جمعه ۹ خرداد ۱۳۸۲
سال يازدهم - شماره ۳۰۶۴
هنر
Friday.htm

نگاهي به نمايشگاه آثار آرمان موزه هنرهاي معاصر
حيف كه دير رسيد
عكس ها: پيمان هوشمندزاده
004605.jpg

شهروز نظري
در سال هاي اخير ديدگاه نويني با رد گرايشات يكي دو دهه اخير مطرح مي شود مبني بر اينكه بعد از مدرنيسم اتفاق جديدي در عرصه هنر رخ نداده است.
به طور آگاهانه و تخصصي آناليز پديده اي به نام مدرنيستي و پست مدرنيستي و... از ميان انباشتي از آثار و حوادث و اتفاقات كوچك و بزرگ و استخراج مفهومي كه به طور عام از روشمندي ها و ذهنيت هاي معاصر مي شناسيم بعيد به نظر مي رسد. اما بايد توجه داشته باشيم كه شايد به اين دليل كه (مثلاً در ايران) وجود سابقه ذهني بسيار منسجم و تابو شده نسبت به هنر مدرن، شهامت رهايي از سنت هاي كلاسيك مدرن را نزد اهل هنر از بين برده است و آنان در مقابل هر آنچه با عادت صدساله مدرنشان در تناقض باشد به مقابله مي پردازند و عملاً امكان حضور ذهنيت ديگر را نمي پذيرند.
(سنت هاي كلاسيك مدرن را آگاهانه به كار مي برم. هر جنبش حتي با تغييرات بنيادي در زمانه خود به كاناليزه شدن هدفمندي ها و تنظيم ساختار آموزشي و تدوين هاي مباحثش مي گردد كه نهايتاً آن را در حوزه كلاسيك انديشه و كلاسيسيسم آموزشي قرار مي دهد.)
لزوم ابرمدرن، پست مدرن و هر نام ديگري چيست؟
زماني كه ما هنوز در تعيين محيط و مساحت مدرنيسم اشتراك نداريم نامي چون كمتر مدرن، يا بيشتر مدرن چه سودي براي انديشيدن خواهد داشت.
فشارها و هدفمندي هاي سياسي، اجتماعي و تبليغاتي كه در پس چنين توصيه هايي نهفته است را بي اهميت ندانيم ولي اين شك و شبهه نبايد ما را به سمت و سويي ببرد تا تمامي ارزش هاي چند دهه اي پس از مدرنيسم را انكار كنيم، براي مثال عنصر عامه پسند هنرهاي امروزي نه تنها انحراف هنر معاصر نيست، كه تطبيق با نيازهاي اجتماعي توانمندي هنرمند معاصر است و در عمل با هنر سفارشي و توصيه اي تفاوتي بارز دارد كه تمايز بين همين دو خصيصه ما را نسبت به درك و نقد و بررسي آثار مدرنيستي و پسامدرنيستي توانايي جديدي مي بخشد.
ديگر آن قدر با مدرنيسم فاصله داريم كه شرح پراكندگي و تجزيه و هرج و مرج ذهن بشر مدرن و استيصال مدرنيسم به يك موضوع سردستي و موهوم و بي پايه تبديل شده، بشر مدرن ديگر نكبت و بدبختي و ماشين زدگي و تلاش براي آزادي و دموكراسي و برابري را از حوزه تئوريك و شعاري به اشكال گونه گون تجربه كرده، انقلابات و تحولات اجتماعي بسياري ديده است، ديگر به ميان كشيدن اين گونه مفاهيم هيجان زده اش نمي كند.
004615.jpg

انسان امروز ديگر پاسدار معرفت نويني به نام مدرنيسم نيست، مدرنيسم كلاسيك شده است اما اين بدان معنا نيست كه تجربه گري در انديشه كه مترادف مدرن انديشي است را فاقد كارايي بدانيم و يا تاريخ مصرف آن را پايان يافته بدانيم كه تجربه گري مدرنيسم در همه گرايشات هنري پس از آن به حفظ ميراث مدرنيستي اش مي پردازد و حضور خود را در آثار معاصر تثبيت كرده است.
چند سالي است كه موزه هنرهاي معاصر به بهانه آشنايي با تحولات اخير جهاني اقدام به برگزاري نمايشگاه هاي وسيع در هنر مفهومي و انواع گرايشات آن مي زند. پس از برگزاري چندين دوره و در عمل عدم پيشرفت در اين حوزه و تلي از آثار تكراري كليشه اي از آثار بي مخاطب، آن هم محدود به تجربه هاي اينستاليستي و چند اثر انگشت شمار ويدئو آرت با تصاوير و فضاي نوستالژيك و ادراك همه هنر مفهومي به چند تكنيك و گرايش، حداقل دست اندركاران هنر را به اين موضوع واقف كرد كه بدون خاستگاه اجتماعي و نيازهاي بشري هيچ گرايش هنري، نمي توان آن را در حد وسيع بسط و ترويج كرد.
هنر پس از جنگ جهاني دوم را بايد در اتمسفر اقتصادي، اجتماعي و سياسي آن روزگار ادراك كرد. پيشرفت اقتصادي و بالا رفتن سطح اجتماعي آمريكاگون اروپا در آن سال ها، انسان را هر روز با ابزار و ادوات و تجهيزاتي مواجه مي ساخت كه تجربه چنين محصولاتي را هيچ گاه تاريخي نداشته است، اين تنوع در برخورد انسان با اشيا (شي اي گرايي) اولين عامل شكل گيري هنري است كه امروز موزه هنرهاي معاصر سعي در ترويج و عموميت اش دارد. دليل دوم را بايد در تكراري شدن حضور فيگوراتيسم هنر نيمه ابتدايي قرن بيستم بدانيم. مخاطب سال هاي پس از جنگ جهاني دوم از ديدن فيگورهاي انساني و حيواني و ماهيت انساني اشيا در آثار هنري به تنگ آمده بود و مدرنيسم را در ستايش از ابزار و مصالح نويني مي ديد كه هر روز در زندگي اش كشف مي كرد. از بتون و كفش هايي با جنس هاي پليمري گرفته تا برچسب هاي روي بطري ها و بليت هاي مترو و...
آرمان در آن سال هاي پرجذبه اروپا چون يك انسان كنجكاو به كشف اين اشيا دل بسته بود و چون بسياري ديگر اين تكه تاريخي مصرف گرايي اروپا را كشف مي كرد، هم انديشانش در اروپا كم نيستند اما ذكاوتش در ارائه هنرمندانه (Artistic) اين اشيا او را از مرز يك كنجكاو تبديل به هنرمند ساخته است.
اين مشكل استفاده تدويني از اشيا، روش رايجي در آن سال ها است اما آنچه آرمان را متمايز مي كند بي توجهي آگاهانه اش به زيبايي شناسي كلاسيك نزد اوست، او صرفاً در تجارب هنري اش چون يك محقق در ميان زندگاني شهري تلاشي جامعه شناسانه در معرفي نوع زندگي فرانسوي (مخصوصاً پاريسي) از تكه هاي زباله هاي شهري دارد. او زيبايي را فداي تشريح علمي خود مي كند و در حفظ اين زيبايي ٍُكشي به يك استيل هنري دست مي يابد. آثارش با صداقتي آشكار همان اروپاي تحقير شده پس از جنگ است حتي توجهش به قطعات اتومبيل رنو تلاشي است براي زنده كردن اميد به آينده اروپاي رو به توسعه و بي تكلفي اش و اينكه مي شود دستش را از آثارش خواند خود ويژگي ديگري است از اين هنرمند.
004620.jpg

آثار متاخرش به دليل تلاشش در ايجاد حس نوستالژيك از اشيا آن شفافيت و صراحت آثار دهه هاي ۶۰ و ۶۰ او را ندارند. اروپا تغيير كرده است، ديگر پاريس كامو، فوكو و سارتر وجود ندارد پاريس فانتزي لند شده است. همه چيز در حد ماكت هايي خياباني اند و بالطبع تجربه هاي آرمان هم تحت تاثير قرار مي گيرند. ولي صراحت اش را حتي در استفاده بي تزئين و آلايش در ساخت تكنيكي آثارش هم مي بيني.
پيچي كه سازها را به زمينه متصل كرده است مخفي نمي كند، پارگي آكاردئون ها را نمي پوشاند. كثيفي دستكش هاي زنانه را نمايش مي دهد.
اشيا را درون جعبه شيشه هايي كه هنوز هم در شهر تهران دستفروشانمان در آن بساط مي كنند به نمايش مي گذارد نمي دانم اين جعبه شيشه ها در اروپا هست يا نه اما در خاورميانه گونه اي از تجارت خرد درون همين جعبه شيشه ها شكل مي گيرد و چقدر جذاب است اين جعبه هاي چوبي با روكش شيشه اي كه همه مايملك كاسب و تاجر آن از درونش پيداست. كارهاي چاپي و اصولاً دو بعدي ارائه شده در نمايشگاه اخير آرمان ويژگي هاي آثار حجمي او را ندارند اما آثار حجمي اش او را در رديف افرادي قرار مي دهد كه نمي شود در مرور تاريخ بصري قرن بيستم بي تفاوت از كنارشان رد شد.
اما چرايي اين عدم استقبال عمومي و بي انگيزگي هنرمندان حتي در روز افتتاحيه بايد موزه را به اين وا دارد تا تحقيقات و تفحص هايي را در زمينه دلايل بي توجهي عمومي انجام دهد.
اين نشانه ها همگي حاكي از آن است كه روزگار خوشايندي در انتظار نوانديشي ايراني نيست و بخشي از آن مستقيماً به بلاهت تصميمات و سهل انگاري هاي غيركارشناسانه مراكزي چون موزه هنرهاي معاصر برمي گردد.

تمام شدگان
004625.jpg
محمدرضا شاهرخي نژاد
از تاريخ ۲۶ تا ۳۱ ارديبهشت ماه نقاشي هاي «شراره فرهادي» و «محبوبه نمازي» در گالري آتبين به نمايش گذاشته شد. كارهاي اين دو بهانه اي شد براي پرداختن به معضلات نقاشي امروز ايران.
نقاش امروز ايران مي خواهد احساساتش را در هر قالبي به نمايش بگذارد. البته احساساتي كه منشاء آن نامشخص و همچنين غيرقابل تعريف است. «حس ام در آن لحظه اين بود» جمله اي است كه مي تواند احساسات را توجيه كند، يا «اگر مي توانستم نقاشي را تعريف كنم كه نمي كشيدم. » اين جمله هم به راحتي تمام نقوش و رنگ هاي به كار رفته را از قالبي مشخص خارج مي كند و به دنيايي مي برد كه تفكر نمي تواند در آن هيچ نقشي داشته باشد.
نقاشي امروز نمي تواند مخاطبي بيابد. گرچه در روز افتتاح اكثر نمايشگاه ها جمعيت فراواني براي بازديد مي آيند ولي با كمي دقت متوجه مي شويم كه اين افراد به نوعي به نقاش وابستگي دارند. بنابراين نبود مخاطب عام هم عاملي است كه به نقاش اجازه مي دهد هر كاري را به عنوان اثر هنري بر ديوار آويزان كند. چرا كه دوستان و آشنايان اش هرگز از او و اثرش انتقادي نخواهند كرد. نكته مهم ديگري كه در اين ميان ناديده گرفته مي شود، آموزش دهندگان نقاشي هستند. اكثر كساني كه امروز به جوانان آموزش مي دهند، خود هيچ حرفي براي گفتن ندارند. متاسفانه آموزش آكادميكي كه قرار است در دانشگاه ها تدريس شود نيز نه تنها از اين قاعده مستثني نيست بلكه وضعيتي به مراتب بغرنج تر از آموزشكده هاي خصوصي دارد. با نگاهي به آمار فارغ التحصيلان دهه گذشته اين نكته روشن مي شود كه گرچه از لحاظ كمي به سطح توليد انبوه رسيده ايم ولي سطح سواد ودانش به شدت افت كرده است. دانشجويان هيچ شناختي از محيط اطرافشان ندارند به طوري كه حتي نمي توانند از چند هنرمند نقاش شهير ايراني نام ببرند. به تشويق همان استادان، نمايشگاه مي گذارند. فكر مي كنم امروزه برپايي نمايشگاه به مراتب راحت تر از خلق اثر باشد. استاداني كه مي خواهند حجم انبوه شاگردانشان را به رخ ديگران بكشند، برايشان مهم نيست كه چه به روز دانشجو و از آن مهم تر روند شكل گيري نقاشي امروز خواهد آمد. نقاشان امروز تمام دنيايشان در غرب خلاصه مي شود.
به دليل آموزش هاي نادرست استادان - استادان تمام شده اي كه سرچشمه ارتزاق شان سال ها است كه در غرب خشكيده است، غربي كه تنها الگو براي تدريس به جواناني است كه براي روشنفكر نشان دادن خويش به نقاشي و هنر روي آورده اند ـ به «هنري جهاني» فكر مي كنند و به «جهاني شدن» مي انديشند. نمي دانم چگونه مي شود به چنين دنيايي فكر كرد و در آن غرق شد در حالي كه رد پاي هيچ تفكري در كارهايشان ديده نمي شود. توجه غربي ها به نقاشي امروز ايران ـ گرچه آن قدر هم كه بزرگنمايي مي شود، نيست ـ دلايلي دارد كه بيان اش مجالي ديگري مي خواهد.
به هر حال تمام اين مسايل در كنار يكديگر قرار مي گيرند تا نقاشي امروز به بي راهه كشيده شود. در اين ميان نقش نقاشان جوان گرچه پررنگ است ولي علت اصلي اين گمراهي استاداني هستند كه خود نيز نمي دانند كجاي اين مسير در حال حركت هستند. تمام شدگاني كه بهتر است از قبل انجام هر كاري، نگاهي به آثار بي محتواي خويش بيندازند و در آن تجديد نظري كنند.

نقد سيما
مردان هزاري و زنان پانصدي
نگاهي به سريال بانكي ها
رضا آشفته
سريال «بانكي ها» كاري ديگر از مهدي مظلومي است كه سال گذشته سريال نسبتاً موفق «بدون شرح» را از شبكه سه پخش كرد.
مهدي مظلومي كه از گروه مهران غفوريان و مجموعه «زير آسمان شهر» بيرون آمده بود، نشان داد كه نگاهش به مقوله طنز و طرح مسائل اجتماعي دقيق تر و ظريف تر است. او اين بار نيز طبق همان قاعده بدون شرح مجموعه بانكي ها را با يكسري تغييرات جزيي هر شب از شبكه ۲ پخش مي كند.
بازيگران سريال بدون شرح با چند جايگزيني در بانكي ها حضور دارند. مثلاً فتحعلي اويسي در اين مجموعه نيست، و احتمالاً امير جعفري و محمود بصيري نيز به طور پيوسته در اين مجموعه نخواهند بود. اما حضور مريم سعادت، فلامك جنيدي، مهدي صباحي، امير نوري و ليلي رشيدي دليل بر تثبيت يك گروه طنز تلويزيوني است كه كماكان به فعاليت خود ادامه مي دهند. علاوه بر اين بازيگران، تعدادي از بازيگران جوان و فعال تئاتري - محمد جوزي، شبنم مقدمي، مهران امامي و. . . به مجموعه اضافه شده اند. احتمالاً حضور اين هنرمندان مستعد نيز تحت فرامين و پيگيري هاي فرهاد آييش، كارگردان و بازيگر موفق كمدي هاي مدرن صورت گرفته است.
به هر جهت يك اثر هنري زماني مي تواند به لحاظ زيبايي شناسانه و طرح مسائل و معضلات خودي نشان دهد كه در پس آن گروهي از افراد مجرب و مستعد حضور داشته باشند. در ضمن تشكيل گروه واحد و منسجم در ايجاد آثار و تداوم خلاقيت هاي گروهي موثر خواهد بود. به خصوص آن كه اين گروه ها به نوعي صميميت و صداقت جمعي رسيده باشند. وگرنه انجام كار گروهي به طور شتابزده و هول هولكي چيزي فراتر از سريال هاي نه چندان مطلوب و كليشه اي نخواهد بود. مظلومي به عنوان كارگردان در بانكي ها در رعايت اصول فني دقيق تر شده است، و سعي بر آن دارد كه لااقل از تنوع تصوير و ميزانسن غافل نباشد. اين برخورد هنرمندانه و زيبا با مقوله تصوير نتيجه اي ماندگار در اذهان عمومي برجاي خواهد گذاشت، به خاطر اينكه آنقدر بي توجهي در تصويرسازي هاي معمول در برنامه هاي تلويزيوني مي شود كه تماشاچيان غيرحرفه اي نيز به راحتي مي توانند اشتباهات فاحش تصويري را نقل مجالس خصوصي خود گردانند. باري به هر جهت كارگرداني، تدوين، تصويربرداري، صدابرداري، جلوه هاي ويژه، گريم، طراحي صحنه و لباس و. . . عناصر ضروري در شكل دهي هر اثر دراماتيك و تصويري هستند.
مظلومي اين بار هم فرهاد آييش را به عنوان مشاور در كنار خود دارد، آييش از بيرون مي تواند بازي ها را رتوش و بازيگران را در مسير درست قرار دهد، به هر حال او خود بازيگر و كارگردان هنري است، و اگر دقت بيشتري صرف اين ويراستاري و پالايش گرداند، بايد منتظر بود نتيجه چيزي فراتر از عملكرد فعلي شود.
فيلمنامه نويسي و سريال نويسي به ويژه در مجموعه هاي ۹۰ قسمتي براي آنكه از جاذبه لازم و كافي برخوردار باشد، نياز به همفكري و همكاري يك گروه هفت تا ده نفره دارد كه در كنار هم سوژه هاي ناب و غيركليشه اي را در موقعيت هاي دراماتيك بسط دهند. مثلا تكرار بن مايه «سوء تفاهم» دل و روده مشتري را بيرون خواهد ريخت و تكرار بي رويه و غيرمنطقي آفت دردناكي است.
متاسفانه در برخي از قسمت هاي اين مجموعه از بن مايه سوءتفاهم استفاده كليشه اي شده است. پسري كه عاشق دختري مي شود و به اشتباه برادر او را در كافي شاپ دوست دختر مي پندارد و. . . مردي كه مي خواهد براي زنش در عين نداري طلا بخرد، اما زن مي پندارد كه عاشق زن ديگري شده است و. . . حوصله نويسندگان و تمركز آنان روي موضوعات و ايجاد فرصت براي گروه بازيگران كه از افكار خلاقانه و بداهه خود بهره لازم را ببرند، تا حدي اين معضل را كم رنگ خواهد كرد. بديهي است كه فيلمنامه نقشه اوليه هر اثري است، و اگر فيلمنامه دچار لغزشي فاحش باشد خواه ناخواه كليت اثر نيز از اين قضيه رنج خواهد برد. اين روزها سريال هاي ۹۰ قسمتي مد روز شده است، گروه هايي برتر خواهند بود كه نوتر و خلاقانه تر عمل كنند. حالا بخشي از اين خلاقيت در بازي ها و ميزانسن ها و عناصر فني نمود خواهد يافت، و بخشي ديگر در پردازش و انتخاب موضوعات و داستان ها آشكار خواهد شد.
بانكي ها رفته رفته تبديل به يكي از سريال هاي مردمي مي شود، و اگر اين رويه آميخته با سوژه هاي بهتر و خلاقيت هاي مضاعف شود، بازتاب آن هم مثبت خواهد بود. ناگفته نماند كه تيتراژ بانكي ها بسيار زيبا و منحصر به فرد است، با آنكه اين تيتراژ هم به تيتراژ بدون شرح شبيه است، ولي از يك نكته ظريف تر برخوردار است.
در بدون شرح تصوير و عنوان بازيگران در لابه لاي صفحه اول هفته نامه شهر قشنگ تكرار مي شد، و در بانكي ها اين تكرار در دلِ اسكناس ها حك شده است. با اين تفاوت كه تصوير زنان درون اسكناس هاي پانصدي و تصوير مردان درون اسكناس هاي هزاري حك شده است. اين برخورد انتقادي بودن سريال را نسبت به معضلات و سنت هاي اجتماعي منعكس مي كند. نكات انتقادي ريزبينانه و جالبي نيز در تك تك قسمت هاي اين مجموعه به چشم مي آيد كه در فرصت هاي بعدي مي توان درباره آنها نوشت.

نقد تئاتر
حسني پهلوون كيه
يادداشتي بر نمايش حسني يه پهلوونه
004610.jpg
سام فرزانه
نمايش «حسني يه پهلوونه» به كارگرداني «عادل بزدوده» اين روزها در مركز توليد تئاتر كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان به روي صحنه مي رود. اين نمايش به زندگي پسري مي پردازد كه پدربزرگ و گله اش را گرگ ها برده اند و او قصد نجات آنها را دارد. از سوي ديگر موجودي به نام ترس او را از انجام اين كار منصرف مي كند. حسني براي آنكه نترسد از فرشته اي كه سر راه او سبز مي شود، مي خواهد تا او را به يك پهلوان تبديل كند. آرزويش برآورده مي شود اما كاري از پيش نمي برد و فرشته براي بار دوم او را به آرزويش مي رساند. حسن شير مي شود. اما باز هم مي ترسد. تا آنكه تصميم مي گيرد بر ترس غلبه كند و به اين صورت است كه مي تواند پدربزرگ خود را نجات دهد. هر چند جديدترين نسخه اي كه در جهان براي ادبيات و فيلم كودك مي پيچند؛ همراه اتفاقاتي است كه پايه و اساس آنها روي جادو و نيروهاي فوق بشري است. اما اين گروه ايراني سعي كرده تا با دستمايه قرار دادن فانتزي موجود در جادو و برآورده شدن خواسته ها به راحت ترين شكل ممكن جذابيت هاي فانتزي را داشته باشد و به آن واقعيت روزمره را نيز اضافه كند. اين واقعيت كه با جادو كار از پيش نمي رود و اين خود بشر است كه بايد به فكر زندگي و يافتن چاره اي براي مشكلات خود باشد.
تا اينجاي قضيه «حسني يه پهلوونه» نمايش موفقي است. اما بايد به ياد داشت كه مخاطب اين نمايش در ميان پارك لاله جايي كه از سال ۱۳۴۵ خورشيدي پارك و محلي شهري به حساب مي آمده نمي تواند به مشكلات گرگي فكر كند. مفهوم گرگ، گله، چوپاني و اينكه برده و خورده شدن گله چقدر اتفاق ناگواري است، براي كودك شهري مفهومي ندارد. يك سوال: «چرا ما از فضاهاي شهري در نمايش هاي كودكان دور هستيم؟»
براي پاسخ به اين سوال مي توان متصور شد كه كمي مرغ و خروس در لابه لاي نمايش يعني درصدي از موفقيت براي گروه.
مواجه كردن كودكان با مقوله اي به نام ترس كار بسيار پسنديده اي است اما بايد به سراغ ترس هايي رفت كه در زندگي روزمره آدم ها جاي دارند. نه آنها كه به دنيايي ديگر و آدم هايي ديگر تعلق دارند. نكته ديگري كه نبايد از آن غافل شد اين است كه ما چه راه حلي را براي مواجهه با اين ترس به كودك پيشنهاد مي كنيم. با جارو به سر گرگ زدن يا راهي منطقي تر. بايد به عواقب كار نيز فكر كرد كه آيا كودك از اين پس گرگ را موجودي مي داند كه با يك ضربه دسته جارو از پا درمي آيد يا آنكه تمام قصه ما را و لزوم دوري از ترس را خيالي بيش نمي داند.
يكي از راه هاي واقع نما كردن اتفاقات روي صحنه به صورتي كه كودك بتواند با آن رابطه برقرار كند و بعدها پا به درون فانتزي آن نمايش بگذارد، روي آوردن به تكنيك هايي است كه نمايش را به مخاطب خود نزديك تر كند. از اين جمله مي توان به بازيگري كه با ماسك وارد صحنه مي شود و فاصله بين جايگاه تماشاگران و سكوي نمايش عروسك ها را مي پيمايد اشاره كرد. شايد زياد شدن شخصيت هاي اين گونه كه با ماسك روي صحنه بيايند براي اين نمايش مفيد بود چرا كه فاصله عروسك ها با تماشاگران زياد بود و از طرفي عروسك ها كوچك بودند.
كارگردان «حسني يه پهلوونه» به خاطر برخي مشكلات اجرايي مجبور شده است تا صداي بازيگران، شعرها و موسيقي نمايش را از پيش ضبط كند و با پخش آن صداها عروسك ها تنها تكان بخورند. صدايي كه از بلندگو پخش مي شود عكس صدايي كه از حنجره آدمي خارج مي شود خاصيت طبيعي ندارد و خود به خود حسي از مصنوعي بودن ايجاد مي كند كه همين سبب مي شود نمايش با مخاطب خود فاصله داشته باشد. از سوي ديگر صداهاي ضبط شده اجازه نمي دهند بازيگر و عروسك گردان روي صحنه حركتي خارج از متن داشته باشند به همين دليل هرگونه برقراري ارتباط ميان عروسك و مخاطب منتفي است. در نمايش هاي كودك يكي از راه هاي جذب مخاطب ارتباط كلامي است كه با تماشاگر برقرار مي شود. «حسني يه پهلوونه» از اين موهبت بي بهره است.
البته كيفيت پايين پخش صدا در مركز توليد تئاتر كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان نيز مزيد بر علت است كه شنيدن صداها را با مشكل روبه رو كند.
تجربه بيش از ۳۰ سال كار عروسكي به عادل بزدوده اين امكان را داده است كه علي رغم تمام اين صحبت ها، قصه اي را تمام و كمال براي مخاطب كودك خود تعريف كند و آنها را تا پايان نمايش همراه خود داشته باشد.
يك بحث تكراري در عرصه نمايش كودك وجود دارد كه تنها به نوشتن تكراري ترين جمله آن اكتفا مي كنيم. شايد با فكر كردن روي اين مشكل بتوان نمايش كودك را نجات داد: «نمايشنامه خوب براي كودكان و نوجوانان نداريم.» و ما اضافه مي كنيم: «كارگردان ها مقصر نيستند.»

|  ادبيات  |   اقتصاد  |   ايران  |   تكنيك  |   جامعه  |   دهكده جهاني  |
|  رسانه  |   زمين  |   شهر  |   علم  |   كتاب  |   ورزش  |
|  هنر  |   صفحه آخر  |

|   صفحه اول   |   آرشيو   |   بازگشت   |