پنجشنبه ۲۸ آبان ۱۳۸۳
گفت وگو با فرزاد دانشمند، نوازنده و مدرس گيتار كلاسيك و استاد دانشگاه
نوازنده مؤلف است
فرزاد دانشمند به سال ۱۳۴۱ در شهرستان رشت متولد شد، وي از سن ۱۴ سالگي به طور جدي و خودآموز نوازندگي گيتار كلاسيك را آغاز نمود و بعدها از طريق نوارهاي ويديويي و كتب آموزشي به اصلاح اشكالات نوازندگي اش پرداخت و هنوز پيگيرانه در جهت مدرسه اي نمودن آموزش گيتار در تلاش است.
در زمينه كارهاي اجرايي، فرزاد دانشمند از سال ۶۵ به طور مستمر كنسرت هايي را در تهران و ساير شهرستان ها اجرا نموده است و حاصل تجربه و تدوين ايشان منجر به تأليف و ترجمه كتب زير شده است: ترجمه كتاب هارموني گيتار (تأليف لئون بسمن)، ترجمه كتاب تكنيك هاي بنيادين (تأليف جان دوآرت)، ترجمه كتاب ديده خواني و درك موسيقايي (تأليف اليورهانت)، تأليف و ترجمه كتاب تئوري و آموزش تكنيك، تدوين و گردآوري جزوات آموزشي تا سطح پيشرفته در ۹ جلد و آخرين تأليف ايشان كه به تازگي وارد بازار مي شود، روش آموزش گيتار كلاسيك در دو جلد به همراه CD است. وي در زمينه آهنگسازي فعاليت هايي را در عرصه موسيقي فيلم و تئاتر داشته است، به ذكر نام چند نمونه از آنها بسنده مي كنيم. موسيقي فيلم، زيران از سرزمين سبز، توكا، بي بي تاب (برنده جايزه اول آهنگسازي در جشنواره صدا و سيما) تئاتر عروسي خون، رومئو و ژوليت، پابلو نرودا، وقت خواب ماهي ها (برنده ديپلم افتخار به عنوان بهترين آهنگساز توسط انجمن منتقدين تئاتر) و تحقيقي كه بعدها از روي آن فيلمنامه اي نوشته شد با نام زمزمه هاي بي نام و نشان كه اين تحقيق به عنوان بهترين تحقيق در جشنواره سينمايي كيش ديپلم افتخار را از آن خود كرد.
006387.jpg
گفت وگو و عكس: محمد فريادي
* چه شاخصه هايي باعث شد كه ساز گيتار در سده گذشته، با اين كثرت مطرح شود؟
- قابل حمل بودن گيتار، شكل ويژه اش، قرار گرفتنش بر روي پا و تماس آن با قلب نوازنده، گيتار بدون هيچ واسطه اي مانند آرشه يا مضراب، به طور مستقيم با ناخن نواخته مي شود، تكامل ساخت ساز از لحاظ صنعتي، توانايي اجراي همزمان ملودي و هارموني، تنوع رنگ صدايي و...
* علل گرايش نوازندگان سبك هاي مختلف مانند بلوز، جاز و... به اين ساز چه بود؟
- بدون اشاره به تاريخ پيدايش موسيقي هاي بلوز و جاز، صرفاً به عوامل گرايش نوازندگان بلوز و... به اين ساز مي پردازم. قابل حمل بودن ساز و انتقال آن به هر مكان، همراهي كنندگي مناسب ساز براي آواز، توانايي اجراي آكوردها و... همانطور كه مي دانيد موسيقي بلوز براساس يك سري آكوردهاي هفتم تنظيم مي شود و اين اشكال آكوردي به راحتي با گيتار قابل اجرا هستند.
* چرا آهنگسازان دوره كلاسيك، اثر مهم و يا اساساً هيچ اثري براي گيتار ننوشتند و يا اين ساز را در اركستر مورد نظر خود جاي ندادند؟
- قرن هجدهم دوره رشد ساز پيانو بود و اين ساز به علت توانايي هايش در زمينه  ديناميك جانشين بسيار مناسبي براي ساير سازهاي دوره باروك بود- به عنوان ساز سلو- گيتار هم به دليل كمبود نوازنده مطرح و هم به خاطر كيفيت پايين ساخت و... هنوز جايگاه خاصي را در ميان آهنگسازان پيدا نكرده بود و اغلب به عنوان سازي همراهي كننده در دست نوازندگان دوره گرد استفاده مي شد.
گيتار توانايي و ظرفيت حجم صدايي زياد و ديناميزم بيش از حد را ندارد. گيتار داراي طبعي ديگر است.
فرانسيسكو تارگا كه قطعات بسياري براي گيتار نوشته است و كنسرت هاي زيادي نيز اجرا كرده بود- وي در سال ۱۹۰۹ درگذشت- هميشه از كم حجمي صداي گيتار رنج مي برد و من در طي سال ها نوازندگي به اين باور رسيدم كه حجم صدايي گيتار، جوابگوي سالن هاي چند هزار نفره نيست.
* توانايي گيتار در اجراي آثار دوره باروك و رمانتيك تا چه اندازه اي است؟
- با حذف برخي از آثار بعضي از آهنگسازان، گيتار توانايي اجراي اين هر دو دوره را دارد. همانطور كه مي دانيد بسياري از سوئيت هاي باخ كه براي فلوت ويولنسل نوشته شده اند؛ امروزه به زيبايي براي گيتار تنظيم شده و اجرا مي شوند و بعدها رمانتيك ها نيز كم كم توجه شان به گيتار جلب شد.
* آزادي در نوازندگي مانند تغييرات ديناميكي و ريتمي تا چه اندازه مجاز است؟
- بحثي در موسيقي است به نام «آگوگيك» كه اجازه آزادسازي ريتم را با توجه به حس دروني نوازنده به او مي دهد. نوازنده هميشه سعي دارد كه ريتم را از قالب بسته ميزان رها كند.
تغييرات ديناميك و آزادي در نوازندگي در دوره هاي مختلف متفاوت است؛ به عنوان مثال، در دوره رمانتيك اين آزادي محسوس تر از دوره باروك است. وسعت ديد و پرشوري رمانتيك ها كه ناشي از تغييرات اجتماعي و عناصر مربوطه بود، اين امكان را بيشتر براي آهنگسازان ايجاد مي كرد. هركاري در هر عصري امكانپذير نيست؛ بلكه مستلزم تكامل اجتماعي جامعه است تا «افكار»، عملي شوند.
من شخصاً در بعضي از قطعات دوره رمانتيك، نوانس ها را تغيير مي دهم. اما در آثار دوره باروك، موسيقي و حركات ديناميك آن كاملاً دروني است كه اگر شعور موسيقايي به رشد مطلوب خود رسيده باشد، نوازنده فقط آن را كشف مي كند.
به طور كلي، عواملي كه باعث آزادي در نوازندگي مي شود، بيشتر شخصي است، و كمي هم جغرافيايي و به فرهنگ خاص آن منطقه بستگي دارد.
اساساً، من نوازنده را مؤلف مي دانم و نوازندگي را تأليف! هنگامي كه نوازنده قطعه اي را مي نوازد، در واقع متن را دوباره تأليف مي كند و اگر چنين نباشد، يك نوازنده براي كل تاريخ موسيقي بس بود. بدين علت است كه با شنيدن اجراي آثار موزيسين ها توسط نوازندگان برجسته درمي يابيم كه هريك از آنها حس دروني خود را - با توجه به مقوله شناخت- كاملاً متفاوت با ديگري ارائه داده است.
* آيا شما براي هنرآموزان مبتدي، آزادي در نوازندگي را توصيه مي كنيد؟
- اگر شما مربي شنا باشيد، كسي را كه به تازگي شناگري را مي آموزد، به وسط اقيانوس مي بريد و در آب پرتش مي كنيد؟
نوازنده مبتدي بايد توانايي آنچه را كه نوشته شده- به طور كامل- داشته باشد و اين مستلزم شناخت كافي و گذر زمان است، تا از مترجم شدن به مؤلف شدن برسد.
* شما مؤلف بودن را نسبت به نوازندگي چگونه ارزيابي مي كنيد؟
- از من خواسته شد براي يك تئاتر موسيقي بنويسم. پس از خواندن متن«پابلو نرودا نوشته آنتونيواسكارمتا» مخالفت خود را تحت اين عنوان كه متن سياسي است؛ اعلام كردم و گفتم «من به هيچ وجه كار سياسي نمي كنم». پس از چند نشست حاضر شدم تمرين گروه را ببينم و متعجب شدم؛ زيرا كارگردان بخشي از متن را كاملاً مخالف آنچه من ديده بودم ارزيابي كرده بود و عجيب تر اين كه هيچ كلمه اي به متن اضافه و يا كاسته نشده بود و فقط حالت بيان كلمات تغيير كرده بودند و شايد هم تغيير نكرده بودند. اين برداشت هاي متفاوت در موسيقي شدت بيشتري دارد؛ زيرا موسيقي انتزاعي تر است. وقتي به عنوان شنونده شعورمند درگير موزيك مي شويم معناها و تصاويري در ذهن تداعي مي شود كه متفاوت با ديگري و آن بسته به درك و دريافت مان از زندگي است. هريك از ما موسيقي را در درون خود «معنايي» مي كنيم.
نوازنده در بخش معنايي مؤلف است و مجاز است و مي تواند و بايد بتواند تبديل به مولف شود تا برداشت هاي شخصي خود را ارائه دهد.
006390.jpg
* بداهه نوازي در موسيقي كلاسيك را چگونه ارزيابي مي كنيد؟
- قبل ترها، در بخشي از كنسرتو- كادانس- آهنگساز نوازنده يا خواننده را آزاد مي گذاشت تا بداهه نوازي يا بداهه خواني كند. اما بعد از مدتي آهنگسازان به اين نتيجه رسيدند كه اين كار به كل كمپوزيسيون لطمه مي زند؛ زيرا هنرنمايي بداهه سرا به جايي مي رسيد كه از بافت كلي كار خارج مي شد و از اين پس آهنگسازان قسمت كاردانس را نيز خود نوشتند.
در هر حال، شاخصه هاي بداهه نوازي به طور تيتر وار، دانستن هارموني كنترپوان، فرم و تكنيك بالاي نوازندگي دارد و از اين طريق، آهنگسازي در لحظه - بسته به موقعيت مكاني نوازنده- صورت مي گيرد.
* چرا گيتار كلاسيك جايگاه اصلي خودش را در چند سال گذشته در ايران پيدا نكرده است و به نظر شما مسئوليت مدرسين در دوباره شناساندن اين مهم چيست؟
- اگر منظور كثرت طرفداران است، در جامعه غرب نيز گيتار كلاسيك داراي اين اكثريت نيست. اگر منظور پيدا كردن مجموعه موزيسين ها، منتقدين و شنوندگان منحصر به فرد است؛ بايد بگويم كه ما در جامعه اي زندگي مي كنيم كه اساساً موسيقي بسيار جواني را دارد. در همين چند سال گذشته من بارها در جابه جايي ساز از مكاني به مكان ديگر شاهد برخوردهايي عجيب بودم، برخي مي گفتند كه اين سنتور است يا ني يا... البته آنهايي كه مجاز بودند، درب  هاردكيس را باز كنند و درون آن را ببينند!
عدم شناخت در چند سال گذشته، مخصوصاً در رابطه با موسيقي بسيار مشهود بود و هست و اين مربوط به تاريخ اجتماعي كشور بود. صدا و سيما نقش تعيين كننده را در بالا بردن شناخت عموم مردم دارد. بايد باور داشته باشيم كه اين شناخت از طريق هوا كسب نمي شود. موزيسين ها، مدرسين، منتقدين، شنوندگان و در رأس همه آنها دولت از طريق رسانه هاي عمومي همه زنجيروار در روند رشد اين مهم كه «هنر» نام دارد، تأثيرگذارند و ما مرهون تلاش هاي هنرمندان و فيلسوفان بزرگيم كه وامدار آنها خواهيم ماند. اين پرچم در دست همه است. عامه مردم نيز مؤظف اند، چنانكه مصرف كننده موسيقي هستند؛ سطح شناخت خود را ارتقا دهند. درصورتي كه اين ضرورت از جانب عموم مردم ايجاد نشود، من اين چنين افرادي را به نزد كسي ديگر، براي آموزش مي فرستم.
به نظر من مسئوليت مدرسين گيتار كلاسيك براي معرفي اين نوع موسيقي در بين مردم مي تواند، از طرق چاپ كتاب، CD و اجراي كنسرت ها و... باشد.
* به نظر شما مدرس گيتار كلاسيك نبايد هنرجو را در راستاي اين سبك تربيت كند؟
- من معتقد به ضرورت ام. تا زماني كه ضرورت ايجاد نشود، حرف زدن تبديل به موعظه كردن و نصيحت خسته كننده مي شود. اگر ضرورت ايجاد نشود- ضرورت تاريخي، ضرورت شخصي و...- هيچ تحولي صورت نمي گيرد. من هيچ اعتقادي به رستم ندارم، زيرا خود «فردوسي» اين را به من آموخت. جابه جايي و يا رشد فرهنگ از جابجايي كوه ها سخت تر است و اين نيازمند تحملي بيشتر از آن است كه مربوط به دوره تولد و مرگ يك نفر باشد.
* شما در سال ۸۱ گروهي تأسيس كرديد كه به اركستر گيتار كلاسيك معروف شد و در نظر داشتيد كه قطعات اركستري را با تنظيمي جديد توسط اين گروه اجرا كنيد، ولي اين گروه خوب سال ۸۲ منحل شد، دليلش چه بود؟
- عدم درك صحيح از زندگي اجتماعي و من هم به عنوان سرپرست گروه مي بايست، عميقاً باور مي كردم كه براي تداوم كار تبديل به يك ديكتاتور شوم و اين براي من امكان پذير نبود. به نظرم مي آيد كه زندگي اجتماعي فقط به مفهوم فريادهاي دسته جمعي داخل خيابان نيست، بلكه به مفهوم پيشبرد يك امر مشترك براي رسيدن به هدفي خاص است كه از اين محصول، قطعاً نيازهاي فردي بيشتر امكان تحقق يافتن مي يابند. مشكلات ديگري نيز سد راه بودند كه گفتن شان اگرچه تكراري است و غرغر زدن محسوب مي شوند اما واقعيت اند. از جمله اين مشكلات، نبودن مكان مناسبي براي تمرين اين گروه سي وپنج نفره، نداشتن بودجه كافي براي تأمين نيازهاي اوليه اين گروه و...
* آيا گيتار جوابگوي اين سيستم كار بود يا خير؟
- برخي از ميزان ها، كه به درستي اجرا مي شدند، بسيار زيبا بودند و رنگ صدايي كاملاً متفاوتي با اركسترهاي ديگر داشتند.
* با خبر شديم كه شما جديداً به عنوان عضو هيأت مديره نوازندگان كلاسيك خانه موسيقي انتخاب شديد، اهداف شخصي شما در پيشبرد نوازندگي كلاسيك از اين طريق چه چيزي است؟
- قبل از هر چيزي، وقتي كه چنين صنفي تشكيل مي شود، باعث خوشحالي است و اين صنف مي تواند و بايد حامي و مدافع منافع گروهي خاص در جامعه باشد. از ايجاد اين تشكل صميمانه خوشحالم.
همانطور كه اشاره كرديد، من به تازگي به عضويت هيأت مديره نوازندگان كلاسيك درآمده ام و هنوز فعاليت مان به طور جدي آغاز نشده است، ولي اهدافي كه خانه موسيقي و اعضاي محترمش دنبال مي كنند؛ اهداف مثبت و بسيار مفيدي است و من با تمام امكاناتم هستم! بيمه كردن هنرمندان ايجاد تعاوني مسكن و...
متاسفانه من هنوز وارد سيستم نشده ام و نمي دانم چه امكاناتي در اختيار خانه موسيقي قرار داده مي شود ولي با توجه به صحبت هايي كه از پيشكسوتان شنيده ام، چنانچه بودجه اختصاص داده نشود، محدوديت ايجاد مي شود و واقعيت امر اين است كه اين صنف بايد از نهاد بزرگتري به نام «دولت» بهره مند شود وگرنه بعيد مي دانم كه در چنين جامعه اي كه موزيسين ها هنوز مشكل شغلي دارند، اتفاق مفيد و مهمي در اين راستا بيفتد.
به نظر من ايجاد شغل براي موسيقيدان ها، يكي از مهم ترين بحث هاي خانه موسيقي است. همه درجه يك نيستند ولي همه حق حيات و زندگي دارند و چه بسياري كه در مسير «اول» شدن فرصت حيات داشتن را از دست مي دهند.
* اكنون مشغول چه كاري هستيد؟
- در درجه اول تدريس؛ چند سالي است كه مشغول نوشتن و يا ترجمه كتاب هستم. هم اكنون كتابي منتشر كرده ام تحت عنوان «روش آموزش گيتار كلاسيك در دو جلد» كتابي است كه من دوستش دارم و بسيار زحمت كشيدم تا آن را به انتشار برسانم. سيستم جديدي را در اين كتاب تجربه مي كنيم كه اميد است با تكيه به روش آزمون و خطا، نقاط قوت و ضعف خود را بنماياند. همچنين دوست دارم در زمينه هاي اجتماعي، فعاليت در خانه موسيقي، اجراي كنسرت و آهنگسازي براي گيتار و فعاليت هاي ديگر اين چنيني شركت كنم.

نگاه
كتابي براي جدي ياد گرفتن موسيقي
اديب وحداني
فرزاد دانشمند، اسم شناخته شده اي در بررسي نويسندگان كتاب هاي آموزش گيتار است. او به عنوان يك مترجم و نويسنده از دقتي كه در زمان نوشتن اين گونه كتاب ها لازم است بهره مي برد كه موجب شده است ريتم چاپ كتاب هايش منظم باشد.
او برخلاف برخي از نويسندگان كه از علاقه جوانان به نواختن آهنگ سوء استفاده مي كنند و نت آهنگ هايي را كه در بازار يافت نمي شوند به عنوان «آموزش ساز» مي فروشند با دقت به جزئيات مي پردازد و به خوبي از عهده اين كار برمي آيد. در كتاب جديد دانشمند كه«دانشمند »نام دارد و در دو مجلد و به همراه CD آموزشي، اخيراً به بازار آمده است مي توان ديد كه توجه كافي و دقيق به مباني نظري آموزش ساز شده است، تمرين متعددي براي پيشرفت هنرجوها آمده است و توصيه هايي كه جزو متن آموزشي محسوب نمي شوند اما دانستن آنها براي يك هنرجو لازم است به چشم مي خورد. براي مثال توضيح مفصل و جامعي كه در بحث چگونگي نگهداري از گيتار و درباره«چوب گيتار»و«چگونگي خريد گيتار» آمده است جزو بديهي ترين نكاتي است كه معمولاً مورد توجه بسياري از معلم هاي گيتار قرار نمي گيرد. با همه اين بحث ها اما توجه به چند نكته انتقادي درباره اين كتاب دستكم براي دانشمند و به صورت ايده آل، براي نويسنده هاي ديگري كه قدم در اين راه سخت مي گذارند، لازم است. اولين نكته اين است كه كتاب روش آموزش گيتار كلاسيك يك خودآموز نيست و حتماً بايد به همراه معلم به سراغ آن رفت. در كشوري كه نوازنده هاي خوب كميابند و معلم هاي خوب از آنها هم كمترند كتاب هاي خودآموز مي توانند بسيار مفيد واقع شوند.مسئله ديگر شكل ظاهري كتاب و قيمت بسيار بالاي آن است. سيمي كردن كتاب مطمئناً در افزايش قيمت آن نقش داشته است، اما كاغذ زيادي كه براي چاپ اين كتاب مصرف شده، بيشتر به خاطر بي دقتي در صفحه بندي آن و انتخاب فونت ها و فضاهاي بي مصرف سفيد است.
با اين قيمت بالا احتمالاً شاهد اين واقعيت خواهيم بود كه«دانشمند »به صورت غيرقانوني تكثير و توزيع شود.
نكته اي كه در بحث آموزش گيتار مورد توجه قرار نگرفته تناسب حجم تمرين ها با توانايي هاي طبيعي يك آدم معمولي است. آموزش دادن نت هاي سه سيم در يك جلسه كار بسيار سختي است و نمي توان از يك هنرجوي عادي توقع داشت در حالي كه هيچ تمرين انگشتي را ننواخته، بتواند در عين حال هم حواسش را جمع خواندن نت ها كند هم به حفظ ريتم توجه داشته باشد و هم روي چند سيم مانور بدهد. تمرين انگشت براي احاطه پيدا كردن يك هنرآموز بر سازش ضروري ترين نكته اي است كه دانشمند از آن غفلت كرده است.
همچنين او مي توانست تمرين هاي ساده نت خواني و ريتم خواني را در كتاب جاي بدهد تا نوازنده تازه كار به سرعت با وظايف متعددي مواجه نشود و بتواند به راحتي يك تمرين را بنوازد؛ يا حتي خط هاي ساده ملودي آهنگ ها را بنوازد. با وضع فعلي كتاب دانشمند، اين كتاب براي كسي كه خود را عاشقانه وقف فراگيري نكرده باشد و معلم خوبي هم نداشته باشد، فايده چنداني نمي تواند داشته باشد. براي ترغيب نوازنده هاي جوان به ادامه راه سخت فراگيري موسيقي لم هايي از قبيل جاي دادن چند آهنگ در يك كتاب _ اگر كتابي به اين حدي جدي و حساب شده باشد _ نه تنها كاري زشت نيست، بلكه نوازنده هاي نيمه علاقه مند را ترغيب مي كند كه به سراغ جدي گرفتن موسيقي بروند.

واخوان
باز هم در پاسخ به گفته هاي عليرضا افتخاري و صادق طباطبايي
زبان ويژه موسيقي ويژه
همچنان نوشته دكتر صادق طباطبايي و گفته هاي عليرضا افتخاري با واكنش اهل قلم و موسيقي روبروست. يكي از اين نوشته ها را بخوانيد.
006393.jpg
مطلبي را كه با قلم حضرت عالي در شماره ۳۵۳۲ روزنامه همشهري مورخ پنج شنبه ۳۰ مهرماه سال جاري به چاپ رسيده بود مطالعه كرده و بسيار مسرور شدم. بي گمان براي اهل نجوم شادماني مشاهده دنباله داري كه پس از ساليان متمادي در تيررس ديد ايشان قرار مي گيرد، با سرور حاصل از رؤيت مشتري بسيار متفاوت است. حضور سياستمداران هموطن در عالم هنر (خاصه موسيقي) نيز همان قدر در نزد حقير جاذب است كه احتمالاً ظهور هنرمندان در كهكشان سياست براي جنابعالي.
خوش آمديد آقاي طباطبايي! يقيناً حضرت شما به خوبي مي دانيد كه تاريخ موسيقي ايران همانند تاريخ ديپلماسي اين سرزمين دوران پرفراز و نشيبي را پشت سر گذاشته است اما در اين چرخه، لغزش هاي سياسي همواره مورد نقد و نظر قرار گرفته و با پالايش هاي مكرر و بازنگري هاي سياسي، رفتار ديپلماتيك اين آب و خاك آبا و اجدادي به جلوه امروزين دست يافته است كه ديگر نه از عهد نامه هاي مغاير با مصالح ملي خبري داريم و نه از وابستگي هاي استعماري و استثماري (ان شاءالله). در سياست امروز ما بحث تكنولوژي پيشرفته و دستيابي به مدرن ترين نوع آن مطرح است اما در بخش تحليل موسيقي فولكلوريك و مقامي ايران پنداري وهم آلود و كهن سايه گسترده كه نقد موسيقي ايران را به مثابه رويكرد نقادان به شرك و كفر جلوه گر مي نمايد. خالق هستي را سپاسگزارم كه در اين خصوص به حضرتعالي بينشي روشن  ارزاني داشته است.
ليك وظيفه خود مي دانم نكاتي را به عرض جنابعالي برسانم. هنگامي كه آقاي «روح الله خالقي» در كتاب «نظري به موسيقي» نت را به ميخ تشبيه مي نمايد و يا آقاي «فرامرز پايور» در رساله «تئوري موسيقي» علامت بين المللي «فلاژوره» را تغيير ماهيت داده و آن  را نشانه اي براي اجراي مضرابهاي ريز معرفي مي كنند، از حضرت عالي انتظار مي رود كه تفاوت بين «گام» و «پرده» را ناديده نگيريد:(همه آثار موسيقي كلاسيك فقط در دو پرده ماژور و مينور خلق شده اند). لازم مي دانم به عرض جنابعالي برسانم كه در علم موسيقي به توالي هشت نت پي در پي «گام»  مي گويند كه اين گامها تحت شرايطي مي توانند «ماژور» و يا «مينور»  باشند، در حالي  كه «پرده» واحدي است جهت اندازه گيري فاصله يا فواصل بين نتها. حتي اگر كاربرد اين اصطلاح را در موسيقي ايراني موجه بدانيم (كه بنده چنين باوري ندارم) هنگامي  كه سخن از موسيقي علمي و جهاني است شايسته است با زبان علمي تري به بحث و نظر بپردازيم. به اعتقاد حقير در غزل زيباي حضرت مولانا با مطلع: «اي چنگ پرده هاي سپاهانم آرزوست» يك اشتباه مصطلح در حال تكرار است. شايد منظور حضرتش از پرده هاي سپاهان، گوشه هاي اصفهان باشد كه در اين  صورت قدمت استفاده از غلط هاي مصطلحي مانند «زير و بم» كه هر دو يك معني را دارند و جهت نمايش فراز و نشيب اصطلاحي ناصواب مي نمايد را بر ما آشكار مي سازد.
مي پذيرم كه قلل مرتفع مفاخر ملي به راحتي قابل دسترسي نبوده و به همين واسطه در خور تحليل هاي سطحي نمي باشند اما در كمال خضوع بر اين باورم كه نگاه توأم با تقديس به آثار فرهنگي و هنري راهي جز بيراهه در پيش روي ما قرار نمي دهد. چنانچه بزرگمهر حكيم مي فرمايد:«همه چيز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر نزاده اند.»
در جاي ديگري به ارزش جهاني برخي آثار ايراني اشارت فرموده ايد كه به نظر مي رسد تنها راه جهاني شدن و رشد موسيقي ايران را خروج از توليد آثار اونيسون يا مونوفونيك و ورود به موسيقي چند صدايي يا پلي فونيك خاصه با اركستراسيون سمفونيك دانسته ايد و در اين مقال اثر «در گلستانه» جناب آقاي هوشنگ كامكار را داراي ارزشهاي بين المللي ذكر كرده ايد. سؤال اينجاست كه آيا موسيقي اين اثر به صورت مجرد مورد بررسي حضرتعالي قرار گرفته يا به اشعار آن هم عنايتي داشته ايد؟ اگر اين دو را اجزاي لاينفك يكديگر بدانيم -كه چنين نيز هست- بايد بگويم با نهايت احترامي كه براي خانواده كامكارها خاصه هوشنگ عزيزم قائلم، «در گلستانه» را اثري فاقد جنبه هاي تلفيقي و روايتي صحيح محسوب مي دارم. زبان ويژه (سهراب سپهري) موسيقي ويژه خود را طلب مي كند. اشعار سپهري به خصوص از منظومه بلند «صداي پاي آب»  به بعد با تحريرها و روايات موسيقي ايراني همگون نيست اما اثر «به ياد حافظ» اين قابليت را داراست. در جايي نوشته بودم:«اگر بخشي از زمين پدري ات را در اين كهن بوم و بر بشكافي و فنجاني سفالين به جاي مانده از اجدادت را از دل خاك بيرون بياوري با آن چه خواهي كرد؟  اين گنجينه افتخارآميز تاريخي را درخور نوشيدن نسكافه مي داني يا شايسته تسليم به موزه شهر؟» در واقع هيچ كدام از اين دو في نفسه ايرادي ندارند. سفالينه كهن افتخاري است ملي و شرب نسكافه يكي از ملزومات زندگي امروز، ليك امتزاج اين دو ...
مي پندارم ما بايد دست در دست گذشتگان داده و به فردايمان بنگريم و از هيچ تجربه تازه اي هراس نداشته باشيم. مفاخر حقيقي همواره جايگاه ارزشمند خود را حفظ خواهند كرد.

هنر
اقتصاد
انديشه
سياست
فرهنگ
ورزش
|  اقتصاد  |  انديشه  |  سياست  |  فرهنگ   |  ورزش  |  هنر  |  
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |