جمعه ۱۰ بهمن ۱۳۸۲ - سال يازدهم - شماره ۳۲۹۸
فيلم هاي آمريكايي در جشنواره فيلم فجر
سيمرغ و اژدها
001203.jpg

شكرالله عزيزمنش
آيا جشنواره فيلم فجر مي خواهد در گوشمان ناقوس بلند و دهشتناك سقوط هنر و هنرمندي در سينماي جهان را با چكاچك شمشيرهاي سامورايي و صداي شليك اسلحه هاي آمريكايي به صدا درآورد
آيا بهتر نيست يك جشنواره جمع و جور و آبرومندانه داشته باشيم كه همه فيلم هاي آن ديدني باشد تا يك جشنواره كه صدها فيلم نشان مي دهد كه از هر صد فيلم دو فيلم آن اهميت ديدن دارند
قبل از خواندن اين مطلب اين فهرست را بخوانيد:
ترميناتور ۳، قهرمان، مترسك هاي وحشتناك، بچه جاسوس ها ۲ و ۳، بيل را بكش، مدال، ابسلون، آرماگدون، توازن، ارباب حلقه ها ۳، بي چون و چرا، علامت است، قاتل روح، خلسه، راه حل اضطراري،  بيگانه، در جهنم، عزم كشتار، جرقه پرتاب، نيمه جان، وقتي كه آخرين شمشير كشيده مي شود و محل جنايت.
آنچه خوانديد فهرست خونين ترين و پركشت و كشتارترين فيلم هاي سال آمريكا و هنگ كنگ نيست، فهرست فيلم هاي مورد علاقه تعدادي آدم روان پريش كه فقط فقط فيلم پرخون و جسد مي پسندند هم نيست. فهرست خونبارترين فيلم  هاي سينماي جهان از آغاز هزاره سوم تاكنون هم نيست. آنچه خوانديد نام فيلم هاي خارجي (بنويسيد خارجي بخوانيد آمريكايي) است كه طبق اطلاع رساني روابط عمومي جشنواره قرار است در دو بخش ويژه فيلم هاي علمي ـ تخيلي و سينماي حادثه اي به نمايش در آيند.
فكر مي كنيد كه قصد دارم چه بگويم احتمالات رايج در اين ميان عبارتند از:
۱ـ حمله به سينماي آمريكا و نكوهش نمايش فيلم هاي خشن آمريكايي در ايران.
۲ـ انتقاد از مسئولان برگزاري جشنواره به خاطر فراموش كردن سينماي انساني در جهان و رويكرد به سوي سينماي ضدانساني.
۳ـ انتقاد از فراموشي برنامه ريزان نسبت به بالابردن وجهه فرهنگي جشنواره با حضور فيلم هاي رنگارنگ آمريكايي در جشنواره.
۴ـ آخه بابا يك زماني در اين جشنواره برگمان و
كورو ساوا و تار كوفسكي حكمفرمايي مي  كردند حالا كارمان به بروس ويليس و آرنولد شوارتزينگر و ژان كلود وان دم رسيده.
۵ـ اي هوار چرا كسي به فكر تلطيف  فضاي خشن جامعه جوان ما نيست؟ چرا با نمايش فيلم هاي بكش بكش قصد تشديد خشونت در جامعه را داريد؟
۶ـ آيا جشنواره فيلم فجر مي خواهد در گوشمان ناقوس بلند و دهشتناك سقوط هنر و هنرمندي در سينماي جهان را با چكاچك شمشيرهاي سامورايي و صداي شليك اسلحه هاي آمريكايي به صدا درآورد.
۷ـ همين است كه هست. گشتم نبود و نگرد نيست. سينماي دنيا توسط هاليوود خورده شده يك قلپ آب هم روش. چيزي باقي نمانده لطفاً دلتان را به جكسن (البته پيتر)، تارانتينو، ژانگ ييمو و رابرت راد ريگوئز و والتر هيل خوش كنيد.
۸ـ در بخش نمايش هاي ويژه و جشنواره جشنواره ها با كلي فيلم هنري چيني، ژاپني، تايواني، فرانسوي، ايتاليايي و ايراني در خدمتتان هستيم. شما كه از بزن و بكش خوشتان نمي آيد برويد عصرجديد ۲ و ۳ فيلم هاي زبان اصلي با زيرنويس غيرفارسي را تماشا كنيد.
۹ـ جشنواره فيلم فجر آينه تمام نماي سينماي ايران است. فيلم هاي خارجي فقط براي خالي نبودن عريضه به نمايش در مي آيند.
۱۰ـ خسته شديم بس است ديگر.
...
اينها همه احتمالات مضمون بحث هايي است كه مي توان درباره حضور فيلم هاي آمريكايي با اين حجم و تعداد در جشنواره فيلم فجر بيان كرد. اما بحث من در اين جا چيز ديگري است. ابتدا كمي به عقب
بر مي گرديم تا موضوع را از زاويه جديدي بررسي كنيم.
به دنبال بحث ريزش مخاطب سينماي ايران طي سال هاي اخير اين سؤال شكل گرفت كه چگونه مي توان مردم را دوباره با رفتن به سينما آشتي داد؟ براساس اين سؤال پاسخ هايي نيز مطرح شده كه دم دست ترين و راحت ترين پاسخ به دست آمد و براساس آن اين تئوري شكل گرفت كه دولت با پخش فيلم هاي روز و پروانه دار سينماي جهان ـ كه اغلب آنها محصولات هاليوود هستند ـ مردم را به سينماها بكشاند. يعني در مرحله اول به مردم گريزان از سينما يادآوري بكنيم كه جايي به عنوان سينما وجود دارد سپس آنها را در مقابل فيلم هاي ديگري از جمله فيلم هاي ايراني و توليدات ملي قرار دهيم. در راستاي اجراي اين تئوري واحد پخش بنياد سينمايي فارابي ماموريت پيدا كرد كه وظيفه تامين و آماده سازي اين آثار را براي نمايش در سينماها برعهده بگيرد. مديران پخش فارابي نيز راهي بيروت شدند و با شركت هاي لبناني كه حقوق پخش اغلب اينگونه آثار در خاورميانه توسط آنها عرضه مي شود، وارد مذاكره و انجام معاملات شدند. نتيجه اين سياست چند ماهي است در قالب پخش و نمايش عمومي فيلم هايي چون دار و دسته هاي نيويوركي و بالستيك در تهران و شهرستان ها نمود پيدا كرده است. از اين جا وارد بحث اصلي مي شويم. اين خريدها و معاملات براساس پيش فرض انجام مي شوند.
۱ـ فيلم هايي خريداري شوند كه عوامل جذب مخاطبان پرشمار و گسترده اي را داشته باشند.
۲ـ جديد باشند و از زمان ساخت آنها حداقل يك سالي نگذشته باشد. با اين دو پيش فرضيه فيلم هايي چون ترميناتور ۳ ،ارباب حلقه ها و غيره و ذالك خريداري مي شوند.
اين آثار به ايران مي رسند و مسئولان برگزاري جشنواره با اين تئوري كه اگر اين آثار جديد را براي اولين بار در جشنواره به نمايش بگذارند باعث رونق جشنواره نيز مي شوند با اختصاص دادن بخش هاي ويژه به اين آثار آنها را در برنامه جشنواره مي گنجانند. نتيجه اين مي شود كه جشنواره ديگ هفت جوشي از همه جور فيلم است. از پنج كيارستمي كه در آن آخرين دستاوردهاي سينماي غيرمتعارف كه از فيلم هاي اوزو هم غيرمتعارف تر است به نمايش در مي آيد تا فيلم هايي از سينماي هنگ كنگ كه در آن غير از بزن بزن چيز ديگري وجود ندارد.
001194.jpg

به هيچ وجه با نمايش فيلم هاي روز جهان با هر هدفي در سينماي كشور مخالف نيستيم. اتفاقاً معتقديم كه بايد سعي كرد با تنوع خريدها پاي همه را به سينما باز كرد. چرا كه سينماي ملي كه فقط توليد فيلم ايراني نيست. نتيجه بي توجهي به مسئله رونق سالن هاي سينما همين است كه مي بينم چرا كه تهيه كننده رونق سينما را در تزريق پول در توليد مي داند به خاطر همين سينماي ملي از ديدگاه سينماي بدنه فقط معناي وام براي توليد را مي دهد.
اما جشنواره فيلم فجر پديده ديگري است. دليل وجودي جشنواره فيلم فجر رونق فرهنگي است نه رونق اقتصادي در هيچ جاي دنيا هيچ جشنواره اي را با تعداد فيلم ها درجه بندي نمي كنند،بلكه هر جشنواره اي در حيطه بين المللي، منطقه اي و ملي براساس تاثيرگذاري در انتخاب ها و حمايت ها ارزشگذاري مي شود. جشنواره فيلم فجر به وجود آمد تا حامي سينماي فرهنگي باشد،تا مدل هاي موردنظر براي رسيدن به سينماي آرماني را معرفي و حمايت كند. بر اين اساس البته جشنواره دچار افراط و تفريط هم شد كه بحث آن اين جاست. اما مسئله اين است كه اگر جشنواره همه چيز را فداي رونق بكند تا جايي كه تبديل به يك كارناوال براي همه سليقه ها شود اهميت فرهنگي خود را از دست مي دهد. مگر اين فيلم ها براي رونق سينماها خريداري نشده اند پس چرا با تبليغات خوب و با روش هاي عميق تر در اكران آنها باعث سرعت بخشيدن و تسهيل در رسيدن به اهداف مورد نظر نمي شويم. نمايش اينگونه فيلم ها در جشنواره فقط كميت جشنواره را از لحاظ تعداد فيلم هاي به نمايش درآمده افزايش مي دهد نه چيز ديگر.
حالا بياييد از نگاهي ديگر به جشنواره نگاه كنيم جمله معروفي هست كه مي گويد: كوچك زيباست در كنار اين جمله آن جمله معروف ديگر را به خاطر بياوريد كه مي گويد: منطقي عمل كن و جهاني بينديش. جشنواره فيلم فجر با گسترش بخش هاي خود در راه رسيدن به چه هدفي است؟ نمايش فيلم هايي كه نسخه هاي آنها به صورت DVD، VCD،VHS و هرجور ديگر با ارزان ترين قيمت در خيابان استانبول به راحتي پيدا مي شود و از سوي ديگر جز لقب آمريكايي بودن هيچ ويژگي ديگري ندارد، كدام هدف جشنواره را تامين مي كند. آيا بهتر نيست يك جشنواره جمع و جور و آبرومندانه داشته باشيم كه همه فيلم هاي آن ديدني باشد تا يك جشنواره كه صدها فيلم نشان مي دهد كه از هر صد فيلم دو فيلم آن اهميت ديدن دارند.
از اينها گذشته هدف از خريدن اين فيلم ها مگر حمايت از سينماي ملي نيست. مگر رونق اقتصادي سينماها را نمي خواهيم پس چرا يك جشنواره ملي را به محملي ارزانقيمت براي ترويج فيلم هايي مي كنيم كه در اهداف اصلي خود هيچ جايگاهي براي آنها قايل نيستيم و تازه همه تلاشمان را گذاشته ايم كه آثارمان شبيه آنها نباشد.
از سوي ديگر اعتبار سينماي ايران در جهان گامي بر پايه معناگرايي نيست. براين اساس نمايش فيلم جكي چان و وان دم بر اساس كدام معناگرايي قابل توجيه است كه در جشنواره فيلم فجر در حضور مهمانان خارجي آنها را در كنار هم رديف مي كنيم. راندمان كاري جشنواره را با عدد و ارقام تعداد فيلم ها مشخص نكنيم.
جشنواره فيلم فجر قرار است يك جشنواره نمونه در خاورميانه باشد. سينماي ايران قرار است مدل سينماي آرماني باشد. پس بگذاريم جشنواره جشنواره باشد و اكران اكران. آن فيلم ها را به موقع و با تبليغات خوب نمايش دهيم و بگذاريم جشنواره دوباره جايي باشد براي ديدن فيلم هايي كه فقط در يك جشنواره فرهنگي مي توان ديد.

سينماي ايران
توضيح كارگردان فيلم برف
صفحه ۷ شماره ۳۲۷۷ روز جمعه ۱۹ دي ماه مطلبي با عنوان «درباره برف» كه درباره فيلم برف ساخته مهران زينت بخش نوشته شده بود در ستون يادداشت به چاپ رسيد. اين يادداشت بدون ذكر منبع منتشر شد كه با عرض پوزش از خوانندگان گرامي به اطلاع مي رساند اين يادداشت به نقل از سايت BBC منتشر شده بود. آقاي زينت بخش جوابيه اي را براي اين يادداشت تنظيم كرده اند كه در ادامه خوانندگان عزيز را به مطالعه آن دعوت مي كنيم.
۱ـ درباره ساختار فيلم مستند برف نگارنده نه با نظري سازنده بلكه با نظري كه بوي قضاوت شخصي مي دهد درباره ساختار فيلم سخن گفته اند. به نظر مي رسد بر طبق نظر ايشان بايد فيلم ديگري ساخته مي شد كه در آن صورت آن فيلم اثر فعلي نبود و چيز ديگري از كار درمي آمد.
۲ـ درباره مدت زمان فيلم نيز ايشان فقط به يك جمله اكتفا مي كنند، در حالي كه براي زمان فعلي فيلم ساعت ها فكر شده و براساس نظر مخاطبان و صاحبنظران فيلم آنقدر كه ايشان بر آن پافشاري مي كنند،بلند نيست.
۳ـ از همه مهمتر گفته اند كه سازنده فيلم از نسل فرهاد مهراد نيست و نمي تواند اشتراك چنداني با آن نسل داشته باشد . به نظر مي رسد نگارنده هنوز اين ويژگي مهم فرهنگ را در نيافته است كه نسل ها را به هم نزديك مي كند. آيا آنهايي  كه به موسيقي باخ گوش مي دهند و آن را مي فهمند حتماً همان گروه  اندك همعصران و همنسلان باخ هستند يا حافظ را فقط در قرن هشتم مي شناخته اند و بس. اين فيلم احساس من است احساسي كه از زمان مي گذرد. سعي من اين بوده كه با هر روش ممكن اين احساس را بيان كنم و اميدوارم موفق شده باشم.
۴ـ نگارنده با من گفت وگو كرد و حاصل اين گفت وگو نوشته اي شد حاوي نظرات نه چندان دقيق و منتقدانه نگارنده. اميدوارم كه حيطه هاي ژورناليستي آنچنان درهم نريزد كه حاصل گفت وگو نقد شود و حاصل نقد گفت وگو. منتقدان واقعي در راهند مخاطبان هر فيلم؛ آنها هستند كه به كارگردان پيام خواهند داد. من كار خودم را كرده ام و منتظر پيام آنها هستم. آنها عميق ترين پيام را به من خواهند داد.

سينماي جهان
ديدن فاجعه براي سرگرمي
هيولا Monster
كارگردان و نويسنده: پتي جنكينز
فيلمبردار: استيون برنستاين
تدوين: جين كورسون و آرتو كابورن
هنرپيشگان : چارليز ترون، كريستينا ريچي
001200.jpg

«هيولا» فيلمي است كه احتمالاً جايزه اسكار را براي چارليز ترون، هنرپيشه آمريكايي، به ارمغان خواهد آورد، نه به دليل اين كه او بازي شگفت انگيزي ارايه مي دهد، بلكه به خاطر استحاله فيزيكي به قالب زن ژوليده و
از ريخت افتاده اي كه اضافه وزن دارد و همچنين قادر است ما را به رگبار واژه هاي ركيكي ببندد كه سيلان آنها پس از مدتي كاملاً آزار دهنده مي شود.
واقعيت اين است كه اگر بناست اسكاري به كسي داده شود، اين جايزه فقط حق گريمور «هيولا» است. درست است كه رسانه هاي تبليغاتي سعي دارند با بوق و كرنا به ما بقبولانند كه ترون بازي نبوغ آسايي در هيولا از خود  ارايه مي دهد، اما اين همه سر وصدا واقعاً هياهو براي هيچ است. ترون كه فقط نان زيبايي اش را مي خورد، در هيولا تلاش دارد تا الگوي رابرت دنيرو را دنبال كند كه در «گاو خشمگين» (Raging Bull) در عرض چند هفته توانست ۳۰ كيلوگرم به وزن خود اضافه كند، تحولي باورنكردني كه دهندگان جوايز اسكار را شوكه كرد. اما يك تفاوت فاحش ميان دنيرو و ترون وجود دارد؛ در حالي كه دنيرو قادر است زواياي پر از تنش و جدال و پيچيدگي درون خود را به شكلي هيپنوتيك بر روي پرده ظاهر سازد.
بازي گزاف ترون آدم را به ياد هنرپيشگان سينماي صامت مي اندازد كه به دليل نبودن صدا، مجبور به ايفاي بازي هاي اكسپرسيونيستي و اغراق آميز بودند. البته بازي اكسپرسيونيستي را در سينماي ناطق نيز مي توان ديد كه شايد نقطه اوجش بازي نيكلاس چركاسف در «ايوان مخوف» سرگئي آيزنشتاين باشد، اما آن جا هر حركت و اشاره چركاسف، كه منشا آن تا حدي به تئاتر كابوكي ژاپن بازمي گشت، در شكوه استيليزه خود توازن هندسي خلل ناپذيري با ديگر اجزاي ميزانسن داشت تا آن را عمداً به نمودار و تصويري انتزاعي بدل سازد.
هدف هيولا كاملاً چيز ديگري است، چون اين فيلم كه ادعاي رئاليست بودن دارد فرسنگ ها با انتزاع فاصله دارد. به همين دليل، بازي اغراق آميز چارليز ترون در تضاد كامل با مفهوم و ساختار فيلم است.
ترون در هيولا نقش يك قاتل زنجيره اي را بازي مي كند كه در پي قتل ۶ مرد، در سال ۲۰۰۲، پس از ده سال انتظار در زندان، در فلوريدا اعدام شد.  آيلين وورنوس پيش از اين موضوع فيلم مستندي از نيك برومفيلد مستندساز بريتانيايي بوده است، كه با همدلي سمج و طنز گزنده و تلخ خود به قلب كودكي و گذشته تراژيك وورنوس رسوخ مي كند تا در حالي كه مردان در پي يكديگر از او استفاده مي كردند و بعد او را همچون تكه زباله اي به دور مي انداختند، پرتره استثمار جنسي و فيزيكي شكنجه آميزي تصوير كند. شيوه برومفيلد البته يك رويكرد تحليلي به داستان وورنوس براي نمودار ساختن ريشه هاي جامعه شناختي واكنش هاي ناهنجار و
خشونت بار او بود.
هيولا به جز يكي دو صحنه كوتاه از كودكي و جواني وورنوس، گذشته او را كاملاً ناديده مي گيرد و در عوض بر رابطه  اين تن فروش سرخورده با دختر جواني به نام سلبي (كريستينا ريچي) تمركز مي كند.
هيولا، هر چند برگرفته از اپيزودي واقعي است، اما در جزييات خود كاملاً داستاني كليشه اي را كه مطابق فرمول هاي  هاليوود است ارايه مي دهد. زني كه جز ظلم، بي عدالتي، فقر و ستم چيزي در اين جهان نديده، براي گذران زندگي مجبور به تن فروشي است.  اين مواد خام در دست كارگرداني چون جين كمپيون يا كلر دني مي توانست ابعاد انفجاري يك بمب هيدروژني را داشته باشد، اما پتي جنكينز، كارگردان هيولا، به دام يك هيجان گرايي كم رمق مي افتد كه نه تنها هيچ ربطي به فمينيسم ندارد، بلكه در جوهر خود نگرشي مردانه دارد.
شايد مقايسه هيولا با راننده تاكسي تا حدي به درك بهتر ما از  اين فيلم كمك كند، زيرا تراويس كم و بيش از همان جراحتي رنج مي برد كه وورنوس را درهم كوبيده است و با همان حس عدالتخواهي فراگشت انتقام را آغاز مي كند. البته، كنش هاي تراويس از نوعي ايده آليسم مبهم ريشه مي گيرد كه تركيبي از منزه طلبي (Puritanism) نخستين مهاجران انگليسي به آمريكا و فاشيسم و جنگ طلبي (Jingoism) دوران نيكسون طي تهاجم به ويتنام است. كافي است كه تمايل تراويس براي پاكسازي جامعه را در سكانسي كه او در آن تا دندان مسلح شده و در  آينه به خود مي نگرد به ياد بياوريم. (تراويس با سلاح هاي ريز و درشتي كه به بازو،مچ دست، ساق پا، كمر و جاهاي ديگر بسته در حقيقت زرادخانه متحركي است كه پارانوياي آمريكا را در انباشتن سلاح هاي متعدد منعكس مي كند.) تراويس كه در  آينه خود را هدف مي گيرد و به خود به عنوان «ديگر» (The Other) بد و بيراه مي گويد، نمادي از ذهنيت شقه شده و از خود بيگانه آمريكايي است كه نيازش به نابودي دشمنان نهايتاً به نابودي خودش مي انجامد. بدين سان، ذهن تراويس در راننده تاكسي به  آينه اي بدل مي شود كه فضاي سياسي و اجتماعي حاكم بر آمريكا را با جسارت و كوبندگي
001197.jpg

خيره كننده اي بازنمايي مي كند.
به نظر مي رسد كه هيولا در ساز و كارهاي طرح و توطئه خود تا حد زيادي از راننده تاكسي الهام گرفته باشد. وورنوس نيز، پس از آن كه نخستين قرباني خود را به كام مرگ مي فرستد، در مقابل  آينه مي ايستد و با همان خشونت خود شيفته مهارنشدني تراويس اسلحه را به سوي تصوير خود نشانه مي گيرد.
با  اين وجود تفاوتي اساسي ميان  اين دو فيلم وجود دارد. در حالي كه راننده تاكسي تمثيلي از فضاي متعفن سياسي و اجتماعي آمريكاست، هيولا كاملاً فاقد زمينه اجتماعي و سياسي است، درست مثل  اين كه حوادث  اين فيلم در نوعي خلاء رخ مي دهند. جز چند صحنه كوتاه كه وورنوس در آنها به جست وجوي يافتن شغلي آبرومند مي پردازد، كه البته با تمسخر و بي تفاوتي يك سيستم اجتماعي غيرانساني مواجه مي شود، حوادث هيولا كاملاً محدود به رابطه ميان وورنوس و معشوقش مي شود. از اين زاويه هيولا كاملاً سياست زدوده (depoliticized) است، تا حدي كه يك درام بالقوه پرقدرت فمينيستي را به كنش هاي يك كاراكتر روان نژند تقليل مي دهد. پتي جنكينز، كارگردان هيولا، در حوزه ايدئولوژيك  هاليوود عمل مي كند كه اغلب، با تهي ساختن حوادث واقعي از مفاهيم خطرناك و براندازنده سياسي و اجتماعي، آنها را به داستان هاي مهيج تبديل مي كند.
پس هيولا، با وجودي كه وورنوس ۶ مشتري مرد خود را به قتل مي رساند، هرگز به يك بيانيه فمينيستي تند و تيز همچون «تلما و لوئيز» تبديل نمي شود، بلكه در حد روايت هاي تفنني دلقك ها و قانون شكناني باقي مي ماند كه صرفاً براي سرگرمي مردم، در «گفت وگو شوها» (Talk Shows) تلويزيوني جري اسپرينگر و اپرا وينفري پديدار مي شوند. نكته جالب درباره گفت وگو شوها  اين است كه آنها به شكلي برنامه ريزي شده اند كه با دقت و احتياط هرچه تمام، كه ريشه در ايدئولوژي سرمايه دارد، يك جهان بسته و محدود را خلق مي كنند كه كاملاً از واقعيت جهان بيرون جدا و منتزع شده است.

ديدار با محمد مهدي عسگرپور
خداحافظ فارابي
001209.jpg

مهدي طاهباز
نام: محمد مهدي
نام خانوادگي: عسگرپور
سال تولد: ۱۳۴۲
تحصيلات: فارغ التحصيل رشته تدوين از دانشكده صدا و سيما
شغل: سال گذشته دبير جشنواره فيلم فجر، امسال: كارگردان با فيلم قدمگاه در بخش مسابقه سينماي ايران
كسي كه سال گذشته در چنين روزهايي به عنوان دبير جشنواره فجر و مدير عامل بنياد فارابي مشغول به كار بود و امسال كارگرداني است كه فيلمي را در جشنواره دارد.او مدتي معاونت واحد جنگ بنياد فارابي را به عهده گرفت و پس از آن  به عنوان جانشين مدير عامل سينماي تجربي با وزارت ارشاد همكاري كرد. او اوايل سال ۷۹ مدير گروه كودك و نوجوان شبكه دوم سيما شد و سپس طي سال هاي ۷۹ تا ۸۱ به عنوان مدير عامل بنياد سينمايي فارابي فعاليت كرد. عسگرپور پس از گذشت چند ماه از آمدن محمد مهدي حيدريان به معاونت سينمايي ارشاد، از پست خود استعفا داد. عسگرپور سال ۱۳۶۹ اولين فيلم بلند خود را با نام «پرواز در نهايت» كه يك اثر جنگي بود جلوي دوربين برد. او در كارنامه خود كارگرداني مجموعه هاي تلويزيوني خانه پدري، نقطه اوج، روح ا... و تهيه كنندگي سريال خاطرات يك خبرنگار (رسول صدرعاملي) را به ثبت رسانده است. عسگرپور تابستان امسال دومين فيلم بلند سينمايي خود را با نام «قدمگاه» و پس از ۱۳ سال از فيلم اولش جلوي دوربين برد. به بهانه نمايش اين فيلم در جشنواره فجر با او گفت وگويي انجام داده ايم.

چه عاملي باعث شد كه پس از ۱۳ سال دوباره به سمت كارگرداني فيلم رفتيد؟
دليل اين امر تا حدي روشن است. اگر هركس كاري بكند كه در ارتباط با هنر باشد، يك حلاوت و شيريني اي نصيبش مي شود كه به سادگي از دل آدم بيرون نمي رود و هرچقدر هم مشغول كار اجرايي باشد باز هم بخشي از ذهنش را اشغال خواهد كرد. شايد خيلي زودتر از اينها بايد اين اتفاق مي افتاد ولي يادم مي آيد قبل از ساخت «قدمگاه»، حدود دوسال قبل كه آقاي داد از معاونت سينمايي رفتند، من داشتم كارگرداني را به صورت خوبي پيگيري مي كردم كه به صورتي از مجموعه جدا شوم و به اين كار بپردازم و خودم را محك بزنم ولي رفتن آقاي داد مصادف شد با آمدن آقاي پزشك و درگيري بيشتر من در مجموعه فارابي و با اين وجود باز هم بحث كارگرداني به تعويق افتاد تا تغيير و تحول بعدي كه خوشبختانه اين فرصت به من دست داد. بنابراين بخشي از اين كه من چرا دوباره به سمت كارگرداني رفتم، گفتني نيست ولي عمده دليل اين كار به همان شيريني هنر برمي گردد.
شما به خاطر كارگرداني و ساخت فيلم از مجموعه فارابي خارج شديد و يا چون از مجموعه خارج شديد به سمت كارگرداني رفتيد؟
تفاوتي نمي كند. در هر صورت اين اتفاق مي افتاد. من هميشه اين آمادگي را در خودم داشتم كه اگر تغيير و تحولي در مجموعه افتاد و من چه خواسته و ناخواسته از فارابي بيرون آمدم براي مدتي كار اجرايي نكنم و به محك زدن خودم بپردازم.
به هر حال اگر عذر مرا از فارابي مي خواستند و يا خودم از فارابي جدا مي شدم، نهايتاً اين اتفاق برايم مي افتاد.
«قدمگاه» از كجا شروع شد؟
فكر مي كنم يكي دو هفته پس از قطعي شدن خروج من از فارابي، آقاي تخت كشيان (تهيه كننده) با من تماس گرفتند. البته قبل از آن چند تهيه كننده ديگر نيز با من تماس هايي داشتند كه آمادگي مشاركت و توليد فيلم را دارند.
يعني قبلاً اين تهيه كنندگان مي دانستند كه شما دغدغه و قصد ساخت فيلم سينمايي را داريد؟
بله. طبيعي بود. در اين دوسال ما نشست هايي براي تصميم گيري در مورد پروژه هاي مختلف سينمايي داشتيم و يكسري صحبت هايي مطرح و حرف هايي زده مي شد. به هر حال آقاي تخت كشيان تماس گرفتند و چند فيلمنامه را به من پيشنهاد دادند كه يكي از آنها قدمگاه يا همان «براي ديگري» نوشته آقاي رضايي راد بود. من مجموعاً اين فيلمنامه را به نسبت بقيه كارها بيشتر پسنديدم. با آقاي رضايي راد ما جلسات متعددي برگزار كرديم. فكر مي كنم چيزي حدود پنج ماه روي فيلمنامه كار كرديم و اين فيلمنامه سه نوبت بازنويسي شد. در تمام مراحل هم من سعي كردم ارتباط آقاي رضايي راد با مجموعه قطع نشود. بنابراين آن چيزي كه الان ساخته شد و آن فيلمنامه اي كه آن موقع دست من بود مقداري تفاوت دارد.
كليت داستان به هم شباهت دارد ولي شايد هم اكنون دو نوع تفكر مجزا از يكديگر باشد. آقاي رضايي راد هم با سعه صدر حضور داشتند و به ما كمك كردند.
اين فيلمنامه چه ويژگي داشت كه آن را از ميان چند فيلمنامه مختلف انتخاب كرديد؟
انتخاب «براي ديگري» يك مقدار شايد به اين موضوع برمي گردد كه چه اين فيلمنامه اي كه ساخته شده و چه فيلمنامه  اوليه به بحث يافتن هويت مي پرداخت. البته نه يافتن هويت يك فرد در يك مقطع يا برهه خاص، بلكه به صورت عام يعني هر كسي مي تواند اين برداشت را از اين فيلم داشته باشد كه بحث يافتن هويت يك موضوع عام است كه به همه آدم ها برمي گردد و نيز شاخصه ديگر اين فيلمنامه مسئله انتظار بود. يعني شما به خصوص در اين يكي دو قرن اخير وقتي به مجموعه تحولات سياسي دنيا نگاه مي كنيد متوجه مي شويد همه انسان ها به نوعي منتظرند. اين امر در فرهنگ ما معنايي روشن دارد. ما در اين جا بحث انتظار را با آمدن امام دوازدهم تعريف مي كنيم و فلسفه خودمان را داريم كه البته در مورد اين مسئله مناقشاتي هم به وجود آمده است. اما در تمام دنيا اين بحث به شكلي و به نوعي وجود دارد. من چند روز پيش با يكي از دوستان صحبت مي كردم. گفتم كه اولين سفري كه من به اروپا رفتم، اين سؤال براي من مطرح بود كه با آن چيزي كه از دوره آخر الزمان در ذهن خود داريم، آن اتفاق در اين جا (اروپا) به چه شكل رخ خواهد داد. مردم اروپا يا آمريكا و يا هر جاي ديگر چگونه با اين موضوع مواجه مي شوند. پيدا كردن جواب برايم خيلي سخت بود. در سفرهاي متعدد اين سؤال همچنان براي من مطرح بود اما شايد طي اين چند سال اخير و سفري كه مي رفتم و هرچه جلوتر مي رفتم احساس مي كردم شايد بخش عمده اي از مردم اروپا يا آمريكا از ما منتظرتر باشند. حتي شايد آنها با فلسفه انتظار خيلي راحت تر برخورد مي كنند. بنابراين اين مسئله يك موضوع عام است و تنها مختص ما نيست.
اين دو محور (هويت و انتظار) در اين كار وجود داشت و اين كافي بود تا آن اتفاق رخ دهد. البته چند نكته ديگر نيز در انتخاب فيلمنامه براي ديگري وجود داشت و يكي اين كه اين كار يك پروژه ساده و رواني به نظرم آمد كه با معادلات رايج فيلمسازي متفاوت بود. يعني خواسته يا ناخواسته مجموعه سينمايي ما در اين سال ها به دو گروه تقسيم شده اند. فيلم هايي كه مي خواستند با مردم راحت تر ارتباط برقرار كنند و به فيلم هاي گيشه اي معروف شدند. عمده اين فيلم ها به خصوص در سه چهار سال گذشته سعي كردند به موضوعات اجتماعي بپردازند. بخشي از سينما نيز به فيلم هاي جشنواره اي معروف شده است و آثاري كه در آنها با يك آرامش خيال در آنها روبه رو هستي اما شايد مخاطبين نيايند بابت ديدن آن فيلم صف ببندند.
به دو دستگي سينماي ايران اشاره كرديد. دليل اين امر به مديران برمي گردد يا فيلمسازان؟
001218.jpg

اينها در يك تعامل رخ مي دهد. در حقيقت مديريت فرهنگي باعث اين اتفاق شده. مديريت فرهنگي را ما يك مديريت دولتي نمي توانيم تلقي بكنيم. بخشي از اين مديريت فرهنگي خود دست اندركاران سينما و صنوف آن و حتي آدم هاي سينمايي هستند. همچنين سياستگذاران و... در اين رده طبقه بندي مي شوند. به هر حال آن چيزي كه در اين فيلم وجود داشت به نظر من داشتن اين قابليت بود كه بتواند حدتعادل اين دو گروه فيلم را رعايت كند. فيلمي كه با معادلات رايج اجتماعي روز سروكار مستقيم ندارد و به يك مسئله اجتماعي روز كه طبيعتاً تاريخ مصرف دار است، نمي پردازد از آن طرف خيلي هم به نظر مي آمد اين كار توجه زيادي به مجامع بين المللي ندارد و به فرهنگ بومي خودمان مي پردازد. من اساساً با اين كه فيلم قبلي ام جنگي بود ولي خودم فيلم هاي آرام تر را بيشتر دوست دارم و ارتباط بيشتري با اين آثار برقرار مي كنم. در اين سال ها فكر مي كردم اگر بخواهم فيلمي بسازم قطعاً از اين جنس خواهد بود.
حالا كه فيلم ساخته شده و شما آن را ديده ايد، فكر مي كنيد اين مسئله انتظار كه به آن اشاره داشتيد چقدر در فيلم عينيت يافته و بيننده همراه با شخصيت اصلي داستان انتظار مي كشد؟
من بايد اين جا به دو نكته اشاره كنم. يكي اين كه من هر وقت از قديم فكر مي كردم مي شود فيلمي در مورد انتظار ساخت همواره احساس مي كردم با يك مجموعه لخت و آرام همانند مقوله خود انتظار روبه رو خواهم بود. وقتي شما يك فيلم در مورد قتل، غارت، شورش و... مي خواهيد بسازيد در ذهنتان سكانس هاي تند و سريع به وجود مي آيد. برعكس هر وقت به انتظار فكر مي كنيد خود به خود آن لختي و آرامي به شما دست مي دهد. نكته دوم هم اين كه من اصلاً از اول قرار نداشتم و فيلمنامه هم اين بنا را نداشت كه به صورت مستقيم به اين موضوع بپردازد كه بشر امروز منتظر است يعني چه. سعي كردم كه به صورت غيرمستقيم و در لايه هاي زيرين فيلم اين اتفاق (انتظار) بيفتد كه بيننده احساس كند بايد منتظر باشد،  شايد حيات امروز او نسبت مستقيم با اين انتظار دارد. شما وقتي به دنيا نگاه مي كنيد، حتي در اروپا و آمريكا هم يك نااميدي مطلقي از حكومت ها در دنيا وجود دارد. همه منتظرند يك اتفاقي بيفتد. اين انتظار به علت كمال خواهي و تعالي خواهي انسان در نهاد آدمي گنجانده شده چون آدمي به دنبال كمال است. اين انتظار گاهي مواقع با رخوت همراه است كه بنشينيم و منتظر باشيم. گاهي اوقات هم با يك مقدماتي عجين مي شود كه مثلاً انسان ها فعاليتي بكنند كه به آن هدف خود برسند. اميدوارم كه بيننده اين بخش از پيام را در فيلم دريافت كرده باشد. البته دوستاني كه تا اين جا فيلم را ديده اند چه آنهايي كه درگيرش بوده اند و چه آنهايي كه نبوده اند، معتقدند كه اين اتفاق در فيلم روي مي دهد ولي شايد مخاطب چيز ديگري فكر كند. بايد صبر كرد و فيلم را ديد.
عوامل فيلم چگونه انتخاب شدند؟
من از اول فكر مي كردم در اين كار خود به خود اتفاقي كه بايد بيفتد، رخ مي دهد. بنابراين خيلي تلاش ويژه اي نكردم. در واقع من اكثر همكارانم در فيلم را از قبل مي شناختم. البته برخي از عوامل مثل آقاي كريمي فيلمبردار يا آقاي اسماعيلي به عنوان دستيار و برنامه ريز را از قبل نمي شناختم و در اين پروژه با هم آشنا شديم. من قبل از شروع فيلم، فيلمنامه را به اكثر عوامل دادم و از آنها خواهش كردم اگر دلشان نسبت به اين كار قرص و محكم هست وارد كار بشوند در غير اين صورت در حين پروژه دچار مشكل خواهيم شد. با بعضي از دوستان قرار بود همكار شويم كه نشديم چون دلشان نسبت به كار محكم نبود و حق هم داشتند. اما با دوستاني كه ماندند و آمدند كار را با هم شروع كنيم به يك همدلي دست يافتيم.
از نظر اجرايي كار ما بسيار سريع پيش رفت. فيلمي كه تهيه كننده فكر مي كرد در ۶۰ جلسه و من فكر مي كردم در ۷۵ جلسه به اتمام برسد در ۴۷ ـ  ۴۶ جلسه به پايان رسيد. يعني حتي چيزي كمتر از آن كه تهيه كننده فكر مي كرد. بدون كوچكترين مسئله و درگيري كه در كارهاي سينمايي معمول و متداول است ما كار را انجام داديم. اينقدر اين بخش از كار شيريني و لذت داشت كه هيچ وقت از ذهن من نخواهد رفت.
اين آرامش در پروژه ربطي به كار كردن با مديرعامل سابق بنياد سينمايي فارابي نداشت؟
(خنده) ممكن است كه بعضي از دوستان اين احتمال را بدهند كه من دوباره برگردم به فارابي و يا دوباره به كارهايي از اين دست بپردازم. نمي دانم، شايد اين هم يكي از پارامترها باشد، ولي حالا كه اين طور شد، بهتر است اين سؤال را از عوامل فيلم بپرسيد. به هر حال من انرژي مثبتي در اين كار داشتم.
بازيگران فيلم را چگونه انتخاب كرديد؟ گويا بازيگر نقش نخست فيلم براي اولين بار است كه جلوي دوربين مي رود؟
بله، مهم ترين دغدغه ما از روز اول انتخاب بازيگر نقش اول فيلم بود. من اصرار داشتم كه اين شخصيت از بازيگران معروف سينما نباشد. يعني بيننده اين آدم را از قبل نشناسد يا اگر هم بشناسد ما به تركيب جديدي از فيزيك او برسيم كه اين تركيب جديد ذهن بيننده را به سمتي كه قبلاً اين آدم را مي شناخته نبرد. شايد ما بيشترين انرژيمان را در اين بخش گذاشتيم، تعداد زيادي از بچه هاي تئاتر، سينما، تلويزيون و... را تست زديم و آقاي حميديان را من تقريباً همان اولين باري كه ديدم،  انتخاب كردم. بازيگران ديگر نسبتاً راحت تر پيدا شدند. وقتي كه برخي از شخصيت ها را در فيلمنامه مي خوانديم و نيز اصراري كه من داشتم براي اين كه بازيگران ديگر فيلم همه حرفه اي باشند، ما در مورد بازيگران موردنظر اتفاق نظر داشتيم و نظراتمان يكي بود. به غير از نقش آقاي كيانيان كه من تصور ديگري در مورد آن داشتم. آقاي كيانيان چندجلسه با آقاي تخت كشيان براي كارهاي ديگر در دفتر ايشان حضور داشتند و آن جا به ذهن من رسيد كه چگونه از ايشان با تركيب، هيبت و صداي جديدي براي اين نقش استفاده كنم. خوشبختانه ايشان قبول كردند و شخصيت موردنظر را از آن چيزي كه ما تصور مي كرديم و در فيلمنامه بود بهتر درآوردند.
اكثر كارگردانان و تهيه كنندگان وقتي قصد ساخت پروژه اي را مي كنند از اين گله مندند كه بنياد فارابي با آنها همكاري نمي كند و هميشه با مسئله كمبود تجهيزات روبه رو هستند. اين مشكلات براي مديرعامل پيشين فارابي هم در حين كار وجود داشت؟
اين گله اي كه مطرح مي شود بيشتر مربوط به تهيه كنندگان است. اين مسئله به ارتباط تهيه كنندگان با مجموعه فارابي برمي گردد. خوشبختانه در اين كار ما با وجود آقاي تخت كشيان به عنوان تهيه كننده كه اين ارتباط را با فارابي دارند، مشكلي نداشتيم. بنابراين چه من كارگردان باشم و يا كس ديگري اين اتفاق مي افتد، ما همان قدر توانستيم از امكانات استفاده كنيم كه بقيه استفاده كردند، نه بيشتر و نه كمتر. مشكل خاصي هم نداشتيم چون فيلم ما هم از جنسي نبود كه امكانات ويژه بطلبد.
آيا اين اتفاق افتاد كه در حين كار و يا مراحل بعد از فيلمبرداري با مشكلاتي مواجه شويد و فكر كنيد اگر هنوز مديرعامل فارابي بوديد، مي توانستيد آنها را حل كنيد؟
بخشي از مشكلات را من به خاطر وجود آقاي تخت كشيان متوجه نشدم. چه بسا اگر تهيه كننده ديگري وجود داشت كه مرا با بخشي از مشكلات آشنا مي كرد شايد بهتر بود. ولي در مورد تجهيزات هميشه نقص وجود داشته و زماني كه من در فارابي بودم هم اين نقص را ديدم. من حتي زماني كه در فارابي حضور داشتم به انبارها سر مي زدم و دوربين ها و.. را بررسي مي كردم. از اول براي من مشخص بود كه دوربين هاي ما دوربين هاي بدي نيست به خصوص چند دوربين ۵۳۵ كه در اواخر دوران من خريداري شد. مشكلات اصلي تجهيزات در سينماي ايران پس از توليد نمايان مي شود. يعني ملحقات دوربين، وسايل حركتي، وسايل نوري و... كه اين را ما در حين كار حس كرديم. به خصوص در مورد وسايل حركتي. بخش عمده اي از مشكلات تهيه لوازم توليد به عدم شناخت مربوط نمي شود و به خاطر عدم وجود امكانات براي تهيه مانند ارز و پول مناسب است يا اين كه شما مي خواهيد ارز را تهيه بكنيد از آن طرف سياست دولت بر كاهش تصدي گري دولتي است. سپس نقطه تعادل اين مسئله را پيدا كردن مشكل مي شود. ما هم در آن زمان با اين مسئله روبه رو بوديم. به  ما به طور مداوم كاهش تصدي گري دولت گوشزد مي شد و ما مي گفتيم خريد تجهيزات به خصوص دوربين توسط بخش خصوصي محال است. دولت هم نمي تواند ارز دولتي را به بخش خصوصي بدهد. بنابراين با الفاظ نبايد بازي كرد. دوربين ۵۳۵ با ارز آزاد قيمتي حدود ۲۰۰ ميليون تومان دارد بنابراين نه دولت مي تواند آن را به بخش خصوصي بدهد و در قبالش توقع نداشته باشد و نه اين كه مي تواند آن را تهيه نكند.
اما در مورد بعضي تجهيزات مثل نور، وسايل مونتاژ و... كه بخش خصوصي هم در آنها تا حدي فعال شده، دولت مي تواند توقع كمتري داشته باشد و بيشتر پشتيباني كند.
به هر حال چيزي كه در فيلم ما اتفاق افتاد غيرمنتظره نبود. اينگونه نبود كه من سر فيلمبرداري بروم و بگويم چه تجهيزات عجيب و غريبي!
از اين به بعد شما مي خواهيد در سينماي ايران به عنوان يك كارگردان فعاليت كنيد يا دوباره به سمت مديريت و كارهاي دولتي مي رويد؟
برخي از اين مسايل به خود آدم برنمي گردد. من شايد علاقه شخصي ام اين باشد كه به عنوان يك كارگردان فعاليت كنم و زندگي ام را بگذرانم. دليلش هم اين است كه كارگرداني يك شادابي براي انسان ايجاد مي كند كه در مسايل اجرايي ديگر نمي توانيد به آن دست يابيد. شما به عنوان يك مدير اجرايي هرگونه كه رفتار كنيد با انتقاد روبه رو خواهيد شد كه بخشي از آن شايد به جو عمومي مملكت برگردد و نه به شما. عافيت طلبانه اين وضعيت اين است كه در يك اتاق بنشينيد،  فيلمنامه بنويسيد و جوابگوي فيلم خود باشيد و نه جوابگوي همه سينماي ايران. اما اين تمام قضيه نيست و گاهي اوقات معادلاتي اتفاق مي افتد كه شما از حركت باز مي مانيد. پس از دوره آقاي داد و زماني كه من تصميم داشتم فيلم بسازم و مذاكرات جدي در اين باره كرده بودم، با آمدن آقاي پزشك معادلات من عوض شد و حس كردم بايد بمانم و به ايشان كمك كنم. ممكن است اين اتفاق باز هم بيفتد و من نمي توانم پيش بيني كنم ولي وعده اي كه من به خانواده ام داده ام اين است كه هميشه فيلمساز بمانم.
در زمان مديريت شما در فارابي قطعاً تعدادي فيلمنامه زيردست شما آمده كه اشخاص ديگري مي خواستند آنها را كار كنند. در بين آنها فيلمنامه اي بوده كه شما دوست داشتيد آن را بسازيد و كس ديگري آن را ساخته؟
در آن چندسال دو سه بار اين اتفاق افتاد. يك نمونه اش فيلم «زير نور ماه» بود كه آقاي ميركريمي آن را ساخت. البته در ابتدا قرار بود زير نور ماه يك مجموعه تلويزيوني باشد كه به من هم ساخت آن پيشنهاد شد. من از موضوع فيلم خيلي خوشم آمد ولي بعداً  حس كردم اگر من سريال آن را بسازم و آقاي ميركريمي هم فيلم را شايد اين مشابهت ها زياد جالب نباشد. اين يكي از موضوعاتي بود كه من خيلي دوست داشتم آن را بسازم. البته بعداً  خيلي خوشحال شدم كه آقاي ميركريمي به اين خوبي كار را انجام داد. فيلمنامه هاي ديگري هم بود كه از خواندنشان لذت مي بردم. البته نه به عنوان كارگردان. مثلاً فيلمنامه هاي آقاي بيضايي مرا بسيار به وجد مي آورد. از خواندن چند فيلمنامه آقاي حاتمي كيا هم لذت بردم.
فكر مي كنيد اگر «قدمگاه» بخواهد در جشنواره در رشته اي نامزد دريافت جايزه باشد، آن رشته كدام است؟
به اين قضيه اصلاً فكر نكرده ام. در مورد جشنواره كه من خودم در آن به عنوان سياستگذار و مدير حضور داشته ام و چون مي دانم مكانيزم انتخاب و داوري چيست به اين چيزها فكر نمي كنم. شايد اگر بقيه دوستان فيلمساز و اهالي سينما هم موقعيت هايي مانند من را تجربه كرده بودند، به نگرشي جديد مي رسيدند.
شما پس از مدتي كه در جايي هستيد و با تمام مسايل آن جا آشنا هستيد، مي دانيد كه چه چيزي مي شود كه تصميمي گرفته مي شود. بنابراين گرفتن جايزه دغدغه من نيست.
خب چه چيزي مي شود كه يك تصميم گرفته مي شود؟
علي رغم چيزهايي كه در بيرون عنوان مي شود كه يك مديريتي وجود دارد كه مي تواند تاثيرگذار باشد، اصلاً اينگونه نيست. حداقل در دو سه دوره گذشته اينگونه نبوده.
بچه هاي فيلمساز يك ويژگي دارند كه من نه آن را مثبت تلقي مي كنم و نه منفي، آن هم اين است كه با يكديگر تعارف دارند.
من در چند دوره جشنواره ونيز، كن و يا مونترال حضور داشتم و جريان داوري را از نزديك ديدم. آن جا هم همين اتفاق مي افتد. مثلاً در جشنواره مونترال پنج داور مي آيند و به شماي فيلمساز مي گويند فيلم تو خوب بود و من از آن خوشم آمد ولي بقيه نپسنديدند. وقتي چهار نفر از پنج نفر به شما اين را بگويند شما چه فكري مي كنيد؟

براي بي حوصله ها
001215.jpg
001206.jpg

در مورد جشنواره كه من خودم
در آن به عنوان سياستگذار
و مدير حضور داشته ام
و چون مي دانم مكانيزم
انتخاب و داوري چيست
به اين چيزها فكر نمي كنم
شايد اگر بقيه دوستان فيلمساز
و اهالي سينما هم موقعيت هايي مانند من را تجربه كرده بودند
به نگرشي جديد مي رسيدند
شما به عنوان يك مدير اجرايي هرگونه كه رفتار كنيد با انتقاد روبه رو خواهيد شد كه بخشي از آن شايد به جو عمومي مملكت برگردد و نه به شما
عافيت طلبانه اين وضعيت
اين است كه در يك اتاق
بنشينيد  فيلمنامه بنويسيد
001212.jpg

و جوابگوي فيلم
خود باشيد و نه جوابگوي
همه سينماي ايران
با آمدن آقاي پزشك معادلات من عوض شد و حس كردم بايد بمانم و به ايشان كمك كنم ممكن است اين اتفاق باز هم بيفتد و من نمي توانم پيش بيني كنم ولي وعده اي كه من به خانواده ام داده ام اين است كه هميشه فيلمساز بمانم

فيلمسازان در جشنواره فيلم فجر
زمستان آن سال ها
ياسر شيخ لو
۱۰ كارگردان برتر جشنواره
۱- ابراهيم حاتمي كيا۵/۸۰
۲- داريوش مهرجويي۶۱
۳- مجيد مجيدي۵/۵۸
۴- محسن مخملباف۵۴
۵- احمدرضا درويش۵۱
۶- رسول ملاقلي پور۵/۴۳
۷- مسعود جعفري جوزاني۴۰
۸- رخشان بني اعتماد۵/۳۹
۹- بهرام بيضايي۳۷
۱۰- محمدرضا هنرمند۳۷
طريقه دادن امتيازها:
هر بار حضور در جشنواره: يك امتياز
كانديداي دريافت جوايز: ۵/۰ امتياز
سيمرغ بلورين و ديپلم افتخار: ۲ امتياز
كليه جوايز براي بهترين كارگرداني: ۳ امتياز
جايزه ويژه هيات داوران: ۴ امتياز
001236.jpg
001233.jpg

در بيست وپنجمين سال تولد انقلاب اسلامي، سينماي ايران درحالي بيست و دومين رويداد بزرگ فرهنگي خود را شاهد خواهد بود كه عرصه توليدات سينمايي در ايران، وارد فصل جديدي از فعاليت هاي خود مي شود.
تلاشي با قدمت ۲۲ سال كه سعي كرده است رو به پويايي و پيشرفت حركت كند. هرچند اولين دوره جشنواره فيلم فجر (۱۳۶۱) جايزه اي در پي نداشت، اما حضور انبوه فيلم هاي خارجي در آن دوره آغاز حركتي جدي و عظيم را نويد مي داد كه قرار بود بعدها با عنوان بزرگترين و مهم ترين رويداد سينمايي در ايران، به حيات خود ادامه دهد. اصولاً ارزيابي و ارزشگذاري بر فيلم ها از آن دست كارهاي تخصصي و پرمسئوليتي است كه به عنوان يك قاعده اجرايي خاص و مهم در جشنواره هاي سراسر دنيا اجرا مي شود و معمولاً اهالي سينما از جمله فيلمسازها، منتقدان و متوليان سينمايي به عنوان اعضاي هيات داوران انتخاب مي شوند و براساس معيارهاي سنجش متفاوتي از جمله اثرگذار بودن، مسايل فني، انتخاب مضامين و... به قضاوت مي پردازند.
بخش اعظم اعضاي هيات داوران جشنواره فيلم فجر (البته تا دوره نوزدهم) شامل كارگردان هاي صاحب نامي بود كه هر كدام از بزرگان سينماي ايران بودند و هم با درونيات سينما آشنايي كامل داشتند و هم با بدنه آن.
اما در اين ميان جشنواره فيلم فجر شاهد حضور منتقدان، متوليان و مديران بخش هاي فرهنگي و سينمايي نيز به عنوان داور بوده است. با نگاهي به نوزده دوره برگزاري جشنواره فيلم فجر اين اسامي تحت عنوان داوران دوره هاي مختلف به چشم مي خورد. محمد بهشتي (دوم و ششم)، مهدي حجت (دوم و سوم)، اكبر عالمي  (دوم و سوم)، منوچهر عسگري نسب (دوم، پنجم و نهم)، سينا واحد و مهدي كلهر (دوم)، محمدعلي نجفي (دوم، سوم، ششم و نهم)، محمد خزاعي (سوم، چهارم، پنجم و ششم)، سيف ا... داد (سوم و هفتم)، مجيد بهمن پور، كمال حاج سيدجوادي، فريد حاج كريم خان، جلال رفيعي و مهدي فريدزاده (چهارم)، منوچهر محمدي (چهارم و پنجم)، محمدباقر كريميان (پنجم، ششم و هفتم)، عطاءا... مهاجراني (پنجم و دهم)، كريم برزگر (ششم)، محمدرضا بهزاديان، فرهاد فخرالديني (هفتم)، ابراهيم فروزش (هفتم، سيزدهم و پانزدهم)، عزت ا... انتظامي (هشتم، يازدهم و شانزدهم)، ناصر تقوايي (هشتم)، ابراهيم حاتمي كيا (هشتم، نهم، دهم و سيزدهم)، محمدحسين حقيقي (هشتم)، تورج منصوري (هشتم و نهم) عليرضا شجاع نوري و فرهاد صبا (نهم)، محمود ارژمند (دهم) جهانگير الماسي (دهم و پانزدهم)، يدا... صمدي (دهم و هفدهم)، شهيد مرتضي آويني، عزيزا... حميدنژاد و اسفنديار شهيدي (يازدهم)،
001230.jpg
001227.jpg

سيدمهدي شجاعي (يازدهم و دوازدهم)، جواد شمقدري (دوازدهم، سيزدهم و چهاردهم)، عباس كيارستمي (دوازدهم)، مجيد مجيدي (دوازدهم و شانزدهم)، محمد رجبي (سيزدهم، چهاردهم و پانزدهم)، فريدون ناصري (دوازدهم)، خسرو سينايي (سيزدهم و چهاردهم)، مسعود جعفري جوزاني (چهاردهم)، نادر طالب زاده (چهاردهم و پانزدهم)، رسول ملاقلي پور (پانزدهم و نوزدهم)، كيومرث پوراحمد، فرشته طائرپور (شانزدهم)، احمدرضا درويش (شانزدهم و هفدهم)، كيانوش عياري، فرهاد مهرانفر و داوود ميرباقري (هفدهم)، شهرام اسدي، محمدرضا بزرگ نيا، امين تارخ، كمال تبريزي و نعمت حقيقي (هجدهم)، مجتبي راعي، جواد طوسي، فرامرز قريبيان، سيد ضياء هاشمي و محمدرضا هنرمند (نوزدهم).
مديريت جشنواره ها و مجامع سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي دوسال پيش كتابي به چاپ رسانيد تحت عنوان: «بيست دوره جشنواره فيلم فجر در يك نگاه»
صرفنظر از اين كه در زمان چاپ اين كتاب هنوز جشنواره بيستم اتفاق نيفتاده بوده است، مگر مي توان ۱۹ دوره از يك ماجراي بزرگ آن هم در مورد مقوله اي جذاب و پرطرفدار مثل سينما را در يك نگاه خشك و خالي تفسير كرد.
آنچه كه خواهيد خواند يك تحليل آماري ساده و البته مطابق با آمار و ارقام واقعي موجود در سينما است.
هرچند نحوه تخصيص امتيازها، تا حدودي اختياري است اما نبايد فراموش شود كه اين شيوه در مورد همه به طور يكسان اتفاق افتاده و هيچ تبعيض و بي عدالتي صورت نگرفته است.

گزارش ساخت دكور شهر كوفه براي سريال مختارنامه
استان تهران، شهرستان كوفه
001221.jpg
نادر جواهري
يك روز آفتابي و آسماني كاملاً آبي. بادي نمي وزد و از همه مهم تر دماي بسيار خوب و ملايم هواست. احمدآباد مستوفي اين روزها پر از اتفاق، خبر و جنب وجوش است. يك جايي پشت مزرعه هاي ذرت كه در حصار درختان متنوعي پنهان شده.
گروه هاي طراحي و ساخت ابزار جنگي در چند كارگاه نسبتاً بزرگ مشغول كار هستند. وارد محوطه بيروني كارگاه كه مي شويم، هفت هشت ارابه چوبي بزرگ در گوشه حياط خودنمايي مي كنند، نزديك تر كه مي رويم، در هاي اصلي كارگاه ها نمايان مي شود! اما روي هر در ورودي يك كاغذ سفيد نصب شده كه روي آن نوشته اند: «به هيچ عنوان وارد كارگاه نشويد، وگرنه...!!» اين عبارت قبل از اين كه مانع ورودمان شود، محرك شرارتمان شد تا ببينيم وگرنه... مثلاً چه مي شود؟!
هيچ اتفاقي نيفتاد كه هيچ،از آن سوي وارد يكي از كارگاه ها شديم...
كسي نمي خواهد به جنگ برود، نگران نباشيد... بلكه اين روزها عرصه توليدات تصويري، (آن هم از نوع تاريخي اش) خود را براي ساخت يك مجموعه بزرگ تلويزيوني ديگر آماده مي كند كه نام آشنايي در كنار اين پروژه قرار دارد... داوود ميرباقري.
صرفنظر از مجموعه نه چندان موفق و پر عيب و نقص «معصوميت از دست رفته» نويد يك پروژه تقريباً حساب شده و نسبتاً اصولي به نام مختارنامه را مي دهد كه شايد بستر مناسبي باشد براي اين كه ميرباقري ضعف هاي آشكار كار قبلي خود را جبران كند.
ضعف هايي كه مهم ترينشان بخار دهان بازيگرها در هنگام ايفاي نقش، حجم انبوه ديالوگ هاي اغراق آميز و از همه مهم تر شنيدن اصطلاحات كاملاً فارسي از زبان اعراب بوده كه اين مورد آن، حداقل از كسي مثل ميرباقري كه او را با ديالوگ هاي پخته و كار درستش مي شناسند، بعيد به نظر مي رسيد.
بگذريم. وارد كارگاه قالب گيري ورزين شديم. ذرات معلق موادي مثل گرد پشم شيشه و... در هوا، آنقدر زياد است كه به محض ورود به كارگاه نگران ريه هاي بچه هايي شديم كه صبح تا شب در اين فضا مشغول به كار هستند. اما داريوش ميرزايي به ما اطمينان داد كه اين جا هم ماسك مخصوص در اختيار بچه ها گذاشته ايم و هم دايم شير داغ به خوردشان مي دهيم.
پيش سينه هاي جنگي از جنس فايبرگلاس با افه چرم، سپرهاي ني، زين و عرق گير اسب از جنس نمد طبيعي، سپرهاي فايبرگلاس با افه فلز و با قدرت ضربه گيري بالا و در عين حال وزن كم، شمشيرهاي ايراني (راست) و عربي (خم) كه در هشت فرم دسته ساخته شده است، ۹ مدل كمان در شكل هاي مختلف و با قدرت پرتاب تير تا ۲۰۰ متر، نيزه هاي كوتاه و بلند، بيرق هاي مشكي (سپاه شام) بيرق هاي چرمي (سپاه مكه) و...، تبرزين هاي سپاهيان ايران، لباس هاي جنگي از جنس چرم و دنيايي از ابزار رزمي مربوط به ۱۳ قرن پيش، هركدام به تعداد زيادي در حال ساخت است.
ميرزايي مي گويد: «محققان ما براساس استنادات تاريخي به ما طرح و فرم مي دهند و ما هم طبق آن، وسايل را مي سازيم. به طور مثال در آن زمان سپاه شام بسيار متاثر از مسيحيان بوده كه طرح صليبي روي بيرق ها و زره هاي سپاهيان شام به اين دليل است. الان بيش از ۹۰ درصد از ابزار مورد نياز ساخته شده است.»
آذر محمدي (طراح لباس) مي گويد: «سعي كرده ايم نوع و فرم لباس ها، كاملاً مطابق شواهد تاريخي باشد و البته براي بيننده هم باورپذيري داشته باشد. حتي در رنگ آميزي لباس لشكرهاي مختلف هم سعي كرده ايم كاملاً آگاهانه عمل كنيم. مثلاً در طراحي لباس سپاه مكه كه بسيار تجملاتي بوده اند، از رنگ هاي طلايي استفاده كرده ايم يا مثلاً لباس سپاهيان شام با تركيب رنگي زرشكي و سرمه اي تهيه مي شود. ما در اين راه از كتب تاريخي زيادي مثل تاريخ طبري بهره برده ايم البته تنوع و ابتكار هم در كار داشته ايم اما نه در حدي كه وفاداري به تاريخ فراموش شود. گو اين كه ما براي صحنه هاي نبرد، حدود ۱۶۰۰ دست لباس جنگي نياز داريم.»
001224.jpg

بله... اين جا كوفه است. الان ما در مسجد كوفه هستيم. البته هنوز نيمه ساخته و ناقص است. آن طرف دارالعماره و پشت آن زندان قصر است. پشت امارت دارالعماره، خانه مختار وجود دارد و كمي آن طرف تر خانه عمر سعد و ديگران. اين جا همان جايي است كه قرار است مسلم را گردن بزنند.
جليل فتوحي نيا (طراح صحنه) مي گويد: «مدت زيادي روي خاكبرداري و بسترسازي زمين اين منطقه كار كرديم. تا جايي كه ممكن بود، سعي كرديم نسبت به آنچه كه بوده، وفادار باشيم. به همين دليل قبل از شروع كار، ماكت چوبي شهر كوفه را ساختيم تا طبق آن برنامه ريزي و عمل كنيم.
سواي اين كه بيشتر تمركز ما روي مسجد و دارالعماره است، بافت خانه ها و محله ها به لحاظ وضعيت اقتصادي افراد و شغل آنها نيز از اهميت بالايي برخوردار است.
مصالح مورد استفاده ما خيلي ساده، كم خرج و در عين حال مقاوم است. گو اين كه طي جلسات زيادي كه با آقاي ميرباقري داشتيم، فضاها و شرايط ويژه و مورد نياز فيلمبرداري اعم از فاصله بين تاقي ها تا سقف اصلي براي نصب پرژكتورها، وسعت راهروها براي نصب ترلولينگ، ماسكه كردن كوه ها و درختان اطراف در تصاوير اكستريم لانگ شات و... بررسي شده است كه البته بعد نما و زيبايي هاي بصري و طراحي نماي داخلي عمارت ها و تركيب رنگ فضاهاي داخلي و خارجي هم جزو آنهاست.»
جليل فتوحي نيا سري به علامت نگراني تكان مي دهد و مي گويد: «تا الان كه با شما صحبت مي كنم، حدود ۴۰ تا ۵۰ درصد كار پيش رفته است. اي كاش اين همه رنج و زحمت ما، ماندگار شود. اي كاش شهر كوفه ما تخريب نشود!»
مسعود ميمي (مديربرنامه ريزي) هم با تاييد حرف فتوحي نيا ادامه مي دهد: «تمام ابزارها و ادوات جنگي، بناها، دكورها ، همه و همه، آثار هنري است كه ساخت آنها فقط يك بار اتفاق مي افتد و با اين هزينه هايي كه صرف چنين پروژه هايي مي شود، بي توجهي و سهل انگاري در حفاظت از آنها بي انصافي و كم لطفي است.» ... و البته توهين به هنر هنرمندان و طراحان و خالقان اين آثار را هم من اضافه مي كنم.
اما مسعود ميمي خبر از آغاز فيلمبرداري در پايان زمستان امسال را مي دهد: «از اواخر زمستان سال گذشته، كار توليد لوازم و ابزار و تحقيق براي انتخاب لوكيشن و... آغاز شد. پروژه مختارنامه يكي از پرخرج ترين و بزرگترين سريال هاي تلويزيوني با درونمايه تاريخي است كه قرار است در ۲۶ قسمت ۴۵ دقيقه اي كار شود.
ما حدود ۲۰۰ سكانس جنگي داريم و تقريباً ۱۶۰ بازيگر اصلي و بالاي ۱۵۰ لوكيشن اصلي كه براي كار آماده مي شود.»
مدير برنامه ريزي مجموعه تلويزيوني مختارنامه در مورد علت انتخاب شهرك احمدآباد براي ساخت شهر كوفه توضيح مي دهد: «يك تيم تحقيقاتي، چهار نقطه شمال، جنوب، شرق و غرب تهران را بررسي كردند و در پايان به اين نتيجه رسيديم كه احمدآباد، بهترين نقطه براي ساخت شهر كوفه است. به دليل اين كه اين منطقه دو حسن بزرگ دارد. اول اين كه تفاوت آب و هوايي چنداني با تهران ندارد و مهم تر از آن فاصله كم اين منطقه تا تهران است.

يادداشت
نگاه غيرمستقيم
حواشي بر مجموعه داستان «فعلاً اسم ندارد» نوشته احمد غلامي
001239.jpg
محمدرضا مزروقي
داستان نويسي امروزه به راههايي مي رود كه اگر بيراهه نباشد همچنان به عنصر اساسي خود يعني قصه وفادار بماند مي تواند با كمترين تعداد كلمات و حداقل حجم ممكن،  داستان كامل، آميخته با تكنيك در خور تامل و مهم تر از هر چشم اندازي تازه و بكر را در اختيار علاقه مندان و مخاطبان اين حرفه قرار بدهد.
البته اينها فقط خصايص يك داستان به شمار مي آيد و نه نسخه اي براي خوب يا بد بودن آن. با اين وجود نمي توان از نظر دور داشت كه ادبيات امروز ميل به ايجاز و كاستن هر چه بيشتر از آلايش هاي ادبي در داستان، به خصوص داستان كوتاه دارد.
احمد غلامي در مجموعه داستان اخيرش (فعلاً اسم ندارد) تا حدود زيادي توانسته به اين خصيصه نزديك شود و در عين حال زواياي ديد تازه اي در بعضي از داستان هايش اتخاذ كرده و به شيوه هاي نويني در پردازش شخصيت دست يازد. هر چند گاهي اوقات اين پردازش ها كمي مكانيكي و ماشين وار به نظر مي رسد اما چنين برخوردهايي مي تواند بيشتر دال بر توانايي وي در حداكثر استفاده از تكنيك در داستان نويسي به نظر برسد و نه ناتواني او در برخورد احساسي با داستان. چيزي كه مخاطب ما هنوز نتوانسته از عادت خود به آن بكاهد.
با اين وجود مي توان از كنتراست بين دو داستان «گاهي سكوت چيز خوبيه» و «مشترك مورد نظر» كه بيش از هر چيز تكنيك به نظر مي رسند و دو داستان ديگر اين مجموعه كه يكي «ميان ما فاصله فقط يك اسب بود» و «تا ده روز ديگر»، كه آميخته به غناي احساسي در حد برخوردي شهودي با داستان و عناصر آن است انگشت گذاشت و به توانايي نويسنده در دو گونه كاملاً متفاوت در مقوله داستان نويسي پي برد. اين كه غلامي در استفاده از تكنيك يا احساس در هر كدام از اين داستان ها تا چه حد موفق بوده بحث ديگري مي طلبد كه از بضاعت اين نوشته فراتر مي رود. ولي براي نمونه مي توان از خلاقيت نويسنده در به كارگيري درست و بجا از يك وسيله كاملاً امروزي، يعني پيام گير تلفن در داستان و حداكثر استفاده ممكن از آن در بيان يك حكايت و شخصيت پردازي نسبتاً كامل با استفاده از كمترين كلمات، مثال زد كه رضايت خواننده را از آنچه كه امروزه به نام داستان ريزه متداول شده به دست  مي آورد يا طنز غامض و تلويحاً تلخي كه در داستان «گاهي سكوت چيز خوبيه» به كار رفته است.
نمي توان از برخورد امپرسيونيستي نويسنده باشخصيت پردازي و بيان احساس ناب در داستان «تا ده روز ديگر» چشم پوشيد.
امپرسيوني كه دست مخاطب را در برداشت داستاني باز مي گذارد و بدين گونه داستان بي نهايت خوانش متفاوت پيدا مي كند. داستاني كه در تلخي و گزندگي اش شباهت به «شمعداني هاي نقره» نوشته «بولفگانگ بورشرت» آلماني دارد.
به طور كل مي توان گفت: غلامي در داستان  هاي مربوط به جنگ خود همان  نگاه تلخ و فاجعه انگارانه اي دارد كه نويسندگان آلماني پس از جنگ دوم جهاني داشتند. نگاهي سرد، غامض، غيرمستقيم و كاملاً برخاسته از درون و منويات نويسنده و در عين حال بكر و تازه.
خصيصه اينگونه نگاه  كردن اين است كه حتي وقتي از خود مقوله جنگ چيزي نمي گويد باز هم بوي جنگ و كشتار از آن به مشام مي رسد و به غيرانساني بودن جنگ صحه مي گذارد.
از امتيازات اينگونه غيرمستقيم پرداختن به مقوله جنگ يا هر سوژه ديگر يكي اين است كه اثر را از وابستگي به زمان و مكان خاص رها مي سازد و در عين حفظ اين زماني و اين مكاني بودن آن، به اثر خاصيتي مانا و جهانشمول مي بخشد.
ديگر اين كه مي توان در پس ظاهر موضوع جنگ به مسايل هستي شناسانه و در عين حال عميق تري پرداخت و نگاه هاي متفاوتي را در داستان به آزمون گذاشت.
و شايد از همه مهم تر اين كه فارغ از قضاوت هاي شخصي و جمعي و بي هيچ گونه پيش داوري، باصداقت تمام (آنچه كه لازمه كار نوشتن است) به سوژه اي پرداخت كه در ادبيات جدي و ماناي ما جاي خالي آن بيش از هميشه به چشم مي آيد.

ديگران
همه كارگردانان جشنواره
۵/۳۴
۱۱- كيومرث پوراحمد
۳۴
۱۲- بهمن فرمان آرا
۳۴
۱۲- يدا... صمدي
۳۳
۱۳- عليرضا داوودنژاد
۵/۲۹
۱۴- رسول صدرعاملي
۵/۲۴
۱۵- سيروس الوند
۵/۲۳
۱۶- حسن هدايت
۲۳
۱۷- مجتبي راعي
۲۲
۱۷- كمال تبريزي
۲۲
۱۷- كيانوش عياري
۵/۲۱
۱۸- مهدي صباغ زاده
۲۱
۱۹- عباس كيارستمي
۲۱
۱۹- محمدعلي طالبي
۵/۲۰
۲۰- جمال شورجه
۵/۲۰
۲۰- مسعود كيميايي
۵/۲۰
۲۰- سيدرضا ميركريمي
۵/۲۰
۲۰- واروژ كريم مسيحي
۲۰
۲۱- تهمينه ميلاني
۵/۱۸
۲۲- ناصر تقوايي
۱۸
۲۳- داريوش فرهنگ
۱۸
۲۳- بهروز افخمي
۵/۱۵
۲۴- فريدون جيراني
۵/۱۵
۲۴- احمدرضا معتمدي
۵/۱۵
۲۴- شهرام اسدي
۵/۱۴
۲۵- علي حاتمي
۵/۱۴
۲۵- سيف ا... داد
۵/۱۴
۲۵- مهدي فخيم زاده
۵/۱۴
۲۵- محمدعلي نجفي
۵/۱۳
۲۶- خسرو سينايي
۱۲
۲۷- محمدحسين حقيقي
۱۲
۲۷- مجيد قاري زاده
۵/۱۱
۲۸- امير قوي دل
۵/۱۱
۲۸- ابوالفضل جليلي
۵/۱۱
۲۸- ابوالحسن داوودي
۱۱
۲۹- سيامك شايقي
۱۰
۳۰- حميد جبلي
۱۰
۳۰- محمدرضا بزرگ نيا
۵/۹
۳۱- همايون اسعديان
۵/۹
۳۱- پوران درخشنده
۵/۹
۳۱- حسن محمدزاده
۵/۹
۳۱- اصغر هاشمي
۹
۳۲- جواد شمقدري
۹
۳۲- حسن كاربخش
۵/۸
۳۳- شهريار بحراني
۵/۸
۳۳- محمدرضا اعلامي
۸
۳۴- ناصر رفائي
۸
۳۴- حميد درخشاني
۵/۷
۳۵- شهريار پارسي پور
۵/۷
۳۵- علي شاه حاتمي
۵/۷
۳۵- پرويز شهبازي
۵/۶
۳۶- حسين دلير
۵/۶
۳۶- محمد متوسلاني
۵/۶
۳۶- ناصر غلامرضايي
۵/۶
۳۶- منوچهر عسگري نسب
۵/۶
۳۶- عزيزا... حميدنژاد
۶
۳۷- محمدعلي سجادي
۶
۳۷- علي سجادي حسيني
۶
۳۷- رحيم رحيمي پور
۵/۵
۳۸- امرا... احمدجو
۵/۵
۳۸- حسين قاسمي جاهي
۵/۵
۳۸- ايرج قادري
۵/۵
۳۸- داوود ميرباقري
۵
۳۹- حسن برزيده
۵
۳۹- سعيد سهيلي
۵
۳۹- علي ژكان
۵
۳۹- سعيد حاجي ميري
۵/۴
۴۰- سامان مقدم
۵/۴
۴۰- محسن محسني نسب
۵/۴
۴۰- مهرزاد مينويي
۵/۴
۴۰- فرزاد مؤتمن
۵/۴
۴۰- وحيد موساييان
۵/۴
۴۰- جمشيد حيدري
۴
۴۱- بزرگمهر رفيعا
۴
۴۱- بهرام ري پور
۵/۳
۴۲- محمود كلاري
۵/۳
۴۲- عبدا... باكيده
۵/۳
۴۲- ابراهيم فروزش
۵/۳
۴۲- ابراهيم وحيدزاده
۳
۴۳- تورج منصوري
۳
۴۳- حسين زندباف
۳
۴۳- فتحعلي اويسي
۳
۴۳- احمدرضا گرشاسبي
۵/۲
۴۴- فريال بهزاد
۵/۲
۴۴- حميد سمندريان
۵/۲
۴۴- حسن قلي زاده
۵/۲
۴۴- محمدعلي آهنگر
۲
۴۵- مرضيه برومند
۲
۴۵- رضا كريمي
۲
۴۵- ايرج كريمي
۲
۴۵- رفيع پيتز
۲
۴۵- حميد خيرالدين
۵/۱
۴۶- احمد هاشمي
۵/۱
۴۶- سعيد اسدي
۵/۱
۴۶- پرويز شيخ طاري
۵/۱
۴۶- بابك پيامي
۵/۱
۴۶- فرامرز قريبيان

بازيگران فيلم هاي جديد ايراني
بازي مي كنيم پس هستيم
001242.jpg
صمد مكارم
هنوز هم از نظر بسياري از علاقه مندان سينما، بازيگري محبوب ترين و مهم ترين بخش اين هنر است. بازيگران را به نوعي مي توان ويترين فيلم ها به حساب آورد و شايد اولين چيزي كه افراد از فيلمي به ياد مي آورند و در ذهنشان نقش مي بندد، بازيگران در آن فيلم باشد.
جشنواره بيست و دوم فجر، از معدود جشنواره هايي است كه تقريباً از همه بازيگران مطرح سينماي ايران فيلمي به نمايش در مي آيد و مي توان گفت تمامي بازيگران سرشناس اعم از زن و مرد (جز چند مورد) در جشنواره حضور خواهند داشت.
نكته قابل توجه در اين ميان حضور بازيگران جوان (و البته شناخته شده) در فيلم هايي متفاوت (از آنچه قبلاً بازي كرده اند) و در نقش هايي متفاوت تر است. امسال بهرام رادان با چهار فيلم پركارترين بازيگر جشنواره است.
«گاو خوني» (بهروز افخمي)، سربازان جمعه (مسعود كيميايي)، شمعي در باد (پوران درخشنده) و اپيزود ننه گيلانه از فيلم درايت سه گانه (رخشان بني  اعتماد) آثاري است كه بهرام رادان طي يكي دو سال اخير در آنها بازي كرده است.
001245.jpg

گفته مي شود بازي رادان در هر چهار فيلم شاخص بوده و ويژگي هاي منحصر به فرد خود را داشته است. ضمناً بسياري از كارشناسان پيش بيني مي كنند يكي از نامزدان اصلي دريافت سيمرغ بهترين بازيگر نقش اول مرد در جشنواره امسال، بهرام رادان باشد.
فريبرز عرب نيا نيز با داشتن سه فيلم در بخش مسابقه پركارترين بازيگر مرد پس از رادان است. برگ برنده (سيروس الوند)، باج خور (فرزاد موتمن) و پروانه اي در باد (عباس رافعي) آثاري هستند كه امسال در كارنامه سينمايي فريبرز عرب نيا به ثبت رسيده است.
او در «برگ برنده» نقش يك مدير آژانس مسافرتي را بازي كرده كه در شب سفرش به يكي از كشورهاي خارجي با يك دختر گلفروش تصادف مي كند و اين اتفاق باعث تغييراتي در زندگيش مي شود.
در «باج خور» نيز نقش جواني خلافكار به نام اسي را بازي كرده كه توسط دوستش از زندان آزاد مي شود و ماموريت مي يابد تا زني را به قتل برساند.
اما شايد متفاوت ترين نقش عرب نيا بازي او در فيلم «پروانه اي در باد» باشد. او در اين فيلم نقش يك مرد كويرنشين و بيابانگرد را ايفا كرده كه سال هاست در حاشيه كوير زندگي مي كند و از همه كس بريده است. پيداشدن سر و كله همسر همكار قديمي اش (شقايق فراهاني) كه به دنبال شوهر و بچه خود مي گردد باعث تغييراتي در نحوه زندگي و روحيات او مي شود. گريم عجيب و غريب عرب نيا با آن مو و ريش بلند شاخصه اصلي نقش او در اين فيلم است. شايد عرب نيا بتواند امسال در جشنواره فجر ناكامي هاي چند ساله اخير خود را جبران كند و به موفقيت دست يابد. اگر سيمرغ را در دستان عرب نيا ديديد تعجب نكنيد.
اما محمدرضا فروتن نيز پس از چندين سال غيبت در جشنواره فجر امسال با سه فيلم در بخش هاي مختلف جشنواره حضور خواهد داشت.
سربازان جمعه (مسعود كيميايي) در بخش مسابقه، شاه خاموشي (همايون شهنواز) در بخش خارج از مسابقه و ملاقات با طوطي (عليرضا داوودنژاد) در بخش مهمان فيلم هايي هستند كه از محمدرضا فروتن در جشنواره امسال به نمايش درخواهد آمد.
001248.jpg

به نظر نمي رسد با وجود يك فيلم در بخش مسابقه فروتن بتواند موفقيت چنداني كسب كند ولي به هر حال ديدن آثار او براي علاقه مندانش جذاب خواهد بود او به غير از اين آثار دو فيلم رقص با رويا (محمود كلاري) و بر باد رفته (صورا عبداللهي) را نيز در بين فيلم هاي متقاضي شركت در جشنواره داشت كه به دلايلي حضور اين آثار ممكن نشد. «رقص با رويا» به دليل مشكلات فني آماده نشد و «برباد رفته» نيز نظر هيات انتخاب را براي شركت در جشنواره كسب نكرد. فروتن اين روزها مشغول بازي در «هشت پا» به كارگرداني عليرضا داوودنژاد است. اين دومين همكاري فروتن و داوودنژاد پس از «ملاقات با طوطي» محسوب مي شود.
001251.jpg

پرويز پرستويي نقش بسيار متفاوتي را در مارمولك «كمال تبريزي» بازي كرده كه گويا بسيار ديدني از آب در آمده است. شايد پس از تجربه موفق «ليلي با من است» كه نقطه عطفي در كارنامه پرستويي بود، نقش رضا در «مارمولك» تبديل به شخصيتي ماندگار در كارنامه او شود.
پرستويي در «دوئل» درويش نيز به صورت بازيگر مهمان نقشي كوچك را ايفا كرده است. احمد نجفي نيز پس از چند سال دوري از سينما با فيلم هاي پرده عشق (جمال شورجه) در بخش مسابقه و جايي ديگر (مهدي كريم پور) در جشنواره جشنواره ها حضور خواهد داشت.
شايد جشنواره بيست و دوم براي پژمان بازغي يك سكوي پرتاب باشد. او امسال سه فيلم در بخش مسابقه دارد و به نظر مي رسد بازغي بتواند خود را به عنوان يك بازيگر درجه يك به اثبات برساند.
او در سربازهاي جمعه (مسعود كيميايي) نقش يكي از سربازان را بازي كرده، در «تارا» يك نقش فرعي (جواني پاسدار) را بر عهده داشته و در دوئل (احمدرضا درويش) نقش زينال مردي كه در چهل سالگي پس از بيست سال اسارت از عراق آزاده شده و به ايران آمده را بازي كرده است. شايد نقش بازغي در «دوئل» ماندگارترين نقش او و نيز يكي از ماندگارترين نقش هاي جشنواره بيست و دوم لقب بگيرد.
معادله «ابراهيم وحيدزاده» و عروس افغان «ابوالقاسم طالبي» آثاري است كه امسال با بازي حسين ياري در جشنواره به نمايش درخواهد آمد.
ياري در «معادله» نقش يك نابغه رياضي كه در ايجاد روابط اجتماعي اش مشكل دارد و در «عروس افغان» نقش يك جوان كه در زمان حكومت طالبان عاشق يك دختر افغاني مي شود را بازي كرده است. ياري در هر دو فيلم شكل و شمايلي متفاوت از هميشه دارد و به نظر مي رسد نقش هاي متفاوتي را ايفا كرده است.
001254.jpg

او اين روزها مشغول بازي در «چاي تلخ» به كارگرداني ناصر تقوايي است. (ياري به خاطر بازي در اين فيلم با اين  كه مقداري از بازي او در «عروس افغان» باقي مانده بود موهاي خود را از ته تراشيده و دست طالبي و گريمور فيلم را در حنا گذاشت.)
ديگر بازيگر دو فيلمي امسال شهاب حسيني است. او در جشنواره با فيلم هاي شمعي در باد (پوران درخشنده) در بخش مسابقه و الهه زيگورات (رحمان رضايي) در بخش مهمان حضور خواهد داشت. حسيني فيلم «زهر عسل» ساخته ابراهيم شيباني را نيز آماده نمايش دارد كه اين فيلم در جشنواره نمايش نخواهد داشت اما محمدرضا گلزار با اين كه دو فيلم در جشنواره دارد ولي او هيچ شانسي براي دريافت سيمرغ نخواهد داشت. دليل اين مسئله اين است كه فيلم هاي بوتيك (حميد نعمت ا...) و سيزده گربه روي شيرواني (علي عبدالعلي زاده) در بخش مهمان جشنواره به نمايش در خواهند آمد. (آيا اگر فيلم هاي گلزار در بخش مسابقه بودند او شانسي براي گرفتن جايزه داشت؟)
آيا محمدرضا گلزار مي تواند خود را به عنوان يك بازيگر توانا در سينماي ايران مطرح كند؟ ضمناً او به غير از اين دو فيلم، زهر عسل (ابراهيم شيباني) و كما (آرش معيريان) را نيز آماده نمايش دارد.
001257.jpg

يكي ديگر از بازيگران پركار امسال مجيد مشيري است. او با اين كه در نقش هاي فرعي ظاهر شده ولي به هر حال با فيلم هاي عاشق مترسك (مهدي نوربخش)، چند تار مو (ايرج كريمي) و اپيزود يك آرزوي كوچك از فيلم روايت سه گانه (پرويز شيخ طادي) در جشنواره حضور پيدا خواهد كرد. بازي او در فيلم «راي باز» مهدي نوربخش (كه سال گذشته در جشنواره نمايش داده شد) قابل تحسين بود. گفته مي شود نقش او در «عاشق مترسك» نيز ديدني از آب درآمده. تا زمان نمايش فيلم  صبر كنيد.
مهدي احمدي نيز با فيلم هاي مزرعه پدري (رسول ملاقلي پور) و باج خور (فرزاد موتمن) در جشنواره شركت خواهد كرد. او در «باج خور» يك نقش منفي بازي كرده و در «مزرعه پدري» با ظاهري متفاوت از گذشته در نقش يك رزمنده ظاهر شده است.
001260.jpg

آيا مهدي احمدي با آن نوع بازي و گويش سردش توانسته در فيلم شلوغ و پر هياهوي «مزرعه پدري» بدرخشد؟
از ديگر بازيگران دو فيلمي امسال مي توان به حميدرضا پگاه (عاشق مترسك و چند تارمو)، محمدرضا شريفي نيا (الهه زيگورات و سيزده گربه روي شيرواني)، مهران رجبي (رسم عاشق كشي و مارمولك) و... اشاره كرد.
اما بازيگران مرد يك فيلمي شايد اكثر علاقه مندان جشنواره و حتي اهالي سينما منتظر ديدن بازي سعيد راد در «دوئل» هستند نقشي كه هيچ حرفي نمي توان راجع به آن زد و فقط بايد ديد.
مهدي فخيم زاده نيز پس از ده سال در فيلمي به كارگرداني خود ظاهر شده است. (آخرين فيلمي كه او بازي كرد تاواريش بود) خسرو شكيبايي نيز با فيلم «صبحانه اي براي دو نفر» به كارگرداني مهدي صباغ زاده در جشنواره حضور دارد.
صباغ زاده معتقد است شكيبايي در اين فيلم پس از «هامون» نقشي متفاوت را بازي كرده است. فرامرز قريبيان نقشي فرعي در «شهر زيبا»ي اصغر فرهادي دارد. گفته مي شود او كه با چهره اي شبيه قدرت  گوزن ها در اين فيلم  ظاهر شده بازي بسيار خوبي از خود ارايه داده است.
«جمشيد هاشم پور» تجربه اي ديگر را پس از «هيوا» و «قارچ سمي» با رسول ملاقلي پور و در فيلم «مزرعه پدري» پشت سر گذاشته است عزت ا... انتظامي با «گاوخوني» افخمي در جشنواره شركت مي كند.
001269.jpg

بيژن امكانيان نيز پس از ۵ سال دوري از سينما نقشي را در سربازان جمعه عهده دار شده است. رضا كيانيان نيز در «قدمگاه» ساخته محمد مهدي  عسگر پور نقش متفاوتي را با چهره و صدايي خاص ايفا كرده است. گفته مي شود بازي كيانيان در اين فيلم شباهت زيادي به عزت ا... انتظامي دارد.
از ديگر بازيگران مرد يك فيلمي مي توان به امين  حيايي (شكلات ساخته افشين شركت)، علي مصفا (جايي ديگر ساخته مهدي كريم پور)، سعيد پورصميمي (معادله ساخته ابراهيم وحيد زاده) و... اشاره كرد.
و اما بازيگران زن؛ مريلا زارعي با داشتن سه فيلم هم نفس (مهدي فخيم زاده)، معادله (ابراهيم وحيد زاده) و سربازان جمعه (مسعود كيميايي) پركارترين بازيگر زن جشنواره امسال است.
گفته مي شود بازي كوتاه او در فيلم كيميايي بسيار ديدني شده است شايد حضور چكامه چمن ماه در بين پركارترين بازيگران زن كمي تعجب برانگيز باشد. او با فيلم هاي صبحانه اي براي دو نفر (مهدي صباغ زاده)، شكلات (افشين شركت) در بخش مسابقه و جايي ديگر (مهدي كرم پور) در جشنواره جشنواره ها در جشنواره فجر حضور دارد. گفته مي شود بازي چمن ماه در اين فيلم صباغ زاده از بقيه آثار وي شاخص تر است.
به من نگاه كن (شهرام اسدي) و اپيزود ننه گيلانه از فيلم روايت سه گانه (رخشان بني اعتماد) فيلم هايي است با بازي فاطمه معتمد آريا كه در جشنواره به نمايش گذاشته مي شود.
شايد ننه گيلانه (يك زن روستايي شمالي) نقشي متفاوت و ديدني در جشنواره فجر باشد.
001272.jpg

نيكي كريمي براي اولين بار در فيلم «باج خور» از شخصيت زن هاي مظلوم و اغلب ستم ديده فاصله گرفته و يك نقش منفي را بازي كرده است. آيا نيكي  كريمي پس از سال ها ناكامي مي تواند دومين سيمرغ پي درپي خود را بگيرد و يا بايد مجدداً چندين و چند سال انتظار بكشد؟
گلشيفته فراهاني با بازي در اشك سرما (عزيز ا... حميدنژاد)، ترانه عليدوستي با بازي در شهر زيبا (اصغر فرهادي)، باران كوثري با بازي در برگ برنده (سيروس الوند) و يكتا ناصر با بازي در عاشق مترسك (مهدي نوربخش) از جمله بازيگران جوان و پراميد در جشنواره امسال هستند. گفته مي شود بازي هر سه آنها در فيلم هاي خود جالب توجه و ديدني شده و اگر مانند دو سال پيش سيمرغ را يك بازيگر جوان دريافت كرد تعجب نكنيد.
آزيتا حاجيان هم پس از چند سال دوري از سينما امسال دو فيلم را در جشنواره خواهد داشت. شمعي در باد (پوران درخشنده) و معادله (ابراهيم وحيدزاده) فيلم هاي حاجيان در جشنواره است و به نظر مي رسد نقش متفاوت او (يك پيرزن) در معادله بتواند موفقيتي را براي حاجيان در جشنواره رقم بزند.
نقش هاي رويا نونهالي در هم نفس، آتنه فقيه نصيري در مزرعه پدري، بهاره رهنما در گاو خوني، شقايق فراهاني در پروانه  اي در باد، كتايون رياحي در تارا و لادن مستوفي در به من نگاه كن نيز مي تواند قابل توجه و شاخص باشد و حتي جايزه اي براي بازيگرانش به ارمغان آورد.
به هرحال جشنواره بيست و دوم با حضور انبوهي از بازيگران سرشناس در پيش است. آيا كيفيت نيز به اندازه كميت بالا خواهد بود و نقش هايي ماندگار از جشنواره به يادگار باقي خواهد ماند؟

هفت از هفت
جواد قادري
كمتر از دو روز تا آغاز جشنواره بيست و دوم باقي  مانده است. امسال پرحجم ترين دوره جشنواره به  لحاظ تعداد فيلم هاي ايراني شركت كننده را شاهد خواهيم بود.
نمايش حدود ۴۵ فيلم ايراني در جشنواره فجر مي تواند مقياس خوبي براي سنجش وضعيت سينماي ايران در سال ۸۳ باشد.
اما امسال نيز همانند ساليان گذشته تعدادي فيلم كه بايد به جشنواره مي رسيدند، نرسيدند و برخي فيلم ها كه نبايد مي رسيدند، آماده شدند. برخي فيلم ها نيز به جايي كه بايد مي رسيدند نرسيدند و بالعكس.
در هرحال نگاهي به اين آثار خالي از لطف نيست.
فيلمي كه بسياري علاقه به ديدن آن داشتند، به جشنواره نمي رسد (رسانده نمي شود!) تا بتواند به اكران عمومي برسد. پس چرا براي شركت تقاضا كرده بود؟ براي اين كه به جشنواره نرسد.
001266.jpg

فيلمي سال گذشته و در آن وضعيت كم فيلمي و بد فيلمي به بخش ميهمان جشنواره فرستاده مي شود. تهيه كننده فيلم پس از اين اتفاق به خبرگزاري مي گويد: «فيلم من از موضوع حساسي برخوردار است. قابليت هاي ويژه اي دارد. انصاف نديديم كه اين فيلم در بخش مهمان جشنواره شركت كند. به همين منظور ترجيح مي دهيم كه فيلم بيرون از جشنواره بماند تا سال آينده باز هم آن را به بخش مسابقه بفرستيم.
فكر مي كنم اين گونه بهتر شود چرا كه احتمال دارد سال آينده (امسال) فيلم هاي بهتري در كنار فيلم باشد و اين فيلم در مقابل فيلم هاي بزرگتري قرار بگيرد. در ضمن حضور اين فيلم در بخش مهمان يك توهين است.»
اين فيلم امسال كه گفته مي شود فيلم هاي بهتري نسبت به پارسال دارد به بخش مسابقه فرستاده مي شود تا در كنار فيلم هاي بزرگتري قرار گيرد. كمي عجيب نيست؟
فيلمي در جشنواره كودكان و نوجوان اصفهان موفق به دريافت جايزه هاي ذيل مي شود: بهترين فيلم بلند در بخش مسابقه سينماي ايران، تنديس بهترين فيلم و بهترين فيلمنامه از سوي داوران مجمع سينماي كودك، بهترين فيلم از سوي داوران سينماي كودك و نوجوان.
سپس براي بخش مسابقه جشنواره فجر انتخاب نمي شود و به بخش مهمان فرستاده مي شود. در همين حال سه فيلم ديگر كه در جشنواره كودك هيچ گونه موفقيتي كسب نكردند (و حتي به نظر بسياري آثار ناموفقي بودند) به بخش مسابقه راه مي يابند.
آيا فيلمي كه اين همه جايزه برده نبايد حداقل در بخش مسابقه شركت كند؟ آيا اين فيلم حداقل شرايط را براي حضور در بخش مسابقه ندارد؟
به اين جشنواره شك كنيم و يا به آن جشنواره؟
001263.jpg

فيلمي ساخته كارگرداني كه يكي از فيلم هاي پراميد امسال است و به جشنواره نرسيد تا كارگردانش به داوريش بپردازد. گويا كار داوري در جشنواره به مذاق كارگردان كه سال گذشته هم داور بود، خوش آمده و او قصد دارد به طور مداوم به اين كار بپردازد. اگر فيلم به جشنواره بيست  و سوم هم نرسيد تعجب نكنيد. اگر هم در جشنواره بيست و سوم كارگردان باز هم داور بود باز هم تعجب نكنيد. اگر...
پس از پايان جشنواره تقريباً همه آرزو مي كنند اي كاش برخي فيلم ها به جشنواره مي رسيد و اي كاش برخي فيلم ها (براي حفظ آبرو) نمي رسيد.
امان از اين رسيدن ها و نرسيدن ها، امان از جشنواره.
امان از...

يادداشت
نمايش اسطوره در ايران
سيما رمضاني
هر سال با شروع جشنواره تئاتر بيشترين تماشاگران را كارهاي خارجي كه اكثراً از همان نمايشنامه هاي اساطيري گرفته شده به خود اختصاص مي دهند. سالن ها پر از آدم هايي است كه مي خواهند اجراي متفاوت از نمايشنامه اي واحد را ببينند نمايشنامه اي كه در غالب كتاب و فيلم و حتي فيلم تئاتر در اختيار همگان بوده و هست.
اما اين بار مي خواهند اجراي قوي و تلاشي مجدد براي خلاقيت به نمايش درآوردن يك اثر را ببينند حال ممكن است كه اين نياز به خوبي برآورده نشود.
مهمانان آنچه را كه دارند به واسطه استفاده از آن متن ها به اجرا در مي آورند. در كشور ما نيز گهگاهي به اين مقوله مي پردازند كه اجراي خوب از كارهاي اساطيري داشته باشيم اما...
اگر نمي  توانيم آنچه را كه از هر اثر مورد قبول است به اجرا درآوريم پس چرا بايد در جشن ساليانه اي كه
بر اساس عرضه بهترين هاست از ديد انظار منفور جلوه كنيم، تلاش هاي نافرجام براي به نمايش گذاشتن آثار اسطوره اي هميشه حضور واقعي ما را در عرصه تئاتر به تمسخر گرفته است.

يادداشت
فيلم كوتاه بيم ها و اميدها
اميدا... داد
در آستانه بيست و دومين جشنواره فيلم فجر، اگر چه در وضعيت سينماي حرفه اي ايران تغيير محسوسي ديده نمي شود و كشتي كماكان در مسير گذشته به راهش ادامه مي دهد، از احوال سينماي جوان و فيلم كوتاه اخبار
اميدوار كننده اي به گوش مي رسد. در شرايطي كه بزرگان، بخش عمده اوقاتشان را به نق زدن و شكايت از زمين و زمان سپري مي كنند، «كوتاه سازان» با تثبيت جايگاه فيلم كوتاه چند گام به پيش آمده اند. گيريم كه اين چند گام و اين جايگاه بيست و چند سال طول كشيده باشد.
در سينمايي كه اكثريت قريب به اتفاق كارشناسان هر روز به شناسايي و اكتشاف انواع بحران و كمبودها و كاستي ها در ساختار حرفه ايش مشغولند، انسجامي
اين چنين در ساز و كار نيمه حرفه اي و آماتوري اش جز با تلاشي پيوسته و تا حدي جنون آميز ميسر نيست و حالا نقطه عطف اين تلاش ها را مي توان در به رسميت شناختن فيلم كوتاه از سوي تشكل ها و مجامع سينمايي داخلي و خارجي جست وجو كرد. چنان كه اخبار حضورهاي جهاني فيلم هاي كوتاه را هر ماه هم پاي سينماي بلند ايران مي شنويم، بازار جشنواره هاي داخلي فيلم  كوتاه هم پر رونق تر از هميشه است.
جشنواره فيلم فجر به عنوان معتبرترين جشنواره داخلي، بخش فيلم كوتاه را در مقام يكي از بخش هاي رسمي اش پذيرفته، جشنواره فيلم كوتاه سوني با جوايز ميليوني اش در هر دوره بيش از ۲۵۰۰ مورد متقاضي شركت داشته است. به اينها برگزاري جشنواره هاي باران، مستند كيش، سينماي متفاوت، رشد، موج، فيلم هاي صد ثانيه اي، هفته هاي فيلم و جشنواره هاي مناسبتي ريز و درشت ديگر را هم بايد اضافه كرد.
خانه سينما هم چند ساليست كه در جشن سالانه اش جايزه اي را احتمالاً به قيد قرعه! به فيلم كوتاه اختصاص داده است. اگر روزگاري تنها جشنواره داخلي فيلم كوتاه، جشنواره سالانه انجمن سينماي جوان بود، حالا گنجاندن فيلم كوتاه در برنامه هاي اصلي و فرعي جشنواره ها به يك ضرورت بدل شده. همه اينها يعني جدي گرفته شدن و به رسميت شناختن اين سينما كه مي شود آن را مستقل ترين جريان سينماي ايران دانست. (اين ادعاي استقلال را معدود حمايت هاي تشكل هاي دولتي و در راس همه انجمن سينماي جوان ـ كه به رغم همه انتقادها نقش پررنگي در وضعيت كنوني اين سينما داشته ـ نيز مخدوش نكرده است.)
حالا سالن هاي نمايش فيلم كوتاه رفته رفته پرتماشاگرتر شده، تشكل صنفي انجمن فيلمسازان كوتاه ايران در خانه سينما تشكيل شده و اهالي سينماي كوتاه از حقوق صنفي دست اندركاران سينما در ايران برخوردار هستند، حالا ساختار فيلم كوتاه ايران از يك نوع سينماي استاندارد و كنترل شده به سينمايي تجربي رسيده و نوجويي و تجربه گرايي كه در سينماي حرفه اي ايران به شوخي شبيه است، در آثار جوانان به وفور ديده مي شود و به نظر مي رسد فيلمسازان جوان سينماي ايران زنگ خطر موقعيت متزلزل سينماي موسوم به جشنواره اي را زودتر از اسلافشان شنيده اند و گذر زمان را دريافته  و راههاي نو را مي آزمايند. حالا سينماي كوتاه روزگار عده اي را مي گذراند و بعضي ها بعد از سال ها رغبتي براي ورود به سينماي حرفه اي و جريان سينماي روز ايران ندارند.
اين همه نويد روزهاي بهتري براي سينماي كوتاه ايران است. سينمايي كه با همه بيم ها و اميدهايش راه درازي در پيش دارد و با حدود دو هزار نفر فيلمساز ـ كه خواه ناخواه درصد كمي از آنان وارثان سينماي آينده ايران هستند ـ يقيناً پتانسيل بي شماري دارد.
اما ... كاستي ها همچنان برجاست. حمايت همچنان لازم است و همچنان مي شود فيلم كوتاه را در تلويزيون نمايش داد.

رسانه
ادبيات
ايران
تكنيك
دهكده جهاني
علم
ورزش
هنر
|  ادبيات  |  ايران  |  تكنيك  |  دهكده جهاني  |  رسانه  |  علم  |  ورزش  |  هنر  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   شناسنامه   |   چاپ صفحه   |