چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۴
مباني كلامي اعجاز قرآن درگفت وگو با دكتر سعيدي مهر
احراز صدق
003351.jpg
عكس: مسعود خامسي پور
جهانداد معماريان
درمورد اعجاز قرآن، دانشمندان اسلامي از ديرباز نظريات مختلفي ابراز كرده اند كه از ابعاد گوناگوني قابل طرح است. براي مثال قطب الدين راوندي از دانشمندان شيعه هفت وجه از وجوه اعجاز قرآن را در كتاب خود ذكر كرده است و سيوطي نيز از دانشمندان اهل سنت «در كتاب متاب اتقان» به وجوه فراواني از اعجاز قرآن اشاره كرده است، طرح اين مساله به غناي فكري ما درباره قرآن مي افزايد. به همين منظور دكتر محمد سعيدي مهر، استاديار دانشگاه تربيت مدرس كه زمينه تحقيقات خود را به فلسفه و كلام اسلامي، فلسفه دين و كلام جديد، قرآن پژوهشي و فلسفه تحليلي اختصاص داده براي گفت وگو پيرامون اعجاز قرآن انتخاب كرده ايم. ترجمه كتاب «خدا، اختيار و شر» الوين پلنتينگا «آموزش كلام اسلامي» ، «علم پيشين الهي و اختيار انسان» ازجمله كتاب هاي وي است. اين گفت وگو را بخوانيد.
* يكي از پرسش هاي اوليه اي كه درباره مفاهيم «اعجاز» و «معجزه» به ذهن متبادر مي شود، اين است كه اين مفاهيم تا چه اندازه ديني اند و آيا در خارج از حوزه مباحث ديني هم مي توان از اعجاز بحث كرد؟
- به نظر مي رسد كه مفهوم «اعجاز» در اساس يك مفهوم كلامي و الهياتي است كه از قديم مورد توجه و بحث متكلمان بوده و راجع به تعريف، امكان و مصاديق آن بحث كرده اند. البته، اين سخن بدان معنا نيست كه نمي توان از منظر غيركلامي به اين مسأله نگريست، بلكه بحث اعجاز در علوم ديگري همچون فلسفه و تاريخ نيز قابل طرح است. براي مثال، يك فيلسوف مي تواند از نگاه خود به تحليل و بررسي فلسفي مقوله اعجاز بپردازد. علاوه بر اينها، در سنت اسلامي، از آن جهت كه قرآن كريم مهمترين معجزه پيامبر اسلام(ص) به شمار مي آيد، بحث اعجاز به حوزه علوم قرآني نيز راه يافته و متخصصان اين رشته نيز در چارچوب بحث هاي خودشان به بررسي جنبه هاي مختلف اعجاز قرآن پرداخته اند. از اين جهت، شايد بتوان گفت كه مفهوم «اعجاز»، مفهومي است كه در رشته هاي مختلف علمي، هرچند با زاويه نگرش متفاوت، مورد بحث است. از قضا، امروزه در غرب، بحث اعجاز يكي از مسائل مهم فلسفه دين، كه يكي از شاخه هاي فلسفه است، به شمار مي آيد.
* گفتيد كه مفهوم  اعجاز در اصل يك مقوله كلامي و الهياتي است. آيا مي توان نتيجه گرفت كه اين مفهوم برخاسته از متن دين است؟
- به نكته خوبي اشاره كرديد. نتيجه  ظاهري كلامي بودن مقوله معجزه اين است كه خاستگاه اين مفهوم، متون و آموزه هاي اعتقادي دين باشد، ولي در اينجا واقعيت جالب  توجهي وجود  دارد و آن اينكه اصطلاح «معجزه» در اسلام و معادل آن يعني كلمه «Miracle» كه امروزه در سنت مسيحي رايج است، ظاهراً در متون اصلي اين دو دين به كار نرفته  است!
مثلاً در قرآن، با تعابيري همچون «آيه»، «بينه»، «سلطان» و «برهان» رو  به   رو هستيم و در ترجمه هاي انگليسي كتاب مقدس هم اثري از واژه «Miracle» نيست، بلكه عباراتي مانند «Sign»، به معناي نشانه و آيه  يا «Prodigy» به معناي واقعه شگفت آور به كار رفته است.
البته، اين تعابير به  همان رخدادهايي اشاره دارند كه متكلمان مسلمان از آنها به «معجزه» و متكلمان مسيحي به «Miracle» ياد مي كنند؛ ولي مقصودم اين است كه اين دو كلمه، كه امروزه به  صورت اصطلاح رايج كلامي و الهياتي درآمده اند، به معناي مصطلح خود، در قرآن و كتاب مقدس به كار نرفته اند.
* خوب، اين مسأله را چگونه مي توان تحليل كرد؟
- ببينيد! ظاهراً  تأكيد قرآن بر روي ويژگي «آيه بودن» و «نشانه بودن» معجزات است. ولي متكلمان مسلمان به اقتضاي فضاي مباحث خود، بر عنصر «تحدي» تأكيد داشته اند. مقصود از تحدي آن است كه پيامبر با آوردن معجزه، مخالفان و منكران نبوت خود را به چالش مي خواند و عملاً «عجز» و ناتواني آنان را از هماوردي با خود آشكار مي كند، زيرا آنان به دليل اين كه پيامبر نيستند، از انجام كارهاي مشابه با معجزات پيامبر عاجزند. واژه «Miracle» هم براساس ريشه لاتيني خود به معناي واقعه شگفت آور است. بنابراين، در ميان خصوصيات معجزات، آن خصوصيتي كه نظر متكلمان مسيحي را بيشتر به خود جلب كرده، مسأله شگفت آوري و خارق العاده بودن آنهاست. بنابراين، به يك تعبير دقيق، مي توان گفت كه در بحث اعجاز، مدلول يا مصداق سخن متكلمان همان مدلولي است كه در متون مقدس به كار رفته، هر چند مفهوم يا لفظي كه براي دلالت بر آن مصاديق به كار گرفته شده، متفاوت باشد.
البته، اجازه بدهيد به اين مطلب تصريح كنم كه اصطلاح معجزه در روايات اسلامي به كار رفته است و يقيناً  همين روايات، الهام بخش متكلمان در استفاده از اين اصطلاح بوده است.
* سؤال ديگري در اينجا به ذهن مي رسد؛ آيا اساساً  يك مفهوم مشتركي از اعجاز در تمام اديان وجود دارد يا اين كه با تلقي هاي مختلفي از آن مواجهيم؟
- لااقل در بين دو آيين اسلام و مسيحيت تلقي كاملاً  مشتركي از اعجاز وجود ندارد، البته نه اين كه دو مفهوم كاملاً  متباين اند در اين دو دين. طبيعتاً  يك نقاط اشتراكي وجود دارد. به نظر مي رسد لااقل در سه جهت، در تصويري كه در اين دو دين يا در ميان متكلمان اين دو دين از اعجاز ارائه مي شود، تفاوت وجود دارد. تفاوت اول در تعريف است: در سنت اسلامي مسأله اعجاز با مسأله نبوت گره مي خورد. معجزه كار خارق العاده اي است كه به دست پيامبر الهي براي اثبات صدق مدعاي او در اين ادعا كه من از جانب خدا پيام آور هستم، انجام مي شود. لذا در اسلام و در ميان متكلمان مسلمان مسأله اعجاز كاملاً  با بحث نبوت همراه است؛ اما در سنت مسيحي اعجاز كاري است كه توسط خداوند و برخلاف روال عادي طبيعت انجام مي شود و عنصر نبوت در تعريف معجزه، اخذ نمي شود. تفاوت دوم كه ناشي از همين تفاوت مفهومي است، تفاوت در گستره و كاربرد و تطبيق مفهوم اعجاز است. در كلام اسلامي معجزه مختص به پيامبر است و لذا متكلمان متذكر مي شوند كه اگر افعالي خارق العاده توسط افرادي كه ادعاي نبوت ندارند انجام بشود، اصطلاحاً معجزه نيست و در اين موارد، معمولاً  از نام كرامت استفاده مي كنند. در اين ديدگاه، كار خارق العاده اي كه امام معصوم(ع) يا يك ولي خدا انجام داده از باب كرامت است و نه اعجاز. بنابراين، در سنت اسلامي معجزه تنها در زمان پيامبران و به دست آنها انجام مي شود و لذا مصاديق معجزه محدوديت خاص تاريخي و جغرافيايي مي يابد اما در سنت مسيحي، حوزه اعجاز گسترده است و لذا مسيحيان معتقدند كه امروزه نيز جهان صحنه وقوع معجزات الهي است. تفاوت سوم در مدلول و فحواي فعل معجزه آميز است. در كلام اسلامي معجزه براي اثبات صدق مدعاي پيامبران است، اما در كلام مسيحي مدلول عام تر است، به طور كلي عبارت است از دخالت خدا در جريان عادي كه اين دخالت خدا معنا و مدلول ديني دارد.
در اين ديدگاه، مثلاً  خداوند با نقض جريان عادي طبيعت، بيماري را شفا مي دهد و اين واقعه، متضمن اين پيام ديني است كه سير جهان به سوي حاكميت خير و نابودي شرور است. بنابراين؛ هر چند در هر دو سنت، معجزه كاري خارق العاده است كه نهايتاً  به اراده خداوند، رخ مي دهد اما در برخي زوايا مسأله اعجاز در اين دو دين، متفاوت مي شود.
* اشاره كرديد كه معجزه در سنت اسلامي براي اثبات صدق مدعاي پيامبران است. بفرماييد آيا ممكن نبود مثلاً  به خود عقل تمسك كنند و چرا از برهان و شواهد عقلي استفاده نشد؟
- ما يك اصل مهم روش شناختي داريم و آن اين كه مدعا و مطلوب بايد تناسبي با روش هايي كه از آن براي اثبات مدعا استفاده مي شود، داشته باشد. مثلاً اگر مدعاي شما امري تجربي باشد، بايد براي اثبات صدق آن از روش تجربي استفاده كنيد. روش هاي عمومي عقلي اينجا ديگر كاربرد ندارد. يا مثلا مسأله اي متافيزيكي را نمي توان با روش هاي تجربي اثبات كرد. مدعاي پيامبر، پيام آوري او است از جانب خداوند به عنوان يك موجود ماوراء طبيعي و اصل اين ارتباط نبوي، ارتباط نامحسوس است. حالا وقتي شخصي ادعا مي كند كه از جانب خدا پيامي دارم، خوب به نظر مي رسد كه فقط خود پيامبر قادر است به نحو مستقيم و ملموس آن ارتباط را درك كند، ارتباطي كه كاملا شخصي است و نه عمومي؛ لذا وقتي به پيامبر اكرم (ص) وحي مي شد، اطرافيان آثار وحي را در ايشان مشاهده مي كردند اما حقيقت وحي را نمي يافتند. لذا براي اثبات اين ادعاي خاص، پيامبر بايد روش خاصي را ارائه بكند، كه هم متناسب با مدعا باشد و هم براي عموم مردم قابل فهم و تشخيص باشد. در اينجا روش عقلي محض خيلي تناسب ندارد، زيرا جايي براي برهان نيست و حتي اگر چنين روشي وجود داشته باشد، علي القاعده روش پيچيده اي است كه متناسب با درك عمومي مردم كه مخاطب پيامبرند، نيست. اما آن طور كه متكلمان ادعا مي كنند اعجاز راهي كم و بيش همگاني است، اغلب مخاطبان از اين راه مي توانند استفاده كنند.
003360.jpg
هر چند معجزه مباحث عقلي هم دارد، ولي در اساس مقوله اي كلامي است، يعني روي يك سري مباني و اصول كلامي مطرح مي شود. يكي از تفاوت هاي ميان سنت اسلامي و مسيحي در بحث اعجاز اين است كه در مسيحيت بعضي گفته اند وجود معجزه مي تواند دليلي بر وجود خدا باشد و اعجاز مبنايي است براي اثبات وجود خدا. در سنت اسلامي اين طور نيست
* داور نهايي همه چيز عقل است. بحث تناسب را هم كه مطرح كرديد، منوط به عقل است ديگر اينكه خود قرآن كه معجزه است، همه حس زيبايي شناسي و ادبي اش را درك نمي كنند، پس چرا قرآن به شكل ديگري كه همه معياري براي احراز صدق آن داشته باشند ظاهر نشده است؟
- به نظرم شما در ضمن اين سؤال دو سؤال مطرح كرديد. اين بحث كه داور نهايي عقل است به نظر نمي آيد براي تحليل ما در مورد معجزه مشكلي ايجاد كند، معجزه ضد عقل يا خردستيز نيست، پيامبر در فرآيند معجزه نشان نمي دهد كه مثلا ۱۲=۵+۵ با اجتماع نقيضين ممكن است. لذا مفاد رخداد اعجازي با اصول عقلي تعارض ندارد. بله، با روال عادي طبيعت منافات دارد، اما خلاف عقل نيست. لذا، هم متكلمان مسلمان و هم متكلمان مسيحي، البته در دو فضاي متفاوت، از معقوليت اعجاز دفاع كرده اند. نكته دوم اين است خود معجزه رخدادي است كه در خارج واقع مي شود و اين من مخاطب و شاهد اين ماجرا هستم كه بايد نتيجه گيري كنم كه مدعاي پيامبري كه اين كار را انجام داده صادق است. جالب است كه گروهي از متكلمان خود اين نتيجه گيري را بعنوان فرآيندي عقلي به حساب آورده اند، البته مقدمات پيچيده اي ندارد و استدلال هم پيچيده نيست. توضيح مختصر اين مطلب اين است كه در تحليل شيوه اي كه مردم از مشاهده معجزه به صدق ادعاي پيامبري آورنده آن مي رسند، اختلاف نظر هست. برخي متكلمان اين طريق را اقناعي مي دانند؛ يعني مشاهده معجزه شخص مشاهده كننده را (البته به شرطي كه اهل لجاجت و كتمان حقيقت نباشد) در يك وضعيت روانشناختي مناسبي قرار مي دهد كه به صدق پيامبر اذعان مي كند.
ولي گروهي معتقدند كه مي توان در اينجا يك استدلال عقلي ترتيب داد؛ يعني با ضميمه كردن قضيه حاليه از وقوع معجزه به چند مقدمه، مي توان عقلاً نتيجه گرفت كه شخص مورد نظر پيامبر است. براين اساس اگر بخواهيم يك فرآيند برهاني ميان معجزه و صدق مدعاي پيامبر ترتيب بدهيم به گفته برخي افراد امكان دارد و مي توان چنين فرآيندي را صورت داد.
* طور ديگري سؤال را مطرح مي كنم، فرضا اگر فردي در برابر شما معجزه كند و از آن طريق مدعي شود كه پيامبران پيشين كاذب بوده اند. آيا شما اين را به عنوان صدق و درستي كلام او باور مي كنيد و قبول مي كنيد؟
- خوب! يك پاسخ اوليه ما اين است كه اصلا مقدمه سؤال شما كه اگر فردي معجزه كند ، اين مقدمه حاصل نمي شود به اصطلاح امروزي، قضيه شرطيه اي كه شما مطرح مي كنيد، يك شرطيه خلاف واقع يا (Counter factual) است. مثل اينكه فرضا كسي بگويد: اگر خدا امروز پيامبري را مبعوث كند و به او معجزه هم بدهد و آن پيامبر صاحب معجزه ادعا كند كه تمام پيامبران قبلي دروغگو بوده اند، چه مي شود؟
* چرا مقدمه اصلا امكان ندارد. بحث در اين است كه صرف معجزه به خودي خود دليل نمي شود كه كسي پيامبر باشد. اينجا ما به داور نهايي يعني «عقل» نياز داريم كه صدق مدعاي هر يك مشخص شود.
- توجه داشته باشيد كه هر چند اعجاز مباحث عقلي هم دارد، ولي در اساس مقوله اي كلامي است، يعني روي يك سري مباني و اصول كلامي مطرح مي شود. يكي از تفاوت هاي ميان سنت اسلامي و مسيحي در بحث اعجاز كه اشاره نكردم، اين است كه در مسيحيت بعضي گفته اند وجود معجزه مي تواند دليلي بر وجود خدا باشد و اعجاز مبنايي است براي اثبات وجود خدا در سنت اسلامي اين طور نيست، شما بعد از پذيرش وجود خدا و ضرورت بعثت پيامبران از طرف خدا، به اين مي رسيد كه چه راه هايي براي تشخيص پيامبران الهي وجود دارد. منظور اين است كه به اين نكته توجه كنيم كه بحث اعجاز اولين مسأله كلامي نيست، بلكه در اواسط مباحث «نبوت عامه» مطرح مي شود. پس كسي كه وارد در بحث كلامي اعجاز مي شود، فرض اين است كه وجود خدا و صفات او و همچنين، لزوم مبعوث شدن گروهي به عنوان پيامبران الهي را پذيرفته و حالا به اين مسأله رسيده است كه بر چه اساسي و با چه معياري تشخيص دهد كه فلان شخص كه در زمان او يا حتي در تاريخ گذشته ادعاي پيامبري كرده، واقعا پيامبر بوده است.
در همان بحث كه گفتيم بعضي استنتاج از معجزه را برهاني كرده اند؛ گفته اند كه از حكمت خدا به دور است كه از روي عمد كاري بكند كه بندگان گمراه بشوند پس، حالا كه به چنين شخصي اعجاز داده است، حتما او پيامبر است. اگر خدا اعجاز را در اختيار غير پيامبر بگذارد، يعني چه؟ يعني همان فرض شما، يعني همان مقدمه شرطيه شما كه كسي با آوردن معجزه ادعا كند كه پيامبر خاتم واقعا پيامبر نبوده است. عرض مي كنم كه بنا به مباني كلامي كه بحث اعجاز بر آنها استوار است، اين امر اصلا ممتنع است، زيرا معني اش نقض غرض از طرف خداوند است و باعث گمراهي مردم مي شود. البته، آن فرض شما به لحاظ منطقي مشكل ندارد، اما با پذيرش مقدمات كلامي بحث، ممتنع است. در نظر مسيحيان هم كه خدا در طبيعت مداخله مي كند، نبايد باعث گمراهي بشود و فعل او بايد مضمون و پيام ديني داشته باشد.
* اين طور كه شما مي گوييد، براي ملاحظه اعجاز به عنوان يك بحث كلامي، نمي توان از مباني و مقدمات و كلا جايگاه اين بحث غافل شد.
- بله، در سنت اسلام، اعجاز مقوله اي كلامي است؛ طبيعتا قبل از اعجاز و بحث آن بايد يك سري اصول اعتقادي ديگري را پذيرفته باشيم تا مفهوم اعجاز كاملا معني دار باشد. در كلام اسلامي ما در مرحله اول وجود خدا را پذيرفته ايم، اصل نياز بشر به پيامبران را پذيرفته ايم، ضرورت بعثت پيامبران از جانب خدا را پذيرفته ايم و به اين رسيديم كه خدا پيامبرانشان را از ميان انسان ها انتخاب مي كند. حالا مسأله ما اين است كه به طور مصداقي تشخيص بدهيم، از ميان افرادي كه مدعي پيامبري اند كدامشان در اين ادعا صادق اند. دقيقا اينجا، اعجاز مكان خود را پيدا مي كند. كاركرد اعجاز صرفا در اين مرحله است، نه قبل و نه بعد از اين. مثلا در اين مقدمات كه خدا وجود دارد، ضرورت بعثت پيامبران و... معجزه كاركردي ندارد و اينها هر يك از طرق گوناگون مورد بحث و اثبات قرار مي گيرند.
اگر مقدمات مذكور پذيرفته شد و جلو آمديم، طبق سير بحث در كتب كلامي به اين مي رسيم كه راه هاي شناخت پيامبران الهي چيست؟ اين مسئله از چند راه مطرح شده است؛ يكي اعجاز كه به اعتقاد گروهي عام ترين و بهترين راه است. اما ابدا تنها راه نيست. در واقع هدف از اعجاز حصول اطمينان براي فردي است كه بدنبال برخورداري از هدايت الهي از طريق پيام آور او است. البته، چندين راه ديگر غير از اعجاز براي اطمينان در مورد صدق ادعاي يك پيامبر وجود دارد. يك راه بشارت پيامبر قبلي است كه مثلا بگويد: شخص كه بعد از من با فلان مشخصات مي گويد، پيامبر است. اين راه هم البته مبناي عقلي دارد. مثلا ما پذيرفته ايم كه پيامبر قبلي معصوم و قولش حق است و دروغ نمي گويد حالا عقل ما گواهي مي كند كه شخص دوم هم پيامبر است. البته ما اين مورد را مي توانيم توسعه دهيم؛ بگوييم گواهي يك مرجع موثق، حالا پيامبر نبود، كتاب مقدسي باشد، يا شخصي باشد كه پيامبر نباشد اما عصمت اش احراز شده باشد، بنابراين، اگر مرجع موثقي پيامبر بودن شخصي را گواهي كند، انسان به نبوت او پي مي برد. اين راه البته محدود است و مخاطب عمومي زيادي ندارد چون گاه تشخيص موثق بودن همان مرجع يا احراز صحت استناد گواهي مورد بحث به او، نيازمند تخصص است. مثلا فرد بايد متخصص در تاريخ باشد. راه ديگر عبارت است از گواهي و شهادت مجموعه اي از قرائن و شواهد؛ از قبيل محيط كه در آن دعوت شخص مدعي نبوت شده، مضمون و محتواي دعوت، هماهنگي دعوت با مسلمات و اقلام كلي اخلاق و عقل. مثلا اگر كسي خود را پيامبر معرفي كند در حالي كه دعوت به دروغگويي مي كند، اين قرينه اي است براينكه او پيامبر نيست. از قرائن ديگر مي توان نوع افرادي را كه پيروي از او مي كنند را لحاظ كنيم يا اينكه مخالفين او از چه تيپي هستند؟ مثلا كسي ادعاي نبوت كند در حالي كه تمام عقلا و انديشمندان جامعه با او مخالفت كنند، اين قرينه اي منفي است. بايد توجه كرد كه تك تك اين قرائن ممكن است كافي نباشد. اما وقتي قرائن متراكم مي شوند، براي حصول اطمينان كفايت مي كنند.
فخررازي هم راهي را معرفي كرده كه در آثار ديگران نديده ام و حتي اين راه را از اعجاز هم بهتر مي داند، مي توانيم نام اين راه را جامعيت كمال و تكميل بگذاريم. او مي گويد افراد به طور كلي ۳ دسته اند: ۱ _ عده اي كه نفسشان در قواي عملي و نظري به كمال نرسيده است. حتي كمال نسبي هم ندارند _ عموم مردم در اين گروه اند. ۲ _ عده اي كه نفسشان به كمال مطلوبي رسيده است، ولي در مسير تكميل ديگران كمكي نكرده اند. اين نوع افراد در تاريخ هم زيادند. ۳- كساني كه هم به كمال رسيده اند و هم به جامعيت تكميل رسيده اند و توانسته اند در حد بالايي به كمال رساندن ديگران كمك كنند. اينها پيامبران اند. اين جامعيت نشانه پيامبري است. ولي به نظر من راهي را كه فخر رازي پيشنهاد مي كند خالي از اشكال نيست. اولاً تشخيص اين كه شخص مدعي نبوت تا چه حد به كمالات نفساني رسيده و تا چه حد ديگران را به كمال مي رساند مشكل است. ثانياً اين راه را مي توان در هم آن راه سوم يعني گواهي مجموعه اي از قرائن وارد كرد، بدين معنا كه جامعيت كمال و تكميل خودش يكي از قرائن قوي است. اين ابهام در مورد قول رازي مطرح است كه تشخيص مصاديق چگونه است و به نظر مي رسد آن كارآمدي كه اعجاز دارد، ندارد.
003363.jpg
*اجازه دهيد در اينجا سؤالي درباره اعجاز قرآن مطرح كنم. اگر فصاحت و بلاغت قرآن را برداريم آيا همچنان معجزه باقي مي ماند؟ 
- در متون كلامي و در كتاب هاي مربوط به علوم قرآن براي اعجاز قرآن جنبه هاي مختلفي ذكر شده است، اعجاز به اين مضمون كه اين كتاب ،كتاب بشري نيست و بشر عادي از آوردن چنين كتابي عاجز است. خوب است اين نكته را مطرح كنم كه آيا تمام انديشمندان اسلامي به اعجاز قرآن، به معنايي كه گفته شد، قائل اند يا نه؟ در اينجا ديدگاه مخالف وجود داشته است. برخي از معتزليان از جمله نظام- و از شيعيان هم برخي مانند سيد مرتضي بوده اند كه طرفدار نظريه «صرفه» اند. اين ديدگاه هم به يك معنا، قرآن را معجزه مي داند ولي اعجاز قرآن را در عنصري دروني و ذاتي جستجو نمي كند. در ديدگاه صرفه قرآن بذاته ويژگي اي ندارد كه بشر عادي را از آوردن همانند آن ناتوان كند؛ اعجازش جنبه ذاتي ندارد، بلكه خدا براي اين كه هدايت اش را تمام كند و نشان دهد كه پيامبر خاتم پيامبر واقعي است، اراده كرده است كه كسي نتواند مثل قرآن بياورد. «اگرچه ذاتاً اين امكان وجود دارد،  به عبارت ديگر، هر كسي كه بخواهد مشابه قرآن را بياورد، خدا به نحوي او را منصرف مي كند و مانع تحقق اين كار مي شود، اما در ديدگاه اكثر محققان، قرآن ذاتاً معجزه است؛ البته اينجا هم دو نوع تفسير وجود دارد، يك قول اين است كه اگر در همان زمان و مكان پيامبر(ص) كه قرآن را آورده كسي نتواند مثل آن را بياورد كفايت مي كند و اگر بعداً هم كسي توانست اشكالي ندارد، اما غالباً تحدي را مطلقاً معني مي كند، به اين معني كه در هيچ مكان و زماني هيچ شخص و گروهي نتوانسته و نخواهد توانست كه كتابي مشابه قرآن بياورد. يعني تحدي مطلق است. حال با توجه به اين ديدگاه دوم بايد ابعاد و عناصري در قرآن پيدا كنيم كه آنها را تا آخر الزمان غير قابل تكرار توسط بشر عادي، بدانيم. يك بعد، بعد ادبي قرآن است، يعني فصاحت و بلاغت و شيوه بيان آن. اكثراً اين را مد نظر دارند و شواهدي از تاريخ نقل مي شود كه بزرگان ادب عرب در برخورد با قرآن اعتراف مي كردند كه اين كار انسان نيست. ولي ابعاد اعجاز تنها در اين بعد خلاصه نمي شود. مثلاً گروهي بر اين جنبه تأكيد كرده اند كه در قرآن اختلاف نيست يعني هيچ يك از مطالب اين كتاب بزرگ ناقض مطالب ديگر آن نيست، اگر كتاب بشري بود، مي بايد از آنجا كه به تدريج و در طول ۲۳ سال تدوين شده، با گذشت زمان تغييراتي در آن پيدا مي شد. خود قرآن هم در آيه ۸۲ سوره نساء به اين مطلب اشاره دارد كه اگر قرآن كتابي بشري و از جانب غير خدا بود ،در مطالب آن تعارض ها و اختلافات زيادي وجود مي داشت. جنبه ديگر مسائل علمي قرآن است، اشاره به پاره اي از حقايق علمي كه اساساً در زمان پيامبر شناخته شده نبود؛ مثلاً راجع به چرخش زمين يا كروي بودن آن. لذا اين را اعجاز علمي مي گويند. از جنبه هاي ديگر، اخبار عيني قرآن است، كه از برخي امور آتي خبر داده و اين پيش گويي ها به درستي محقق شده است.
* آيا غير از اين موارد، بحث هاي جديدتري درباره ابعاد اعجاز قرآن مطرح نشده است.
- در سالهاي اخير تلاش هاي جديدي براي كشف برخي ابعاد ناشناخته اعجاز قرآن صورت گرفته است. به نظر من، موضع كلي ما در قبال اين تلاش ها بايد اين باشد كه در عين حالي كه از اصل چنين رويكردهايي استقبال مي كنيم، در نتيجه گيري  شتاب زده عمل نكنيم، بلكه بسيار محتاطانه با مسأله برخورد كنيم. مثلاً در سالهاي اخير بحث اعجاز عددي قرآن توسط افرادي همچون رشاد خليفه و عبدالرزاق نوفل مطرح شد مبني بر اين كه روابط رياضي دقيقي ميان حروف و كلمات قرآن برقرار است. يا اخيراً عده اي دنبال اثبات«اعجاز صوتي »قرآن هستند، اما به نظر مي رسد كه در اين موارد بسيار با دقت و حوصله بايد عمل كرد مضافاً به اين كه همواره بايد به ياد داشته باشيم كه آن قدر دليل براي الهي بودن قرآن داريم كه حتي اگر تلاش هاي جديدي به ثمر ننشيند، هيچ گزندي به مقام قرآن، به خصوص به عنوان كتاب هدايت بشر، وارد نخواهد شد.
* اشاره كرديد كه معجزه نياز به مباني كلامي خاصي دارد. مثل وجود خدا .آيا از معجزه نمي توان به عنوان دليلي براي اثبات خود آنها استفاده كرد؟
- عرض كردم اين مسيري است كه بيشتر در سنت مسيحي و غربي از آن استفاده مي شود و مشكلات خاص خود را دارد. مثلاً هيوم در فصل دهم از كتاب«پژوهشي در باب فهم انساني »معجزه را به عنوان نقض قانون طبيعت بر اثر اراده خاص خدا يا دخالت يك فاعل نامرئي مي داند. اين تعريف به پرسش هاي زيادي دامن زده است؛ مثلاً اگر موارد اعجاز واقعاً نقض قوانين طبيعت اند يا نه؟ اينها نقض نما هستند؟ فرضاً حادثه اي رخ داده كه با قوانين طبيعت نمي خواند، يك برداشت اين است كه قوانين نقص شده اند. برداشت ديگر مي تواند اين باشد كه اين حادثه با معلومات ناقص ما از طبيعت نمي خواند ولي چه بسا قوانين ناشناخته اي باشند كه اين رخداد با آنها هماهنگ است. حالا فرض كنم قانون طبيعت واقعاً نقض شده باشد.
نهايتاً ممكن است نتيجه بگيريم كه با اين وصف، عالم يك سيستم نامتعين است و به اصطلاح، دترمينيسم بر جهان حاكم نيست. پس اين اشكال هم مطرح مي شود كه هم مي توان فاعل هاي ماوراء طبيعي را اينجا داخل بدانيم و هم مي توان بدون اعتقاد به چنين موجوداتي، جهان را جهاني نامتعين بدانيم. مثلاً آب را حرارت داديم و تبديل به يخ شد. در اينجا، يك احتمال اين است كه بگوييم معجزه اي رخ داده، ولي احتمال ديگر آن است كه بگوييم، از آن جهت كه مثلاً قانون عليت يك قانون عمومي نيست، در شرايطي كه علت يخ زدن آب فراهم نبوده، مع الوصف آب يخ زده است. البته، اينها بحث هاي پيچيده اي است كه هنوز فيلسوفان و متكلمان به آن مشغول اند. ولي مقصود من از اشاره به اين مسائل آن است كه اثبات وجود خدا بر اساس وقوع معجزات، به لحاظ نظري، راهي پيچيده و دشوار است.
* سؤال ديگري دارم كه بيشتر به سنت اسلامي مربوط مي شود. آيا اشاعره هم قائل به اعجازند. با توجه به اين كه مخالف حسن و قبح عقلي اند؟
- مثلاً اشاره كردم كه راه هاي شناخت پيامبر محدود به معجزه نمي شود، لذا ممكن است يك اشعري با فرض قبول نداشتن اعجاز، راه ديگري را طي كند. اما در مورد استنباط برهاني از وقوع معجزه به صدق ادعاي نبي، به نظر مي رسد كه دست كم برخي تقريرها مبتني بر حسن و قبح عقلي است. مثلاً گفته مي شود كه براي خدا، قبيح و در نتيجه، ممتنع است كه بندگانش را گمراه كند در حالي كه اگر اجازه دهد شخصي دروغگو معجزه بياورد، مردم گمراه مي شوند. اين بر اساس حسن و قبح عقلي است كه اين كار را براي خدا ممتنع مي دانيم. ا گر اين اصل را نپذيريم، اين راه بسته مي شود، اما توجه كنيد كه همه معجزه را برهاني نمي دانند و لزومي بر اين نمي دانند. خيلي ها هم مي گويند كه اقناع مردم به وسيله معجزه كفايت مي كند؛ يعني به لحاظ روان شناسي عمومي مخاطبين وقتي با اعجاز مواجه مي شوند به صدق پيامبر ايمان مي آوردند؛ لذا به نظر من كارآمدي معجزه لزوماً مبتني بر پذيرش حسن و قبح عقلي نيست.
* در مورد  اعجاز ادبي قرآن، مردم عادي و به خصوص كساني كه عرب نيستند، چگونه اين جنبه از اعجاز را مي فهمند.
- گفتيم كه قرآن به جنبه هاي گوناگوني معجزه دانسته شده كه يكي جنبه ادبي آن است. سؤالي مطرح مي شود كه، اين راه براي متخصصان در ادبيات عرب مفيد است؛ براي كسي كه با اين زبان بيگانه است چه طور؟ البته اين درست است ولي بايد به چند نكته توجه كرد: اولاً بايد به اين توجه كرد كه مخاطبان اوليه قرآن اعرابي بودند كه در فنون مختلف ادبي سرآمد بودند و گاهي ديده مي شود علي رغم اين كه سواد رسمي نداشته اند خطبه هاي طولاني اي را انشاء يا نقل مي كردند آن هم به نحوي كاملاً دقيق. درصد زيادي از آنها شاعر بودند و اشعار وزيني مي سرودند. قطعاً اعجاز ادبي قرآن براي آنها مشهود و واضح بوده و اثر هم داشته است. به مجرد اين كه اين آيات را مي شنيدند، اگر دنبال لجاجت و تعصب ورزي نبودند، اما در مورد بيگانگان با اين زبان، طبيعتاً اگر اين افراد بخواهند اعجاز ادبي قرآن را احراز كنند بايد به متخصص مراجعه كنند. مثلاً اگر پزشكي آمد و ادعايي كرد، بررسي اين ادعا كار افراد عادي نيست؛ طبيعتاً بايد به افراد صادق و متخصص مراجعه كرد. اساساً لزوم رجوع به خبره و اهل فن در اين موارد، قاعده اي عقلي است.
* ممكن است گفته شود كه شايد در آينده بتوانند كتابي مانند قرآن بنويسند؛ درست است كه تا آلان نشده اما بعداً شايد بشود.
- اشاره كردم، بعضي ها تفسير كرده اند كه تحدي قرآن فقط مربوط به زمان و مكان صدر اسلام مي شود و اگر بعداً كسي بتواند كتابي مانند قرآن بياورد، ناقض معجزه بودن قرآن نيست. اين يك تفسير است كه عدم امكان مقابله را محدود به زمان و مكان خود معجزه مي كند؛ در اين ديدگاه، اشكال شما مطرح نمي شود. اما اگر كساني به طور كلي ادعا كنند كه تحدي، ابدي است و تا ابد كسي نمي تواند همانند قرآن بياورد، مسأله شما مطرح مي شود. اينجا هم به نظر من، ما اعتبار مشروط داريم. البته شخصي كه به قرآن ايمان دارد مي گويد تا ابد امكان ندارد مثل آن بيايد. اما مثلاً فردي غير مسلمان مي تواند بگويد چه دليلي هست كه در آينده هم اين كار اتفاق نيفتد. ما پاسخ مي دهيم كه فرض كنيم اين امكان وجود داشته باشد، ولي تا به حال به فعليت نرسيده است و مادام كه چنين امري رخ ندهد، اعتبار تحدي و هماوردطلبي قرآن به قوت خود باقي است. بديهي است كه ادعاي امكان صرف ،به درد طرف مقابل نمي خورد. مثل اين كه كسي در مخالفت با حكم قاضي بگويد: ممكن است در آينده شواهد و مدارك جديدي عليه رأي شما پيدا شود. قاضي پاسخ مي دهد. بله، اين مسأله به معناي منطقي صرف، ممكن است مادام كه چنين شواهدي پيدا نشود، حكم من معتبر است.

نگاه امروز
صدق رسالت رسول
سهند صادقي بهمني
كفار مكه وقتي كه با دعوت پيامبر ( ص) و كلام الهي روبه رو شدند، يا از استماع آن خودداري مي كردند و ديگران را هم باز مي داشتند (فصلت، ۲۶)، يا مي گفتند اين جز سخن انسان نيست (مدثر، ۲۵) و يا مي گفتند اگر مي خواستيم همانند اين مي گفتيم.
اين جز افسانه هاي پيشينيان (اساطير الاولين) نيست (انفال، ۳۱) در اينجاست كه حضرت حق تحدي مي فرمايد؛ يعني از منكران و معاندان مي خواهد كه اگر قرآن را غير وحياني و غيرالهي مي دانند، نظيري براي آن بياورند (طور، ۳۳ و ۳۴) مي گويند اين (قرآن) را برساخته است بگو اگر راست مي گوييد ده سوره برساخته همانند آن بياوريد و هر كسي را كه مي توانيد، در برابر خداوند به ياري بخوانيد و آنگاه اگر از عهده پاسخ شما برنيامدند، بدانيد كه آن به علم الهي نازل شده است. (هود، آيات ۱۳ و ۱۴) و سرانجام مي فرمايد: اگر از آنچه بر بنده خويش فرو فرستاده ايم شك داريد، اگر راست مي گوييد سوره اي همانند آن بياوريد و از ياورانتان در برابر خداوند ياري بخواهيد، ولي اگر چنين نكرديد _ كه هرگز نخواهيد كرد _ از آتشي كه براي كافران آماده شده است، بترسيد (بقره ۲۳ و ۲۴) (نيز _ اسراء ۸۸ ) نزديك به همين مضمون و اين تحدي عام است؛ يعني خطاب به همه انسان ها اعم از همعصران پيامبر (ص) و اعم از عرب ها و همه ادوار و همه سرزمين هاست. در عصر نزديك به عصر رسالت و قرون بعدي، عده اي ازجمله مسيلمه كذاب، در مقام معارضه با قرآن برآمدند و فقط كلماتي سست نظير كلام متعارف، سرهم بندي كردند و بدينسان معجزه بودن قرآن تحقق يافت؛ زيرا معجزه عبارت است از امري خارق العاده كه مقرون به تحدي و مصون از معارضه باشد و خداوند آن را به دست پيامبرانش ظاهر سازد كه دليلي بر صدق رسالت آنان باشد. در معاني اعجاز قرآن چندين وجه گفته اند كه تنها به نقل يك مورد بسنده مي كنيم:
پيشگويي حوادث آينده و بخشي از اخبار غيبي؛ سخن گفتن از حوادثي است كه قرآن كريم رخداد آن را پيشگويي كرده و آنگاه پس از مدتي آن حوادث به وقوع پيوست. به طوري كه معاصران پيامبر (ص) اين موارد را با تمام وجود مشاهده كردند و بر اين اعجاز صحه گذاشتند. اين گونه وقايع نمونه هاي مختلفي در قرآن دارد كه ازجمله مي توان به پيشگويي قرآن درخصوص پيروزي مسلمانان در جنگ بدر، فتح مكه به دست مسلمانان، پيروزي روميان بر ايرانيان، بازگشت رسول خدا (ص) پس از هجرت به مكه، محفوظ ماندن رسول خدا (ص) از سوءقصد و حفظ قرآن از هرگونه تحريف اشاره كرد، كه همه اين موارد در موقع خود صورت گرفته است. چنين است كه پس از گذشت سالها_ به گفته مولانا_ طاعنان قرآن به افسانه پيوستند. كساني كه تخم طعن و كافري مي كاشتند اكنون هيچ پيرو و مدافعي ندارند. اما قرآن اكنون بيش از گذشته مقبول عالميان و آدميان است.

تازه هاي انديشه
003375.jpg
جلد نهم دانشنامه جهان اسلام
جلد نهم از مجموعه چهل جلدي «دانشنامه جهان اسلام» كه شامل ۲۶۶ مقاله دايره المعارفي در حوزه معارف، فرهنگ و تمدن اسلامي و ملل مسلمان است در ۸۲۰ صفحه منتشر شد. اين جلد كليه مدخل هايي كه با حرف «ث» آغاز مي شود و تعدادي از مقاله هاي حرف «ج» را در بر دارد.
به گزارش روابط عمومي بنياد دايره المعارف اسلامي با انتشار جلد نهم دانشنامه جهان اسلام كه در اين بنياد تهيه و تدوين مي شود، تاكنون ۷۳۲۰ صفحه از اين دانشنامه منتشر گرديده است. از مهم ترين مقالات جلد جديد مي توان به ثعالبي، ابواسحق، ثقلين، حديث، ثنويت، ثواب و عقاب، جامي، نورالدين، جامعه مدني، جبهه ملي ايران، جانور شناسي، جذام، جبر و اختيار، جاهليت و جراحي اشاره كرد.
شايان ذكر است كه دانشنامه جهان اسلام، دايره المعارفي است درباره شريعت مقدس اسلام از آغاز تا زمان حاضر، كه حوزه وسيعي از علوم و معارف را در بر مي گيرد و كليه علاقه مندان در سطوح مختلف مي توانند مباحث مربوط به علوم قرآني، حديثي، فقهي، كلامي، عرفاني، فلسفي و ادبيات و هنر، سيره انبياء و اولياء و امامان (عليهم  السلام)، تاريخ سياسي- اجتماعي و جغرافياي سرزمين ها و كشورهاي اسلامي، فرهنگ، آثار مكتوب، نهادهاي آموزشي، آداب، رسوم، آثار و ابنيه تاريخي تمدني جهان اسلام را در اين دانشنامه پي بگيرند و پاسخ پرسش هاي خود را در آن بيابند.
003369.jpg
پژوهشنامه علوم انساني
شماره ۴۰-۳۹ / ناشر: دانشگاه شهيد بهشتي / شمارگان: ۱۰۰۰ جلد / بها: ۱۰۰۰ تومان
مجلد حاضر پژوهشنامه علوم انساني اختصاص به فلسفه دارد. اين پژوهشنامه كه به مديرمسئولي دكتر فرامرز رفيع پور و سردبيري دكتر منوچهر صانعي دره بيدي به چاپ رسيده، حاوي مقالاتي در موضوعات متنوع فلسفي است. عنوان هاي برخي از مقالات اين شماره از اين قرار است: «كلام محوري عشق در انديشه فلسفي افلاطون» از: شيده احمدزاده، «دريدا و نظريه معنا در هوسرل» از: عبدالكريم رشيديان، «فلسفه و آينده» از: رضا داوري، برابري در حقوق بشر و پيشينه تاريخي آن از منوچهر صانعي دره بيدي، «بررسي تحليلي برهان وجودي آنسلم» از: اصغر واعظي، «منطق پارادوكسي انديشه ژاك دريدا» از: اميرعلي نجوميان و «محدوديت هاي عقلانيت ابزاري» از: حاج محمد لگنهاوزن و يادنامه خرد و شرف از ابوالقاسم ذاكرزاده.
003366.jpg
آدم از نظر قرآن
سيدمحمدجواد موسوي غروي، ترجمه: دكتر سيدعلي اصغر غروي، جلد سوم، نشر نگارش، بهاء ۵۵۰۰۰ ريال
كتاب حاضر به سه موضوع اصلي مي پردازد:
نخست انسان، بما هو انسان، فطرت و ذات او.
دوم: فرشتگان، يعني همه نيروهاي بالقوه موجود در انسان و در عالم
سوم: خليفه الله، يعني انساني كه توانسته است در اثر اطاعت از هدايت الهي، تمام فرشتگان درون و بيرون خود را در جهت كسب صفات خالق، و متخلق شدن به اخلاق او به كار گيرد و جانشين خدا در روي زمين شود.
اين سه ركن كه در سه فصل به آن پرداخته شده، در فصل پاياني كتاب به سرانجام مي رسد؛ يعني مقامات و مراتب خليفه در سير الي الله و معراج او، و نيز حقيقت قصص انبياء كه به اوج مقام متعالي و شامخ خليفه اللهي عروج كرده اند. نويسنده سعي كرده در طول مباحث و فصول اين كتاب، بسياري از آيات مشكل قرآن كه مورد مناقشه واختلاف مفسران بوده، براساس مباني حكمت قرآني و عقلانيت فطري و اكتسابي، حل و فصل كرده و در دسترس عامه مردم قرار دهد.
003372.jpg
پيامبر آريايي
نويسنده: اميد عطايي فرد / ناشر: انتشارات عطايي / چاپ دوم، ۱۳۸۴/ قطع: وزيري / ۶۰۰ صفحه / ۵۹۰۰ تومان.
كتاب حاضر، تأليف اميد عطايي فرد ازجمله كتاب هايي است كه به تازگي از سوي انتشارات عطايي چاپ و روانه بازار كتاب شده است. عطايي فرد در اين كتاب كوشيده تا اشتباهاتي را كه هنوز درباره زرتشت و جهان بيني او رواج دارد، روشن كند و نشان دهد كه بسياري از ترجمه هاي گات هاي زرتشت تا چه اندازه نادرست و آشفته است. نويسنده كتاب در پي آن است كه ثابت كند زرتشت نه يك آتش پرست، بلكه نماد ملي ايرانيان به شمار مي رفته است.يكي از كارهاي برجسته كتاب مذكور، تطبيق و سنجش متون اوستايي _ پهلوي با تورات، انجيل،آثار و انديشه هاي افلاطون و غيره است. از ديگر آثار عطايي مي توان به «آفرينش خدايان» (راز داستان هاي اوستايي)، «نبرد خدايان» (جنگ هاي كيهاني در نوشته هاي كهن ايراني)، «ايران در پس پرده تاريخ»، «شگفتي هاي ايران باستان» و... اشاره كرد.

انديشه
اقتصاد
اجتماعي
سياست
سينما
فرهنگ
ورزش
|  اقتصاد  |   اجتماعي  |  انديشه  |  سياست  |  سينما  |  فرهنگ   |  ورزش  |  
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |