پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۳۸۵
ايران
Front Page

درنگي در والايي شب قدر
شب حقيقت انسان
005481.jpg
ابوالقاسم جعفري
خداوند، حكيم است و كار حكيم براساس حساب. در شب هاي قدر، حساب گران بزرگ عالم آفرينش به دستور حق، گرد هم مي آيند تا به تقدير مقدرات و تقسيم ارزاق بپردازند. در شب قدر، عصاره عالم آفرينش، امام عصر(عج)، ميزبان آسمانيان است(1) و روح و جبرئيل، همراه با گروه بي شماري از فرشتگان كه دانايان امر رزق و مقدرات اند، به محضر جانشين خداوند در روي زمين مي رسند تا امر و حكم خداوند را از صورت اجمال به تفصيل در آورند(2)؛ امري كه آسمان ها را طي كرده و سرانجام به زمين رسيده است.(3) روح صورت حقيقي انسان و ملازم جبرئيل است و در رتبه و مقام، بالاتر از اوست. طبق برخي از احاديث اين روح، كه اولين و بزرگ ترين آفريده خداوند است، با پيامبر اكرم(ص) و سپس با هريك از ائمه اطهار(ع) همراه بود.
در چنين شبي تنزل حقيقت آن روح به همراه فرشتگان، نزد امام عصر(عج). فرصت مغتنمي براي منتظران ظهور باطني حضرت است تا عنان دل را به دست منجي بسپارند و هر چه مي توانند از حجاب هاي صورت اصلي دل بكاهند تا مگر لحظه يا لحظاتي چشم دلشان به شهود وجه نائل شود. اگر عقل و جهل را جنودي است كه در عالم باطن مشغول نزاع اند، پس قبل از اينكه حكومت عالم ظاهر را به دست منجي عالم ظاهر بسپاريم بايد حكومت دل را به دست منجي باطني، يعني عقل، سپرده باشيم. هنگام ظهور امام زمان(عج) كسي مطيع او خواهد بود كه از پيش براي تمام سؤال هاي خود پاسخي يافته باشد و دل را مطيع دين ساخته و مملكت قلب را به رسول و امام باطني تسليم كرده باشد. ظهور باطني امام در اختيار انسان و نتيجه تزكيه نفس است.
بزرگان و كارشناسان دستگاه آفرينش در اين كنگره سه روزه گرد هم مي آيند و بر اساس حكمت به تفريق و تفصيل احكام و مبهمات(4) مي پردازند. هم مقام روح القدس چنان والا است كه جز بر محضر امام معصوم(ع) و حجت خداوند بر روي زمين فرود نمي آيد و هم مقام حجت خدا چنان عظيم است كه روح و بسياري از فرشتگان به انتهاي قوس نزول تنزل مي كنند.
روح ؛ حقيقت انسان
در اين شب است كه ني شكايت خود را از جدايي ها پس مي گيرد و آواز پر جبرئيل به وضوح شنيده مي شود. اگر بخواهيم به راز شب قدر پي ببريم، بايد به ياد آوريم كه حقيقت وجودي ما چه بود؟ خداوند مي فرمايد: و نفخت فيه من روحي...؛ و از روح خود در انسان دميدم...(5). اين روح دميده در آدم بزرگ ترين آفريده خداوند است و ويژگي هاي خاصي دارد؛ از جمله قدس و طهارت، انتصاب خاص به خداوند ، تلازم و اتحاد با ملائكه، ملازمت با هر يك از ائمه اطهار(ع)، و سرانجام حضور در وجود تمام انسان ها. وقتي خداوند آدم را آفريد از اين روح پاك در او دميد و به فرشتگان دستور داد تا بر او سجده كنند، سپس او را از آن بهترين مقام، احسن تقويم ، به زير آورد و در پشت حجاب هاي مختلف در پايين ترين مراحل وجود، اسفل السافلين ، محبوس فرمود تا هر كه مشتاق رؤيت وجه كريم او باشد، تقلا و تلاش كند و با كنار زدن حجاب ها به ديدار او بار يابد: يا ايها الانسان انك كادح الي ربك كدحاً فملاقيه؛ اي انسان تو با تلاش و رنج به سوي پروردگارت مي روي و او را ديدار مي كني (6).
روح مذكور، حقيقت وجود انسان و به عبارت ديگر دايه و جان هستي آدمي است. جبرئيل امين حامل اين روح است (7). از همين رو است كه سهروردي رساله آواز پر جبرئيل را در چگونگي پيدايش موجودات به رشته تحرير درآورده و سخن خود را در اين زمينه به روايتي نبوي مستند ساخته است. در شب قدر، اين دايه به سرزمين فرزندان قدم رنجه مي فرمايد. يعني آن گوهري كه غواصان وادي خودسازي در پي او دل به قعر دريا مي زنند، با پاي خود به خانه مي آيد. در ضيافت قدر، انسان تشنه معرفت كه از چهل روز پيش تر، به حكم من اخلص لله اربعين صباحا ظهرت ينابيع الحكمه من قلبه علي لسانه؛ هر كه چهل روز براي خدا با اخلاص عمل كند، سر چشمه هاي حكمت از دلش بر زبانش جاري خواهد شد (8)، تدارك چنين شبي را ديده، در انتظار تخليه، تحليه و تجليه است.
اهميت تنزل و حضور اين روح به اين جهت است كه اگر سالك بتواند در اين شب ها لحظه اي از خود بيرون شود، انوار الهي را مشاهده خواهد كرد و به منزلت نخستين و صورت اصلي خود كه در تنزلات آن را از دست داده است نايل خواهد شد، در جوار رحمت حق قرار خواهد گرفت و ناظر وجه او و فاني در وجه او و باقي به بقاء او خواهد شد؛ زيرا صورت اصلي و منزلت اوليه انسان، موطني جز جوار حق ندارد و در آن موطن مقصدي جز نظر به وجه كريم و غرق بودن در شهود جمال او ندارد و عشقي جز به او و سير در وجه كريم او در وجود وي نيست .(9)
فيض روح القدس
نعمت وحي به بزرگ ترين سؤال هاي بشر پاسخ داده است:
ـ حقيقت انسان چيست؟ از روحي است منسوب به حق كه اولين و بزرگ ترين آفريده خداوند است. اكنون در كجاست؟ در پايين ترين مرتبه هستي و اسير تنگناي ماده و گرفتار حجاب هاي مختلف. چه مي تواند باشد؟ خليفه الله؛ يعني مي تواند در حد ظرفيت وجودي خود، كارهايي را كه خداوند انجام مي دهد، به اذن خدا و به حدي كه او اراده فرمايد در اين دنيا و يا در ادامه سير تكاملي خويش در آخرت انجام دهد.
ـ چرا بايد سعي كند به چنين مقامي برسد؟ چون هدف از آفرينش انسان رسيدن به چنين مقامي است و قناعت به كمتر از آن اسراف است. خداوند گنجي پنهان بود و اراده فرمود تا شناخته شود، پس خلق را آفريد تا او را بشناسند. بدين ترتيب دستور چنين است كه عمر خود را صرف شناخت حق و تخلق به اخلاق الله كنيم.
ـ راه چيست؟ شناختن گنج پنهان دلي گنج خواه و چشمي گنج جو و همتي بلند مي طلبد تا به كمتر از گنج قانع نباشد. پس:
همتم بدرقه راه كن اي طائر قدس
كه دراز است ره مقصد و من نو سفرم
طائر قدس كنايه از همان روح القدس است كه فيض مي رساند و همت مي دهد:
فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد
ديگران هم بكنند آنچه مسيحا مي كرد
و هم اوست كه در شب قدر، به همراه روح وخيل ملائك به خدمت ولي الله اعظم مي رسد: تنزل الملائكه و الروح فيها باذن ربهم من كل امر (10). پس از آنجا كه در رمضان، همه مؤمنان ميهمان خدايند، ميهمان خليفه او نيز هستند و در اين ضيافت بزرگ شركت مي كنند و چه بسا به توفيقي برسند كه پيامبر اكرم(ص) و آل او(ع) به آن توفيق دست يافتند؛ چنانكه در يكي از دعاهاي شب بيست و سوم ماه مبارك آمده است: ...وفّق لي ليله القدر علي افضل ما رآها احد و وفّقني لما وفّقتَ له محمداً و آل محمد عليه و عليهم سلامك؛ مرا در شب قدر به مشاهده بهترين چيزي كه براي كسي ممكن است موفق فرما و كامياب كن مرا بر آنچه كه محمد و آل او را بر آن فرمودي .(11)
مشاهدات شب قدر
از پيغمبر اكرم(ص) چنين نقل شده است: در شب قدر درهاي آسمان گشوده مي شود... (12) و روشن است كه مشاهده جمال جميل براي كسي است كه از خود بيرون رود، و چون از خود بيرون رفت، به چشم حق ببيند، و چشم حق، حق بين خواهد بود. پس جلوه اسم اعظم، كه صورت كماليّه ليله القدر است، با احتجاب به خودي نتوان ديد .(13)
در ذكر بخشي از دعاي شب بيست و سوم ماه مبارك گذشت كه يكي از خواسته هاي شب قدر توفيق مشاهده است. در دعاي ديگري گشايش گوش حق نيوش قلب خواسته شده است: وافتح مسامع قلبي لذكرك (14). البته بايد توجه داشت كه ظهور انوار در مشاعر مؤمن پس از تابش انوار در قلب اوست كه به تبع آن مشاعر و حواس نيز از اين انوار الهي بهره مند مي گردند و انوار ربوبي از قلب بر قواي ادراكي و مشاعر و حواس مي تابد. با باز شدن مسامع و چشم باطني، مؤمن از قواي ادراكيِ كامل تر و بالاتر و از مشاعر و حواس برتري برخوردار مي گردد. همچنين به ادراك و فهم حقايقي موفق مي شود كه تا آن وقت براي او بي سابقه بوده است. هر چه انوار الهي در دل سالك بيشتر و كامل تر تجلي كند، در قواي ادراكي و مشاعر و حواس وي نيز ظهور بيشتري خواهد داشت. دليل اين مطلب آن است كه قواي ادراكي انسان، چه قواي ادراكي باطني و چه قواي ادراكي ظاهري، همه از قلب نشأت مي گيرند. اصل اين قوا از جلوه ها و مراتب وجودي قلب است؛ بنابراين با ظهور انوار الهي در قلب، كه تحول تكامل قلب است، آثار آن در قواي ادراكي نيز ظاهر مي شود.
مشاهده جلوه هاي نوراني را روايات بسياري تأييد مي كنند. امام صادق(ع) در حديثي مي فرمايد: خداوند متعال وقتي خير بنده اي را اراده كند، جلوه اي از نور را در قلب او ظاهر مي كند كه بر اثر آن سمع و قلب او روشن مي شود (15). مؤمنان، تابش اين انوار را در اوائل راه سلوك تجربه مي كنند. اين جلوه ها سپس اندك اندك افزايش مي يابد تا فتح قلب صورت گيرد و كمال آن با كمال انقطاع ممكن مي شود: الهي هَبْ لي كمال الانقطاع اليك و أنِر ابصار قلوبنا بضياء نظرها اليك حتي تخرق ابصار القلوب حُجُبَ النورفتصل الي معدن العظمه و تصير ارواحنا معلّقهِِِِِِِِِِ بعزّ قدسك؛ خدايا مرا انقطاع كامل به سوي خودت عطا فرما و ديده هاي دل ما را به نوري كه با آن تو را مشاهده كند روشن ساز تا اينكه ديده بصيرت ما حجاب هاي نور را بر درد و به نور عظمت واصل گردد و جان هاي ما به مقام قدس عزتت در پيوندد (16). شرح حجاب هاي مختلف ظلماني و نوراني و چگونگي خرق آنها را به مطالعه كتاب هاي مفصل در اين زمينه واگذار مي كنيم. (17)
ارزش شب قدر را در كشف وقايعي دانسته اند كه در آن اتفاق مي افتد؛ يعني تنزيل مقدرات و فرشتگان، همان گونه كه براي امام عصر(ع) در اين شب آشكار مي گردد. لذت اين كشف و مشاهده مانند مكاشفات ديگر، از نوع لذت مادي نيست، بلكه لذتي پايدار و عميق است. با كنار رفتن حجاب بدن، نور وجود و حقيقت جان مشاهده مي شود: كسي كه حجاب ماده از روي روح و نفسش برداشته شود و نفس خود را در عالم مثال، مجرد از آن ببيند، مي تواند به راحتي به حقيقت روح خود كه مجرد از شكل است، نيز منتقل شود. و اين شناخت همان است كه در اين فرمايش پيامبر(ص) آمده است: كسي كه خود را شناخت، پروردگار خود را شناخته است. و وجه ارتباط شناخت نفس با معرفت پروردگار را نمي داند مگر كسي كه به اين شناخت رسيده باشد. براي برطرف كردن انكار و استبعاد درك شب قدر براي عاملين عابد، و ايجاد شوق براي رسيدن به آن همين مقدار بيان كافي است (18).
امام خميني(ره) نيز تجرد نفس را لازمه مشاهدات و مكاشفات موجودات ملكوتي و جبروتي مي داند: و بايد دانست كه تمثّل جبروتيين و ملكوتيّين در قلب و صدر و حسّ بشر ممكن نيست مگر پس از خروج او از جلباب بشريّت و تناسب او با آن عوالم، و الاّ مادامي كه نفس مشتغل به تدبيرات ملكيّه است و از آن عوالم غافل است، ممكن نيست اين مشاهدات يا تمثّلات براي او دست دهد. بلي، گاهي شود كه به اشاره يكي از اوليا نفس را از اين عالم انصرافي حاصل شود و به قدر لياقت، از عوالم غيب ادراكي معنوي يا صوري رخ نمايد. و گاه شود كه به واسطه بعضي امور هائله، مثلاً، از براي نفس انصرافي از طبيعت حاصل شود و نمونه اي از عالم غيب ادراك كند... و گاه شود كه نفوس اولياي كمّل پس از انسلاخ از عوالم و مشاهده روح اعظم يا ساير ملائكه الله به واسطه قوّت نفس، به خود آيند و حفظ حضرات غيب و شهادت كنند، و در اين صورت در تمام نشئات در آن واحد حقايق جبروتيّين را مشاهده كنند. و گاه شود كه به قدرت خود وليّ كامل، تنزّل ملائكه حاصل شود. و اللّه العالم. (19)
شايد بتوان ديدني هاي شب قدر را با مراتب روزه و روزه داران مطابقت داد: در روزه عوام ، كه شكم و فرج از شهوات محافظت مي شود و فايده اي جز رهايي از عذاب ندارد، چيزي نصيب سمع و بصر دل نمي شود و فقط حجاب هاي دل رقيق تر گشته و آمادگي بيشتري براي بر طرف شدن مي يابند. البته صفاي نفس و اجابت برخي دعاها حاصل مي شود.
در روزه خواصّ ، چشم و گوش و زبان و دست و پا و ساير جوارح و اعضا از گناهان باز داشته مي شود ثواب هاي بسياري كه به روزه دار وعده داده شده است، مربوط به اين روزه است. اگر چنين روزه داري از عالمان عامل و اهل معرفت باشد، لشكر شيطان از حوالي قلب او كوچ مي كند و برخي از اسرار ملكوتي بر او آشكار مي شود.
در روزه خواصّ خواصّ ، كه در آن دل روزه دار از اشتغال به افكار خاكي و اخلاق رذيله و از غير ياد خدا باز داشته شده است، نعمت مشاهده جمال لقاي الهي به دست مي آيد و روزه دار به فيض هايي دست پيدا مي كند كه هيچ چشمي نديده و هيچ گوشي نشنيده و به خاطر احدي خطور نكرده است.
در شب قدر ار صبوحي كرده ام عيبم مكن
سر خوش آمد يار و جامي بر كنار طاق بود
www.hamshahrionline.ir

نگاه روز
در قدر شب قدر

گروه انديشه : امشب شب نوازش بندگان است، هنگام پذيرفتن توبه گناهكاران است!  وعده گاه آشتي جويان است، هنگام ناز شيفتگان و راز دوستان است. (تفسير ادبي و عرفاني كشف الاسرار)
در فرهنگ ملتهاي گوناگون، غالباً از شب و هر آنچه مظهر آن است، به عنوان اموري ناپيدا، مرموز و بالطبع هراسناك و حتي اهريمني ياد شده است. به همين دليل، اعتقاد بر آن بود كه نيروهاي شرير و پليد در شبها قصد آزار مردمان را مي كنند؛ اما در كنار اين تصوير وهمناك، شب الهام بخش تصوير و تفسير ديگري از خويش نيز بوده است. در اين تصوير، شب ديگر، هراسناك و مظهر نيروهاي زيانكار نيست، بلكه بر عكس مي توان در آن شاهد زايش نيكي و آراستگي بود.
مگر نه اين كه پس از شبي ديجور، روزي زيبا سر برمي آورد؟ به قول شاعر گرانقدر پايان شب سيه سفيد است. از اين رو مي انديشيدند كه شب سياه آبستن روز است. و هم از اين رو عارفان و سالكان بزرگ همواره شب را پاس داشته و آن را مظهري از عالم غيب و مرتبه يگانگي خداوند دانسته اند. نيز، شب ترجمان نيايش و زاري اهل دل بر درگاه احديت مي شود؛ چرا كه به قول خواجه عبدالله انصاري ... گهي شب قبض و گاه روز بسط، اندر شب قبض هيبت و دهشت و با روز انس و رحمت و در حال قبض بنده را همه زاريدن است و خواهش از دل ريش، در حال بسط همه نازيدن. بر اين اساس، شب قدر را كه در آن به روايت مشهور، قرآن بر پيامبر اكرم (ص) نازل شده، قدر و ارجي ديگرگونه است.
گويند كه در چنين شبي فرشتگان به زمين فرود آيند و بر اهل زمين و مؤمنان سلام و درود فرستند و بركات خداوندي را بر آنان هديه سازند. بنابراين مؤمنان و سالكان طريق در اين شب با نياز و زاري به درگاه احديت، الطاف و بركات او را طلب مي كنند.
اهل رازو نياز، نقش خود را در شب قدر بخوبي درخواهند يافت و بدين طريق حالاتي والا براي خود رقم خواهند زد. گاهي اين حالات چنان ژرف و تاثيرگذار است كه سراسر زندگي فرد را دستخوش دگرگوني مي سازد. از اينجا به يكي از معاني قدر، يعني اندازه گرفتن سرنوشت افراد مي رسيم و اين در عين اختيار انسان است. در واقع قدري است كه آدمي براي خويشتن مي شناسد و آن را چونان گوهري تابناك مي پرورد. به هر روي، اين گونه نيست كه تقدير، بدون اختيار انسان تعيين شود. براستي بهره برداري از مواهب چنين شبي بستگي به تلاشي دارد كه ما در تعيين سرنوشت خويش به كار مي بنديم. سرنوشتي كه بي ترديد، مورد رضاي حق است. به همين خاطر، شب قدر را بقاي سالك گويند كه در عين استهلاك بود بوجود حق تعالي چرا كه طالبان آستان و مؤمنان طريقتش همه او شده اند و از خود   بي خبر.
شب قدرست و طي شد نامه هجر
سلام فيه حتي مطلع الفجر

|  اقتصاد  |    اجتماعي  |   انديشه  |   ايران  |   سياست  |   كتاب  |
|  شهرآرا  |   ورزش  |

|   صفحه اول   |   آرشيو   |   بازگشت   |