشر مي كند.
محمد مفتاحي: آخرين انسان
* اگر منظور از ادبيات شعر هم باشد اعتقاد من اين است كه شعر مرز ندارد. شعر بي مرزي است. شعر آزادي است. بنابراين نمي توان آن را محدود به مكان خاصي در نظر گرفت. شعر ناب در هر نقطه اي از جهان مي تواند سربرآورد و خود را به ديگران بشناساند.
* انجمن هاي زيادي در كرج وجود دارند. اما بيشتر اين انجمن ها محدود به افرادي است كه در يك سبك و يك انديشه حركت مي كنند. اين مسأله متأسفانه بازدارنده است. حتي در خوشبينانه ترين حالت هر انجمني از چند گروه تشكيل مي شود كه در برابر هم جبهه مي گيرند، نقد در انجمن هاي كرج در عمل جايي ندارد. آنچه به عنوان نقد ارائه مي شود حرف هايي كلي است كه سبب پيشرفت جريان شعر نمي شود.
* يكي از مشكلات هميشگي كرج محدود بودن مكانهاي عرضه كتاب است، كتابهاي تازه در زمينه هاي مختلف به كرج نمي رسند و تنها چند كتاب فروشي معتبر در كرج وجود دارد.
تعداد زيادي از مجلات ادبي در كرج توزيع نمي شود، اما در تهران انجمن ها و نشست هاي ادبي با حضور شاعران نام آور برگزار مي شود و جريان نقد هم علمي تر از كرج است.
براي قطع نشدن رابطه با ادبيات پايتخت بيشتر مجله هاي ادبي را مي خوانم و از اخبار نشريه كتابهاي تازه ادبي مطلع مي شوم.
* نخستين مجموعه شعرم با نام «بن بست» در سال ۸۰ به چاپ رسيد و با استقبال خوبي مواجه شد،  طوري كه تيراژ آن تمام شده است. كتاب دوم من با نام «آخرين انسان» در دست انتشار است.

|  ادبيات  |   اقتصاد  |   حقوق بشر  |   روزنت  |   سفر و طبيعت  |   سياست  |
|  ورزش  |   هنر  |

|   صفحه اول   |   آرشيو   |   بازگشت   |