پنجشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۵
شهرآرا
Front Page

مروري بر طرح جمع آوري متكديان
تكدي؛ شغل، جرم يا اجبار؟
000105.jpg
عكس :محمدرضا شاهرخي نژاد
آزاده بهشتي
بهبود وضعيت اقتصادي و تأمين شغل مناسب از يك سو و مبارزه بنيادين با باندهايي كه متكديان را هدايت مي كنند از سوي ديگر به عنوان دو اصل اساسي در برخورد با متكديان شمرده مي شود؛ موضوعي كه دكتر حسيني آن را در سرفصل برخورد با آسيب اجتماعي به نام تكدي گري قرار مي دهد. شايد بي اعتنايي به اين دو موضوع باعث شده تا با گذشت نزديك به يك ماه از طرح جمع آوري متكديان در تهران ۵۹ درصد از متكديان جمع آوري شده از سطح شهر تهران همچنان بلاتكليف مانده باشند.
از ۲۲ ارديبهشت ماه كه طرح جمع آوري متكديان در سطح شهر تهران آغاز شده بيش از ۳۷۶ متكدي از سطح شهر جمع آوري شدند،  نوريان در ادامه مي گويد: «از بين ۳۷۶ متكدي جمع آوري شده، براي ۱۵۱ نفر آنها حكم صادر شده است و بر طبق اين حكم صادره ۱۲نفر از اين افراد به اداره اتباع خارجي، ۲۱ نفر به سازمان بهزيستي، ۲ نفر به كميته امداد امام خميني(ره)، ۲۳نفر به مركز قرچك، ۲۷ نفر به زندان قزل حصار و ۸ نفر به زندان اوين فرستاده شدند.»
اما بلاتكليفي ۲۲۵ نفر از متكديان جمع آوري شده و عدم تصميم گيري براي آنها موضوعي است كه نمي توان به راحتي از كنار آن گذشت. آنچه كه تصميم گيري در اين زمينه را سخت تر مي كند بلاتكليفي ۵ كودكي است كه در بين اين ۲۲۵ نفر قرار گرفته اند و معاونت اجتماعي شهرداري تهران جاي مشخصي براي نگهداري آنها ندارد.
نقطه، سرخط
جمع آوري گداها را بارها انجام داديم،  اما مشكل با اين يك سال و ۸ ماه و ۶ ماه جمع آوري ها حل نمي شود.« علي رجبي» ۳۵ ساله، اهل ملاير آقا مو غريبم،  مورو ببر خانه، مو گدايي نمي كردم، صداي آخر از ته چهره معصومه ۸۵ ساله بلند مي شود و لابه لاي صداهاي ميني بوس ويژه شمال شرق مي پيچد و مي رسد به جناب سروان كه چهره مهربانش به لباس جدي اش نمي آيد و همين مهرباني است كه دامنگيرش مي شود تا صداي التماس پيرزن بيشتر او را خطاب كند.
ميني بوس جمع آوري متكديان شمال شرق تهران با ۳۰ دقيقه تأخير از سه ماشين ديگر دل كند و در ۳ ساعت و چند دقيقه اي كه ما همراهش بوديم ۲ زن و ۳ مرد را كه گوشه و كنار ميدان هفت تير،  زير پل سيدخندان و اطراف ميدان رسالت و خيابان هنگام پناه گرفته بودند، سوار كرد تا به مركز نگهداري متكديان در اسلامشهر ببرد؛ جايي كه ديگر قرار نيست وسط بيابان ها باشد تا آنها مجبور شوند ۳ ، ۴ روز پياده راه بيايند تا به شهر يا آبادي برسند؛ كاري كه پيش از اين نيروي انتظامي بعد از جمع آوري متكديان در يكي از دوره هاي جمع آوري آنها انجام مي داد.
« تو دني قرآن، تو دني خدا، آقا شما هم مي ميريد، خيال نكن به دنيا مي موني. » سوژه همان معصومه ۸۵ ساله است كه لابه لاي خطوط درهم و برهم چهره اش معصوميت از دست رفته نمايان است. خطوطي كه در اولين لحظه برخورد با او، ترحم رهگذران را برانگيخت و صداي اعتراضاتش را بلند كرد. همان كه نگاه دلسوزانه را از گام هاي گريزانش گرفت و بلندش كرد و محكم به صندلي آخر ميني بوس شمال شرق چسباند.
ياد حرف هاي معاون امور اجتماعي و فرهنگي شهرداري تهران مي افتيم كه پيش از هر چيز نه تنها به موضوع اطلاع رساني، هشدار و آگاه سازي مردم در برخورد با متكديان تأكيد داشت كه فاز اول اين طرح را اطلاع رساني به خود متكديان در مورد نوع تخلف و جرمي كه مرتكب مي شوند، مي دانست و از همين رو از يك ماه پيش از آغاز اقدامات اجرايي جمع آوري آنها، اكيپ هايي از مددكاران و مأموران نيروي انتظامي با اطلاعيه ها و بروشورها به سراغ آنها مي رفتند.
احمد نوريان نيز سوءاستفاده از عاطفه و دلسوزي مردم و اعتقاد به آغاز روز با صدقه را كه يك باور ديني است در ايجاد و رشد متكديان مؤثر مي داند و معتقد است بايد جلوي سوءاستفاده از اين اعتقاد را گرفت و بستر مناسب براي به جريان انداختن آن را فراهم كرد. شايد همين نكته باعث شده بود تا اكثر متكدياني كه اكيپ هاي جمع آوري به سراغشان مي رفتند در سايه صندوق صدقات پناه گرفته بودند. اما دكتر حسيني، نقطه مقابل اين موضوع را مطرح مي كند، نكته اي كه حركت كمرنگ اما مؤثر آن در اين دوره از برخورد با متكديان ديده مي شود.
ايجاد شغل براي اين افراد يكي از مهمترين موضوعاتي است كه دكتر حسيني، جامعه شناس و استاد دانشگاه به آن اشاره مي كند و مي گويد: جداي از عده اي از متكديان كه در دامن باندهاي استفاده گر از آنها افتاده اند، درصد معدودي از متكديان واقعاً نيازمند هستند و در نتيجه بايد وضعيت اقتصادي آنها بهبود پيدا كند كه اين حركت نيز با تأمين شغل مناسب امكان پذير است. در حقيقت حمايت اقتصادي كه از طريق ايجاد شغل به دست مي آيد مي تواند به حل اين آسيب اجتماعي كمك كند.
دكتر حسيني با تأكيد به اينكه تكدي گري موضوعي تك بعدي نيست بلكه در امتداد ساير مسائل اجتماعي قرار دارد، مي گويد: وقتي كه رفاه اجتماعي را براساس مبناي پرداخت مستمري نه بر مبناي بهبود وضعيت اقتصاد و معيشت جامعه قرار دهيم، بايد انتظار رشد تكدي گري را در جامعه داشته باشيم.
با اين وجود معاون امور اجتماعي و فرهنگي شهرداري تهران معتقد است: نگاه همه جانبه به موضوع تكدي گري، حركت زنجيره وار و اقدامات همه جانبه، توجه به اصل تداوم و استمرار، مشاركت جويي همه نهادهاي دولتي و مردمي و اصل آگاه سازي اذهان عمومي و توجه به فرهنگ سازي نه تنها روي كاهش تكدي گري كه در مقابله با اكثر آسيب هاي اجتماعي مؤثر است.
نكته قابل توجه در اين دوره از جمع آوري متكديان، نگهداري آنها در يك مجموعه به عنوان قرنطينه است در اين مجموعه نمايندگاني در بهزيستي، كميته امداد امام خميني(ره)، اداره كل اتباع بيگانه و نهادهايي كه در اين موضوع مسئوليت دارند، حاضر هستند و در دو بخش زنان و كودكان و مردان احكام قضايي صادر مي شود. در دسته اول گروه هاي سازمان يافته در تكدي گري براي درآمدزدايي استفاده مي كنند، شناسايي و سوابق آنها بررسي و حكم صادر مي شود. اما در دو گروهي كه شامل افراد بيكار و مستمند مي شود رفتار متفاوتي شامل ايجاد كار و يا بازگرداندن آنها به استان و شهر خودشان صورت مي گيرد.
هرچند هدايت متكديان به مراكز مختلف مشكلاتي را ايجاد كرده است،  اما توانسته تأثير خوبي به جاي بگذارد. مدير كل بهزيستي استان تهران در اين مورد مي گويد: تاكنون حدود ۱۰۰ نفر از متكديان جمع آوري شده از سطح شهر تهران را تحويل گرفته اند اما به علت نبود بودجه براي نگهداري آنان ساير خدمات بهزيستي در تهران متوقف شده است.
محمد نفريه طرح جمع آوري متكديان را ادامه طرح جمع آوري كارتن خواب ها مي داند و مي گويد: در همين راستا از سال ۸۳ تا كنون بيش از ۷۰۰ نفر متكدي،  بي خانمان، معتاد، بيمار رواني مزمن، زن بدون سرپرست و سالمند از سطح شهر تهران جمع آوري و براي نگهداري به بهزيستي تحويل شده است.
با وجود اينكه بهزيستي مسئوليت نگهداري اين افراد را برعهده دارد اما نفريه معتقد است هيچ اعتباري براي نگهداري آنان در اختيار اين سازمان قرار نگرفته است و به همين دليل از اعتبارات ساير قسمت ها براي نگهداري آنها، هزينه مي شود.
كل ظرفيت مراكز روزانه و شبانه روزي بهزيستي در استان تهران كه به صورت دولتي و خصوصي هستند، ۲هزار و ۱۰۰ نفر است كه طي دو سال گذشته ۷۰۰ نفر فقط به عنوان متكدي و كارتن خواب به اين مجموعه اضافه شده است. به گفته نفريه هنوز فكري براي نگهداري متكديان حرفه اي نشده است در حالي كه به نظر بهزيستي بايد قوه قضائيه براي بالارفتن هزينه تكدي گري حكم هاي قاطعي براي اين متخلفان صادر كند و آنان را به جريمه نقدي تا كار اجباري محكوم كند.
اين درحالي است كه طبق قانون نيز افرادي كه به عنوان متكدي دستگير مي شوند به واسطه ارتكاب جرم به۲ ماه تا ۲ سال حبس محكوم مي شوند.
آمارها چه مي گويد؟!
طرح جمع آوري متكديان در ۲۲ ارديبهشت ماه آغاز شده است، با وجود اينكه بسياري معتقدند تبليغ و اطلاع رساني در هفته پيش از اقدامات اجرايي تأثير منفي در اين موضوع داشته است، با اين وجود طي ۴ روز اول اجراي طرح ساماندهي و جمع آوري متكديان ۱۷۱ نفر جمع آوري شدند كه از اين تعداد ۱۱۴ نفر مرد، ۴۸ نفر زن و ۳ دختر بچه و ۶ پسر بچه دستگير شدند. نكته قابل توجه در مورد اين آمار و ارقام در ميزان سلامت جسماني اين افراد است. از ۱۷۱ متكدي و ۱۲۸ نفر به لحاظ جسمي كاملاً سالم،  ۳۵ نفر معلول، ۵ نفر افغاني و ۱۴ نفر پاكستاني بودند.
بد نيست بدانيد ۹۰ درصد متكديان در تهران حرفه اي و ساماندهي شده بوده و ۵۰ درصد آنها نيز معتاد هستند.
از بين آمار و ارقام ارائه شده در مورد طرح جمع آوري و ساماندهي متكديان آنچه بيش از همه قابل توجه است ميزان درآمد ماهانه آنهاست. در بررسي هاي انجام شده از كودكان متكدي خواسته شد تا به ازاي دريافت ماهانه ۲۰۰ هزار تومان از كار خود دست بكشند كه آنها با اين موضوع مخالفت كردند. اين پيشنهاد با مبلغ ۵۰۰ هزار تومان به متكديان بزرگسال داده شد كه به دليل سود بالاتري كه در تكدي گري هست، با اين موضوع نيز مخالفت شد.
درآمد بين ۵ تا ۱۵ ميليون ريال باعث شده تا آنها با ارقام ارائه شده از سوي مسئولين مخالفت كنند. براساس تحقيقات صورت گرفته از سوي امور اجتماعي استانداري تهران، بعضي از متكديان، مناطق مرفه نشين شهرها را در ميان خود تقسيم كرده و به نوعي سرقفلي اين مناطق را به نام خود ثبت كرده اند. اين افراد به متكديان ديگر اجازه حضور در اين مناطق را نمي دهند و اين نكته نشان دهنده آن است كه آنها با سازماندهي كامل فعاليت مي كنند.
رقم ۲۰ درصدي كه نشان دهنده تعداد متكدياني است كه صاحب خانه هستند، ميزان درآمد بالاي اين افراد را نشان مي دهد. در نهايت به گفته رسول خادم، رئيس كميسيون فرهنگي اجتماعي شوراي شهر تهران بيش از ۸۰ درصد متكديان در شهر تهران گدانما هستند.
وي حضور بيش از ۸۰ درصد گدانما در شهر را به علت وجود عرضه و تقاضاي تكدي گري در شهر مي داند و مي گويد: مردم داراي فرهنگي هستند كه با ترحم به اين افراد كمك مي كنند.
به گفته رئيس كميسيون فرهنگي و اجتماعي شوراي شهر تهران، مصوبه شوراي عالي اداري به عنوان تنها مرجع قانوني براي جمع آوري متكديان بايد اصلاح شود كه پيشنهاد آن از طرف شوراي شهر به شوراي عالي ارائه خواهد شد.

ديدار با سالمندان شهر در فرهنگسراي بهمن
يادآورصفاي روزگاران سپري شده
000102.jpg

عكس : گلناز بهشتي
شهره مهرنامي
فكر نمي كنم كسي با ديدن اشياي قديمي به وجد نيايد، همه ما وقتي صندلي لهستاني يا گرامافون روسي مي بينيم قبل از هر چيز به دنبال تاريخ ساخت و قيمت آن هستيم، مي خواهيم بدانيم اين اشياي زيبا از چه تاريخي براي ما باقي مانده اند و وقتي به آنها نگاه مي كنيم اين فكر به ذهنمان خطور مي كند كه اين اشياء چه صفحاتي از تاريخ را به خود ديده اند و چه سرگذشتي داشته اند تا به اينجا كه ما هستيم رسيده اند، غافل از اينكه اگر زبان داشتند حتما برايمان مي گفتند كه چه كساني با چه سرگذشتهايي از آنها استفاده كرده اند و تا امروز چه روزهايي را به خود ديده اند.
هميشه يكي از پناهگاه هاي اين اشياي قديمي و با قيمت خانه پدر بزرگ ها و مادر بزرگ هاست. شايد براي همين هم خانه هاي آنها آنقدر آرامش بخش و دوست داشتني است چون آنها همچون وسايل قديمي دلي پر از خاطره دارند، از روزگاراني كه ما نبوده ايم و نديده ايم.
آنهايي كه سفره دلشان را به شرط همراه شدن، با دست نوازشگرشان برايمان باز خواهند كرد.
هميشه به دنبال قدمت و قيمت اشياء هستيم و هميشه مي خواهيم آنها را در كنار خود داشته باشيم اما غافليم از اينكه بزرگاني در شهر و جامعه ما هستند با قدمتي بالا كه نمي توان قيمتي بر تجربيات و سرگذشت آنها گذاشت؛ انسان هايي كه بيش از يك قرن را پشت سر دارند و زبان باز مي كنند، تا سرگذشت ديده هايشان را برايمان بگويند. آنها تاريخ شفاهي ما هستند. در جشنواره (+۱۰۰) كه براي تجليل از سالمندان بالاي صد سال تهران از سوي فرهنگسراي سالمند برگزار شد با جمعي از آنها ملاقات كردم.
اگر هم حرف نمي زدند چين و چروك هاي صورتشان به تنهايي گوياي تاريخ از سرگذشته شان بود، اين قيمتي ترين هاي جامعه كه گاهي به دست فراموشي سپرده مي شوند، وقتي كنار هم قرار مي گيرند ما را متوجه گنجينه بزرگي از تاريخ مي كنند كه از آن بي خبريم. ما صاحب اين همه قدمت و قيمت هستيم!
به گفته خانم شاهرخي، رئيس فرهنگسراي سالمند، درسال ۷۵ از طريق اداره آمار ۱۶۰۰ سالمند بالاي صد سال در شهر تهران شناسايي شده اند كه امروز در سال ۸۵ از طريق رسانه ها تنها ۳۵ نفر آنها شناسايي شده و تنها ۸ نفر از آنها حاضر به شركت در اين جشنواره شدند.
وقتي مجري برنامه سال تولد شهروندان ارشد را مي خواند ،۱۲۸۰ ۱۲۷۷ ، ۱۲۸۵ و ۱۲۷۸ تا براي دريافت نشان شهروندارشد روي صحنه بروند، به وجد مي آمدم؛ خداي من! كسي كه ۱۰۵ ، ۱۰۸ ، ۱۰۷ سال عمر از خدا گرفته چه چيزهايي ديده، مشروطه را به چشمش ديده، احمد شاه قاجار را پشت سر گذاشته، در دوره كشف حجاب پهلوي زندگي كرده كودتاي ۱۲۹۹ را ديده، خداي من اينها خود تاريخند.
شهردار تهران به همراه، رئيس سازمان فرهنگي هنري شهرداري در كنار رئيس فرهنگسراي سالمند هفت شهروند ارشد را فرا خواندند و شهردار نشان شهروند ارشد را بر سينه آنها نصب كرد.
عباس نيك آئين متولد ،۱۲۹۱ حاج احمد غريب متولد ،۱۲۹۰ سيد مرتضي سرگذري متولد ،۱۲۷۷ خانم محلاتي متولد ،۱۲۷۹ قربان علي منظوري متولد ،۱۲۸۵ يدالله قلي زاده متولد ۱۲۸۵و عين الله عباسي مقانكي متولد ۱۲۷۸ شهروندان ارشد تهراني بودند كه اين جشنواره را از آن خود كرده بودند.
محمد باقر قاليباف، شهردار تهران خطاب به سالمندان شهرمان در اين جشنواره گفت: ما لحظه لحظه زندگي مان را مديون ايثارگري شما عزيزان هستيم، شما كه سلامتي و وجود خود را مانند شمع آب كرديد تا امروز ما بتوانيم زندگي قابل قبولي را در ابعاد مادي و معنوي داشته باشيم. هر منصفي بايد اين گونه قضاوت كند كه زندگي خود را مديون شما بزرگ ترهاست. ما شهرمان را از شما به امانت گرفته ايم، و وظيفه ما اين است كه زحمات شما را پاس بداريم و توجه به شما بدون شك به نفع همه ماست.
شهردار تهران گفت: من فقط بابت عرض ارادت و خسته نباشيد به شما بزرگان آمده ام و تنها براي اينكه به خودم متذكر باشم كه هر كجا كه هستم به ياد شما هستم، شما هم به ياد ما باشيد. شهروندان ارشد شهرمان به همراه فرزندانشان در جشنواره حضور داشتند و آنقدر سرزنده و سرحال بودند كه به انسان شوق زندگي مي دادند، صد سال زندگي آنها را خسته و درمانده نكرده بود؛ هنوز هم استوار بودند. آقاي جهان ديده و همسرش در لباس عروسك هاي نماينده از سوي سالمندان در جشنواره حاضر شدند و خطاب به شهردار گفتند كه آيا بعد از ۳۰ سال خدمت تنها لايق يك كارت منزلت هستند كه بتوانند به صورت رايگان از اتوبوس و مترو استفاده كنند، تازه با اين همه پله و شلوغي كدام سالمند مي تواند از اين امكانات رايگان استفاده كنند؟ يا سينماهايي كه براي سالمندان همراه با كارت منزلت رايگان هستند آنقدر كم است كه اين پدربزرگ ها و مادربزرگ ها تنها براي رسيدن به سينماي مورد نظر بايد بيش از هزارتومان خرج كنند. آنها از شهردار شهرشان يك كلينيك پزشكي رايگان خواستند تا مجبور نباشند با اين حقوق بازنشستگي تمام درآمد خود را صرف دوا و درمان كنند.
وقتي آقاي جهان ديده و همسرش كه نماينده سالمندان بودند اين درخواست ها را به شهردار ابراز مي كردند سالمندان حاضر در سالن برايشان دست مي زدند و با اين حركت اين خواسته را تأييد مي كردند.
وقتي شهردار قصد داشت سالن را ترك كند مجري برنامه دوباره از او پرسيد كه آيا خواسته سالمندان شهر را برآورده خواهد كرد يا نه؟و دكتر قاليباف با حركت سر جواب مثبت را به سالمندان داد.
شهردار در جمع خبرنگاران گفت كه گسترش فرهنگ قدرداني از سالمندان يكي از موضوعاتي است كه شهرداري در پي اجراي آن است و اين وظيفه اي است بر عهده تمام مردم.او گفت كه تردد ناتوانان و سالمندان يكي از موضوعاتي است كه بايد مورد توجه قرار دهيم كه در دستور كار شهرداري ها هم هست، گسترش پله هاي برقي نيز در دستور كار شوراي شهر است.
شهردار تهران مدعي بود كه سالمندان را خوب درك مي كند چرا كه دوران راهنمايي تا دبيرستان خود را در خانه مادربزرگش زندگي كرده كه يكي از بهترين دوران زندگي اش بوده.
دكتر قاليباف در جواب به سئوال خبرنگار همشهري كه پرسيد با روند پيشروي امكانات در شهر فكر مي كنيد وقتي شما سالمند شديد شهر چگونه خواهد بود، گفت: خوشحال شدم كه در اين جشنواره حاضر شدم ، چون به ما يادآوري كرد كه بيشتر بايد سالمندان شهرمان باشيم.
دكتر عسگري، رئيس سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران نيز در جواب همين سئوال بعد از كمي فكر گفت: اميدوارم در آن زمان به ما اجازه نفس كشيدن داده شود.
در حال حاضر ۲۵ كانون جهان ديده در سطح شهر تهران وجود دارد كه به گفته خانم شاهرخي رئيس فرهنگسراي سالمند عمده مشكلات آنها كمبود فضا و مكان براي خدمات رساني به سالمندان است.
در اين جشنواره از دبيران اين كانون ها همچنين از خانواده هايي كه در كنار خود از سالمندانشان نگهداري و پرستاري مي كنند تجليل شد.
اينجا گنجينه اي بوده از انسان هايي كه از گذشته هاي دور برايمان به يادگار مانده بودند و نمي شد قيمتي بر آنها گذشت؛ بزرگاني كه يك خنده كوچكشان به يك دنيا مي ارزيد.

شهر قصه
پاريس؛ شهر حاشيه نشينان معترض
000108.jpg

علي خوشتراش
پاريس، اين شهر رؤيايي، اين مهد روشنفكري، چهره اي زيبا از خود به نمايش گذاشته است. شهري كه برج ايفل آن نماد زندگي مدرن است، نماد شهري است كه مي توان به دور از تمام زشتي ها و ناخوشي  ها شهرنشيني را به مفهوم واقعي در آن ديد. اما پاريس رمان «زندگي در پيش رو» نوشته «رومن گاري» با ترجمه ليلي گلستان، نشاني از پاريس محبوب ندارد. اين رمان شرح زندگي نوجواني الجزايري تبار در شهر پاريس است. اما اين پاريس، شهري نيست كه ما مي شناسيم.
پاريس «زندگي در پيش رو» پاريس حلبي آبادها و حاشيه هاست. پاريس جهان بي تبار و نسلي بي ريشه و گمشده است. تصويري از زندگي اقوام و قبايل عرب، يهود و آفريقايي نژاد است كه بعد از جنگ جهاني دوم و استقلال الجزاير، سيل آسا وارد اين شهر شده اند و تمام خروجي و ورودي هاي حاشيه اي شهر را به تصرف خود درآورده اند؛ اقوامي كه كم كم بخشي از پاريس مي شوند و پاريس بدون آنها مفهومي كم رنگ دارد. رمان، سرنوشت و تقدير انسانهايي است كه به خاطر بي موطني و نداشتن اصالت و طبقه از راههاي نامشروع و خلاف به كسب درآمد مشغولند؛ محور اين مشاغل كه يكي از پست ترين اعمال انسانيت، اعمال نابكار زنان است، خيابانهاي پاريس در اشغال همين افراد يعني زنان خياباني مي افتد؛ زنان مهاجري كه جز پاركها و پياده روها محلي براي زندگي ندارند، نتيجه عمل كاملاً  آشكار است، بيماري هاي مقاربتي- بزهكاري، تجاوز- فقر و از همه مهمتر تولد كودكان نامشروع كه مي بايست در پرورشگاهها نگهداري شوند و همين مسئله عارضه ديگري است كه پايتخت را تحت الشعاع خود قرار مي دهد، اما مسئله به همين جا ختم نمي شود زيرا آنچه در داستان اتفاق مي افتد چيز ديگري است كه بغرنج ترين حوادث شوم انساني را زير لايه هاي پنهاني اش به همراه دارد. در داستان، زن يهودي تباري كه او هم از قربانيان جنگ جهاني دوم است به خاطر مشكلات عديده اي چون از دست دادن موطن و خانواده، نداشتن سرپناه و شغل مناسب وارد جرگه زنان خياباني مي شود و از طريق كارهاي ناشايست ارتزاق مي كند و در دوران كهنسالي با باز كردن پرورشگاه غيرقانوني به صورت پنهاني به پرورش كودكان نامشروع مي پردازد؛ كودكاني كه از داشتن هرگونه امكانات شهروندي از قبيل مدرسه و بيمه محرومند، اما اين كودكان با نژادهاي مختلف در خانه اين پيرزن بي آن كه بدانند پدر و مادرشان چه كساني هستند و از هويت خويش هيچ اطلاعي داشته باشند خيلي سريع به يك نوع تعامل مي رسند كه شايد نتيجه جبر شرايط و چندگانگي فرهنگي و زباني است- جالب است كه كودك قهرمان داستان به زبانهاي عربي- فرانسه و عبري مسلط است كه تحت شرايط خاص مطرح شده به اين نقطه رسيده است و مسئله ديگري كه مي تواند اين مهمانان ناخوانده را به يك اتحاد و همدلي نزديك كرده باشد عدم ارتباط و احترام شهروندان پاريسي است كه موجب به وجود آمدن اين هماهنگي است. به هر جهت اين اتفاق در زندگي اين شهروندان نوين افتاده است و از همين طريق توانستند با شهروندان پاريسي و صاحبان اصلي آن تا حدي ارتباط برقرار كنند. جالب ترين و مهمترين حادثه اي كه در داستان پديد مي آيد اين است كه حاشيه نشينان پاريسي در محور اصلي قصه و شهروندان واقعي پاريس در حاشيه قرار مي گيرند و هر از چند گاهي كه وارد متن مي شوند به خاطر ارتباط برقرار كردن حاشيه نشينان با آنها بوده، نه برعكس آن.
در «زندگي در پيش رو» ما هيچ گاه نمادهاي شهري پاريس را احساس نمي كنيم؛ نمادهايي كه از مشخصه هاي مدرن فرانسه باشد. در عوض «بل ويل» كه جزو محله هاي پست و از عوارض مدرنيته فرانسوي است را كاملاً  درك و لمس مي كنيم؛ مكاني كه مي تواند در آينده نماد پاريس باشد.
حضور ميليوني اعراب مسلمان و سياهپوستان آفريقايي... كه با حضور در حواشي شهر، پاريس را به محاصره خود درآورده اند و تم داستان زماني را دنبال مي كند كه ما مي توانيم به آينده اين كودكان بي شناسنامه توجه موشكافانه تري داشته باشيم؛ آنهايي كه نسل سوم نوع خود را پديد مي آورند. حاكميت فرانسه ديگر نمي تواند با اين نسل رفتاري به مثابه گذشته داشته باشد زيرا اين نسل سومي ها به نوعي خود را صاحبان پاريس مي دانند چون صاحب حقوق اجتماعي هستند، مدرسه مي روند، شهروندند و در كليه تصميمات سياسي و فرهنگي سهيمند. آنان جزو آمار پاريس به حساب آمده اند و به زبان فرانسوي تكلم مي كنند و هرگز سرزمين نياكان خود را نديده اند و جايي را كه به عنوان سرزمين مادري خود مي شناسند همين پاريس است. به عنوان مثال اگر بخواهيم نگاهي به اتفاقات چند ماه اخير در فرانسه بيندازيم متوجه مي شويم كه همين حس شهروند بودن جوانان بي تبار فرانسوي است كه منجر به اعتصابات و تظاهرات و خسارات ناشي از همين پيامد بوده كه حاكميت فرانسه را در دشوارترين برهه هاي تاريخ معاصر خود قرار داده است. نويسنده در اين رمان زندگي مهاجران پاريسي كه قبلاً  در فيلمها و داستانها با عناويني چون بزهكاري و نابهنجاري معرفي مي شدند را به عنوان يك اصل و يك فرهنگ پذيرفته است و بي هيچ غرض و عنادي ارتباط اين مليتهاي مختلف و سليقه هاي ديني و مذهبي شان را دوستانه و صميمي نشان داده است و اتهام انديشه ستيزي كه در اروپا به نگرش هاي ديني نسبت داده است را رد مي كند و ريشه تروريسم را در جايي ديگر جست وجو مي كند.
ما در اين داستان پاريس را شهري مي بينيم با همه زيبايي ها و زشتي هايش كه ادبيات فرهنگي و سياسي اش بي شك به خاطر حضور شهروندان حاشيه نشين دچار تغيير و تحول مي گردد؛ ادبياتي كه در يك خيزش طولاني به محله هايي چون گوت دور نقل مكان داده است.

|  اقتصاد  |    اجتماعي  |   سياست  |   فرهنگ   |   كتاب  |   شهرآرا  |
|  ورزش  |

|   صفحه اول   |   آرشيو   |   بازگشت   |