سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۵
اجتماعي
Front Page

مصرف مي كنم، پس هستم
مينو بيگي
005235.jpg
005238.jpg
مصرف گرايي يكي از پديده هاي اقتصادي است كه پس از انقلاب صنعتي رونق چشمگيري پيدا كرد؛ تا جايي كه امروزه بخش لاينفكي از زندگي بشر شده است.
بي شك پديده مصرف گرايي تأثيرات منفي و مخربي را نيز به جا گذاشته و مي گذارد. از جمله عوارض اين پديده مي توان به تحديد منابع، آلودگي هاي محيط زيست و فاصله اجتماعي و تشديد رفتارهاي غلط فردي و اجتماعي چون اسراف اشاره كرد.
عوارض و پيامدهاي مصرف گرايي در سطح جامعه را در گفت وگو با سه تن از كارشناسان اجتماعي و اقتصادي در ميان گذاشتيم. دكتر فرشيد سيم بر دكتراي اقتصاد از دانشگاه كالستروهه آلمان و استاد دانشگاه شهيد بهشتي، دكتر مصطفي مجددين استاد جامعه شناسي دانشگاه شهيد بهشتي و دكتر عباس محمدي اصل استاد جامعه شناسي در دانشگاههاي تهران. متن اين گفت وگو ها كه به صورت جداگانه انجام شده در ادامه از نظرتان مي گذرد.
* دكتر مجددين به نظر شما چرا جامعه ما گرايش به مصرف گرايي دارد؟
- طبعاً در شرايط رونق اقتصادي و بالا رفتن قدرت خريد مردم، مصرف گرايي رواج مي يابد ولي عوامل فرهنگي در تعيين حدود آن بسيار مؤثرند. آموزش مردم در جهت تشويق آنان به سرمايه گذاري و پس انداز كه معني آن مال انديشي و آينده نگري است و ارائه الگوهاي صحيح مصرف و ايجاد زمينه هاي مناسب براي فعاليت هاي اقتصادي نيز از عوامل مهم كنترل مصرف به شمار مي روند كه در جامعه ما آن چنان  كه بايد مورد توجه قرار نگرفته اند. رواج ارزش هاي مادي و در نتيجه رقابت و چشم و هم چشمي در برخورداري از رفاه مادي كه در ميان رده هايي از مسئولان و مديران جامعه در سطوح و بخش هاي مختلف نيز مشهود است، از جمله عوامل سوق جامعه به سوي مصرف گرايي به شمار مي رود.
* چه آموزش هايي را براي كاهش روند مصرف گرايي پيشنهاد مي كنيد؟
- آشنا كردن مردم با واقعيت ها و قواعد اقتصادي و آموزش چه در جهت آشنا كردن مردم با چارچوب مصرف صحيح و منطقي و يادآوري مداوم پيامدهاي منفي مصرف گرايي بي رويه و نيز به دست دادن الگوهاي نظري و عملي مصرف متناسب با شرايط و مقتضيات ملي و بومي و پيشگامي مسئولان رده ها و بخش هاي مختلف جامعه در رعايت اين الگوها، همچنين برنامه ريزي دقيق براي توليد داخلي و نظارت دقيق بر واردات فرآورده ها و كالاهاي خارجي و نيز برنامه ريزي در جهت تشويق مردم به سرمايه گذاري در بخش هاي مناسب اقتصادي و اهتمام به پس انداز از جمله آموزش ها و اقدامات صحيح در جهت سوق دادن جامعه به سوي مصرف صحيح و جلوگيري از مصرف بي رويه است.
* چرا مصرف گرايي براي عده اي نوعي افتخار محسوب مي شود؟
- رواج ارزش هاي مادي در كنار رونق نسبي اقتصادي و بالا رفتن قدرت خريد مردم يكي از عوامل مهم مصرف گرايي و افتخار به آن است. در جامعه ايران پس از پيروزي انقلاب اسلامي به رغم ماهيت و جهت گيري معنوي انقلاب، به علل مختلف كه در موارد قبلي به بخشي از آنها اشاره شد ارزش هاي مادي رواج يافت و ارزش هاي معنوي را تحت الشعاع خود قرار داد. نابهنجاريهاي رفتاري، بي بند و باري هاي اخلاقي، مشكلات خانواده ها و جوانان، همه و همه در بخشي از مظاهر رفاه مادي كه به عنوان وسيله اي براي ارتقاء معنوي و آزاد شدن انرژي و توان افراد و خانواده ها براي اهتمام به امور معنوي باشد خود به هدفي مهم تبديل شده و ماهيت وسيله بودن خود را از دست داده است و در چنين شرايطي مصرف بي رويه كه نشانه و نمادي از برخورداري مادي تلقي مي شود افتخارآميز به شمار خواهد آمد.
* دكتر سيم بر شما مصرف گرايي را چگونه مي بينيد؟
- ابتدا به ساكن بايد گفت كه مصرف گرايي به صورت اخص آن در بين كشورهاي صنعتي و كشورهاي در حال توسعه رواج پيدا كرده و عمدتاً  بعد از جنگ جهاني دوم به صورت عامل اصلي اقتصاد بعد از سفارشات كيتز كه در اواسط دهه 1930 نظريات خودش را ارائه داده بود رواج پيدا كرد.
كينز عمدتاً  بر اين تصور بود از آنجايي كه جوامع صنعتي به علت افزايش درآمد و همين طور محدوديت كالاهاي عرضه شده به صورت اشباع زده اي به سوي مصرف حركت مي كند، اين امر سبب كاهش تقاضا و راكد ماندن ظرفيتهاي توليدي در صنايع خواهد شد كه افزايش بيكاري و افت دريافتهاي مالياتي دولت را در پي خواهد داشت، لاجرم براي جلوگيري از به وجود آمدن چنين وضعيت خطرناكي در اقتصاد صنعتي مي بايست دولت دست به افزايش تقاضا از جمله افزايش مصرف عامه بزند.
اين مطلب بعد از جنگ جهاني دوم جرياني را پيش آورد كه دولت و صاحبان صنايع ابتدا در كشورهاي صنعتي و بعد در كشورهاي در حال توسعه انسان را به عنوان يك ماشين مصرف كننده مدنظر قرار دادند تا از اين رهگذر به اهداف اقتصادي كه همانا افزايش مداوم سود است نائل شوند. بنابراين مصرف اضافي چيزي جز نيازهاي كاذبي نيست كه در خدمت صنايع و كشورهاي صنعتي قرار بگيرد.
البته انسان نيز خود از لحاظ رواني آمادگي براي راحت طلبي، تجمل پرستي و حتي متمايز كردن خويش از افراد ديگر با در اختيار گرفتن كالاها و خدمات بيشتر دارد تا بدين وسيله شكافي بين خود و ساير گروه هاي درون جامعه به وجود آورده و از اين شكاف براي تثبيت وضعيت اجتماعي خود استفاده كند. اگر به تاريخ جوامع مختلف نگاه كنيم، اميران و صاحبان قدرت با متمايز كردن خويش از افراد معمولي درون جامعه قويا ً  اين تفكر را در آنان به وجود مي آورده اند كه اين وضعيت خاص صاحبان قدرت لاجرم يك نعمت خدادادي بوده و بنابراين نمي بايستي مورد چند و چون قرار گيرد و از اين رو حاكميت قدرتمندان با به وجود آمدن اين شكافها مستحكم تر مي شد. اين مطلب را تورنستن ويلن در نظريه طبقه مرفه به وضوح نشان داده است.
* به نظر شما چرا جامعه ما گرايش به مصرف گرايي دارد؟
- جامعه ما جزيي از جامعه جهاني محسوب مي شود، بنابراين در طول تاريخ از لحاظ نظري و عملي، تحت تأثير ساير جوامع است. مصرف گرايي يك پديده  اجتماعي و اقتصادي است كه از جوامع صنعتي غرب به منظور گسترش فرهنگ صنعتي غرب و همين طور به منظور استفاده هاي اقتصادي به اقصي نقاط جهان انتقال داده شده است. كشور ما و مردمان مشرق زمين و كشورهاي خاورميانه داراي خصايصي هستند كه به راحتي از رفتارهاي مصرف گرايي غربي متأثر شده اند. اولاً  اين كشورها از لحاظ تاريخي به مراتب بيشتر از تاريخ كشورهاي غربي قدرت دارند، بنابراين اُمرا و قدرتمندان اجتماعي اين كشورها از گذشته دور شكاف بين طبقه حاكم و عامه مردم را براي مستحكم كردن پايه هاي حكومتي خويش، بنياد نهادند؛ بدين ترتيب كه با ايجاد قصرها و به وجود آوردن روحيه تجمل پرستي و تظاهر به قدرتمندي عامه را مرعوب خويش مي ساختند. بنابراين نشانه هايي از مصرف گرايي در ذات مردم شهرها و به خصوص در ميان مردمان خاورميانه در طول تاريخ به وجود آمده است.
به علاوه از آنجايي كه كشور هاي خاورميانه به خاطر منابع غني و گرانبها مانند نفت لاجرم از امكانات مالي نسبتاً  خوبي براي گرايش مصرف گرايي در جامعه خويش برخوردار بوده اند، اين دو موضوع نشان دهنده توانايي و تمايل مردم اين كشورها براي پذيرش مصرف گرايي است. البته تبليغات و سياستهاي اتخاذ شده از سوي شركتهاي توليدي بزرگ غربي، به منظور جذب منابع مالي آنان مزيد بر گسترش هرچه بيشتر مصرف گرايي در بين مردم خاورميانه شده است. بنابراين جاي تعجب نسبت كه تجمل گرايي، راحت طلبي و مصرف گرايي در بين مردمان كشورهاي خاورميانه كه ما هم جزيي از آنها هستيم راحت تر از ساير كشورهاي در حال توسعه اشاعه پيدا كرده است.
* مصرف گرايي چه نابهنجاري هايي را در اقتصاد خانواده به دنبال دارد؟
- از آنجايي كه مصرف گرايي برداشت بيش از اندازه هر فرد از منابع نادر و كمياب خانواده است، لاجرم اين موضوع باعث فشارهاي متعددي به خانواده ها خواهد شد. آنان وادار مي شوند از ضروريات اساسي خود و اندوخته ها و دريافتي هاي خويش به منظور ساختن آينده دست بردارند و براي همگام شدن و چشم و هم چشمي با سايرين دست به مصرف كالاها و خدمات بزنند. به ناچار مي بايستي با تجاوز به حقوق سايرين منابع مورد نياز و شرايط رفتار مصرف گرايي را هم فراهم بسازند. در اين صورت است كه اخلاقيات و شئونات و احساس همبستگي افراد خانواده به يكديگر تنزل پيدا مي كند و بيگانگي و بي تفاوتي و حتي در بسياري از موارد حسادت و دشمني در بين افراد با گسترش روحيه مصرف گرايي رواج بيشتري پيدا كند.
در نتيجه خانواده كه بايد پناهگاهي امن براي افراد آن محسوب شود، به مرور اين عملكرد خويش را از دست مي دهد و جاي آن را از هم گسيختگي و ناامني مي گيرد كه زمينه اختلال رواني افراد جامعه را فراهم خواهد ساخت.
* آيا ميان مصرف  گرايي و توسعه نيافتگي اقتصادي رابطه اي وجود دارد؟
- از آنجايي كه توسعه به معناي پيشرفت هاي كيفي در درون جامعه محسوب مي گردد و شاخص هاي توسعه يافتگي عمدتا عبارتند از درصد باسوادي درون جامعه، خدمات بهداشتي و رفاهي درون جامعه، ارتباطات بين افراد درون جامعه، ايجاد و تاسيسات زيربنايي و همين طور گسترش هر چه بيشتر امنيت در درون جامعه است كه مسلما براي ايجاد آنها جامعه محتاج به سرمايه هاي عظيمي است. ولي مصرف گرايي همانطور كه گفته شد منتهي به هدر دادن بسياري از منابع در درون جامعه مي گردد و لاجرم در وصف رواج و گسترش اين روحيه منابع به حد كافي براي انجام خدمات نامبرده به جاي نخواهد ماند و مصرف گرايي سدي در مقابل توسعه خواهد بود.
ديگر اينكه انسان هاي پيشرفته داراي تمايلات كمتر براي پذيرش روحيه مصرف گرايي خواهند بود در مقام مقايسه با انسان هايي كه داراي آموزش هاي كمتر و سطح اطلاعات ناكافي باشند بنابراين به راحتي مي توان به زيان و ضررهاي روحيه مصرف گرايي در كشورهاي در حال توسعه پي برد.
* چگونه مي توان گرايش به مصرف گرايي را در سطح جامعه كاهش داد؟
- هر اندازه كه در درون جامعه تبليغات ناسالم و سطح فرهنگ عمومي در حد پايين باشد به همان اندازه نيز امكان پذيرش روحيه راحت طلبي و تجمل پرستي بيشتر است. انسان هايي كه كمتر اعتماد به نفس داشته و كمتر تعقل و تفكر در مورد نقششان در درون جامعه انجام مي دهند سهل تر پذيراي روحيه مصرف گرايي در جامعه هستند، بنابراين آموزش هاي ابتدايي كه انسان ها را به تفكر و تعقل وادار كند و آموزش هايي كه اين امكان را به انسان ها بدهد كه فرهنگ خويش را بهتر بشناسند و همين طور بالاخره آموزش هايي كه انسان ها را آماده پذيرش روحيه اتكا به نفس كند، بر اثر اين آموزش ها انسان هايي بوجود خواهد آورد كه خود را كمتر مترادف با ماشين بدانند و در نتيجه داراي استقلال ذاتي بيشتري بوده و از اين رو كمتر به مسائلي كه انسان را به عنوان ابزاري براي تحقق مقاصد اقتصادي فرهنگي، سياسي ديگران قرار مي دهد گرايش پيدا مي كنند.
از سوي ديگر در فرهنگ عمومي كشور بايد اين انديشه به يك باور عمومي تبديل شود كه درآمد ملي وقتي حاصل مي گردد كه منابع بصورت فزاينده و دائمي براي امر توليد بكار گرفته شود در آن صورت است كه مي توان انتظار رشد اقتصادي را در درون جامعه داشت و منابع كافي اقتصادي براي توليد و درآمد ملي وقتي در كشور حاصل مي  گردد كه مقدار كمتري از آنها صرف مصرف گشته و يا بصورت ضايعات توليد از بين مي رود.
از پارامترهاي ديگر حفاظت از منابع، كم كردن مصرف است كه ديده ايم باز هم به فرهنگ عمومي و افزايش سطح آگاهي هاي مردم بستگي دارد. بنابراين اگر بتوانيم آگاهي ها و سطح فرهنگ عامه را افزايش دهيم قادر خواهيم بود هم بهره وري توليد را افزايش داده و هم از مصرف گرايي جلوگيري كرده و لاجرم از اتلاف منابع ممانعت به عمل آورده و همين امر منابع را به حد وفور براي گسترش ظرفيت هاي توليدي در اختيار خواهد گذاشت.
* چرا براي عده اي مصرف گرايي افتخار محسوب مي شود؟
- همانطور كه بيان شد مصرف گرايي سبب شكاف بين طبقات مختلف مردم است. از آنجايي كه يكي از وجوه انسان متمايز ساختن خويش با ديگران بوده، مصرف گرايي مي تواند وجهه تشخيص براي عده اي در جامعه باشد، اين مسئله تا بدان حد مي تواند پيشرفت نمايد كه افراد جامعه را كاملا از يكديگر بيگانه كند. ضرر و زيان هاي بوجود آمده از اين طريق عدم احساس مشترك بين افراد جامعه و حتي خصومت گرايي آنان با يكديگر و در نتيجه عدم انسجام وحدت ملي به طبع راحت تر كردن نفوذ بيگانگان در درون جامعه خواهد بود. هر اندازه كه افراد جامعه داراي تمايزات كمتري باشند به همان نسبت امكان تفاهم افراد روي مسائل جامعه بيشتر بوده و در نتيجه به همان نسبت امكان نفوذ بيگانگان در كشور كمتر خواهد بود.
* چه پديده اي اقتصادي باعث سير صعودي مصرف گرايي مي شود؟
- مهمترين عامل پديده اي اقتصادي كه باعث مصرف گرايي است، افزايش درآمد عامه مردم يا درآمد ملي است كه بصورت نامتعادل در درون جامعه توزيع شده باشد. به عبارت ديگر هر اندازه توزيع ثروت و درآمد در درون جامعه نامتوازن باشد روحيه مصرف گرايي رواج و گسترش سريع تري در درون جامعه بوجود خواهد آورد به علاوه منبع كسب درآمد خود نيز عامل اساسي براي روحيه مصرف  گرايي خواهد بود. بدين صورت درآمدهاي كلان كه از طريق كسب رانت هاي مختلف حاصل شده باشد به خاطر اينكه از طريق توليد و به طبع تحمل زحمات حاصل نمي شود روحيه مصرف گرايي را نيز سريع تر رواج مي دهد. دگرگوني هاي اجتماعي، سياسي، حقوقي و يا حتي استراتژيكي و امنيتي معمولا در كشورهاي در حال توسعه سريع تر و با ابعاد وسيع تري نسبت به كشورهاي پيشرفته اتفاق  مي افتد و لاجرم منابع و رانت هاي مختلفي را ايجاد مي نمايد كه دست اندركاران امور و فرصت طلبان اجتماعي كه به دنبال اين رانت ها هستند بدون زحمت به مال و منال مي رسند و باز بدون تفكر آن را صرف زندگي تجملي و راحت طلبي خويش مي نمايند.
بنابراين هرگاه دگرگوني هاي اقتصادي، حقوقي، اجتماعي كمتر باشد امكان ايجاد اين منبع هاي راحتي كمتر بوده و در نتيجه كسب ثروت هاي بي حساب و باد آورده مشكل تر شده و لاجرم از تجملات و لوكس گرايي كاسته خواهد شد.
به علاوه مي بايستي به پيشرفت تكنولوژي نيز توجه داشت. تكنولوژي جديد قادر به ايجاد نيازهاي جديد خواهد بود كه نقش اساسي در مصرف گرايي دارد. تكنولوژي جديد وقتي به وجود خواهد آمد كه منابع را به ميزان وفور تحقيقات و اكتشافات جديد صرف كرد.
* دكتر محمدي چرا جامعه ما گرايش به مصرف گرايي دارد؟
- اولين مشكل جامعه ما در طول دوره نظام سرمايه داري در ايران اين بود كه جهان مي رفت به سمت يك نوع فرايند توليدي و اساساً نظام سرمايه داري بدون توليد و مصرف قادر به ادامه حيات نيست و اين فرايند مصادف مي شود با اشباع بازارهاي مصرفي جوامع پيشرفته. لذا جست وجوي بازارهاي مصرف در كشورهاي ديگر را در دستور قرار داد. از طرف ديگر وابستگي حكومت پهلوي به درآمدهاي نفتي و تبعات توليد و مصرف مخرب زمينه هاي آن را فراهم كرد كه ايران به بازار فروش كالاهاي غربي تبديل شود، در نتيجه نوعي روحيه مصرف گرايي تشديد شد.
انقلاب اسلامي يكي از واكنش هاي جامعه سنتي ما به اين روحيه مصرف گرايي بود. بنابر اين در انقلاب اين روحيه مصرف گرايي تقبيح شده بود و تمام امكانات توليدي و حكومتي را در خودش مستحيل مي كرد. پس از انقلاب اسلامي جامعه در صدد برآمد كه به نقش توليدي فراموش شده خودش برگردد و مصرف گرايي را به مصرف معقول تبديل بكند و معناي جديد از واردات كالاها و صادرات نفت از جامعه ملي به صلح جهاني ايجاد كرد، با اين حال بروز مشكلات متعددي نظير جنگ تحميلي، تحريم اقتصادي و نبود تجهيزات زيربنايي باعث شده كه اين فرايند به نوعي تمام و كمال پياده نشود و پياده شدن سياست هايي نظير رشد اقتصادي با تاكيد بر زيربناها و رها شدن تجهيز نيروي انساني در بعد فرهنگي سبب شد مجدداً بخش هاي عظيمي از سرمايه گذاري هاي توليدي به جيب رانت خواران اقتصادي منتقل شود و بروز مفاسد اقتصادي را در جامعه دامن زده و از همان زاويه روحيه مصرف گرايي را در جامعه تعميم دهد. براين اساس حتي مي توان تصور كرد كه انتخابات اخير رياست جمهوري هم از سوي جناح هايي از مردم فرودست و فقير جامعه حمايت شد كه آرمان مبارزه با تجمل گرايي را در دوره هاي قبل از دست رفته تلقي مي كردند.
به اين ترتيب سياست گذاري هاي دهه اول انقلاب كه بيشتر به توليدات زيربنايي توجه مي كرد و اكثر به سود نوسازي فرهنگ اجتماعي بود به شكل بسيار گسترده سر از تبليغاتي مصرفي در آورده كه خود در نظام گذشته محكوم شده بودند و بهانه اين كار هم ايجاد درآمد رسانه اي بود، اين با وجودي است كه يكي از وظايف حاكميت عبارت است از آموزش درست مصرف در سطوح مختلف آموزشي اجتماعي و با اين وجود هيچ گونه اشاره اي براي آموزش اين مسأله در كتب درسي يا فيلم ها و سريال هاي تلويزيوني مشاهده نشد، به اين ترتيب ضعف آموزشي مصرف و تشديد روحيه تجمل گرايي و مصرف گرايي توسط طبقه دلال و غيرمولد جامعه موجبات دامن زدن به مصرف گرايي را به وجود آورد.
* چگونه مي توان مردم را در مسير درست مصرف كردن هدايت كرد؟
- مصرف بخش لاينفك توليد است كه به فرايند توليد شكل مي بخشد، بنابر اين در صورت تاكيد بر زيربناي توليدي جامعه و همراه كردن برنامه هاي ارشادي اولويت با اين زيربناي مصرف كنندگان رفتارهاي مصرفي خود را متناسب با فرايند توليد شكل بخشد، در اين بين حذف واسطه گري و نمودهاي كاذب آن نظير تجمل گرايي و مدپرستي و چشم و هم چشمي خواهد توانست به اصلاح رفتار مصرفي اجزاي جامعه كمك برساند و خودبه خود برپايه تكوين مكانيسم توليد بهبود يابد. اين معناي آن است كه ايجاد نقش هاي تخصصي و ايجاد تكنولوژي پيشرفته و متناسب و تفاهم هاي شخصي افراد جامعه با آن برپايه تجهيز نيروي انساني خواهد توانست الگوي رفتاري مصرف كنندگان همپاي نيازهاي توليدي پيش برود، از انحراف مصرف به مصرف گرايي برپايه كار غيرتوليدي از رشد انگلهاي اقتصادي جلوگيري كنند.
* چه مانعي معضل مصرف گرايي را تشديد مي كند؟
- همان طور كه قبلاً اشاره شد نبود توليد در جامعه و شكل گرفتن طبقات اجتماعي به اضافه حضور فعال بخشهاي دلال و واسطه گر اقتصادي در جامعه ما شرايطي به وجود آورده است كه حتي نظام اقتصادي را در مقابله با مفاسدي نظير سرمايه گذاريهاي غيرتوليدي با مشكل مواجه كرده است. در اين صورت اگر قدرت بتواند سمت و سوي توليد جامعه را تعيين كند و جامعه نيز از تحرك طبقاتي بازماند قاعدتاً مي توان انتظار داشت كه الگوي مصرف در جامعه تعميم شود و با توليد بالقوه منطبق گردد. بنابراين به نظر مي رسد هرگونه اصلاح در نظام مصرف بايد مبتني بر تجهيز زيرساختارهاي توليدي جامعه باشد و امكاني را فراهم آورد كه الگوي مصرف به پشتوانه توليد تجهيز شود.
* مصرف گرايي بيشتر نشأت گرفته از خانواده است يا اجتماع؟
- همچنان كه مصرف گرايي ريشه در ساختار اجتماعي دارد و نمي توان صرفاً يكي از نهادهاي اجتماعي را نظير خانواده،  سياست، اقتصاد و يا فرهنگ را مسئول چنين وضعيتي تلقي كرد، بنابراين اگر خانواده در ابلاغ الگوهاي مصرف جمع در جامعه بازمي ماند به معني آن است كه نظام توليدي مناسبي وجود ندارد كه خانواده بتواند متناسب با آن به جامعه پذيري نقشهاي مصرفي در بين اعضاي خود بپردازد. از طرف ديگر اگر خود پدران و مادران در نسل گذشته نسبت به فراگيري الگوهاي مصرف توفيقي نداشتند چگونه مي توان انتظار داشت كه آنان بتوانند نسل آينده را از اين فرايند مطلع كنند و به شكل منطقي موجبات اصلاح الگوهاي مصرف را فراهم آورند.
بنابر اين نقطه عزيمت در اصلاح رفتارهاي مصرفي هيچ يك از نهادها به طور مستقل نيستند بلكه نتيجه همگامي ساختار و كاركردهاي اجتماعي بر روي هم است كه به شرط تمايل به سمت عقلانيت خواهند توانست گره از معضل مصرف گرايي باز كنند.

ديدگاه
مصرف گرايي بحرانزا

گروه اجتماعي- هنگامي كه زيربناي مناسب توليدي و درآمدي وجود نداشته باشد و در عين حال به مصرف تاكيد شود آسيب هاي متعددي در جامعه بروز مي كند، به عنوان مثال هنگامي كه خانواده ها با چشم و هم چشمي و مدپرستي مواجه مي شوند مرد مجبور مي شود به شغل هاي متعددي روي آورد و حتي زن او هم به اشتغال بپردازد تا بتوانند در مقابل الگوي مصرف گرايي ساير خانواده ها كم نياورند و حفظ آبرو كنند.
از سوي ديگر ممكن است مصرف گرايي تا آنجا دامن زده شود كه تهيه اسباب و لوازم زندگي حتي عرصه را بر ساكنين واحدهاي آپارتمان نشين هم تنگ كند.
اگر فرزندان و يا زن و شوهر را تحت فشار قرار دهند درآمد مصرفي بيشتري ايجاد كنند ممكن است حتي ذهن مرد يا سرپرست خانواده را متوجه رفتارهاي تخلف آميز كند. برتري سود چنين رفتاري نسبت به هزينه هاي انحرافي آن، ذهن آدميان را متقاعد مي كند كه مي توانند از اين طريق به مراتب بالايي در زندگي دست پيدا كنند.
تحت اين شرايط تلاش براي كار و توليد كم رنگ مي شود و افراد ثروت هاي باد آورده را ترجيح مي دهند و معتقدند از طريق روابط نامناسب و نامعقول منابع قدرت و ثروت بهتر مي توان به درآمد و تأمين مايحتاج مصرف گرايي دست يافت. به اين ترتيب اقتصاد دوگانه اي مصرف گرايي و توليد بي رمق موجباتي فراهم مي آورد كه اعضاي جامعه هر چه بيشتر از خلاقيت توليد دوري گزيده و به سمت مصرف و مصرف گرايي متمايل شود.
اين وضعيت حتي ساختار قدرت را تهديد مي كند و ثروت زايي باد آورده مالكيت منابع قدرت را تشويق مي كند كه به مصرف گرايي دامن زند، در اين صورت فرهنگ تاكيد بر ارزش هاي توليدي راه به جايي نمي برد و ضرب المثل هايي نظير نابرده رنج گنج ميسر نمي شود در نزد اعضاي جامعه بي معنا جلوه مي كند.
از سوي ديگر توسعه محصول عملكرد ساختار اجتماعي است كه از دستاوردهاي تكنولوژيك نظير كالاها و خدمات براي تحقق اهداف جمعي خود استفاده مي كند و از سوي ديگر تكنولوژي و صنعت براي دست يابي به توسعه نيازمند تجهيز نيروي انساني و تثبيت نظام بوركراسي هستند.
چنين رفتاري نيازمند رشد علم و عقلانيت در فرهنگي تكثرگرا و بالنده و سازنده است، بنابر اين اگر تعلقات اشخاص به كار و توليد برنامه ريزي و تخصص متوجه نشود بي ترديد نمي توان شاهد تحقق توسعه، آن  هم در شكل پايدار بود. بنابر اين به نظر مي رسد كه توسعه محصول توازن توليد و مصرف، برنامه ريزي و نظارت، تخصص و كاربرد نيروي انساني و ارزشمندي كار و تلاش در قبال كسب سود مناسب است، در غير اين صورت توليد تبلور نخواهد يافت.
شايد به همين دليل است كه نشانه هايي از مصرف گرايي در ذات مردم شهرها و به خصوص در ميان مردمان خاورميانه در طول تاريخ به وجود آمده است. به علاوه از آنجايي كه كشور هاي خاورميانه به خاطر منابع غني و گرانبها مانند نفت لاجرم از امكانات مالي نسبتاً  خوبي براي گرايش مصرف گرايي در جامعه خويش برخوردار بوده اند .
به اين ترتيب مي توان گفت كه مصرف گرايي به عنوان شاخص حضور مالكين غيرتوليدي در جامعه مانع تبديل ثروت به سرمايه و قاعدتاً از بروز توسعه جلوگيري مي كند و نظام اقتصادي را از مسير خلاقيت و توليد خارج مي كند.

جدول اعداد (سودوكو)
005241.jpg


نگاه روز
كدام الگوي مصرف؟
فريبرز بيات

نياز به عنوان يك پديده اجتماعي، موضوعي غير قابل انكار است اما منشاء آن محل بحث و مناقشه بين صاحب نظران مختلف اجتماعي است. برخي نياز را نوعي كمبود ملموس از امكانات مادي و فيزيكي زندگي مي دانند، و برخي ديگر با نوعي رويكرد فرهنگي نياز را احساس كمبود تلقي مي كنند، احساسي كه ممكن است از باورهاي فرهنگي، ارتباطات، رابطه با ديگران، مقايسه خود با آنها يا تبليغات ريشه گرفته باشد.
آنچه امروز جريان مصرف گرايي را دامن مي زند بيش از آنكه محصول نيازي واقعي و ملموس باشد، نوعي احساس كمبود يا نياز ذهني و غيرواقعي است كه از اشاعه و تبليغ فراگير ارزشهاي سرمايه داري سرچشمه مي گيرد. در نظام هاي سرمايه داري كه هدف كسب سود را دنبال مي كنند جرياني از نياز آفريني شكل مي گيرد كه امكان تعالي نيازهاي انساني را سلب و پيوسته او را در گرداب نيازهاي سيري ناپذير زيستي و مادي اسير مي كند. در چنين نظامي شاخص توسعه فردي و اجتماعي مصرف بيشتر است و ميزان پيشرفت جامعه و رشد افراد را با مقدار كالاهاي مادي مصرف شده اندازه مي گيرند.
در سطح روابط بين فردي مصرف بيشتر نشانه تفاخر و تشخص اجتماعي است، و تكريم و احترام افراد با مقدار و نوع كالاهاي مصرفي آنها برابري مي كند. به عبارت ديگر در چنين نظام هايي منزلت انسانها نيز بر مبناي نيازهاي مادي آنها تعريف مي شود.
مصرف گرايي يا مصرف زدگي شكل غالب رفتار در نظام هايي مبتني بر ارزشهاي سرمايه داري است. اين الگوي رفتاري وقتي در جوامع در حال توسعه اي چون ما مورد تقليد قرار مي گيرد و به عنوان يك ارزش اجتماعي پذيرفته مي شود، پيامدهاي فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي زيانباري به بار مي آورد. اسراف و هدر دادن منابع محدود، تشديد احساس محروميت نسبي و شكاف و فاصله طبقاتي، بي توجهي به ارزش هاي فرهنگي و اجتماعي چون قناعت، از بين بردن روحيه سرمايه گذاري، و كار و تلاش و تشويق راحت طلبي و تن پروري، دنباله روي و تقليد و... بخشي از آشكارترين آثار مصرف زدگي در سطح فردي است. مصرف زدگي در سطح كلان اجتماعي نيز آثار مخرب بسياري به دنبال دارد كه وابستگي و توسعه نيافتگي از مهمترين آنهاست.
پس از انقلاب اسلامي تدوين و تعيين الگوي درست مصرف همواره به عنوان يكي از آرمانهاي اجتماعي مورد تأكيد بوده است اما متأسفانه طي نزديك به سه دهه كه از پيروزي انقلاب اسلامي مي گذرد كمتر در جهت تدوين و تنظيم چنين الگويي گام برداشته  ايم، از آنجا كه سازوكار چند وجهي فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي الگوي مصرف را در نظر نگرفته ايم، گاه تكليفي در اين جهت بر عهده دستگاهي گذاشته اما از آنجا كه    ظاهراً فوق طاقت بوده به مرور به فراموشي سپرده شده است، آيا وقت آن نرسيده پس از نزديك به سه دهه نگاهي علمي و چند وجهي به الگوي مصرف داشته باشيم و جمعي از استادان، پژوهشگران و نخبگان حوزه هاي مختلف را براي تدوين الگوي درست مصرف گرد هم آوريم.

|  اقتصاد  |    اجتماعي  |   انديشه  |   سياست  |   شهرآرا  |   موسيقي  |
|  ورزش  |

|   صفحه اول   |   آرشيو   |   بازگشت   |