پنجشنبه ۸ ارديبهشت ۱۳۸۴
نگاهي به وضعيت توليد علم در كشورهاي اسلامي
كمتر از ۵ درصد سهم ۴۱ كشور
نوشته: آرون سيگال
مترجم: وحيدرضا نعيمي
000366.jpg
توسعه نيافتگي كشورهاي مسلمان نمودهايي همچون عقب ماندگي علم در اين كشورها دارد. در خلال سالهاي اخير، انديشمندان زيادي درباره چرايي عقب ماندگي مسلمانان در علم از جهات مختلف نظريه پردازي كرده اند. جهان اسلام در دوره اي كه اروپا در قرون وسطي دست و پا مي زد، پيشتاز دستاوردهاي علمي در جهان بود. اما به تدريج جايگاه توليدكنندگي علم را به نفع غرب از دست داد و نتوانست همپاي تحولات جهان از جمله انقلاب صنعتي پيش رود.
در مطلبي كه از پي مي آيد و برگرفته از «نظريه فصلنامه خاورميانه» است، آرون سيگال استاد علوم سياسي دانشگاه تگزاس به بررسي علل عقب افتادگي علمي مسلمانان پرداخته است. از جمله عللي كه وي برمي شمرد، وجود حكومتهاي غيردموكراتيك در كشورهاي مسلمان است. باتوجه به آن كه اين مقاله در سالهاي پيش از ۱۱ سپتامبر يعني زماني نوشته شده است كه حكومتهاي حاكم در كشورهاي اسلامي با پشتوانه غرب جلوي رشد فكري عمومي را گرفته بودند(امري كه هنوز اعمال مي شود)، مي توان به نقش بازدارنده غرب در رشد علم در جهان اسلام پي برد. گفتني است در سالهاي اخير دست كم در ايران جنبشهاي بلندي در راه رشد علم صورت گرفته است كه طبعاً  در اين مقاله بازتاب نيافته است. با اين حال، نكته مهمي كه اين مقاله مطرح مي كند، عدم توجه به پژوهش  در كشورهاي اسلامي است كه متأسفانه هنوز تا حد زيادي صادق است.
اين مقاله را در ادامه گزارشي كه روزهاي سوم و چهارم ارديبهشت با عنوان «علم، خريدني نيست!» و در همين صفحه به چاپ رسيد، منتشر مي كنيم. به اميد اين كه از تعامل ديدگاههاي دانشمندان ايراني و نظريات كارشناسان خارجي، بتوانيم زمينه هاي اجرايي نهضت توليد علم را در كشورمان بازيابي كنيم.

با هر شاخصي كه در نظر بگيريم، در حال حاضر جهان اسلام برون داد علمي بسيار اندكي دارد كه بيشتر آن كيفيت پاييني دارد. از نظر عددي ۴۱ كشور عمدتاً  مسلمان كه روي هم رفته ۲۰ درصد جمعيت جهان را تشكيل مي دهند، كمتر از ۵ درصد مجموع علم را توليد مي كنند. اين، نسبت ارجاعات به مقاله در نشريات علمي بين المللي است. ساير سنجه ها مانند هزينه  ساليانه تحقيق و توسعه و شمار دانشمندان محقق، مؤيد عدم تناسب بين جمعيت و پژوهش است.
اين وضع سؤالاتي را پيش مي آورد: آيا اسلام مانع علم جديد است؟ اگر خير كه درست هم همين است زيرا در صدر اسلام مسلمانان به پيشرفت هاي علمي عظيم دست يافتند، چگونه مي توان اختلاف بزرگ بين جهان اسلام و غرب يا شرق آسيا را توضيح داد؟ و براي شكوفايي علم در جهان اسلام، چه چيزي بايد تغيير كند؟ عواملي مانند حكومتهاي استبدادي و بودجه اندك موانع مهمي بر سر راه شكوفايي مجدد علم و فناوري در جهان است.
سابقه تاريخي
از تاريخ مختصر علم و فناوري در جهان اسلام شروع مي كنيم يعني نخستين مكان براي جست وجو براي يافتن قرايني براي اين سؤالات. به طور خلاصه، تجربه اسلامي شامل دوره طلايي در خلال قرن دهم تا سيزدهم، نزول، نوزايي نسبي در قرن نوزدهم و سرخوردگي در قرن بيستم است. كاستي علم و فناوري مسلمانان به خصوص از اين بابت عجيب است كه مسلمانان هزار سال پيش در علم و فناوري سرآمد بوده، اين امر مايه تمايز آنان از مثلاً  مردم آمريكاي لاتين و مركز آفريقاست.
دوره طلايي (سالهاي ۹۰۰ تا ۱۲۰۰ ميلادي)- اين دوره تقريباً  اوج گيري علم مسلمانان بود كه در بغداد، دمشق، قاهره، قرطبه و شهرهاي ديگر شكوفا بود. در رشته هايي مانند طب، گياهشناسي، رياضيات، شيمي و فيزيك نور پيشرفتهاي قابل توجهي كسب شد. در حالي كه ميان مسلمانان و چيني ها بر سر راهبري علم رقابت وجود داشت، اروپاي مسيحي بسيار عقب بود.
اين دوره طلايي قطعاً رنگ و بوي اسلامي داشت، چون در جوامع عمدتاً  مسلمان رخ داد اما آيا به اسلام مربوط بود؟ كشورها رسماً  اسلامي بودند وحيات فكري در چارچوب محيط اسلامي جريان داشت. احمدالحسن و دونالد آرهيل دو مورخ فناوري، اسلام را موتور محركه انقلاب علمي مسلمانان در زماني مي دانند كه حكومت اسلامي در اوج قرار داشت.
افول- در اوايل قرن سيزدهم، تدريجاً  اوضاع خراب شد. در اين هنگام بود كه مسلمانان در جا زدند و اروپايي ها جلو افتادند.
افول علم ناشي از عوامل بسياري بود، از جمله از بين رفتن شبكه هاي آبياري و كشاورزي گسترده، تهاجم مغول و حملات به آسياي مركزي، بي ثباتي سياسي و ...
تجديد حيات علم- روشنگري و انقلاب فرانسه، امكان دسترسي اروپاييان به علم مسلمانان رافراهم كرد. در دوره روشنگري، علم از مسيحيت گسيخت و براي مسلمانان مطلوب شد. انقلاب فرانسه و به خصوص تهاجم ناپلئون به مصر در سال ،۱۷۹۸ قدرت اروپا را بر ملتي مسلمان تحميل كرد و علم اروپا را براي آنان به همراه آورد. ظرف چند سال، برخي زمامداران- و در رأس آنان محمدعلي در مصر- فن ورزان اروپايي را به خدمت گرفتند و دانشجو به اروپا فرستادند.
فناوري ريشه گرفت- فناوريهاي غربي با سرعت زيادي در سالهاي ۱۸۵۰ تا ۱۹۱۴ در بيشتر بخشهاي خاورميانه منتشر شد. با تأييد نخبگان محلي، مقامات استعماري اروپايي برنامه هاي بهداشتي را براي مهار وبا، مالاريا و ساير بيماريهاي واگير به اجرا در آوردند. گشايش كانال سوئز در سال ۱۸۶۹ از زمان و مسافت كشتيراني كاست و باعث شكل گيري مناسبات تجاري جديد شد. راه آهن، تلگراف، كشتيها و موتورهاي بخار، خودرو و تلفن اختراع شدند. بيشتر اين انتقال فناوري از طريق ارائه امتيازات انحصاري توسط دولتهاي خاورميانه به شركتهاي اروپايي صورت گرفت. زمامداران مسلمانان نگراني چنداني از توسعه ظرفيتهاي بومي در كسب، طراحي و يا نگهداري فناوري نداشتند.
علم اهميت چنداني نداشت و به عنوان دانش يا روش منتقل نمي شد. اعضاي جوامع اقليت همچنان نيروي ماهر را تشكيل مي دادند. آنان به تأسيس نخستين مؤسسات آموزشي به سبك غربي در منطقه كمك كردند، از جمله دانشكده پروتستان سوريه در بيروت (سال ۱۸۶۶) و دانشكده سن جوزف(در سال ۱۸۷۵).
اين مدارس و ساير مدارس در استانبول، تونس، تهران، الجزيره و جاهاي ديگر در وهله اول در خدمت اقليتها و اروپايي ها بودند، هر چند كه برخي نخبگان مسلمان نيز در اين مدارس تحصيل مي كردند. در دانشكده هاي پزشكي در خاورميانه اكتشافات پزشكي پاستور، كخ و سايرين در مورد ميكروبها و باكتري پذيرفته و تدريس شد. اين دانشكده ها به ترجمه و انتشار آثار علمي مهم به عربي و سازمان دهي نخستين انجمنهاي علمي در منطقه كمك كردند.
اين انجمنها در بيروت،  قاهره، دمشق و استانبول در اواخر قرن نوزدهم هم فعال شدند و اغلب نشرياتي حاوي ترجمه منتشر مي كردند. در نتيجه كتاب «در مورد منشأ گونه ها» نوشته داروين كه در سال ۱۸۵۹ منتشر شد، در سال ۱۸۷۶ ترجمه و در نشريات عربي درج شد، هر چند كه انتشار آن به صورت كتاب تا سال ۱۹۱۶ طول كشيد. در خلال اين مدت، روشنفكران مسلمان مقاومتي در برابر انتشار آراي علمي غربي نكردند.
سكون علم- در طول سالهاي ۱۹۱۴ تا ،۱۹۴۵ مسلمانان به آرامي كوشيدند علم بومي را در برابرگونه وارداتي آن تقويت كنند. دانشگاههاي جديد با تأكيد بر مهندسي و پزشكي در مصر، تركيه، سوريه و سودان تأسيس شد.
سياستمداران ملي گرايي كه پس از جنگ جهاني اول برخاستند، عمدتاً  بر كسب استقلال سياسي تأكيد داشتند. علم و فناوري دغدغه آنان نبود. ولي در تركيه پس از روي كار آمدن آتاتورك در سال ،۱۹۲۲ برنامه صنعتي سازي و گسترش آموزش مهندسي به اجرا در آمد. در جاهاي ديگر از قبيل ايران، مصر، عراق و سوريه، سياستمداران تلاشهاي ناقصي براي صنعتي سازي با هدف برطرف كردن نياز بازارهاي كوچك محلي به عمل آوردند.
دوره طلايي جهان اسلام قطعاً رنگ و بوي اسلامي داشت چون در جوامع عمدتاً  مسلمان رخ داد كشورها رسماً  اسلامي بودند وحيات فكري در چارچوب محيط اسلامي جريان داشت. احمدالحسن و دونالد آرهيل دو مورخ فناوري اسلام را موتور محركه انقلاب علمي مسلمانان در زماني مي دانند كه حكومت اسلامي در اوج قرار داشت
و ضع جاري
براي نخستين بار پس از جنگ جهاني دوم، در جهان اسلام نياز به علم و فناوري بومي احساس شد. كسب استقلال به نوعي ملي گرايي فناوري (نه علمي) منجر شد. كشورهامسئوليت مديريت فناوري را به عنوان ابزار قدرت ملي به دست گرفتند و امكانات نسبتاً  زيادي را مصروف فناوري كردند.
ظرف اين مدت، بيش از شصت دانشگاه و مدرسه فني فقط در كشورهاي عرب گشايش يافت، اما هيچ كدام از آنها در طراز جهاني نبود. علم و رشته هاي مهندسي بيشترين امكانات و در نتيجه بهترين دانشجويان را داشتند. اين مراكز آموزش عالي، اكنون صدها هزار دانشجو را آموزش مي دهند. به علاوه، از سالهاي دهه ،۱۹۵۰ چند صد هزار دانشجوي مسلمان در غرب، اتحاد شوروي سابق و هند و جاهاي ديگر در رشته هاي علمي و مهندسي تحصيل كرده و به كشورشان بازگشته اند. مشكل اين است كه اين نتايج، بيشتر حالت كمي دارد و نه كيفي.
اجراي سياست علم و فناوري در سطح ملي صورت مي گيرد، نه منطقه اي. بسياري دولتها شوراي نظارت بر علم و فناوري تأسيس كرده، طرحي ملي تدوين كرده و به اجراي آن پرداخته اند. سياست هاي علمي و ملي تفاوت زيادي با هم دارد.
تركيه همكاري تحقيقاتي خوبي را بين بخش دولتي و خصوصي به خصوص در عرصه آب، نساجي و كشاورزي ايجاد كرده است. مصر داراي ديوانسالاري تحقيقاتي دست و پاگيري است كه نتايج عملي چنداني ندارد. پاكستان برنامه تحقيقاتي دولتي جامعي را با تأكيد بر انرژي هسته اي دنبال مي كند. سياست  تحقيقات كاربردي مالزي مبتني بر تشويق سرمايه گذاران محلي براي همكاري به منظور افزايش صادرات كالاهاي الكترونيك است. اندونزي، سياست تحقيقات مبتني بر صنعت هوانوردي را برگزيده است. عربستان سعودي، كويت و امارات متحده عربي مبالغ هنگفتي را صرف علم و فناوري كرده اند. اما برون داد پژوهشي آن تناسبي با تجهيزات پيشرفته به كار رفته ندارد و ذهنيت غالب، همچنان مبتني بر خريد علم و فناوري است نه توليد آن. در الجزاير، مغرب و تونس نوع كوچكتر سياستهاي تحقيقاتي متمركز فرانسه اعمال مي شود، اما ضعف ارتباط با بخش خصوصي يا توانايي انتشار نتايج، از بهره وري فعاليت ها مي كاهد. ايران و عراق در سالهاي قبل از جنگ (۱۹۸۰) تلاش خود را مصروف تسليحات و صنعت نفت كرده اند. ساير كشورها مانند سودان، يمن يا كشورهاي تازه استقلال يافته آسياي مركزي فاقد پژوهشگران كافي هستند و در افغانستان، ليبي و سوريه علم، عملاً  فلج شده است.
حكومت هاي سودان و ايران علاقه اي به توليد علم اسلامي از خود نشان نداده اند. مهاجرت برخي از دانشمندان ايران پس از انقلاب و آثار منفي جنگ با عراق، سبب شد تا مقامات توجه خود را صرف حفظ پژوهشگران موجود كنند و اولويت بازسازي صنايع نفت و پتروشيمي سبب شده تا توجه ويژه اي به دانشمندان و مهندسين شود. دانشمندان ايراني نيز تماس هاي بين المللي خود را حفظ كرده اند.
يكي از شديدترين موارد فرار مغزها در سودان رخ داده است. از سال ،۱۹۶۰ حدود نيم ميليون متخصص از اين كشور راهي عمدتاً عربستان سعودي و كشورهاي خليج فارس شده اند. دولت سودان كه در سال ۱۹۸۹ به قدرت رسيد، از اين روند نگران و كوشيده است جلوي آن را بگيرد.
تنها در پاكستان و در اثر فشارهاي سياسي داخلي و علما بوده است كه تلاش هايي براي توليد نوع اسلامي علم صورت گرفته است. در سال ،۱۹۸۷ دولت ضياءالحق آموزه هاي اسلامي را بر تدريس علم در تمام سطوح مدرسه تا دانشگاه اعمال كرد. دولت در مورد موضوع هايي مانند دماي جهنم و ماهيت شيميايي اجنه كنفرانس بين المللي برگزار كرد و بودجه تحقيقاتي اختصاص داد.
در سال ۱۹۸۸ و پس از معلوم شدن آثار منفي اين رويكرد، حق آموزش علوم و تحقيقات مدرن به رسميت شناخته شد.
پاسخ فكري
پرويز هود بوي فيزيكدان پاكستاني معتقد است مسلمانان سه نوع در برابر علم جديد واكنش نشان دادند. گروه كوچكي از مسلمانان بنيادگرا علم را براي جهان اسلام رد مي كنند و آن را غيراخلاقي و مادي گرا مي دانند.
مثلاً يكي از رهبران اخوان المسلمين بيماري هاي همه گير را مجازات الهي مي داند و مخالف تلاش هاي علمي براي ريشه كني آنهاست. گروهي بزرگتر با تفسير مناسب تر از قرآن معتقد به سازگاري حقيقت وحي و واقعيت هاي فيزيكي هستند. گروه سوم كه احتمالاً نقش غالب را دارد، معتقد است دين و علم اساساً ربطي به هم ندارد.
شايد به همين علت باشد در جهان اسلام چندان در مورد سازگاري اسلام با علم و فناوري  بحث صورت نگرفته است. در بيشتر كشورهاي اسلامي، موافقت تلويحي بر اين مبنا بين علما و دانشمندان وجود دارد كه در مورد مسائلي كه به دو طرف لطمه مي زند، بحث نكنند. اين حقيقت كه رهبران مسلمان به ندرت به اصول علم حمله مي كنند، باعث شده است تا مفاهيم و آموزه هاي علمي اكثراً از چالش ديني بركنار باشد. مثلاً تعاليم داروين در مورد تكامل در همه كشورها به جز عربستان سعودي آزاد است. تاريخ فكري اسلام شامل انديشمندان منفرد و فاقد گروهي است كه دست تنها كوشيده اند در نوشته هايشان، علم و دين را آشتي دهند.
مثلاً سيد احمد خان (۹۸-۱۸۱۷) بيشتر عمر خود را صرف اين كرد كه مسلمانان هند را متقاعد كند كه تفكر علمي غربي مغايرتي با اسلام ندارد. وي معتقد بود قرآن منبع ديني معقولي است كه با علايق علمي انسان جديد تطابق كامل دارد. محمد عبده (۱۹۰۵-۱۸۴۹) يك نظام اعتقادي مبتني بر تعقل تدوين كرد.
در دوره معاصر، سيد حسين نصر استاد مطالعات اسلامي در دانشگاه جورج واشنگتن، علم معاصر اسلامي را برحسب ارزش هاي انسان گرايي تعريف مي كند كه در قرآن و حديث مي يابد. وي با الهام از انديشه هاي عرفاني، نوعي علم اسلامي مبهم را بيان مي كند كه فاقد انرژي هسته اي است و دلبستگي زيادي به هماهنگي زيست محيطي دارد.
ضياءالدين سردار، دانشمند پاكستاني نيز به شيوه اي مشابه نوعي علم اسلامي را كه ريشه در ارزش هاي انسان گرايانه دارد، تعريف مي كند. وي خواهان توقف تحقيقات در مورد تسليحات است. اين دانشمند پاكستاني پيشنهادهاي مشروحي براي تشكيل شبكه دانشمندان اسلامي، طرح هاي مشترك و همكاري منطقه اي برپايه همبستگي اسلامي ارائه كرده است. نصر و سردار، از تشخيص ماهيت جهان شمول،  بين المللي و نامتناهي علم بازمانده اند و نتوانسته اند مثلاً استفاده صلح جويانه از انرژي هسته اي را بپذيرند.
عبدالسلام شاخص ترين دانشمند جهان اسلام است. وي در مجموعه مقاله اي كه در سال ۱۹۸۷ منتشر كرد، خاطرنشان كرد كه علم جهان شمول و بين المللي است، نه اسلامي. وي بر اين اعتقاد است كه حقيقتاً هيچ ناسازگاري بين اسلام و علم جديد وجود ندارد. وي ريشه علم را در قرآن مي داند.
چرا جهان اسلام عقب ماند؟
دستاورد علمي اندك به طور اخص ناشي از انباشت آثار چندين عامل است و يك عامل غالب ندارد.
ده عامل اصلي از اين قرار است:
بافت جمعيت: تعداد مهندسان و دانشمندان پژوهشگر، بسيار كمتر از كشورهاي ثروتمند و نيز آمريكاي لاتين و جنوب و شرق آسياست. دانشجويان رشته هاي علمي و مهندسي بيشتر از طبقات شهري طبقه متوسط هستند. تعداد بسيار اندكي از دانشجويان فقير مي توانند به تحقيقات بپردازند. مشاركت زنان در علم همچنان اندك است، چون موانع رسمي و غيررسمي در راه پيگيري رشته هاي مهندسي و علمي زياد است. فقط تعداد انگشت شماري از دانشجويان مرد طبقه متوسط و شهرنشين مي توانند علم را دست مايه اشتغال خود قرار دهند.
زبان: در حالي كه حدود ۸۰ درصد مطالب علمي جهان به زبان انگليسي منتشر مي شود، مطالب علمي به زبان عربي، فارسي، اردو و ساير زبان ها كمتر از آن است كه براي برآوردن نياز دانشجويان و محققان كافي باشد. در نتيجه، كار علمي نيازمند توان خواندن،  نوشتن و درك انگليسي است و مسلمانان در اين زمينه نسبت به سايرين از قبيل چيني ها، تايلندي ها و برزيلي ها عقب هستند.
آموزش: آموزش مؤثر علمي در سطوح ابتدايي و دبيرستان در بسياري كشورها، فقط در تعداد اندكي از مدارس خصوصي در شهرها ارائه مي شود. بر يادگيري حفظي، تأكيد بيش از حد مي شود و آموزش علم در بيشتر سطوح ضعيف است. دانشگاه ها بر تدريس تأكيد دارند تا تحقيق. دوره هاي دكتري قوي يا مراكز تحقيقاتي برجسته وجود ندارد. دانشگاه هاي شلوغ كه با كمبود بودجه روبه رو هستند و نتوانسته اند منابع موجود خود را به تحقيقات اختصاص دهند.
پژوهش: جهان اسلام كمبود دانشمند و مهندس ندارد، اما از نظر پژوهشگران حرفه اي با كمبود شديد روبه رو است. با وجودي كه برخي از اين كشورها، محققان و طرح هاي تحقيقاتي معروفي دارند، توانايي چنداني براي پرورش پژوهشگر بومي ندارند. بسياري از فارغ التحصيلان دوره هاي تكميلي عالي و مهندسي كه در پژوهش دوره مي بينند، جذب مشاغل اداري مي شوند. تجهيزات ناكافي و نارسايي در دسترسي به اطلاعات،  برون داد علمي پژوهشگران را كاهش مي دهد. انگيزه چنداني براي انتشار مقاله وجود ندارد. تلاش براي ايجاد ظرفيت هاي تحقيقاتي چه در دانشگاه ها، مؤسسات تحقيقاتي، وزارتخانه ها، بنيادهاي غيرانتفاعي و شركت ها به ندرت موفق بوده  است.
شركت هاي دولتي: با توجه به ارتباط فزاينده بين علم و فناوري، شركت هاي دولتي نقش بالقوه مهمي دارند، به خصوص در سوريه و الجزاير، اما آنها از پرداختن به پژوهش بازمانده اند. عدم پاسخگويي و ناتواني در توزيع تحقيق حتي در داخل شركت مشكلات هميشگي است. با توجه به بي ميلي اين شركت ها به ايجاد ارتباط با پژوهشگران دانشگاهي يا همكاري با وزارتخانه ها، نتيجه كار آنها صرفاً هدرروي امكانات بوده است. به غير از كشورهايي مانند ايران و الجزاير، شركت هاي نفت اين كشورها بيشتر مديران امتيازات نفتي هستند تا گردانندگاني با توانايي هاي فني .
انجمن هاي تخصصي: انجمن هاي تخصصي فيزيكدانان، مهندسان، دندانپزشكان، پزشكان و ساير تحصيل كردگان، عموماً نشريه منتشر و گردهمايي برگزار مي كنند، اما ساختار يا منابعي براي تحقيقات ندارند. انجمن هاي تخصصي ميان رشته اي براي علم و مهندسي در جهان اسلام پا نگرفته است.
منابع: كمبود مشوق ها و منابع مالي، مانع عمده اي سر راه پژوهش در بسياري كشورها به استثناء چند كشور نفت خيز بوده است. در حالي كه ژاپن، آمريكا و آلمان و ساير كشورهاي غربي ۲ درصد يا بيشتر از توليد خالص داخلي خود را در سال صرف تحقيقات مي كنند، هيچ كدام از كشورهاي مسلمان بيش از نيم درصد از توليد ناخالص داخلي (بسيار كمتر) خود را صرف تحقيقات نمي كنند. منابع مالي كمياب است و آنچه نيز وجود دارد، به طور نظام مند توزيع نمي شود. حتي در جايي كه منابع مالي موجود است، ظرفيت هاي مديريت پژوهش كمياب است. چشم انداز تأمين بودجه تحقيقات به طور منظم و نهادسازي مؤثر اميدواركننده نيست.
اقتدارگرايي: حكومت هاي اقتدارگرا در جهان سوم آزادي پرسشگري را سلب مي كنند، انجمن هاي تخصصي را از كار مي اندازند، دانشگاه ها را ارعاب و تماس با خارج را محدود مي كنند. حكومت هاي اقتدارگرا به علاوه به الگوي انتقال فناوري تكيه مي كنند،  چون به علت بي اعتمادي به نخبگان و نهادهاي علمي، ترجيح مي دهند به جاي توليد فناوري آن را بخرند. اين نگاه تأثيري منفي بر توسعه ظرفيت هاي بومي دارد.
همكاري منطقه اي: همكاري منطقه اي در علم و فناوري سابقه پرنوساني در جهان اسلام دارد. چند كشور نفت خيز مانند كويت و عربستان، كمبود پژوهشگر دارند، در حالي كه پاكستان و مصر پژوهشگر صادر مي كنند. به علاوه، شباهت نيازها و اولويت هاي تحقيقاتي از قبيل انرژي خورشيدي،  بيابان زدايي و نمك زدايي علايق يكساني را فراهم آورده است. گردهمايي  هايي كه در خلال دو دهه گذشته براي هماهنگ كردن پژوهش در منطقه برگزار شده است، شعار زياد و اقدام اندك در بر داشته است.
بي كفايتي دولت: واحدهاي پژوهش كاربردي در وزارتخانه هاي دولتي به مشاغل پردرآمد براي منصوباني بدل شده است كه علاقه يا توانايي تحقيق ندارند.
چاره
پس از پنجاه سال نهادسازي بي فرجام، جهان اسلام نتوانسته است مأوايي براي علم پديد آورد. ناتواني از ايجاد نهادهاي تحقيقاتي در سطح ملي، تلاش براي همكاري در سطح منطقه را ناكام گذاشته است. پژوهشگران مسلمان مستعد هنوز براي برخورداري از تحصيلات تكميلي پيشرفته راهي كشورهاي ديگر مي شوند.
به رغم اين ارزيابي بدبينانه، مي توان اقداماتي براي بهبود دستاوردهاي مسلمانان در عرصه علم انجام داد. مشوق هاي مالي مي تواند آموزش ميداني و تحقيقات غيررسمي را به خصوص در شركت ها گسترش دهد. انجمن هاي تخصصي با برخورداري از خودمختاري كافي، مي توانند نقشي مهم در بهبود آموزش علم، ارتباطات علمي و جايگاه علم در فرهنگ مردم ايفا كنند. طرح هاي كوچك مي تواند بين بخش هاي دولتي و خصوصي دانشگاه ها پيوند برقرار كند. مبنا براي ترويج همكاري منطقه اي و زيرمنطقه اي وجود دارد، چون در مورد اولويت هاي تحقيقاتي در بيشتر جهان   توافق نظر ديده مي شود، اولويت هايي همچون انرژي خورشيدي،  نمك زدايي،  كشت در زمين هاي باير، آبياري و پتروشيمي. در جايي كه بر سر اولويت ها توافق نظر باشد، تأمين بودجه در درازمدت امكان پذير است.

اخبار دانش
ظهور علائم عقب نشيني در يخچال هاي قطب جنوب
يخچالهاي طبيعي شبه جزيره قطب جنوب به سرعت در حال كوچك شدن هستند. اين شبه جزيره ناحيه كوچكي در قاره قطب جنوب به طول ۱۹۳۱ كيلومتر است كه در جهت شمال، به سوي آمريكاي جنوبي كشيده شده است.
مطالعه دقيقي كه جزئيات آن در شماره جاري مجله «ساينس» چاپ شده است نشان مي دهد كه تقريبا ۹۰ درصد اين توده هاي يخي، كه از كوه ها تا لبه اقيانوس كشيده شده اند، در حال آب رفتن هستند.
به گزارش پايگاه اينترنتي بي بي سي، اين مطالعه توسط موسسه بريتانيايي «مطالعات قطب جنوب» و سازمان مطالعات زمين شناسي آمريكا انجام شده است، اما نويسندگان اين مقاله تاكيد مي كنند كه ذوب گسترده يخ ها مي تواند ناشي از عوامل پيچيده مختلفي باشد.آنها مي گويند بالا رفتن دماي هوا يك عامل مهم به نظر مي رسد، با اين حال تصويري جامع از رويدادها احتمالا تنها به پديده گرمتر شدن زمين محدود نيست و از آن فراتر خواهد رفت.دكتر ديويد وان از موسسه بريتانيايي «مطالعات قطب جنوب» (Bas) گفت: «تصوير كلي حاكي از عقب نشيني يخچال ها به نوعي است كه به افزايش دماي هوا به عنوان مهمترين عامل اشاره دارد؛ ما مي توانيم اين عقب نشيني را به افزايش دماي مشاهده شده در ايستگاه هاي هواشناسي در طول شبه جزيره قطب جنوب پيوند دهيم.»وي افزود: «اما آنها (كوچك شدن يخ ها و افزايش دما) كاملا با هم جفت  و جور نمي شوند؛ به نظر مي رسد عوامل ديگري هم وجود داشته باشد كه احتمالا با تغيير جريانات و درجه حرارت اقيانوسي مربوط است.»
اين مطالعه به روي ۲۴۴ يخچال آبي (دريايي) كه عمدتا در كرانه غربي شبه جزيره قرار دارند انجام شد.اينها جريان هاي مستقل يخي نسبتا كوچكي هستند كه از ارتفاع تقريبا دو هزار متري به دريا سرازير مي شوند. دماغه آنها يا خرد مي شود و به دريا مي ريزد يا مي شكند و به صورت يك قطعه يخ در اقيانوس شناور مي شود.اين دو تيم از بيش از دو هزار عكس هوايي كه قدمت آنها گاه به سال ۱۹۴۰ برمي گردد و همچنين عكس هايي از بيش از ۱۰۰ ماهواره كه در چهار دهه اخير تهيه شده، براي ارزيابي تغيير موقعيت دماغه يخچال ها در طول زمان استفاده كرده اند.
اليسون كوك از موسسه مطالعات قطب جنوب، كه اين تحقيقات را هدايت كرده است، گفت: «اين نخستين مطالعه جامع درباره يخچال هاي آبي در شبه جزيره قطب جنوب است.»
كاهش سريع حجم
اليسون كوك گفت: «ما دريافتيم كه از زمان ثبت نخستين ركوردها كه به طور متوسط به سال ۱۹۵۳ بازمي گردد، ۸۷ درصد از ۲۴۴ يخچال مورد مطالعه علائم عقب نشيني نشان مي دهند.»
وي افزود:«اين برعكس روندي است كه ۵۰ سال قبل جريان داشت. در آن زمان اكثر يخچال ها عملا در حال بزرگتر شدن بودند. حالا اكثريت آنها به سرعت در حال آب شدن هستند.»
دانشمندان طي پنج سال اخير شاهد بيشترين ميزان ذوب يخ ها بوده اند، به طوري كه متوسط كاهش طول آنها ۵۰ متر در سال بوده است.برخي يخچال ها تغييرات چشمگيري را تجربه كرده اند و براي مثال يخچال موسوم به «شوگرين» در انتهاي شمالي شبه جزيره از سال ۱۹۹۳ تاكنون ۱۳ كيلومتر پس رفته است. اين ميزان عقب نشيني از هر يخچال ديگري در مطالعه بيشتر است.
۳۲ يخچال از اين روند سرپيچي كرده و در عمل رشد كرده اند، اما پيشرفت آنها كه به طور متوسط ۳۰۰ متر براي هر يخچال در طول دوره مطالعه است، كمتر از ميزان كاهش گروه اصلي است و توزيع آنها از الگوي خاصي پيروي نمي كند.
تيم محققان معتقد است كه رشد اين دسته از يخچال ها نشان دهنده اين نكته است كه طول يخچال تحت تاثير تركيب پيچيده اي از نيروها قرار دارد.پژوهشگران مي گويند توپوگرافي، زمين شناسي، باد، الگوي هاي بارندگي و همچنين ميزان يخ موجود در آب كه در برابر دماغه يخچال ها شناور هستند، جملگي مي تواند بر ميزان طول يخچال تاثير داشته باشد و در حال حاضر داده هاي كمي در مورد هر يك از اين عوامل وجود دارد.
دماي شبه جزيره قطب جنوب ظرف تنها ۵۰ سال دو درجه سانتيگراد افزايش يافته است كه يكي از سريعترين تصاعدها در كره زمين است.دكتر وان مي گويد: «اين كه آيا بايد انتظار داشته باشيم كه اين روند گرمايش به بقيه قاره قطب جنوب هم گسترش پيدا كند، چيزي است كه اصلا نمي توان درباره آن با اطمينان حرف زد.»
دكتر اندرو ساگدن، سردبير بين المللي مجله ساينس اظهار نظر كرد: «اين مطالعه مويد اهميت فوق العاده جمع آوري اطلاعات در درازمدت است. تنها گردآوري اين نوع داده هاست كه مي تواند به ما امكان دهد آنچه را ممكن است در آينده براي كره زمين روي دهد درك و پيش بيني كنيم.»

علم
اقتصاد
اجتماعي
انديشه
سياست
ورزش
هنر
|  اقتصاد  |   اجتماعي  |  انديشه  |  سياست  |  علم  |  ورزش  |  هنر  |  
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |