دوشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۸۳
به انگيزه سالگرد درگذشت علامه محمدحسين طباطبايي
تفسير قرآن به قرآن
مؤلف الميزان در شيوه نگارش تفسير خود، به نوعي احياگر روش تفسيري ائمه است؛ يعني تفسير قرآن به قرآن. آنچنان كه از منابع تاريخي در زمينه تفسير نگاري قرآن برمي آيد، پيامبر(ص) و ائمه معصومين(ع)، در تفسير و تبيين آيات الهي از اين شيوه استفاده مي كردند و اصحاب پيامبر(ص) نيز گاه در تفاسير خود از اين روش بهره مي بردند
010572.jpg
حسن احمدي
«الميزان» بدون مبالغه مهمترين و جامع ترين تفسير شيعه پس از مجمع البيان طبرسي، و مطلقا يكي از چند تفسير عمده و اساسي قرون جديد است. علامه سيد محمدحسين طباطبايي اصل اين تفسير را به عربي، در بيست مجلد در رمضان ۱۳۹۲ به پايان برد. اين كتاب در حقيقت به منزله يك دائرة المعارف بسيار ارزنده از علوم اسلامي است. علامه طباطبايي اساس كار خود را بر قاعده متين تفسير قرآن به قرآن قرارداده است واسرار زندگي اين كتاب را هم، بايد در همين مطلب جست وجو كرد. مطلبي كه از پي مي آيد، نگاهي دارد به روش تفسير علامه طباطبايي در تفسير قرآن كه باهم مي خوانيم.
با رجوع به تاريخ تفسير و سير تحول و تطور آن، مشاهده مي شود كه روش هاي مختلفي براي فهم كلام الهي از سوي مفسران مختلف، به كار گرفته شده است. بايد توجه داشت كه روش غالب مفسران در تفسير قرآن، از ابتدا نقلي بود و هر اندازه كه از عصر رسالت پيامبر اكرم مي گذشت، مفسران بيشتر با رويكرد عقلي در كنار ابزار نقل، به تفسير قرآن مي پرداختند. مولف البيان عقيده دارد: بعضي از مفسران، قرآن را تنها از نظر قواعد ادبي و از ناحيه لفظ و اعراب، تفسير كرده اند. برخي ديگر قرآن را با ديد فلسفي مورد بررسي قرار داده اند و گروهي ديگر، قرآن را با علوم جديد تفسير كرده اند.
علامه طباطبايي نيز در الميزان، اين بحث را با تفصيل بيشتري دنبال مي كند. علامه در الميزان، تفسير را كه به معناي بيان معاني آيات قرآن و كشف مقاصد و مداليل آن است، از قديمي ترين اشتغالات علمي مي داند كه دانشمندان اسلامي بدان مشغول بوده اند. علامه، تاريخ اين نوع بحث و بررسي آيات قرآن را كه تفسير ناميده مي شود به عصر نزول قرآن برمي گرداند. آيه ۱۵۱ سوره بقره، به خوبي اين مطلب را مي رساند: همان روزي كه كتاب قرآن به او نازل شده، آن كتاب را به شما تعليم مي دهد.
بنابر اين با دقت در حال و هواي تفسير قرآن در عصر رسالت، جمعي از صحابه را مي بينيم كه از طبقه اول مفسران اسلام هستند، كساني مانند ابن عباس، عبدالله بن عمر، ابي بن كعب كه به كار تفسير و ترجمه قرآن اشتغال داشتند و طبعاً شيوه ايشان در تفسير آيات، استفاده از احاديث و روايات منقول از پيامبر(ص) بوده است و همان طور كه علامه مي فرمايد، بحث از آيات قرآن در آن عصر، از چارچوب جهات ادبي آيات، شأن نزول آنها، مختصري از استدلال به آيات براي توضيح آيات ديگر و اندكي تفسير به روايات وارده از پيامبر در باب قصص و معارف مبدأ و معاد و امثال آن، تجاوز نمي كرد.
علامه طباطبايي در الميزان، طبقه ديگري از مفسران را ذكر مي كند كه تابعاني چون قتاده، ابن ابي ليلي، شعبي و غيره بوده اند. اين گروه در شيوه كار تفسيري خود، علاوه بر شيوه مفسران قبلي، از اين ويژگي  برخوردار بودند كه بيشتر از گذشتگان، در تفسير خود، از روايات و احاديث استفاده مي كردند. به عقيده علامه پس از رسول خدا در عصر خلفا چهار عامل باعث تغيير شيوه مفسران كلام الهي شد: ۱- گسترش فتوحات اسلامي و آشنايي مسلمانان با افكار و عقايد مذاهب ديگر. ۲- ترجمه فلسفه يونان به زبان عربي و انتشار آن در بين علماي اسلام. ۳- راه يافتن مسائل و افكار صوفي گري و عرفاني در اسلام. ۴- سطحي نگري و اتكاء صرف برخي از مردم به دستورات پيامبر اسلام و دوري جستن از فكر و استدلال عقلي.
مؤلف الميزان در شيوه نگارش تفسير خود، به نوعي احياگر روش تفسيري ائمه است؛ يعني تفسير قرآن به قرآن. آنچنان كه از منابع تاريخي در زمينه تفسير نگاري قرآن برمي آيد، پيامبر(ص) و ائمه معصومين(ع)، در تفسير و تبيين آيات الهي از اين شيوه استفاده مي كردند و اصحاب پيامبر(ص) نيز گاه در تفاسير خود از اين روش بهره مي بردند. اين شيوه در قرون گذشته نيز ميان برخي از مفسران رواج داشته است به گونه اي كه ايشان، استفاده از اين روش را سالم ترين و مؤثرترين گام در اين زمينه مي دانستند. عظمت الميزان را در اين باب مي توان در آنجا مشاهده كرد كه علامه بسياري از مشكلات تفسيري را در پرتو اين شيوه، قابل حل مي دانسته و از اين روش بهره گسترده اي برده است.
در اثر گرانقدر علامه پيرامون علوم قرآن، يعني كتاب «قرآن در اسلام» ، ايشان با ذكر برخي شيوه هاي تفسيرنگاري، در مورد شيوه تفسيرنگاري خود كه مورد پسند ايشان مي باشد و آن را از تعليمات معصومين در تفسير قرآن مي داند چنين مي گويد: تفسير آيه با استمداد از تدبر و استنطاق معني آيه از مجموع آيات مربوطه و استفاده از روايت، در حد امكان، طريق سوم(تفسير قرآن به قرآن)، روشي است كه پيامبر اكرم و اهل بيت او در تعليمات خود بدان اشاره كرده اند. چنان كه پيامبر مي فرمايد: «و انما نزل ليصدق بعضه ببعضاً» و امير المؤمنين مي فرمايد: «ينطق بعضه ببعض و شهد بعضه علي بعض.»
تعبير استنطاق، كه در كلام علامه آمده است تعبيري زيبا و دقيق در بيان شيوه ايشان يعني تفسير قرآن به قرآن است و بايد توجه داشت كه دريافت صحيح اين تعبير، مي تواند پژوهشگر معارف قرآن را به افق هاي وسيع تري رهنمون باشد. در اين خصوص حضرت علي(ع) مي فرمايد: ذلك القرآن، فاستنطقوه ولن ينطق: شما اين قرآن را به سخن درآوريد، قرآن خود هيچ گاه سخن نمي گويد.
علامه در مقدمه كوتاهي كه بر تفسير الميزان نوشته است، درباره روش تفسيري خود مي گويد: «روشي كه ما در پيش گرفته ايم اين است كه قرآن را با قرآن تفسير كنيم و آيه را با تدبر در نظير آن روشن سازيم، و مصاديق را به وسيله خواصي كه خود آيات به دست مي دهند، بشناسيم.» در اين خصوص، علامه براي بيان شاهد و تأييد بر شيوه تفسيرنگاري خاص خود، به خوبي با استناد به آيه «انا انزلنا عليك الكتاب تبياناً لكل شي ء» بر اين عقيده است كه قرآني كه بيانگر همه چيز است قطعاً بيانگر خود نيز مي باشد. به عقيده علامه، با تتبع در روايات پيامبر اسلام(ص) نيز مي توان دريافت كه خود پيامبر(ع) كه تعليم يافته قرآن و معلم آن است و اهل بيت او، قرآن را بدين شيوه تفسير مي كردند. حضرت علي مي فرمايد: قرآن به گونه اي است كه قسمتي از آن، از قسمت ديگر سخن مي گويد و برخي از آن، گواه برخي ديگر است. بنابر اين با توجه عميق به اين سبك تفسيري در ميان معصومين است كه علامه در مسير خود براي تفسير قرآن، تنها به اين شيوه عمل مي كند و چنان كه اظهار مي كند، هرگز در تبيين و تفسير آيات، به نظريات فلسفي و آراي علمي و مكاشفات عرفاني استناد نمي كند. البته علامه در نگارش الميزان به منابع متعدد تفسيري و روايتي، تاريخي، لغوي، علمي، اجتماعي و... مراجعه كرده است و هرگز با ساده انگاري و به طور سطحي با آنها برخورد نكرده است بلكه هر چه را كه از روايات، اقوال و غيره نقل كرده است، به صورت انتقادي و تحليلي آنها را بررسي كرده و نظريات و اقوال نادرست را طرد كرده است. در اين خصوص، بايد توجه داشت كه علامه حتي در تحليل و بررسي تفاسير و نظريات ديگر، از محدوده  قرآن خارج نشده است بلكه با استناد به آيات قرآن نشان مي دهد كه كدام يك از مفسران به بيراهه رفته اند. به عنوان نمونه، تفسير علامه از آيه غدير در سوره مائده را مشاهده مي كنيم كه علامه با ژرف نگري و مهارت خود در روش تفسيريش، آراء و تفاسير برخي از مفسراني را رد مي كند كه معتقدند اين آيه در غير از روز غدير نازل شده است. اما در خصوص اين كه خود علامه در مقدمه الميزان مي گويد: «در تفسير و تبيين آيات هرگز به نظريات فلسفي و آراي علمي و مكاشفات عرفاني استناد نخواهيم كرد.» بايد توجه داشت كه هدف علامه از طرح مباحث فلسفي اش كه در تفسير الميزان بيان مي كند، چنين نبوده است كه آيه را به روش فلسفي، تفسير و تبيين كند بلكه آيه را به روش قرآن به قرآن تفسير مي كرده ولي مسائل عقلي و فلسفي را در كنار آن، به عنوان تأييد ذكر كرده است. بنابر اين ايشان هميشه مرز ميان فلسفه و تفسير را مشخص مي كردند تا گمان نشود كه روش علامه در تفسير، روشي غير از خود قرآن و تفسير قرآن به قرآن است.
نكته ديگر اين است كه هر چند روش علامه در تفسير الميزان، روش قرآن به قرآن است ولي اين باعث نشده است كه مفسر ما از دقت و بررسي در روايات و سنت معصومين(ع) غافل باشد. لذا در موارد مختلف تفسير الميزان، اهميت پرداختن علامه به نقل احاديث و روايات معصومين را به وضوح مي توان ديد. در الميزان، پس از نقل آيات و توضيح لغوي و ادبي آنها و بيان مراد آيه به شيوه قرآن به قرآن، فصلي تحت عنوان بحث روايي باز مي شود كه مفسر عالي قدر، در ضمن آن، به نقل و نقد دقيق روايات، در پرتو قرآن مي پردازد. در اين بخش، گاهي تبيين معاني روايات و بهره مندي از آن در ارتباط با آيات، به گونه اي دقيق و استادانه صورت مي گيرد كه حاكي از درك عميق علامه از آيات و روايات مربوطه است. در اينجا مناسب است كه اين بحث را با تفصيل بيشتري مطرح كنيم:
010578.jpg
جايگاه روايات در تفسير، از ديدگاه علامه
به طور كلي نظريات ارائه شده در خصوص جايگاه روايات و ارتباط آنها با تفسير را مي توان در سه بخش كلي مطرح نمود: ديدگاه اول نظريه اي را مطرح مي كند كه بر اساس آن، قرآن از دو حيث مي تواند بي نيازي خود را از روايات اثبات كند. يكي اين كه قرآن به زبان عربي فصيح نازل شده و قابل فهم و درك مي باشد. بنابر اين به مدد عقل مي توان به فهم قرآن نائل آمد و عقل، ما را از بهره مندي از روايات، بي نياز مي گرداند. اما ديدگاه دومي كه در حوزه بي نيازي تفسير قرآن از روايات مطرح مي شود، بر خود قرآن به عنوان مفسر قرآن تأكيد مي كند. علامه طباطبايي در تأييد اين ديدگاه، بحث مفصلي را در ذيل آيه ۷ سوره آل عمران بيان مي كند كه از ظاهر عبارات علامه چنين برمي آيد كه تفسير استقلالي آيات قرآن، تنها با كمك عقل مورد تأييد نيست و از طرفي، تفسير قرآن به وسيله سنت نيز صحيح نيست چون منافات با قرآن و خود سنت دارد. بنابر اين تنها راه تفسير قرآن، رجوع به خود قرآن است و اين همان تفسير قرآن به قرآن بوده كه مبناي آن، استغناي قرآن از غير قرآن است. علامه و طرفداران اين شيوه تفسيري، مدعي اند كه هر نوع ابهام و اجمال ابتدايي كه در بادي امر نسبت به پاره اي از آيات قرآن مشاهده مي شود، معلول عدم توجه به ساير آيات مشابه بوده كه با مراجعه و تدبر در مجموع آياتي كه موضوع آنها با موضوع آيات مورد نظر يكسان و يا نزديك به آنهاست، برطرف خواهد شد. از اين رو، در فهم و تفسير آيات قرآن و مقاصد آن، نيازي به سنت و روايات نيست و هر مفسري مي تواند در كمال آزادي، بدون آن كه خود را به امري جز قرآن مقيد نمايد، معاني و مقاصد هر آيه را با تدبر در آيه و آيات مشابه آن استخراج نمايد. اين ديدگاه، به استدلال هايي نظير تبيان بودن و نور بودن قرآن و تحريف ناپذيري آن اشاره دارد.
نظريه ديگري كه در خصوص جايگاه روايات در تفسير قرآن مطرح مي شود، ديدگاهي افراطي است كه به برخي از اخباري ها نسبت داده مي شود. بر اساس اين ديدگاه، تفسير آيات قرآن، جز با كمك روايات جايز نيست و به همين دليل در برخي از تفاسير روايي همچون البرهان و نورالثقلين، تنها به جمع آوري روايات اكتفا شده است. اين ديدگاه نيز در تأييد نظريه خود،  به دلايلي تمسك مي كند كه از جمله آنها مي توان به اين موارد اشاره كرد: اولاً ظواهر قرآن حجت نيست و هر گونه تفسير قرآن براساس ظواهر آن و يا با تكيه بر دلايل عقلي و اجتهادي، تفسير به رأي مي باشد كه اين كار از نظر روايات مردود مي باشد. از سوي ديگر اين گروه رواياتي را مطرح مي كنند كه فهم قرآن را مخصوص اهل بيت پيامبر مي داند و يا رواياتي كه حاكي از ناتواني عقل بشري از تفسير قرآن است. ثالثاً به عقيده ايشان،  هر گونه تفسيري كه متكي به روايات نباشد، حاصلي جز ظن و گمان ندارد و چون اعتماد به ظن در تفسير قرآن جايز نيست لذا تكيه بر روايات در تفسير، صحيح نمي باشد.
پس از طرح اين دو ديدگاه كه در ارتباط با جايگاه روايات در تفسير قرآن، مطرح شد، به ديدگاه سومي مي رسيم كه مسيري متعادل را در تفسير قرآن جستجو مي كند. به عقيده قائلان اين ديدگاه، روايات، همانند قرائن عقلي و قطعي و آيات قرآن، قرينه اي براي تفسير آيات هستند. بنابراين تفسير قرآن بدون مراجعه به قرائن نقلي كه در آيات موجود است، صحيح نيست، چنانكه آيت ا... خوئي در كتاب البيان في تفسيرالقرآن بيان مي كند، عدم رجوع به احاديث و روايات به منظور بررسي تقييدات و تخصيصاتي كه ممكن است بر برخي آيات قرآن وارد شده باشد و تمسك به صرف عموميت آيات، تفسير به رأي است كه مذموم و از ديدگاه روايات، مطرود مي باشد.
010569.jpg
علامه طباطبايي با وجود اينكه روش تفسيري قرآن به قرآن را مبناي كار تفسيري خود قرار مي دهد ولي در عين حال، ارزش تفسيري سنت را نيز ناديده نمي گيرد بلكه رجوع به روايات را در پاره اي موارد، ضروري و لازم دانسته و از مقدمات تفسير صحيح قرآن به قرآن مي داند
ديدگاه سوم به دنبال رويكردي متعادلانه به تفسير و استفاده از روايات در كنار آيات است، آنچه اهميت بيشتري دارد و اين بخش از پژوهش ما آن را دنبال مي كند، جايگاه سنت در شيوه تفسيري قرآن به قرآن است. مفسراني كه در زمينه تفسير قرآن، ايده آل خود را در اين راه شيوه تفسيري قرآن به قرآن مي دانستند، در خصوص جايگاه و اهميت سنت و روايات در تفسير قرآن، دو نظريه كاملاً متفاوت را مطرح مي كنند. از ديدگاه برخي از آنها، در تفسير قرآن نبايد به روايات رجوع كرد و براي رسيدن به معاني ناب قرآن، تنها راه درست ، رجوع به متن قرآن و تبيين ها و شواهد موجود در آيات قرآن است و بايد از تمسك به غيرقرآن خودداري كرد. به عقيده آنها، تنها مرجع تحريف نشده و اصيلي كه از اكاذيب و اظهارات نادرست مدعيان دين منزه و مبراست، متن قرآن است و روايات چنانكه قبلاً به آن اشاره شد، به جهت آنكه دچار دستبرد جاعلان و سوداگران حديث شده اند و روايات جعلي و دروغين بسياري برآنها افزوده شده است، فاقد ارزش و اعتبار براي تفسير قرآن هستند. اما در مقابل اين ديدگاه، نظريه ديگري كه كاملاً با ديدگاه قبلي مخالف است، نقش روايات را نه تنها ناديده نمي گيرد بلكه براي تفسير قرآن، علاوه بر خود قرآن، از روايات نيز بهره مي گيرد. به عقيده اين دسته از پيروان روش تفسيري قرآن به قرآن، هر چند قرآن، واضح و مبين است و مي تواند خود را به خوبي شرح و تفسير كند، ولي روايات صحيح نيز مي توانند در توضيح پاره اي از آيات، و نيز به منظور تشريح آيات، اعم از شيوه تفسير قرآن به قرآن مي باشد، منافاتي بين روشن و مبين بودن آيات قرآن و لزوم استفاده از سنت در پاره اي موارد، وجود ندارد، از سوي ديگر، در مواردي كه خود قرآن به توضيحات و سخنان پيامبر اكرم ارجاع مي دهد، نبايد كلام پيامبر را جداي از قرآن و استفاده از آن را به معناي عدم استغناي قرآن تلقي كرد. تفسير الميزان، پيشرو و نماينده شاخص اين ديدگاه در تفسير قرآن است.
علامه طباطبايي با وجود اينكه روش تفسيري قرآن به قرآن را مبناي كار تفسيري خود قرار مي دهد ولي در عين حال، ارزش تفسيري سنت را نيز ناديده نمي گيرد بلكه رجوع به روايات را در پاره اي موارد، ضروري و لازم دانسته و از مقدمات تفسير صحيح قرآن به قرآن مي داند: «ارجاع فهم قرآن به فهم صحابه و تابعين، امري است نامعقول. همچنين توقف فهم قرآن به بيان رسول اكرم نيز قابل قبول نيست، زيرا آنچه را كه پيامبر(ص) بيان فرموده است، اگر همان معنايي است كه موافق با ظاهر كلام خداست، در اين صورت معناي آيات بدون مراجعه به بيان ايشان نيز از مفاد آنها فهميده مي شود، اگر چه در اين كار، احتياج به تدبر و تأمل باشد. و اگر بيان آن حضرت موافق با ظاهر كلام خدا نباشد و از مفاد آيه فهم نگردد، پس چگونه تحدي نمودن به قرآن و حجت قراردادن آن متصور خواهد بود؟آري تفاصيل كلام، از اموري است كه تنها راه فهم آنها بيانات رسول اكرم بوده و جز از طريق ايشان راه ديگري براي دست يافتن به آنها وجود ندارد. چنانكه قرآن خود، اين گونه امور را به توضيحات پيامبر اكرم(ص) ارجاع داده است:« ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا ». و همچنين است در مورد تفصيل داستان هاي قرآن و حالات و خصوصيات معاد.
در جاي ديگر از تفسيرالميزان، علامه با تأكيد بر مرجعيت خود قرآن، ابراز مي كند كه پيامبر(ص) و اهل بيت(ع) او گرچه شارح و مفسر معاني قرآن هستند، ولي اساس بيانات و روش تعليم و تفسيرشان، همان روش تفسير قرآن به قرآن بوده كه قرآن، خود، آن را به ما آموخته است. به عقيده علامه، از طريق روايات نيز بر ما معلوم شده است كه در هيچ مورد از بيانات اهل بيت در تفسير قرآن، از غير قرآن، استفاده و استعانتي نشده است.
با توجه به بيانات گذشته و اظهارات نقل شده از علامه، نمي توان اين حقيقت را انكار كرد كه شيوه تفسير قرآن به قرآن، چنانكه بسياري از صاحب نظران در علم تفسير نيز عقيده دارند، بهترين و شايد قطعي ترين راه فهم قرآن و كشف مقاصد آن مي باشد. در عين حال، نبايد از اين مطلب غافل بود كه تمسك به روش تفسير قرآن به قرآن نمي تواند به نحو كامل، رساننده تمامي معاني و مقاصد آيات قرآن باشد. اين مطلب، به دلايل مختلفي در ميان مفسران مطرح بوده است كه از جمله آنها مي توان به وجود الفاظ و معاني خاصي اشاره كرد كه تنها براي يكبار در قرآن ذكر شده اند و در هيچ جاي ديگر از قرآن تكرار نشده اند. دليلي ديگري كه مي توان به آن اشاره كرد، وجود برخي آيات متشابه و متقارب المعني است كه به نوعي، موجب ابهام و پيچيدگي در معنا براي مخاطب ايجاد مي شود. از سوي ديگر با الفاظ و عبارات خاصي در قرآن برخورد مي كنيم كه داراي معاني عميق و نكات ادبي و دقايق لفظي و معنوي و اسلوب هاي خاصي هستند كه حاكي از اعجاز گسترده كلام وحي هستند. بنابراين، پرسشي كه در مقابل طرفداران شيوه تفسير قرآن به قرآن مطرح مي شود، اين است كه با بكار بردن اين روش، چه اندازه از معاني و مقاصد عميق آيات قرآن را مي توان به دست آورد. آيا با اتكا به اين روش، به تنهايي مي توان به چنان قوت و امكاني رسيد كه بتوان توسط آن به عمق معاني آيات قرآن پي برد و همه يا حتي بخشي از حقايق و معارف قرآن را درك نمود؟ از سوي ديگر، هر اندازه از معارف قرآني كه از طريق تفسير قرآن به قرآن حاصل شود، باز هم اوامر قرآني در مورد تدبر و تعقل بيشتر در آيات الهي،  ما را برآن مي دارد كه از امكانات و راه هاي صحيح ديگري كه براي فهم معاني قرآن وجود دارد، استفاده كنيم. البته در استفاده از اين راه هاي صحيح براي تفسير قرآن، بايد از امكانات و راه هاي قطعي و يقيني استفاده كرد و از اعتماد به ظن در تفسير قرآن خودداري كرد. خود قرآن نيز از نسبت دادن آنچه شخص به آن يقين ندارد، به خداوند، نهي كرده است. بنابراين مفسر، تا زماني كه به مفاهيم آيات قرآن علم و يقين حاصل نكرده است، نمي تواند رأي و نظر شخصي را درباره آنها اظهار كند. اساساً تفسيري كه متكي به رأي و نظر و اجتهاد شخصي صورت گرفته باشد نمي تواند اساسي جز ظن و گمان داشته باشد. و اين همان مصداق «قول به غيرعلم» مي باشد كه مورد نهي آيات قرآن قرار گرفته است.
پاسخ به يكي از شبهات مخالفان تفسير قرآن به قرآن
در بعضي از روايات، در حاليكه از به هم خوردن ترتيب آيات قرآن نكوهش شده است، به طور صريح از تفسير قرآن با به هم ريختن آيات و حمل آيه اي بر آيه ديگر نهي شده و از اين عمل منهي، با عنوان «ضرب القرآن بعضه ببعض» ياد شده است. مخالفان نيز، اين عنوان را به همان معناي «تفسير قرآن به قرآن» دانسته اند و به اين ترتيب، مدعي شده اند كه روش مزبور مانند روش «تفسير به رأي» مردود و از نظر سنت و روايات، مطرود است. اين مطلب را مي توان با مشاهده حديثي از سيوطي در كتاب «الدر المنثور» و حديث ديگري از كليني به نقل از امام صادق(ع) و چند روايت ديگر كه در اين خصوص نقل شده است، دليلي برصحت قول مخالفان گرفت. به عنوان نمونه، شيخ صدوق در «معاني الاخبار» ضمن نقل حديث «ماضرب رجل من القرآن بعضه ببعض الا كفر» مي گويد: معناي اين حديث را از استادم پرسيدم، او در جواب من گفت: معناي حديث اين است كه كسي در تفسير آيه اي از قرآن، آيه ديگري را به عنوان تفسير ذكر كند. اما علامه طباطبايي در الميزان، درباره مفاد اين گونه روايات، عقيده دارد كه اين روايات، مفهوم و معناي «ضرب القرآن بعضه ببعض» را در مقابل «تصديق القرآن بعضه بعضاً» قرار داده اند و به مقتضاي اين مقابله بايد گفت: «ضرب القرآن» همان خلط بين آيات و به هم زدن آنها از نظر مقامات و مناسبات مفاهيم آيات با يكديگر و نيز اخلال نمودن در ترتيب بيان مقاصد قرآن است. مانند اينكه آيه محكمي را به جاي متشابه و آيه متشابهي را به جاي محكم مورد استفاده قرار دهند. البته ممكن است مفاد رواياتي كه مسئله «ضرب القرآن بعضه ببعض» را مطرح مي كنند، طرد گونه اي از مقارنه آيات و ارجاع آيه اي به آيه ديگر باشد كه به منظور ابراز اختلاف و تضاد بين آيات و ايجاد فتنه در دين صورت مي گيرد. اين احتمال را نيز مي توان با استناد به برخي از روايات، مورد بررسي قرار داد. در هر صورت، عمل «ضرب قرآن» به معناي تفسير غلط قرآن،  هيچ گاه موجب كفر مفسر نخواهد بود، آنچه مي تواند مفسر قرآن را تا سرحد كفر بكشاند، عملي است كه لازمه آن انكار آيات قرآن و تكذيب آنها باشد.

ديدگاه
شهامت علمي
010575.jpg
ياسر هدايتي
فيلسوف بودن و مفسر قرآن و فقيه و متكلم و عارف و اهل حديث بودن آن هم در بستر فرهنگي خاصي كه متشرعين فيلسوفان را نه انكار بلكه تكفير مي كردند و عرفا، فقها را ظاهري مي دانستند و فقها عرفا را مرتد - تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل - تنها يك شهامت علمي نيست بلكه جامعيتي است كه تنها با تكيه بر فطرت عميق انساني يعني حقيقت جويي و آگاهي اصيل از تفكر اسلامي كه باز همان جست وجوي گوهر انسانيت است به دست مي آيد و اين اوصاف براي علامه سيدمحمدحسين طباطبايي تبريزي (۱۳۶۰-۱۲۸۱) تنها يك مقدمه چيني مرسوم نيست كه «تعليقه علي الاسفار الاربعه» به عربي و اصول فلسفه و روش رئاليسم به فارسي در فلسفه و «تعليقه علي بحار الانوار» و «تعليقه علي الاصول من الكافي» به عربي در حديث و «سنن النبي» در تاريخ اسلام و «تذييلات و محاكمات بر سه مكتوب سيداحمد كربلايي و غروي اصفهاني» و «رساله الولايه» و «رساله اي در عشق» در عرفان و حاشيه بر مكاسب شيخ انصاري در فقه همه و همه تنها گوشه اي از شاهد علمي است كه علامه طباطبايي در آغوش ابدي خود كشيده است.
علامه طباطبايي برخلاف بسياري از مدرسان فلسفه غير از شهامت علمي اي كه در جو علمي آن روزگار حوزه علميه از خود نشان داد - شرح اين سخن را بايد تا وقتي دگر گذارد - نگاه مؤثر و از سر مسئوليتي نيز به شبهات فكري كه در جامعه بحران زده دهه سي و چهل جامعه ايران به وجود آمده بود داشت، نگاهي كه حاصل آن كتاب ارزشمند و گرانقدر اصول فلسفه و روش رئاليسم است كه با پاورقي هاي استاد مطهري علي رغم اين كه اصل اين كتاب به قبل از سال ۱۳۳۲ برمي گردد اما هنوز هم گاه به عنوان كتاب درسي بعضي از واحدهاي دانشگاهي وكتاب درسي حوزه استفاده مي شود.
بي گمان امروز در بيست وسومين سالگرد درگذشت اين متفكر و فيلسوف نامدار جهان تشيع وظيفه ما شناساندن و بازخواني انديشه ايشان است و اين كه ايشان را علي رغم سترگي فراهم آوردن دايره المعارفي در معارف شيعه به نام الميزان تنها در اين اثر معرفي نكنيم. بلكه بازخواني انديشه هاي فلسفي ايشان و معرفي كتاب هاي ديگرشان چون بدايه و نهايه الحكمه و كتاب هاي ديگري كه در اثناي سخن ذكرشان رفت يكي از وجوه بازشناسي اين چهره متفكر و تأثيرگذار در ترويج معارف شيعه است و ايدون باد.

گزارش انديشه
شيعه شناسي نيازمند پژوهش هاي نوين است
سومين نشست سلسله نشست هاي علمي شيعه شناختي با حضور دكتر محمود تقي زاده داوري، رئيس موسسه شيعه شناسي، درباره عرصه هاي نوين مطالعات شيعه شناختي برگزار شد.وي سخنان خود را با تعريفي از شيعه آغاز كرد و گفت: شيعه به جمعيتي گفته مي شود كه پيرو اهل بيت و خاندان نبوت (ص) است.شيعه به معناي پيروي كردن و ذوب شدن است.شيعه قومي است كه در محبت خاندان پيامبر(ص) محو مي شود.جمعيت شيعه جمعيتي عاطفي و احساسي است و جمعيتي خنثي و خشك نيست.دكتر تقي زاده اعتقاد شيعيان به امامانشان را در سه مرحله توصيف كرد و گفت: شيعيان معتقدند حاكميت سياسي پس از پيامبر (ص) از آن امام علي (ع) و فرزندان ايشان است.شيعيان براي استناد سخنانشان به دو حديث غدير و حديث وصايت و منزلت استناد مي كنند.لذا بحث حاكميت سياسي و قدرت از مباني شيعي است و اگر امروز كج فهمي كرده ايم كه عيسي به دين خود موسي به دين خود تشيع حقيقي را نفهميده ايم.همچنين شيعيان معتقدند كه در عصر غيبت قدرت در انحصار علم و عدالت است.دومين اعتقاد شيعيان مرجعيت علمي و تشريعي است.شيعه معتقد است كه احكام خداوند را بعد از پيامبر(ص) اهل بيت ايشان بايد تفسير كند و تفسير كتاب و سنت نيز از مجراي ايشان بايد باشد.متشابهات قرآن را نمي شود با تفسير به راي فهميد بلكه بايد با راي اهل بيت استنباط كرد.در اين زمينه نيز شيعيان به حديث ثقلين استناد مي كنند.سومين باور شيعيان مرجعيت وجودي و باطني است.شيعيان معتقدند كه امامانشان واسطه و مجراي فيض خداوند بر زمين هستند.آنها از امور مخفي جهان آگاه هستند.
شيعيان معتقدند سلوك باطني تنها از طريق تمسك به ولايت متحقق مي شود و در اين زمينه به حديث سلسله الذهب استناد مي شود كه اين حديث از باطني ترين احاديث شيعه است كه سلوك هاي معنوي و تصوف به اين حديث استناد مي كنند.
اين حديث ولايت باطني امامان را اثبات مي كنند.
وي با تاكيد بر اين مطلب كه آنچه كه ما امروز به عنوان مكتب شيعي مي گوييم از زحمات امام محمد باقر (ع) و امام صادق (ع) است اظهار داشت: بنيانگذاري احكام و آموزه هايي كه شيعيان امروز به آن عمل مي كنند براي اين دو بزرگوار است.
دكتر تقي زاده داوري خاطر نشان كرد: شيعيان به طور تاريخي شش دانش را بسط دادند: حديث، رجال، كلام، تفسير و فقه، سيره نويسي، علوم عقلي و فلسفي.
شيعيان به خوبي دانش هايي را بسط دادند كه تا به امروز و با پيروزي انقلاب اسلامي ايران عمق پيدا كرده اما در طول تاريخ دو دولت آل بويه و صفويه در گسترش اين دانش ها نقش بسزايي را ايفا كردند.وي عرصه هاي نوين مطالعات شيعه شناختي را با وضعيت موجود مناسب ندانست و اظهار داشت: مهمترين منابع انرژي جهان و مهمترين منابع پوليتيك جهان در مناطق شيعه نشين واقع شده است.در جهان امروز مهم ترين جنبش ها به تأسي از شيعيان است و اين جنبش ها به مراتب بسيار جذاب تر و پر طرفدارتر از جنبش الهيات رهايي بخش آمريكاي لاتين، جنبش هاي بنيادگراي يهودي، هندويي و بودايي است.
دكتر تقي زاده مطالعات ميداني و جامعه شناسي و
مردم شناسي را در زمينه عرصه هاي نوين شيعه شناسي مهم و ضروري دانست و گفت: مطالعات قديم بر پايه تشيع و امروزه بر شيعه متمركز است.ما نيازمند مطالعاتي در زمينه هاي علوم اجتماعي، اقتصاد، حقوق بشر، زنان، سياست، فرهنگ و سنت و...هستيم كه به وضعيت شيعيان نگاهي علمي داشته باشد.

تازه هاي انديشه
اشراق و معرفت در انديشه سهروردي
010581.jpg
ايلنا: «اشراق و معرفت» در انديشه سهروردي نوشته دكتر حسين ضيايي منتشر مي شود.
به گزارش خبرنگار سرويس فرهنگ و انديشه ايلنا، اشراق و معرفت در انديشه سهروردي نوشته دكتر حسين ضيايي، استاد فلسفه دانشگاه كاليفرنيا در يك مقدمه و چهار بخش با ترجمه «سيما نور بخش» استاد و پژوهشگر فلسفه اسلامي منتشر مي  شود.
در اين كتاب نويسنده در بخش اول به تعريف حكمت اشراق و آثاري كه سهروردي در تبيين حكمت اشراق نوشته، مي  پردازد. وي چهار كتاب شيخ اشراق يعني تلويحات، مقاومات، مشارح و حكمه و اشراق را بررسي مي  كند و به ويژگي  ها و اين كه در چه دوره از زندگاني سهروردي نوشته شده  اند مي  پردازد.
مؤلف همچنين به بيان دلايل سهروردي در تأليف حكمه الاشراق و روش  شناسي اين كتاب اشاره مي  كند.
بخش دوم كتاب «منطق و حكمت» اشراق نام دارد؛ در اين بخش نظر شيخ درباره منطق در آثار مهم سهروردي بررسي مي  شود و در پايان نيز خلاصه  اي از ساختار منطق سهروردي ارائه مي  كند.
بخش سوم به بررسي «نظريه اشراقي» اختصاص دارد. مؤلف در اين بخش نظريه اشراقي تعريف، تقسيم اشراقي منطق بر تعريف، گونه شناسي تعريف، تعريف روش شناسي فلسفه، روش شناسي تعريف و جايگاه آن در الهيات، دو رهيافت افلاطوني و ارسطويي نسبت به تعريف و نظريه سهروردي درباره تعريف را بررسي مي  كند.
چهارمين بخش «معرفت اشراق و جهان شناسي» نام دارد. در اين بخش موضوعاتي چون آيا معرفت ممكن است؟ ارزيابي سهروردي از ديدگاه مشائيان، بنياد هستي شناسانه فاقد يقين در معرفت شناسي حكمت مشاء، بحث تصور و تصديق، نخستين تقسيم معرفت شناسانه، مخالفت سهروردي با مشائيان، تقسيم اشراقي علم، طريق اشراقي علم و انتقاد سهروردي از حكمت مشاء، مشاهده خلسه  گونه سهروردي از ارسطو، ديدگاه اشراق خود شناسي، خود آگاهي و اشراق، معرفت شناسي اشراقي و فرآيند شهود و مشاهده و اشراق مورد بررسي قرار مي  گيرند.
گفتني است، «اشراق و معرفت» در انديشه سهروردي نوشته حسين ضيايي با ترجمه سيما نوربخش با يك مقدمه و چهار بخش و ۲۵۰ صفحه به زودي روانه بازار نشر خواهد شد.

اجتماعي
اقتصاد
زندگي
سياست
ورزش
هنر
|  اقتصاد  |   اجتماعي  |  زندگي  |  سياست  |  ورزش  |  هنر  |  
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |