چهارشنبه ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۳ - شماره ۳۳۷۶
سياست
Front Page

به مناسبت دهمين سالگرد آتش بس قره باغ
سقف هاي پارچه اي
نفيسه كوهنورد
006621.jpg

كشمكش ميان اين دو قوم تاريخچه اي بس دور دارد و از آن دست ماجراهايي است كه تاريخ آن را در تاريك ترين گوشه هاي خود پنهان ساخته و اين كه، چه كسي اول پدر كسي را كشت، و چرايي اش، همواره بي جواب مانده است
سفير آذربايجان در ايران در هشتاد و يكمين سالگرد تولد حيدرعلي اف در جمع خبرنگاران در سفارت هم با دفاع از مواضع تركيه گفت: «من بايد بگويم كه تنها تركيه و پاكستان در ميان كشورهاي مسلمان از ما حمايت مي كنند اما متأسفانه ديگر كشورهاي اسلامي منطقه با ارمنستان رابطه دارند. البته ما در اين موضوع دخالت نمي كنيم هركس خود مي داند چه مي كند»
۱۰ سال از خاموش شدن آتش جنگ ميان آذربايجان و ارمنستان مي گذرد. هفدهم ارديبهشت ۱۳۷۳ (هفتم مه ۱۹۹۴) شهر شعر و هنر آذربايجان، شوشا (شيشه) سقوط كرد. آتش بسي كه پنج روز پس از اين، شكست سخت آذريها اعلام شد و هنوز هم ادامه دارد، به پيشروي ارامنه در خاك آذربايجان پايان داد، اما زخمي چركين را بر پيكر باكو برجاي گذاشت كه تاكنون هيچ مرهمي التيام بخش آن نبوده است و آن قره باغ بود و اشغال خاك آذربايجان توسط ارامنه.
البته كشمكش ميان اين دو قوم تاريخچه اي بس دور دارد و از آن دست ماجراهايي است كه تاريخ آن را در تاريك ترين گوشه هاي خود پنهان ساخته است.
روزگاري تركهاي عثماني ارامنه رااز آناتولي به سوي قفقاز كوچاندند و روسها كه ارامنه را به چشم يكي از وفادارترين قومها به خود، چه در جنگهاي ايران و روس و چه در نبرد ميان روسيه و عثماني مي نگريستند، قوم رانده شده را در مناطقي از قفقاز از جمله قره باغ اسكان دادند كه پيش از آن نيز، سكونتگاه اقليت بزرگي از ارامنه بود و اين، تركيب جمعيتي قره باغ را به نفع ارامنه تغيير داد. البته به اعتقاد برخي تاريخ نگاران، سياست ارمني سازي تنها منحصر به قره باغ نبود و بسياري از سرزمينهايي كه اكنون بخشي از خاك ارمنستان است نيز پيش از آن، بيشتر ملك غير ارمنيان بود. حتي ايروان، پايتخت كنوني جمهوري ارمنستان شهري ترك نشين بوده كه نامهاي بسياري از شخصيتهايي كه از اين شهر برخاسته اند، گواه آن است. در هر حال حدود سه دهه حاكميت استالين بر اتحاد جماهير شوروي و سياستهايش در جابجايي قومي بر تركيب قره باغ كه در آن زمان استاني خودمختار بود، بيش از پيش تأثير گذاشت، به طوري كه در سال ۱۹۸۹ سه چهارم جمعيت يكصد و نود و دو هزار نفري آن را ارامنه شامل شده و بقيه آذري بودند.
آغاز روند فروپاشي شوروي در اواخر دهه هشتاد ميلادي، فرصتي فراهم آورد تا ارامنه و آذربايجانيها كه براي نخستين بار در تاريخ به سوي داشتن دولتي كاملا مستقل پيش مي رفتند، حسابهاي خود را تسويه كنند. احساسات مليت پرستانه و قوم گرايانه كه در طي سالها كشمكش، همواره حال آتش زير خاكستر را داشت، با نسيم استقلال خواهي و تشكيل جمهوري، شعله ور شد. قره باغ كوهستاني كه با خوانش ارمني اش، ناگورنو قره باغ ناميده مي شود، در سال ۱۹۲۱ به آذربايجان اختصاص داده شد،  پيشنهاد رابرت كوچاريان رئيس جمهور ارمني زاده قره باغ براي اختصاص آن به ارمنستان رد شد. اما آتش جنگ زماني برافروخته شد كه احساسات به هيجان آمده دو قوم در قره باغ اوج گرفت و ارمنيها كه عامل مذهب هم به نفعشان بوده و به غرب و حتي روسها پشت گرم بودند، فرياد استقلال قره باغ كوهستاني (ناگورنو قره باغ) را سر دادند. البته «جمعيت ارامنه» كه مركزشان در پاريس بود، در سال ۱۹۸۷ هم در روياي استقلال به سر مي بردند و همان سال پرچم ارمني را در شهر «خان» قره باغ كاشتند كه آذريها را به خشم آورد.
006618.jpg

در هر حال، آن زمان استقلال قره باغ را حتي جمهوري ارمنستان هم به رسميت نشناخت و هنوز هم نمي شناسد؛ اما زماني كه ارتش ارمنستان به سوي اين منطقه روان شد؛ عملا ايروان از اين استقلال حمايت كرد.هركسي ادعايي در اين منطقه مي كرد: ارامنه كليساهاي به يادگار مانده از قرون وسطي را گواه مي گرفتند و آذريها دو مسجدشان را در شوشا. جنگ، اما زماني بود كه باكو نيز در دام جنگ داخلي گرفتار آمده بود. طرفداران «اياز مطلب اف» رئيس جمهور وقت در باكو با مخالفان به سركردگي ابوالفضل ايلچي بيگ درگير بودند و كشور در آستانه فروپاشي بود. از سويي نخجوان، راه خود را مي رفت و از سوي ديگر تالشها در جنوب و لزگيها در شمال، علم استقلال طلبي برداشته بودند. در اين زمان ارامنه هم فرصت را مغتنم شمرده و در خاك آذربايجان پيش مي رفتند. بدين ترتيب ارتش ارمنستان علاوه بر اين كه قره باغ عليا را از دست آذربايجانيها دور نگه داشت، قره باغ سفلي را نيز متصرف شد و هفت استان جمهوري آذربايجان را هم و البته سقوط شوشا پايان كار بود.جنگ خونين بيش از پنجاه هزار كشته برجاي گذاشت و يك ميليون بي خانمان آذري. آذريها از خانه خود بيرون شده و در چادرها خانه كردند.از آن سال تاكنون دو كشور به همراه واسطه ها و ميانجي گران به دنبال راه حل اند.
گروه مينسك در سال ۱۹۹۴ براي پايان دادن و يافتن چاره اي براي اين معضل تشكيل شد كه ابتدا قرار بود فنلاند رهبريتش را بر عهده گيرد كه تصميمش عوض شد و عقب رفت و پس از آن كه ارمنستان و روسيه نيز به حضور آمريكا در رأس اعتراض كردند، سه قدرت آن روز يعني فرانسه، روسيه و آمريكا شدند هسته مركزي، اما راهكارهايي كه اين گروه انديشيد، هيچگاه نتوانست اين بحران را به سرانجامي رساند.
سياستمداران معتقدند دعواهاي ارضي بدترين نوع كشمكش ميان دو كشور است،  چه خاك وطن ناموس است و حيثيت. حل آن هم گذشتن از آبروست. براي همين هم از دو راه كاري كه مينسك تاكنون پيشنهاد كرده، هيچ يك پذيرفته نشده است: يكي واگذار كردن تمام سرزمينهاي اشغالي به آذربايجان و جدايي كريدور لاچين؛ كه آذربايجان هيچگاه نپذيرفته و ديگري اعطاي خودمختاري به قره باغ و عقب نشيني نيروهاي ارمني از خاك آذربايجان كه نه ارمنستان پذيرفته و نه آذربايجان.
رابرت كوچاريان، رئيس جمهور ارمنستان بر اين باور بود كه بهترين راهكار گفتگوي مستقيم رهبران دعوا با يكديگر است.در سال ۱۹۹۹ گفتگوهاي مستقيم كوچاريان و حيدرعلي اف رئيس جمهور فقيد آذربايجان آغاز شد. دو رهبر ۲۱ بار پيش از مرگ علي اف با هم ديدار كردند و گرچه ديدارشان در مارس ۲۰۰۱ در پاريس مثبت پيش رفت، و بعد از آن مذاكره در«كي وست» آمريكا به دعوت كالين پاول دستاوردهاي چشم گيري داشت، اما باز هم هيچ راه حلي پذيرفته نشد. ارمنستان حرف خود را مي گفت و آذربايجان نيز و حالا هم چنين است. ديدار ۴ ساعته دو رئيس جمهور در واگن ترني در صدرك مرز ارمنستان و نخجوان اما اميدهايي را پديد آورد، ولي گفتگوي علي اف با خبرنگاراني كه بيرون واگن به انتظار مانده بودند،  اميدها را نااميد كرد. علي اف با لبخندي مقابل دوربين هاي خبرنگاران گفت: ما اين بار فقط گفت و گو كرديم، نه پيشنهادي بود و نه مذاكره اي، اما به دنبال آن گفت كه صبر آذري ها به سر آمده است.
در اين ميان، نقش بيگانگان در بي نتيجه ماندن اين معضل پررنگ بود و هست، چه حل آن شايد اين اهرم را كه همواره در مقابل هر دو طرف دعوا در قفقاز موثر بود، از دست آنها بگيرد.
از سويي آتش بس گرچه همواره مي تواند به جنگ مبدل شود، ولي آتش بس ده ساله آرام، چندان نگراني را تاكنون براي بازيگران قفقاز بويژه آمريكا روسيه و اروپا بوجود نياورده است. جالب آن كه تمام اينها با هر دو طرف بازي مي كنند و يك روز توپ را به زمين ارامنه و روز ديگر به سوي آذري ها پاس مي دهند.
كشورهاي منطقه  از جمله تركيه هم بويژه در حمايت از آذربايجان كه به قول علي اف، يك جان در دو بدن بودند، همواره در نوسانات اين بحران نقش داشته است.
اما اكنون به نوعي وضع در قفقاز فرق كرده است، رهبران جوان بر سر كار آمده  اند و نحوه بازي بازيگران هم به تبع آن راهي ديگر پيش گرفته است. آمريكا كه زماني در مقابل روسيه به عنوان حامي ارمنستان، پشت آذربايجان را گرم كرده بود، حالا به هردو باج مي دهد و اين آذري ها را نگران ساخته است.
006624.jpg

چندي پيش ژنرال چارلز وارد، مرد دوم نيروهاي آمريكايي در اروپا، آرام و بي سر و صدا به ايروان رفت و قرار داد نظامي را با ارمنستان امضا كرد. دو روز بعد ميخائيل آروتونيان فرمانده ارتش ارمنستان محتواي اين توافقنامه را اعلام كرد. طبق اين قرارداد نيروهاي آمريكايي مي توانند از پايگاه هاي زميني و هوايي ارمنستان استفاده كنند و ارمني ها هم از پايگاه هاي آمريكا. گرچه اين شرط متقابل نمايي بيش نيست، چرا كه شايد هيچگاه دليلي براي حضور ارتش ارمنستان در آمريكا وجود نداشته باشد. در بخش ديگر آمده كه آمريكا علاوه بر كمك مالي ايروان از اعزام نيروي ارمني به عراق هم حمايت خواهد كرد. بدين ترتيب امتيازي كه كاخ سفيد به گرجستان و آذربايجان براي بهره بردن از اشغال عراق داده بود، نصيب ارمنستان هم شد. از ديگر سو اين موضوع امتياز پايگاه آمريكا بودن را هم از آن دو طرف مناقشه قره باغ كرد كه تعادل ميانشان برقرار گردد و يكي به ديگري برتري نداشته باشد.
آنكارا هم پس از به روي كارآمدن حزب عدالت و توسعه، راهي متعادل تر پيش گرفت و مردان دولت تركيه فارغ از احساسات ناسيوناليستي رهبران گذشته، به انتخاب رويكردي معقولانه تر رو كردند.
زمزمه هاي بازشدن مرز خاكي ارمنستان و تركيه باكو را آشفته ساخته است. حتي گروهي از خبرنگاران آذري به سوي شهرستان قارص تركيه كه مرز اين كشور با ارمنستان است، رفته و با اين كار اعتراض خود را نشان دادند. البته آنكارا اين را تلافي مي كند. عبدالله گل وزير خارجه تركيه در پاسخ به خبرنگاران ترك گفته است نمي دانم چرا هر بار با خبرنگاران آذري مواجه مي شويم اين سئوال را مي پرسند. در حالي كه تا معضل قره باغ و اشغال خاك آذربايجان از سوي ارمنستان حل نشود، تركيه مرز را نخواهد گشود.
اما وزير خارجه خوش خنده ترك در هنگام حضورش در تهران، مقابل سئوال همشهري در مورد آغاز حمل و نقل محصولات كشاورزي از تركيه به ارمنستان لبخندي زد و گفت: «ان شاءالله بيشتر شود!» چندي پيش از سفر گل به تهران در بهمن ماه گذشته هم، هواپيماي فلاي اير، اولين پرواز خود را با حضور وزير خارجه تركيه از آنكارا به ايروان انجام داد.
داد و قال چند روز اخير بر سر موضوع قبرس و عدم حضور نماينده هاي آذربايجان در پارلمان اروپا براي حمايت از حضور تركهاي قبرس در رأي گيري پارلمان اروپا روابط باكو و آنكارا دچار تنش كرده است. الهام علي اف رئيس جمهور كنوني آذربايجان قول داده بود در صورت نه گفتن يونانيهاي قبرس و «آري» بودن رأي بخش ترك نشين جزيره جمهوري قبرس شمالي را به رسميت خواهند شناخت، اما بعد، دريافت كه چه اشتباه بزرگي كرده است. چرا كه ممكن بود به قول خودشان اين رويه اي شود براي حل معضلات اين چنيني و دامن قره باغ را هم بگيرد. بنا بر اين عقب نشيني كرد و خاموش نشست. گرچه محمدنظراوغلو علي اف، سفير آذربايجان در آنكارا عدم حضور نمايندگان آذري در رأي گيري پارلمان اروپا را ناهماهنگي خواند، اما همه چيز آن قدر آشكار بود كه نمي شد انكار كرد. جداي اين ها، تركيه براي ورود به اتحاديه اروپا هم بايد به خواسته اروپا براي بازگشايي مرز ارمنستان گوش فرا دهد. براي همين چندي است كه سعي كرده ديگر بازيگران منطقه اي از جمله ايران را كناري زده و خود ابتكار عمل را بدست گيرد. گل در مصاحبه اخيرش گفته است كه براي حل بحران قره باغ، با هر دو طرف ارمني و آذري مذاكره مي كند و قرار است چندي مانده به اجلاس سران ناتو در استانبول كه هفتم و هشتم تيرماه برگزار مي شود، وزراي خارجه تركيه، ارمنستان و آذربايجان گردهم آيند و به مذاكره نشينند. گرچه هنوز باكو بر اين باور است كه آنكارا سرسختانه از مواضع آذري ها حمايت خواهد كرد. سفير آذربايجان در ايران در هشتاد و يكمين سالگرد تولد حيدرعلي اف در جمع خبرنگاران در سفارت هم با دفاع از مواضع تركيه گفت: «من بايد بگويم كه تنها تركيه و پاكستان در ميان كشورهاي مسلمان از ما حمايت مي كنند اما متأسفانه ديگر كشورهاي اسلامي منطقه با ارمنستان رابطه دارند. البته ما در اين موضوع دخالت نمي كنيم هركس خود مي داند چه مي كند.»
كرملين نيز در اين بازي پا به پاي كاخ سفيد مي تازد. زماني روابط باكو و مسكو سرد بود، اما پس از چندي در دوران حيدرعلي اف رو به گرمي نهاد و بدين ترتيب روسيه از حمايت ارمنستان كمي فاصله گرفت و مواضع سرسختانه اش را ملايم تر كرد. البته هنوز هم به گونه اي در كنار ارمنستان جاي دارد، چه اين كشور همواره گوش به فرمان مسكو بوده است.
امروز قرار است وزراي خارجه آذربايجان و ارمنستان در استراسبورگ فرانسه بار ديگر به مذاكره نشينند. چندي پيش نيز الهام علي اف و رابرت كوچاريان ديدار كردند. اين در حالي است كه شرايط ارمنستان نيز به دنبال تغييرات پي در پي در قفقاز متزلزل است و اين به نوعي شرايط مذاكره را نيز دگرگون ساخته. شايد اگر حيدعلي اف زنده بود، به نوعي از اين شرايط بهره مي جست، اما پسرش شايد آن قدرها سياستمدار نباشد. در هر حال احتمالاً باز هم ديدارها بي نتيجه باقي بماند، چه همان طور كه گفته شد، اين دعوا به آبروي دو طرف بسته است و جامعه بين الملل نيز از ارائه راه كار در آن ناتوان مانده است.
اين در حالي است كه كودكان آذري كه پس از بي خانماني پدر و مادرشان در چادرها چشم به دنيا گشوده اند اكنون۱۰ و ۱۲ ساله اند. مدرسه شان هم در چادر است و بيمارستانهايشان نيز. اميدوارند كه كسي راه حلي بيابد و آنها هم زندگي در چهارديواري را بچشند و ناچار نباشند براي تكه اي نان در زمستانهاي سرد باكو گدايي كنند. ارمنستان هم كه سالهاست با بسته شدن مرزهايش با تركيه و آذربايجان عملاً سه راه آهن از ۴ خط آهن اصلي را از دست داده، شرايط اقتصادي مناسبي ندارد و بسياري از خانواده هاي ارمني براي فرستادن كمكي به خانواده حداقل چندين نفرشان در خارج از كشور به سر مي برد. هرازگاهي، همان طور كه علي اف پدر هم مي گفت، آذريها فرياد مي كنند كه صبرشان سرآمده و حتي جنگ مي طلبند.
همين روزها هم گروهي به سركردگي احزاب مخالف دولت آذربايجان هم، از باكو به سوي مرزهاي فعلي قره باغ رفته و تظاهرات كرده  اند و خواهان جنگ شده اند. گرچه دولت رسماً از اين حمايت نكرده و شهردار باكو كه مسئول اعطاي مجوز براي اين تظاهرات بود. گفته است ما راهكارهاي ديپلماتيك را دنبال مي كنيم، اما باز هم برخي مقامات آذري نيز جنگ را به عنوان آخرين راه كار مي خوانند. مانور نظامي اخير آذربايجان در خزر هم از سوي تحليلگران به عنوان چنگ و دندان نشان دادن در مقابل ايروان شمرده شده است. اما مطمئناً كودكان و مادران آذري و حتي ارمني كه در جنگ پدران و همسران خود از دست داده و طعم جنگ را چشيده اند، حتي نام نبرد را هم نمي خواهند بشنوند، سقف خانه آنها هنوز پارچه اي است.

نگاه روزنامه نگار
دولت بوش و فاجعه اي كه در انتظار ماست
006627.jpg

توماس فريدمن
ترجمه: يوسف عزيزي
ما، در معرض تهديد زيان هايي هستيم كه از جنگ در عراق فراتر مي رود. ما، در معرض تهديد زيان هايي هستيم كه آمريكا به عنوان مرجعيت اخلاقي و منبع الهام اين گيتي با آن رو به روست. در سراسر زندگي ام، لحظه اي را نديده  ام كه آمريكا و رئيس جمهورش، آماج چنين نفرت سركشي باشد كه امروزه وجود دارد. ما، در معرض تهديداتي هستيم كه  آمريكا به عنوان مرجعيت اخلاقي و منبع الهام در اين گيتي،با آن روبروست.
تازگي ها در ژاپن بودم و ديدم كه جوانان ژاپني نفرت شديدي از ما دارند.
عجيب نيست اگر بسياري از آمريكائيان تا حد شيفتگي سرگرم سريال  طنز «دوستان» هستند و البته ژاپني ها تنها دوستان باقيمانده ما هستند كه دارند مي روند. اين دولت نياز به تغييرات اساسي در سياست هايش در عراق دارد وگرنه همه ما را به سوي فاجعه، سوق مي دهد.
در اين تغييرات، رئيس جمهور بوش بايد با اخراج- وزير دفاعش- دونالد رامسفلد آغاز كند و اين كار را بايد امروز، و نه فردا يا پس فردا، انجام دهد. آن چه در زندان ابوغريب رخ داد در بهترين فرض فروپاشي در زنجيره فرماندهي به سبب نفوذ رامسفلد است.
در بدترين فرض - البته- نشانگر سياست عمدي فرماندهان بخش اطلاعات نظامي به منظور شكستن غرور زندانيان عراقي و آماده كردن آنان براي بازجويي است اما اين سياست از كنترل خارج گرديد و جادو بر جادوگر غلبه كرد. واقعيت هر چه باشد وزير دفاع، خود مسئول است و اگر ما واقعا خواستار بازيابي مصداقيت خود به عنوان رسولان ارزش هاي انساني و حكومت قانون و گسترش دموكراسي هستيم بر جرج بوش است كه مسئوليت همه رويدادها را به گردن وزير دفاع بگذارد. اگر سخن گفتن موثر باشد، عمل كردن تاثير بيشتري دارد. اگر فرماندهان پنتاگون، با اهمالي كه در جهت برنامه ريزي جنگ عراق انجام دادند، هر شركت آمريكايي را اداره مي كردند، سهامداران از چند ماه پيش آنان را بركنار كرده بودند. مي دانم كه تحقيقات سخت و شديد براي جنگ عليه دشمن بي رحم ضروري است. اما شكنجه و اهانت فيزيكي براي اعتراف گيري، نفرت انگيز و غيرقابل قبول است.
مي دانم كه شكنجه اي كه در زندان ابوغريب انجام شد در زندان هاي جهان عرب هم انجام مي شود؛ درست همان گونه كه در روزگار صدام حسين انجام مي شد. در آن هنگام كه اتحاديه كشورهاي عرب و كانال الجزيره، حتي يك كلمه در اين باره نمي گفتند. اما من از ميهنم مي خواهم تا به شكل بهتري رفتار كند، زيرا جنگ بر ضد تروريسم اساسا يك جنگ فكري است و براي دستيابي به فرصت پيروزي در اين جنگ، بايد مصاديق اصولمان را حفظ كنيم. در ۱۱ سپتامبر، قومي به ما حمله كردند كه انديشه هايي داشتند كه همگان را به نفرت فرامي خواند. رهبران معنوي و آموزگاران اغلب از چنين انديشه هايي حمايت مي كنند و اصولا نمي توانيم به تنهايي در جنگ عليه اين افراد پيروز شويم، بلكه در اين جنگ جز عرب ها و مسلمانان، كسي پيروز نخواهد شد. آن چه را كه مي توانستيم انجام دهيم و بهانه هايي كه براي توجيه اين جنگ آورديم همانا كمك به عراقيان براي برپايي يك نظام پيشرو در قلب جهان عرب و اسلام است تا بدين وسيله بتوانيم جنگ عليه تروريسم را پيش ببريم. اما شما نمي تواني با كسي شريك شوي، مادام كه بدنت، اشعه خطرناكي پخش مي كند كه آن شخص مايل نيست در معرض آن قرار گيرد. ما اگر بخواهيم با عراقيان شريك شويم بايد پيش از آن، با جهانيان شريك شويم. بوش بايد پنج كشور عضو دايمي شوراي امنيت و دبيركل سازمان ملل متحد فرمانده پيمان ناتو و روساي جمهوري مصر و عربستان سعودي و اردن و سوريه را به كمپ ديويد دعوت كند و اولا به اشتباه هاي خود اعتراف و آشكارا از آنها پوزش بخواهد و براي همه حاضران توضيح دهد كه برگ نويني را آغاز خواهد كرد.ثانيا بايد بگويد كه ما در عراق خواهيم باخت. و اگر ناكامي هاي ايالات متحده آمريكا ادامه يابد، ملت آمريكا خواستار خروج نيروهايش از عراق خواهد شد و اين كشور در آن هنگام به افغانستاني سرشار از هورمون هاي خطرناك بدل خواهد شد و همگان را تهديد خواهد كرد. ثالثا بگويد كه رهبري سازمان ملل متحد در تشكيل دولت موقت در بغداد را مي پذيرد و رابعا اين امر را تشريح كند كه آماده شنيدن ديدگاه هاي همگان درباره چگونگي افزايش نيروهايمان در عراق است و اين نيروها را زير فرمان سازمان ملل قرار مي دهد تا مشروعيت لازم براي سركوب هر نوع عصيان عليه دولت نوين عراق و نظارت بر اجراي انتخابات و ترك عراق در زمان مناسب را به دست آورد.همچنين بايستي از همه آنها بخواهد تا در عراق به ما بپيوندند.ما نبايد از يك واقعيت غافل شويم: اوضاع در عراق هر قدر كه خراب شده باشد، ما هنوز جنگ را به دو دليل نباخته ايم: آرمان هاي آمريكا براي عراق هنوز با آ رمان هاي اكثريت خاموش- به ويژه شيعيان و كردها- كاملا هماهنگ است. ما با اين اكثريت خاموش اتفاق نظر داريم كه مي خواهيم عراقيان خود بر عراقيان حكومت كنند و انتخابات آزاد برگزار نمايند. اين تداخل در مصالح مي تواند به نتيجه رضايت بخشي تبديل شود ،البته اگر گروه بوش به ميزان كافي، شجاع باشد و به خطاهايشان اعتراف كند و روند خود را به طور كامل تغيير دهد.
الشرق الاوسط

|  ادبيات  |   اقتصاد  |   انديشه  |   سياست  |   علم  |   فرهنگ   |
|  ورزش  |

|   صفحه اول   |   آرشيو   |   بازگشت   |