سه شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸۲- سال يازدهم -شماره ۳۰۶۸ - jun . 3, 2003
توجه به سطح جهاني يك اثر موسيقايي
017205.jpg
محمد سعيد شريفيان ( آهنگساز ) و لوريس چكناوريان رهبر اركستر
درآمد: اجراي سمفوني خسوف در تهران، حوادث گوناگوني را با خود به همراه داشت. اين اجرا در نوع خود پرحجم ترين افراد، اعم از نوازنده، خواننده تا گروه كر و... غيره را در خود به همراه داشت و به نوعي مي توان آن را عظيم ترين كار اركستري پس از انقلاب نام نهاد. از سوي ديگر به دليل طولاني شدن پروژه ساخت اين اثر، به ثمر رسيدن آن نيز خود به نوعي قابل اعتنا است. ضمن آن كه در حواشي اين اركستر نيز برخي جدلها پيش آمد كه مهمترين آن اعتراض منوچهر صهبايي به چگونگي ساخت قطعات اين سمفوني و نيز برخي ايرادات اجرايي بركار بود. شايد اگر جناب صهبايي به سمت مسائل  حاشيه اي اين اجرا كشانيده نمي شد و بحثي فني و تكنيكي را درباره درست يا نادرست بودن اين سمفوني به لحاظ ساختار موسيقايي به ميان مي كشيد، جامعه موسيقي ايران براي نخستين بار مي توانست نقدي شانه به شانه را از دو چهره مطرح موسيقي كلاسيك كشور شاهد باشد؛ در واقع اعتقاد نگارنده اين بود و هنوز هم معتقدم كه دير نشده، كه آقاي صهبايي در كنفرانسي مطبوعاتي به نقد تكنيكي اثر بپردازد. چون تاكنون تمامي صحبتهايي كه درباره اين اثر صورت گرفته(به لحاظ فني و تكنيكي) در حد تعريف و تمجيد و كلياتي تكراري بوده است. ضمن آن كه نقد اين اثر با اين حجم و وسعت كار نيازمند مطالعه و دانش و تجربه كافي است كه همگان معتقدند، جناب منوچهر صهبايي دانش اين كار را داشت، اما صد حيف كه مسائل جانبي كه متأسفانه مشخص شد، چندان سنديتي هم نداشته، سبب شد تا جامعه موسيقي يكي از فرصتهاي تاريخي گفت وگوي جدي ميان دو طرز تفكر مختلف موسيقايي را از كف بدهد. در هر حال متن زير حاصل گفت وگويي مكتوب با محمد سعيد شريفيان آهنگساز قطعه خسوف است. جناب شريفيان از گفت وگوي رودررو پرهيز كردند و ترجيح دادند سؤالات را مكتوب پاسخ گويند. به همين جهت اين گفت وگو بيش از آن كه پاسخ به برخي ابهامات باشد، سير شكل گيري كار را نشان مي دهد و زحماتي كه براي به روي صحنه آمدن اين اثر كشيده شده است. اميد كه آقاي شريفيان در فرصتي مناسب گفت وگوي رودررو با ما را بپذيرند. از خوانندگان گفت وگو نيز مي خواهيم چنانچه نقد يا پرسشي دارند با ما در ميان بنهند.
سيدابوالحسن مختاباد
* آقاي دكتر شريفيان لطفاً توضيح بفرماييد خسوف به عنوان يك اثر برجسته سمفونيك ايراني با تم ديني چگونه متولد شد و هدف شما از نوشتن آن چه بود؟ 
- اصولاً اثر هنري زاده تجارب شخصي و الهاماتي است كه براي هنرمند در طول ساليان متمادي و نيز لحظات خاص و ويژه پيش مي آيد. در خصوص خسوف(روايت موسيقايي عاشورا) و درون مايه آن، بايد عرض كنم همه ما كم و بيش با نهضت امام حسين(ع) و تاريخ فرهنگي پيامد آن با جلوه هاي گوناگون اش خاصه در عزاداريها و نوحه سرايي ها و به كارگيري شعر و موسيقي در تشديد و تقويت روح حماسه آشنا هستيم و من نيز با اين پيشينه و تحقيق در ابعاد هنري حادثه عاشورا، مايل بودم با بهره گيري از آن تجارب و دانش فني سهمي در بيان هنري آن نهضت در عصر حاضر داشته باشم. از اين رو در اولين فرصت مناسب يعني حدود ۶سال پيش كار در اين زمينه را آغاز كردم.
* آقاي دكتر، جدا از علاقه شخصي براي ورود به چنين حوزه حساسي، آيا به لحاظ تكنيكي زمينه هاي ديگري نيز مد نظر جنابعالي بوده است؟
- اول، بيان نمادين واقعه عاشورا با نگرشي برخوردار از انديشه و عشق كه كمتر مورد توجه بوده است.
دوم، گسترش زمينه هاي نوآوري در موسيقي سمفونيك ايراني هماهنگ با گويش مدرن بين المللي.
سوم، طرح يك فرضيه دراماتيزم از نوع سوم در موسيقي ايراني در مقابل توجه افراطي به شعر و كلام از يكسو و يا صوت و موسيقي از سوي ديگر به شكلي كه شعر و موسيقي در تلفيقي معتدل به هماهنگي و تناسب لازم دست يابند.
چهارم، تلاش براي ايجاد فرمي مستقل در موسيقي مذهبي در مقايسه با فرم هاي معروف مثل كانتاتا، اوراتوريو، ركوئيم و نمونه هاي ديگر در موسيقي كلاسيك كه نشأت گرفته از تاريخ مذهبي مسيحيت است.
پنجم، نوآوري در پرداخت موسيقايي خسوف در يك مقدمه و هفت قسمت با الهام از جايگاه خاصي كه عدد هفت در تاريخ ادب ايران دارد. مثل هفت شهر عشق عطار يا هفت مرحله سير و سلوك در عرفان ايراني- اسلامي.
از اين زاويه بافت كنترپوانيك چند لايه مبتني بر مدهاي اصفهان و شور يا ساختار سماعي و چرخش در يك بافت كرال و اركسترال يا ساختاري كه تمامي اجزاي كمپوزتيو آن بر مبناي عدد هفت تنظيم شده باشد. همين طوري ديزونانس سازي و كنترل ديزونانس- كانسونانس بر اساس ضرورت موسيقايي و اوج دراماتيزم و كنترل آن در مدت ۹۴ دقيقه و ساير موارد در حيطه اركستراسيون با سبك هايي از قبيل پونتواليستيك در تضاد با لاويش و موارد بسيار ديگر كه در اينجا به همين مقدار به خاطر فني بودن بحث اكتفا مي كنم.
*چه زماني را صرف تهيه اثر خسوف نموديد و از چه منابعي بهره برديد؟
- پارتيتورآن پس از دو سال و نيم فعاليت مداوم در فروردين ۱۳۷۹ براي اجرا آماده شد.
براي نوشتن آن تحقيقات همزماني را در حوزه هاي مختلف تاريخي و ادبي و نوحه ها شروع كردم و سرانجام تعداد
۹ نوحه از سروده هاي عاشورايي را هماهنگ با اشعار زيباي خواجه عبدالله انصاري و آقاي بيژن ترقي براي ارائه كار انتخاب نمودم.
* ممكن است در ارتباط با علت تأخير ۳ ساله در اجراي اثر توضيح دهيد؟
- همان طوري كه مي دانيد هر اثر تاريخ تولدي دارد كه اصولاً زمان آن قابل تقديم و تأخير نيست و رشد طبيعي آن ايجاب مي نمايد پس از تولد مراحل رشد و تكوين خود را طي نمايد. بنابر اين تاريخ تولد اثر خسوف، مشخص است و علت تأخير چند ساله در اجراي آن را بايد از متولياني كه مسئوليت اجرايي دارند، سؤال نماييد. ضمناً توجه داشته باشيد كه اين گونه برخوردها با آثار هنري علاوه بر تأثيري كه بر خود اثر دارد و شرايط رشد طبيعي آن را به تأخير مي اندازد، فرصت هاي صاحب اثر را در توليد آثار بعدي و لذا حس خلاقيت را از وي سلب مي كند.
در اين شرايط، ارتباط منطقي هنرمند با اثر هنري و با جامعه مخدوش مي شود. به عبارت ديگر به جاي اين كه مسئولين اجرايي به دنبال هنرمند و اثر هنري وي مي باشند، هنرمند بايد منتظر بماند تا شرايط مورد نظر مديران اجرايي كه عموماً معطوف به انگيزه هاي شخصي است، فراهم گردد و اين وضعيت شايد ناظر به اين موضوع باشد كه هنرمند سياستمدار نيست، ولي مديران اجرايي اگر هنرمند نيستند، سياستمدارند و قبول بفرماييد كه اين شرايط براي فرهنگ و هنر مطلوب نيست و طبعاً آثار فاحش منفي خود را در جامعه به خصوص در ترك وطن هنرمندان بر جاي مي گذارد.
* لطفاً در ارتباط با مراحل اجرايي كار و مشكلاتي كه در راه اجراي خسوف وجود داشت، توضيح دهيد؟
- زماني كه قرار بر شروع كار شد، بنده با شناخت عميقي كه از سطح نگرش و نوع برخورد با فعاليت هاي هنري در مراكز اجرايي داشتم و با توجه به حساسيت موضوع اجرا كه يك مقوله و فرهنگي در حوزه مذهبي بود، اولين شرطي را كه مطرح كردم نظارت هنري بر تمامي مراحل اجرا بود تا كيفيت ارائه اثر تنزل نيابد. بنابر اين، با توجه به حجم زياد پارتيتور و دشواريهاي خطوط آوازي آن از يك طرف و وضعيت و امكانات موجود در داخل از طرف ديگر، ناچار به استفاده از تعدادي خواننده و نوازنده خارجي بودم كه چگونگي ضرورت آن، بحث حياتي و كاملاً مستقلي است كه نياز به گفتگوي ديگري دارد. در هر صورت بر اساس اين نياز در دو سفر تحقيقاتي تعداد زيادي از اركسترها و گروه هاي كر را گزينش كردم البته در اين انتخاب شرايط سياسي منطقه و جنگ آمريكا و عراق مؤثر بود وطبعاً انتخاب فيلارمونيك كرايوا از روماني فشار كاري بيشتري را جهت آماده سازي به من تحميل مي كرد و تفاوت زباني، موارد تكنيكي و فرصت و امكانات محدود موجب شد كه در مدت اقامت خود با روزي ده ساعت كار مفيد، شرايط سختي را متحمل شوم و اين وضعيت دقت براي نظارت بر حسن اجراي كار را تا آخرين مراحل آن از گزينش و آماده سازي تكخوان ها و خواننده سنتي تا نظارت بر عوامل مختلف اجرايي تا نور و صدا را پيش آورد كه سرانجام خسوف با همه سختي ها به اجرا درآمد.
* آيا از نتيجه ارتباطي كه خسوف با مخاطبين خود برقرار كرد راضي هستيد؟
- در واقع خستگي ناشي از سختي ها و محدوديتهاي تهيه و اجراي خسوف فقط با استقبال و نوع مواجهه مردم با آن جبران شد.
در اين اجرا ديوارهاي معمول از نظر سني، جنسي، ملي و حتي مذهبي ميان مردم فرو ريخت و حس مشتركي در همه پديدار شد و اين برخورد با يك اثر هنري كه داراي انگيزه هاي ديني مشخصي است، نشان از توفيق آن دارد كه البته اين ويژگي  از كرامات صاحب اثر است. جالب است كه بلافاصله پس از اولين اجرا از ۵ كشور براي ارائه مجدد كار از من دعوت كردند. از سوي ديگر، اين استقبال نشان داد اگر مديران اجرايي براي آثار فرهنگي تلاشي هر چند هم كه مختصر باشد بنمايند، هنرمندان مي توانند خلأهاي فرهنگي موجود را با موفقيت پر كنند و رسالت هنري سالم انجام گيرد.
* آيا در خصوص اجراي مجدد خسوف در شهرها و يا خارج از كشور و نيز تكثير صوتي و تصويري آن برنامه اي داريد؟
- اصولاً يكي از مسائل عمده اي كه در اين ارتباط وجود دارد و متأسفانه در ايران كمتر به آن توجه شده، بحث حقوق مؤلف و مصنف است. رعايت حقوق مادي و معنوي صاحب اثر مي تواند به گسترش خلاقيت و توليد آن بويژه در بخش آثار موسيقي كمك كند و بالعكس ناديده گرفتن و تجاوز به آن، آثار منفي گسترده اي خواهد داشت.
اثر خسوف هم از اين قاعده مستثني نيست و من اميدوارم با رعايت موارد حقوقي مربوط، بتوانيم اين اثر را در فرمهاي بهتر و جذابتر با كيفيت بالاتر در داخل و خارج ارائه دهيم. روايت عاشورا با اشكال معمول در سطح ملي، شايد قابل درك و انتقال صحيح در سطح جهاني نباشد در حالي كه بيان هنري- سمفونيك آن مي تواند اين نقش را بر عهده گيرد و من در خسوف به اين سطح نگرش نيز توجه داشته ام كه اميدوارم در تجارب آينده نتايج مورد انتظار خود را دريافت كنم.
در خصوص تكثير صوتي و تصويري آن بايد عرض كنم قطعاً در مراحل بعدي، اجراي آن شكل مطلوب تري خواهد داشت كه وقتي به آن نقطه رضايت رسيدم، تصميم گيري راحت تر خواهد بود.

اركستر سمفونيك، ايرج صهبايي، پيمان يزدانيان و باقي ماجراها
كس نمي گويد كه ياري داشت حق دوستي
017200.jpg
سام پورمهدي
انجمن موسيقي ايران طي روزهاي ۲۵ و ۲۶ ارديبهشت در تالار وحدت، برگزار كننده كنسرتي بود كه در آن اركستر سمفونيك تهران به رهبري ايرج صهبايي و تكنوازي پيمان يزدانيان به اجراي سمفوني هشت بتهوون، كنسرتو در ر-مينور باخ براي پيانو و اركستر زهي، سوئيت آرلزين بيزه و بومي وار ثمين باغچه بان پرداختند.
صرفاً تصميم دارم اين برنامه را به عنوان يك علاقه مند به موسيقي( كه اگر چه سواد كافي براي نقادي ندارد اما دو تا چشم سالم براي ديدن و دو گوش علاقه مند براي شنيدن دارد) و از دو منظر مجزا بررسي كنم.
مديريت برنامه هاي موسيقي
طي چند سال اخير، تحرك زيادي را در بخش اجراي موسيقي كلاسيك شاهد بوديم كه نقش مركز موسيقي، انجمن موسيقي و همچنين فرهنگسراي نياوران به عنوان فعال ترين اركان اين جنبش غيرقابل انكار است. اما در اين ميان مسائلي ذهن مرا مشغول كرد كه شايد دغدغه بسياري از موسيقيدانان و موسيقي دوستان باشد. اگر جشنواره بين المللي موسيقي فجر را از اين مقوله جدا كنيم (كه خود به بحث جداگانه و مفصلي نياز دارد)، مشاهده مي كنيم كه برنامه هاي اركسترال كه بخش دولتي در آن نقش مهمي دارد (براين مقوله تأكيد دارم چون برنامه هاي ديگر مثل رسيتال ها، دوئت ها، كوارتت ها و ... عموماً به همت خود موزيسين ها، بخش خصوصي يا دفاتر فرهنگي سفارتخانه ها هدايت مي شوند) به دو دسته عمده تقسيم بندي مي شوند:
- كنسرت هايي كه با حمايت بسيار زياد برگزار مي شوند
- كنسرت هايي كه با حمايت بسيار كم برگزار مي شوند
از آنجا كه متولي هر دو گروه، عموماً مركز موسيقي، انجمن موسيقي يا بنياد رودكي هستند همواره اين سؤال برايم پيش مي آيد كه چرا در برنامه ريزي كنسرت ها تا اين حد تفاوت وجود دارد؟ چرا برخي از كنسرت ها بزرگنمايي مي شوند و برخي (مثل همين كنسرت) مورد بي مهري قرار مي گيرند؟
اين موضوع زماني بيشتر جلب توجه مي كند كه اگر منصفانه و بي غرض تحليل كنيم، بايد پذيرفت كه تعدادي از اجراهاي نوع اول سطحي بالا ندارند و تنها به زور تبليغات گسترده، مردم تشنه موسيقي را به حضور در تالارها جذب مي كنند. بارها در جرايد و نشريات، بحث ها و گله گذاري هايي از سوي آهنگسازان و موزيسين ها صورت گرفت اما بسياري اين موضوع را به حساب رقابت صنفي يا حسادت گذاشتند. اما من نه موزيسين هستم و نه نوازنده كه اجراي فلان برنامه، عرصه را بر من تنگ كند.
برخي موسيقي ها به اشتباه و صرفاً به خاطر اين كه اركستر بزرگي آن را اجرا مي كنند، كلاسيك ناميده مي شوند. در حالي كه ما مردم عوام بر آن اسم موسيقي آسانسور يا موسيقي رستوران اطلاق مي كنيم! ولي با كمال تعجب مي بينيم كه اين نوع موسيقي با تمهيداتي گسترده، فرصت اجراي چند ده روزه پيدا مي كنند و در موردي خاص به آن نام سمفوني نيز اعطا مي شود. موسيقي دوستان حرفه اي مي دانند كه آن موسيقي نه تنها سمفوني نيست و براي نامي كه به آن اعطا كرده اند ساخته نشده، بلكه صاحب اثر آن را سالها پيش به نام ديگري توليد و روانه بازار كرد كه اتفاقاً با شكست تجاري نيز روبه رو شد. اينجاست كه دل آدم رنجيده مي شود و احساس مي كنيم كه چه نيازي بود تا به اين موسيقي تا اين حد توجه شود. با جريان سازي مخالف نيستم و با اينكه توده عام مردم را كه با موسيقي كلاسيك بيگانه اند، بتدريج با موسيقي كلاسيك آشنا كنيم و با اجراهاي زنده آشتي دهيم عميقاً موافقم، حتي اگر در اين راه كمي هم غيرآكادميك برخورد كنيم. چرا كه هدف والايي را در پيش داريم. اما به اين معترضم كه به بهانه رواج دادن موسيقي كلاسيك و موسيقي نخبه گرا و به بهانه اينكه مردم ما هنوز نياز به زمينه سازي دارند هرچه دم دستمان باشد بخورد آنها دهيم. با فعاليت فرهنگي كه تبعات اقتصادي مثبت داشته باشد هم مخالف نيستم. اگر كنسرتي بتواند سالن ها را براي يك ماه پر كند، لذت مي برم. اما به چه قيمتي؟ اگر تبليغي كه براي فلان برنامه مي شود بروشورها و نشرياتي كه براي آن چاپ مي شود، شاخه گل هايي كه در بدو ورود به ميهمانان تقديم مي شود و ده ها مورد ديگر را براي كنسرت گروه برره!هم صرف مي كرديم، مي شد سالن را پر كرد.
چرا كنسرت فلاني، از يك ماه قبل با كنفرانس مطبوعاتي، چاپ نشريه اختصاصي، تبليغ  هاي جورواجور، سرويس هاي متنوع (مثل فروش بليت به صورت Online، تحويل بليت در محل، اطلاع رساني مطلوب در جرايد و...) همراه است، اما كنسرتي مثل كنسرت اركستر سمفونيك به رهبري آقاي صهبايي و با همراهي پديده جوان پيانوي كشورمان، كه اين جسارت را داشت تا آثار دوره باروك و آنهم از يوهان سباستين باخ را اجرا كند، تا اين حد مهجور مي ماند؟ چرا براي كنسرت فلاني، ده ها بليت به مقامات اهدا مي شود، اما براي اين كنسرت حتي يك نفر از مسئولان رده بالا (حتي مسئولان موسيقي كشور) در سالن ديده نمي شوند؟ به دنبال چه هستيم؟ چرا موزيسين هاي با استعداد و علاقه مند كشورمان را تحقير مي كنيم؟ چرا بايد به قيمت جريان سازي تا اين حد تلفات بدهيم؟ چرا شرايط رقابت را به تساوي تقسيم نكنيم؟
كيفيت برنامه اجرا شده
از بحث هاي حاشيه اي بگذريم. برنامه را در شب اول ديدم. از اينكه آقاي صهبايي بدون ياري گرفتن از نوازندگان خارجي، چنين حاصلي را از نوازندگان اركستر سمفونيك عرضه كرد نتيجه گرفتيم كه اركستر ما آنقدرها هم كه بسياري مي گويند ضعيف نيست. اگر فكر و مديريت مطلوب در كار باشد، اين اركستر هم حرف هايي براي گفتن خواهد داشت، به شرط آن كه شأن نوازندگان همواره حفظ شود. ما علاقه مندان موسيقي يك خسته نباشيد به اعضاي اركستر و آقاي صهبايي كه بيننده را به ياد رهبران بزرگ مكتب آلمان همچون كارل بوم يا يوزف كريپس مي اندازد، بدهكاريم.
اما نكاتي است كه نبايد از آن گذشت. صداي اركستر ما يكدست نيست. اين امر فقط به تنوع مهارت، هماهنگي و تجربه نوازندگان بر نمي گردد. بخشي از آن نيز به ابزار در دست آنها مربوط است. كيفيت سازهايي كه نوازندگان با آن مي نوازند بسيار متنوع است. برخي از سازها آنقدر كهنه به نظر مي آيند كه نمي توان توقع داشت كه صداي خوبي از آن درآيد. برخي از نوازندگان هم ما را به ياد كارمندان ادارات مي اندازند و بدون هيچ انگيزه خاصي فقط انجام وظيفه مي كنند. شلختگي در نشستن تعدادي از نوازندگان، كفش هاي گلي و واكس نزده يا مرتب نبودن لباس بعضي از آنها نشان از آن دارد كه برخي از نوازندگان يا براي ظاهر خود ارزش قائل نيستند يا انگيزه خود را از دست داده اند.
صحنه  آرايي نيز كه بماند! در زمان اجراي كنسرتو براي پيانو، برگزار كنندگان برنامه پيانو را در بدترين محل ممكن قرار دادند و آقاي صهبايي تقريباً به چرخشي ۱۰۰ درجه اي نياز داشتند تا آقاي يزدانيان را ببينند. در حالي كه خيلي سريع مي شد صندلي هاي اضافي نوازندگان غير حاضر را برداشت و صحنه را طوري آراست كه اولاً شنوندگان، امكان رويت كليه اعضاي اركستر زهي و رهبر را داشته باشند و ثانياً آقاي يزدانيان براي نشستن در پشت پيانو،نياز به كوهنوردي نداشته باشند! در خصوص تكنوازي آقاي يزدانيان، سه نكته بسيار جلب نظر كرد:
۱- پيمان يزدانيان نوازنده اي بسيار با استعداد با Touch بسيار قوي است و حس زيباي خود را نه تنها به شنوندگان، بلكه به اعضاي اركستر نيز منتقل مي كند. او كاملاً در خدمت اثر بود و هماهنگي عالي او با اركستر و رهبر نشان از همين دارد.
۲- سرعت انتخاب شده براي اجراي كنسرتو، اگرچه به قول خود يزدانيان همانند سبك اجراي آقاي ريشتر بود، اما علي الخصوص در موومان دوم، موسيقي را از فضاي باروك خارج و بيشتر به فضاي نئورومانتيك و آثار راخمانينوف نزديك كرد.
۳- اين كنسرتو در اصل براي كلاوسن (هارپسيكورد) نوشته شده كه خاصيت آن منقطع بودن نتها و كوبنده تر بودن صداهاي توليدي است كه در اجراي بخش نخست  برنامه اين حالت القا نشد. همپوشاني در نواختن نتها در موومان نخست باعث شد تا قطعه در مقاطعي، روح باروك خود را از دست بدهد.
به  هرحال در انتها لازم است تا به برگزاركنندگان اين برنامه خسته نباشيد گفت. شبي به ياد ماندني را تجربه كرديم و اميدواريم علاوه بر اين بي مهري كه بر اين كنسرت روا شد، استاد صهبايي كه در اروپا داراي شأن و مرتبه بسيار بالايي هستند باز هم تمايل به اجراي چنين برنامه هايي را داشته باشند.

«مقام» ويژه موسيقي بوشهر و استاد مرتضي محجوبي
017195.jpg
چهارمين شماره از دوره تازه نشريه موسيقي «مقام» ويژه بهار ۱۳۸۲ منتشر شد.
نشريه موسيقايي مقام در اين شماره به شكل ويژه به موسيقي آئيني بوشهر پرداخته است. در اين بخش از نشريه مي خوانيم: موسيقي بوشهر در مراسم نوحه خواني و سينه زني، گفت وگو با سعيد شنبه زاده، «دمام» نوشته عبدالحسين احمدي ري شهري و...
همچنين در اين شماره مطالبي با عنوان صداي عاشيقي موسيقي عاشيقي، راه دراز تا رديف جامع (گفت وگو با ارشد تهماسبي)، فلامينگو: ضرباهنگ گذشته در نبض امروز، جز: مكتب نيويورك، زندگي يگانه پرايسنر آهنگساز، كورال، «راديو فردا»، موسيقي پاپ: گفت وگو با فؤاد حجازي «موسيقي، صلح و مسئوليت»، فرهنگ و دين: رقص، موسيقي مقدس و آلات آن، آشنايي با رسالات موسيقي حالا ديگر من و عصار متصل هستيم، طنز موسيقايي: هنر... از گوهر آمد پديد و ويژه نامه اي در بزرگداشت استاد مرتضي محجوبي به علاقمندان موسيقي تقديم شده است.
نشريه موسيقايي مقام به صاحب امتيازي حوزه هنري و سردبيري رضا مهدوي در ۸۲ صفحه و با قيمت ۵۰۰ تومان به روي دكه مطبوعات آمده است. دبير تحريريه اين نشريه سيدعلي رضا
ميرعلي نقي است.

گفت وگو با ناصر نظر سرپرست اركستر مجلسي و بزرگ پارس
اركستري براي كودكان
درآمد: ناصر نظر رهبر«اركستر مجلسي و كرپارس» و «اركستر بزرگ پارس» است، او كه موسيقي را با ارف شروع كرده است، در كودكي پيانو را در كارگاه راديو تلويزيون فراگرفت. در سن ۱۷ سالگي در مقام مربي موسيقي كودكان، در همين كارگاه مشغول به كار شد. نظر حدود ۲۳سال است كه به تدريس موسيقي ارف كودكان مشغول است. وي همچنين در زمينه پرورش براي موسيقي كودك نيز فعاليت مي كند.
017215.jpg

***
* دو اركستر مجلسي و بزرگ پارس را در چه سالي و با چه هدفي تشكيل داديد؟
- در سال ۷۱، اركستر سمفونيك نوجوانان را براي اولين بار در ايران تأسيس كردم، هدف اساسي اين اركستر، پرورش مربياني براي بچه ها بود كه با همين اركستر موسيقي را فرا بگيرند، سپس در سال ۷۸ اركستر مجلسي پارس با نگاه تخصصي تر به نوازندگي در اركستر شكل گرفت و اين اركستر با هدف اين كه مفهوم واقعي موسيقي كلاسيك را براي بچه هاي ۱۲ تا ۲۰ سال شكل اجرايي ببخشد، كار خود را طي اين ۳سال ادامه داده است.
* آموزش موسيقي كلاسيك براي كودكان زير ۷سال چگونه است؟
- آموزش موسيقي براي اين سن، ابتدا به يك فرهنگ سازي نيازمند است، كودكي كه مي خواهد ويلن سل بزند، بايد فرهنگ اين ساز را بداند. در گروه، روشي را به بچه ها آموخته ام كه خوب بتوانند گوش كنند. مشكل ما اين است كه اعضا از طيف هاي وسيع اجتماعي تشكيل مي شوند و در هر طيفي به موسيقي چه نوعي نگاه مي شود، اما نكته اساسي در بين اين بچه ها آموختن فرهنگ گوش دادن به موسيقي كلاسيك است.
* مهمترين ويژگي درآموزش موسيقي به كودكان چيست؟
- مهمترين نقش در آموزش موسيقي كودكان مربي است چرا كه كودك اگر مربي خوب نداشته باشد، هيچ چيز را ياد نمي گيرد، بچه ها اصولاً در سن كم، بيشتر به مربي خود علاقه مند مي شوند، بعد به آن چيز كه مي آموزند، علاقه نشان مي دهند. يك مربي با تكنيك ارتباط در جذب بچه ها، مي تواند آموزش صحيح را انتقال دهد. اگر اين مهم وجود داشته باشد، موسيقي نوآور و خلاقه براي بچه ها قابل فهم است و مي توانند به اين سمت كشيده شوند.
* در طول سالها فعاليت با كودكان چه حمايتهايي از سوي سازمانها و يا ارگانهايي شده ايد؟
- تنها موفقيت ما مرهون وابسته نبودن به سازمان يا ارگان بوده است. تمامي هزينه هاي اجراها را اوليا كودكان متقبل مي شوند. اين وابسته نبودن باعث شده است كه اكنون در شهرهايي چون تبريز، شيراز و كيش مربي هاي اين گروه به مربيگري براي بچه هاي علاقه مند به موسيقي مشغول هستند.
* در زمينه تأليف كتاب و انتشار آلبوم چه فعاليتي داشته ايد؟
- نوارهاي آموزشي را در ۳ آلبوم و آلبوم دنياي شادي را براي موسيقي كودكان منتشر كرده ام و كتابهاي آموزش فلوت ريكوردر را به چاپ رسانده ام، تعداد زيادي از قطعات تنظيم شده براي اركستر را همچون ۵ قطعه ترانه كوچك صلح را آماده كرده ام كه اشعارش از جمال الدين اكرمي است كه اميدوارم در آينده نزديك به صورت كتاب نوار منتشر كنيم.
* چه نيازي براي تأليف كتابتان وجود داشت؟
017210.jpg

تمامي متدهاي آموزش موسيقي كودكان به صورت جزو بود و هيچ كتابي در مورد  آموزش موسيقي در كودكان وجود نداشت تا مربيان ما بتوانند موسيقي ارف را با آموزش عملي همراه سازند، تنها مجموعه تأليفي براي موسيقي كودك، كتاب رنگين كمان مرحوم باغچه بان بود، اين فضاها موجب شد كه اين كتاب را تأليف كنم.
* در اجراي اركستر بزرگ پارس، حركات موزون طراحي شده است، چه تناسبي در اجراي حركات موزون با موسيقي مي بينيد؟
- در اجراي اركسترهاي خارجي، حركت بسيار اهميت دارد و با اجراي حركت موفق تر بوده اند، چرا كه بچه ريتم موسيقي را با حركت بيشتر مي فهمد و ريتم قابل فهم خواهد بود. با طراحي حركات موزون شكل نمايش به اركستر داده ايم كه با اين روش كمي به باله و اپرا نزديك مي شويم حركات موزون اركستر پارس را فرشاد منظوفي نيا براي اجرا طراحي كرده اند.

موسيقي
اجتماعي
ادب و هنر
اقتصادي
آموزشي
انديشه
خارجي
سخنگاه آزاد
سياسي
شوراها
شهري
علمي فرهنگي
محيط زيست
معلولين
ورزش
ورزش جهان
صفحه آخر
همشهري اقتصادي
انفورماتيك
همشهري جهان
|  اجتماعي   |   ادب و هنر   |   اقتصادي   |   آموزشي   |   انديشه   |   خارجي   |   سخنگاه آزاد   |   سياسي   |  
|  شوراها   |   شهري   |   علمي فرهنگي   |   محيط زيست   |   معلولين   |   موسيقي   |   ورزش   |   ورزش جهان   |  
|  صفحه آخر   |  
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   شناسنامه   |   چاپ صفحه   |