جمعه ۳ مهر ۱۳۸۳ - سال يازدهم - شماره ۳۵۰۵
چهره ها
Friday.htm

گلاب آدينه؛ از سلطان و شبان تا مهمان مامان
... و همه آن كاراكترهاي ماندگار
گلاب آدينه همچنان به واسطه كاراكترهاي معروفي كه بر پرده به آنها جان داده در زمره بازيگران مطرح سينماي ايران قرار خواهد داشت
006453.jpg
صبا شادور
سال ها پيش مجموعه اي از تلويزيون پخش مي شد كه «سلطان و شبان» نام داشت. داستان معروفي كه روي تصوير نقل مي شد و بعد دنباله داستان به تصوير واگذار مي شد. سلطان اين مجموعه، سلطان بانويي داشت كه نقشش را گلاب آدينه بازي مي كرد. شايد براي خيلي از ما نسل سومي ها كه سنمان به قبل از اين مجموعه قد نمي دهد، «سلطان و شبان» هم تصويري گنگ و نامفهوم باشد هرچند بعدها او بيشتر از هرجايي در سينما درخشيد و تا امروز هم مي تواند در سينما كبوتر و طوبايي باشد كه نه فراموش مي شود و نه بازي اش را مي توان ناديده گرفت.
آدينه از سال ۱۳۵۹ با «رسول پسر ابوالقاسم» كار داريوش فرهنگ و «چوپانان كوير» به كارگرداني حسين محجوب فعاليت هنري اش را به عنوان منشي صحنه و بازيگر آغاز كرد. دوره اي كه سينما هنوز بر سر دوراهي بود ... سال ها بعد وقتي رخشان بني اعتماد براي ساخت اولين فيلمش «زرد قناري» به سراغ آدينه رفت، موفقيت او در اين فيلم باعث شد تا در هفتمين جشنواره فيلم فجر سيمرغ بلورين نقش اول زن را به دست آورد. وقتي بني اعتماد، براي نقش كبوتر فيلم «روسري آبي» به دنبال بازيگر بود، باز به آدينه پيشنهاد نقش كبوتر يا همان قدرت را داد. يكي از شاه نقش هاي اين سال هاي سينماي ايران؛ اگر به صحنه اي كه نوبر و كبوتر در ميني بوس صحبت مي كنند، توجه كنيم، بيشتر به نوع بازي درخشان آدينه با آن گريم متفاوت و لهجه مردانه پي  مي بريم كه خود جزو مهم ترين حسن هاي نقش بود و باعث شد تا دومين سيمرغ بلورين را اين بار براي نقش دوم زن در سيزدهمين جشنواره فيلم فجر به او دهند.
آدينه ديگر تبديل به بازيگر ثابت فيلم هاي بني اعتماد شد و پس از آن در فيلم هاي او نه تنها حضور پررنگ تري دارد بلكه همه نقش هايي كه در فيلم به او واگذار مي شود همه در خور توجه و ارزيابي است. اگر بيشتر وارد شخصيت آدينه در فيلم هاي بني اعتماد شويم به تشابهي خواهيم رسيد كه نشان دهنده بازيگري است مقتدر، باورپذير و اثرگذار.
آدينه از اواخر دهه ۶۰ تا اواسط دهه ۷۰ در فيلم هاي «شكار خاموش»، «بهترين باباي دنيا»، «معجزه خنده» و «فصل پنجم» بازي كرد كه فيلم هاي اين دوره، فيلم هايي نبودند كه استعداد و قدرت بازي او در آنها آنقدرها ديده شود. بني اعتماد در «بانوي ارديبهشت» هم آدينه را براي فيلمش برگزيد. نقش طوبي كه موفقيت هاي دوباره را براي آدينه به همراه داشت. او در فاصله اين موفقيت تا بازي دوباره در نقش طوبي بال هاي سپيد را هم در كارنامه اش ثبت كرد.
وقتي قرار شد تا بني اعتماد يك فيلم كاملاً اجتماعي بسازد، به سراغ آرشيو فيلم هاي قديمي خودش رفت و زندگي همان طوبايي را برگزيد كه در «بانوي ارديبهشت» هم براي مقطعي او را ديده بوديم. «زير پوست شهر» يك سند اجتماعي از يك دوره تاريخي است؛ طوبي در اين فيلم از خانواده اي جنوب شهري بود كه خرج زندگي را از راه كارگري در كارخانه تامين مي كرد. آدينه نقشش را آنقدر خوب بازي كرد كه دوباره بازي اش در اين فيلم تحسين شود و در اذهان بماند. چهارمين جشن خانه سينما جايزه اولش را به گلاب آدينه براي نقش طوبي در زير پوست شهر اهدا كرد.
بعد از اين موفقيت ها آدينه در «زندان زنان» به كارگرداني منيژه حكمت نقش كوتاهي را ايفا كرد كه اين فيلم هم تجربه اي متفاوت در كارنامه بازيگري او بود. ضمن اين كه بازيگرداني او در اين فيلم هم حاصل درخشاني داشت. وقتي داريوش مهرجويي مهمان مامان را جلوي دوربين برد، آدينه دوباره نقش مادر خانواده اي كم بضاعت را در اين فيلم بازي كرد كه به مهمانان زيادي با كمك همسايه ها شام مي دهد. او براي اين فيلم هم نامزد جايزه بيست و دومين جشنواره فيلم فجر و هم نامزد جايزه جشن خانه سينما شد. اما پس از آن آدينه در نقش يك زن آباداني در فيلم «چاي تلخ» ناصر تقوايي هم حاضر شد كه اين فيلم در مرحله فيلمبرداري متوقف شد و هنوز سرنوشتش نامعلوم است. آدينه غير از تجربه بازيگري و منشي صحنه بودن، بازيگرداني هم كرده است. در دو فيلم ابوالقاسم طالبي، «عروس افغان» و «نغمه» و در فيلم زندان زنان منيژه حكمت. او همين طور در معجزه خنده مسئوليت هنروران فيلم را هم برعهده داشت.
گلاب آدينه در تئاتر هم كاملاً فعال است. او در دهه ۶۰ به آموزش بازيگري گروه هاي مختلف سني در مدارس پرداخت و نمايش «خبر خوش» را اجرا كرد. اما كار حرفه اي اش را با گروه تئاتر دانشجويي «پياده» به كارگرداني مهدي هاشمي و داريوش فرهنگ آغاز كرد. آدينه در تئاترهاي «آدم هاي ماشيني»، «همشهري»، «داستان نه چندان تازه»، «دايره گچي قفقازي» و «قتل ميرزا تقي خان امير كبير» ايفاي نقش كرد. او خود در سال ۱۳۷۰ گروه تئاتر مرواريد را تشكيل داد كه نمايش هاي «مرگ يزدگرد»، «سلطان مار» و «شبي در طهران» از كارهاي اوست. او شايد يكي ديگر از بازيگران با استعداد سينماي ايران باشد كه كسي نمي تواند جايش را در سينما بگيرد. اين بازيگر و كارگردان تئاتر، با كارگردانان مطرح سينما همچون ناصر تقوايي، داريوش مهرجويي و رخشان بني اعتماد كار كرده و در همه آنها هم موفق بوده است.
آدينه شايد نشان سال ها بازيگري و موفقيت هايش را در تنديس هايي كه در خانه دارد مي بيند. او همچنان به واسطه كاراكترهاي معروفي كه بر پرده به آنها جان داده، در زمره بازيگران مطرح سينماي ايران قرار خواهد داشت.

خوزه آنتونيو كاماچو هم به كرش پيوست
استعفا
006462.jpg
خسرو نقيبي
تيمي كه بدون رائول گونزالز و ديويد بكام پا به زمين مسابقه مي گذارد، محكوم به شكست است، چرا كه كهكشان ستارگان وقتي دچار گسست شوند و هر يك موقعيتشان را در خطر ببينند كليت تيم را رو به نابودي مي برند. اين نكته اي است كه خوزه آنتونيو كاماچو فراموش كرده بود. هدايت يك تيم كهكشاني، احتياج به نيرويي فرازميني هم دارد. او در اين باره توضيح زيادي هم نمي تواند بدهد: «پس از شكست برابر لوركوزن، تصميم گرفتم چهره هاي جديدي را روانه ميدان كنم تا شايد كمي پرروحيه و بانشاط تر بازي كنيم، اما ديديد كه اينگونه نشد.»

وقتي چهارماه پيش خوزه آنتونيو كاماچو جانشين كارلوس كرشي شد كه نتوانسته بود رئال را به ساحل امن اروپا برساند، خيلي ها فكر مي كردند او قادر به انجام اين امر خواهد بود. روزي كه كرش رفت، طرفداران رئال مادريد به روزگاري فكر كردند كه هيات مديره باشگاه، ويسنته دل بوسكه را تنها براي اين اخراج كرد كه نتوانسته بود قهرمان اروپا شود. رئال آن روزها حداقل فاتح مطلق اسپانيا بود و در كنار اين موضوع همواره در جمع چهار تيم نهايي جام باشگاه هاي اروپا هم حضور مي يافت. آن روزها هماهنگي تيم دل بوسكه هيات مديره باشگاه را به اين فكر انداخت كه كنار هم بودن اين همه ستاره براي تكيه زدن بر تخت پادشاهي فوتبال جهان كافي است و فراموش كردند كه اين ستاره ها تحت هدايت همان مرد گمنامي به اين هماهنگي رسيدند كه رئال را دوست داشت. دل بوسكه كه تا پيش از رهبري رئال يك ورزشي نويس ساده بود، رفت و كرش دستيار قديمي الكس فرگوسن جايگزين او شد تا هيات مديره در عين حماقت نشان دهد كه برتفكرش پايبند است. آنها بر شمار ستارگان كهكشانشان افزودند تا ثابت كنند رئال بزرگ، تنها با اين نام ها هم مي تواند بزرگ باشد و نيازي به يك رهبر سرشناس ندارد. كرش نتيجه نگرفت، رئال در جدول لاليگا هم سقوط كرد و كاماچو قرار بود پايان حماقت باشد. مربي بزرگي كه حتي مايكل اوون را هم به جمع ستاره هايش افزود تا اروپا را زير پا بگذارد.

يك شكست سه بر صفر مفتضحانه برابر لوركوزن و بعد شكست در برابر اسپانول، پايان كار سرمربي سابق تيم ملي اسپانيا است. او اگر خودش نمي رفت، هفته آينده هواداران متعصب سانتياگو برنابو اخراجش مي كردند؛ جرم او فقط شكست هم نبود. كاماچو پسر طلايي مادريد را روي نيمكت نشانده بود تا رونالدو يك تنه تيم را به سمت نابودي هدايت كند: «افتضاح بازي كرديم. خيلي پراشتباه بوديم. بي دقتي هاي ما تمامي نداشت. باور كنيد قرار نيست همه گناه ها را به گردن بازيكنانم بيندازم، اما خب برخي اشتباهاتي داشتند كه باوركردني نبود. هر چند هميشه بعد از هر باخت خيلي عصبي مي شوم، ولي حداقل اگر فوتبال بازي مي كرديم، اين قدر عصبي نمي شدم. ما اصلاً نتوانستيم خوب بازي كنيم و اين اصلاً قابل تحمل نيست.» اين هم آخرين دفاع هاي آقاي سرمربي پس از بازي برابر اسپانول است.
پس از اين اتفاقات هيات مديره بار ديگر تصميم گرفت. در ابتداي هفته اين بار فلورنتينو پرز وقتي وارد اتاق مخصوص رسانه ها شد، اخبار جالبي براي آنها داشت. هيات مديره با استعفاي خوزه آنتونيو كاماچو موافقت كرده بود و به جاي او، ماريانو گارسيا رمون را به عنوان سرمربي  تازه قوي سپيد مادريد منصوب كردند.
پرز البته تاكيد كرده كه كاماچو همچنان به همكاري اش با باشگاه ادامه مي دهد ولي از نوع اين همكاري صحبتي به ميان نياورده؛ رمون هم كه دستيار قديمي كاماچو بود پس از انتصاب، تنها در يك جمله كوتاه گفت: «امروز روز غم انگيزي براي رئال مادريد بود.»

لانگ شات
ادبيات جهان در سه برداشت
نگار شريف
با آغاز فصل پاييز، بازار كتاب داغ تر از قبل مي شود و در اين ميان كتابهاي ترجمه با اقبال بالاتري هم روبه رو مي شوند. به تازگي از چند نويسنده مطرح قديمي و معاصر در حيطه ها و زبان هاي مختلف، كتابهايي به بازار عرضه شده كه در يادداشت هاي كوتاهي كه در ادامه مي آيد سعي شده با نگاهي موجز كارنامه برخي از اين نويسندگان مطرح، مرور شود.

پابلو نرودا
محبوب بسياري از مردم جهان
006456.jpg
پابلو نرودا در سال ۱۹۰۴ در شيلي متولد شد. نام اصلي او نفتالي ريكاردو ري يس باسواآلتو بود كه مثل اسم بقيه اهالي آمريكاي جنوبي براي بقيه مردم دنيا زيادي طولاني است! براي همين هم پابلو نرودا را به عنوان اسم مستعار انتخاب كرد. خيلي زود و قبل از آن كه هجده ساله شود، به عنوان شاعر شناخته شد. روح ناآرام نرودا حوادث زيادي را برايش رقم زد. او از يك سو به عنوان اديب و شاعري توانا شهرت جهاني پيدا كرد و در سال ۱۹۷۱ جايزه  نوبل ادبيات را كسب كرد و از سوي ديگر عاشقي پرشور و دوستي قابل اعتماد بود. بخش مهمي از زندگي اش هم به فعاليت هاي سياسي پيوند خورد و باعث شد او ياور و حامي بزرگي براي سالوادور آلنده باشد و پس از انتخاب او به رياست جمهوري به مقام سفير شيلي در پاريس منصوب شود.
نرودا همه جا سفير صلح بود؛ طوري كه وقتي دولت ايتاليا ويزاي اقامت او را باطل كرد، هنرمندان و متفكران ايتاليايي با تجمع خود جلوي اين كار را گرفتند. عشق اثر خود را بر تمام زندگي نرودا گذاشته بود. او عاشقانه هاي زيادي سرود. در عاشقانه هايش با همسرش ماتيلده، هموطنانش، كشورش، طبيعت و انسان سخن گفت. نرودا با عشق به زندگي مدت ها با سرطاني كه وجودش را تحليل مي برد، مبارزه كرد. او همه  اينها را در استعاره هاي زيباي شعرهايش درهم آميخت و زيباترين ها را سرود.
تعدادي از شعرهاي او به زبان فارسي هم ترجمه شده اند و خوشبختانه مترجمان خوبي براي اين كار آستين بالا زده اند. نمونه هاي همين يادداشت مثال هاي خوبي هستند.
نرودا در سال ۱۹۷۳ درگذشت. اين شاعر، سياستمدار، مترجم و چهره مشهور ادبيات شيلي و آمريكاي جنوبي، بعد از گذشت سال ها محبوب بسياري از مردم جهان است.

اورهان ولي
پر خواننده و بحث برانگيز

ما ايراني ها هر وقت بخواهيم از شعر نو حرفي بزنيم، بي شك اول از همه به ياد نيما يوشيج مي افتيم كه امكانات شعر را بسيار گسترش داد و با شكستن وزن عروضي يك انقلاب درست و حسابي در شعر به راه انداخت. بعد از او هم حتماً به ياد كساني مي افتيم كه با ذهن خلاقشان از پيشنهادهاي نيما به بهترين شكل استفاده كردند: احمد شاملو، فروغ فرخزاد، سهراب سپهري و ...
اهالي همسايه غربي، يعني تركيه، هم تحول بزرگ شعري شان را در سال هاي اخير مديون ناظم حكمت مي دانند كه قيد و بندهاي سنتي را از پاي شعرشان باز كرد و گذاشت شعر تركي نفسي تازه كند. از بين چند نفري كه با هشياري دنباله كار ناظم را گرفتند، شايد اورهان ولي يكي از معروف ترين ها باشد. هنوز هم كتابهاي او پر خواننده هستند و البته بحث برانگيز.
اورهان ولي در سال ۱۹۱۴ به دنيا آمد. نويسندگي و روزنامه نگاري را تجربه و تحصيل در رشته فلسفه در دانشگاه را نيمه كاره رها كرد. او پيش از آن كه در جواني در سال ۱۹۵۰ از دنيا برود، با شعرهاي خود غوغايي در محافل ادبي تركيه به راه انداخته بود و نظراتش درباره شعر نوي تركيه در مقدمه كتاب «غريب» به چاپ رسيده بود.
جدايي/ رو به قايق ايستاده ام/ نگاه مي كنم / نمي توانم خودم را توي دريا بيندازم، دنيا زيباست/ از طرفي گريه هم نمي توانم بكنم/ مرد هستم!
اورهان ولي مثل هر شاعر نو آور ديگري- و شايد بيشتر از خيلي ها- با انتقادهاي شديدي رو به رو شد. خيلي ها نه شيوه كار او را شاعرانه مي دانستند و نه مضمون بسياري از كارهايش را قابل ارايه در قالب شعر مي ديدند. اما اورهان ولي به كار خود ادامه داد و گذشت زمان نشان داد كه از محبوبيت او كاسته نشده است. نام اورهان ولي به عنوان يكي از شاعران پيشرو و مطرح تركيه در تاريخ ادبي اين كشور ماندگار شده است.
به تازگي شعرهاي بيشتري از اورهان ولي به زبان فارسي ترجمه شده است. شعرهاي او شايد تا حدي نگاه غير متعارفش را به زندگي و پديده هاي اطراف نشان دهد. آشنايي بيشتر با او و كارهايش ارزشش را دارد!
شايد فقط كسي مثل نرودا جرات كند و يك شعر بلند سي قسمتي درباره  انواع سنگ ها بسرايد! اين انتخاب شاعري جسور مي خواهد. نرودا در « سنگ هاي آسماني » انسان، طبيعت و عشق را به زيبايي هرچه تمام تر سروده است.

جروم ديويد سلينجر توجه به زندگي دروني انسان ها
006459.jpg
براي كساني كه جي. دي. سلينجر را خوب نمي شناسند، اما از حال و هواي فرهنگ ايران كم و بيش با خبرند، شايد شناخته شده  ترين آدرس باشگاه هواداران ايراني، فيلم «پري» داريوش مهرجويي باشد.
اين فيلم مثل هميشه مهرجويي را در اقتباس موفق نشان داد و البته باعث شد او آسودگي اجباري نبودن كپي رايت در ايران را فراموش كند. ظاهراً وكلاي سلينجر مراتب نارضايتي فراوان را از استفاده از سه داستان اين نويسنده در فيلمنامه اين فيلم اعلام كردند.
البته قضيه در نهايت به خير و خوشي خاتمه يافت. استخوان بندي داستان «پري» بر اساس كتاب «فرني و زويي» شكل گرفته بود، همان كتابي كه مهرجويي در فيلم قبلي خود يعني «هامون» در كنار «ابراهيم در آتش» شاملو و «ترس و لرز» كي يركه گور با تحسين از آن ياد كرده بود. همين جا هم بگوييم كه ديگر هواداران ايراني و بين المللي سلينجر هم كم نيستند و آثار او منبع الهام بسياري از نويسندگان و هنرمندان است.
جروم ديويد سلينجر در سال ۱۹۱۹ در نيويورك متولد شد. اولين و شايد معروف ترين كتابش « ناطور دشت» شهرت زيادي براي او به همراه داشت و در بسياري از كشورها از جمله ايران ترجمه و منتشر شد. در يكي از اولين مجموعه داستان هاي كوتاه او خانواده «گلس» معرفي مي شوند كه اعضاي آن در كتابهاي بعدي اش هم حضور دارند. عنوان كتاب «فرني و زويي» هم وامدار خواهر و برادري از همين خانواده است.
شايد بارزترين وجه مشخصه كار سلينجر توجه زيادش به زندگي دروني انسان ها و بيان كشش ها و ترديدهاي آنها در قلمرو عرفان، مذهب و در عين حال خودداري او از طرح مستقيم اين ايده ها و مفاهيم باشد. سلينجر، كه نوع ادبي داستان را خوب مي شناسد، همه چيز را در قالب گفت وگو ها، تصويرها و حتي حركت و سكوت شخصيت ها نشان مي دهد. در داستان «يك روز عالي براي موز ماهي» هيچ چيز از زبان شخصيت اول داستان (و يا راوي) بيان نمي شود كه اشاره مستقيم به حالت هاي دروني او باشد ولي رفتار همسرش، روابط اين دو با هم و با ديگران و فضاي اطراف خواننده كنجكاو و هشيار را از درونيات او آگاه مي كند.
خوشبختانه داستان هاي كوتاه و بلند سلينجر در ايران ترجمه و منتشر شده اند و مي توانيد به آنها دسترسي داشته باشيد. به خصوص داستان هاي خانواده گلس و «فرني و زويي» را فراموش نكنيد!

|  ايران  |   هفته   |   جهان  |   پنجره  |   داستان  |   چهره ها  |
|  پرونده  |   سينما  |   ديدار  |   حوادث   |   ماشين   |   ورزش  |
|  هنر  |

|   صفحه اول   |   آرشيو   |   بازگشت   |