پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۸۵
گفت وگو با هوشنگ كامكار، آهنگساز و سرپرست گروه كامكارها
همه چيز براي بيان احساس
010614.jpg
عكس ها:محمد توكلي
يك كار هنري حتماً بايد جنبه هاي تكنيكي و علمي را در كنار بيان زيبا و پراحساس داشته باشد تا بتواند شنونده را به طرف خود جذب كند
سيد ابوالحسن مختاباد

هوشنگ كامكار صريح و ساده است. همانند بسياري از كردها. هنگامي كه درباره موضوعي بحثي را مي گشايد، بدون رعايت ملاحظات خاصي كه موزيسين هاي ايراني به آن دچارند، سخن خود را مي گويد و بر آن پاي مي فشارد. بخشي از صراحت وي را اهل موسيقي در نشست نقد نغمه شنيدند ، آنجا كه خوانندگان را هم عرض نوازندگان دانست و گفت كه نوازنده نيز همسنگ خواننده كار و تلاش مي كند، اما در عمل محصول وي را خواننده درو مي كند.
كامكار كمتر به مصاحبه تن داده است و دليل آن را سؤالات عادي و معمولي اي ذكر مي كند كه دردي از موسيقي و خوانندگان دوا نمي كند.
ديدگاه هاي كامكار درباره موسيقي چند صدايي، چگونگي تلفيق و آميخته كردن برخي فرم هاي موسيقي غربي در ساختار موسيقي ايراني و نيز ديدگاه  اخيرشان درباره خوانندگان و نقش شان در اركستر را مي توانيد در اين گفت وگو بخوانيد. اين گفت و گو در حالي منتشر مي شود كه جناب كامكار دوشنبه اين هفته(7 اسفند) شصتمين سال زندگي پربار هنري خود را گذرانده است . براي ايشان و گروه كامكار آرزوي توفيق افزون تر داريم.

* از چند سال قبل اين حس در برخي از افرادي كه كارهاي گروه كامكار را پيگيري مي كردند، به وجود  آمده بود كه آثار اين گروه به مرز تكرار رسيده است، آيا شما هم چنين حسي داشتيد؟
- صد در صد! من هم بر اين نظر بودم كه نه تنها در گروه كامكارها، بلكه در بخش هاي ديگري هم كه من و ارسلان كار مي كرديم، بايد تحولي ايجاد شود، در ابتدا طبيعي بود كه براي معرفي گروه كامكارها و موسيقي كردي بايد كارهايي انجام مي داديم، اما از 6 سال قبل به اين جمع بندي رسيده ايم كه بايد كار جديدي انجام دهيم. به طور مثال اولين كارهاي ما (كجاييد اي شهيدان خدايي)، در گلستانه يا بهاران آبيدر بود. ولي بعداً كارهايي متفاوت با آثار قبلي انجام داديم. طبق صحبت هايي كه با اعضاي گروه كرديم، تصميم گرفتيم گروه را وسعت دهيم، نه به اين صورت كه به طور مثال ده كمانچه نواز اضافه كنيم، نه! بلكه از سازهاي بيشتري استفاده كرده و به هر ساز نقش خاصي بدهيم. ما به تنظيم كارها پرداختيم و قرار شد تكنيك هاي آهنگسازي را با موسيقي كردي تلفيق كنيم و نغمات ايراني را در آن بگنجانيم؛ ازجمله موسيقي چند صدايي (پلي فنيك)، كنترپوآن و... را به شكلي به كار ببريم كه با محتوا و بيان موسيقي هماهنگ باشد. از گروه كرها و سلوهاي چند صدايي خيلي استفاده كرديم كه كارهاي پلي فنيكي انجام مي دهند.
در بيشتر قطعات اركستر هم سازها نقش جداگانه اي دارند؛ يعني يك ملودي ساده را با هم اجرا نمي كنند، بلكه از نظر آهنگسازي تنظيمات متفاوتي دارند و گروه كر هم همچنين، چنانكه در همين اجراي اخير ما(اجرا در تالار وزارت كشور)، شما متوجه شديد كه بخشي از گروه كر در يك فاصله موسيقايي مي خوانند و بخش ديگر در فاصله ديگر و اين كار همزمان اجرا مي شود. مثل همان قطعه اي كه ارسلان براي مادر مرحوممان ساخت. اين كار البته پيچيدگي  هاي خاص خود را دارد و بخش مشكل كار براي آهنگساز آن است كه چگونه مي توان از تكنيك هاي آهنگسازي استفاده كرد كه با محتوا و نغمات ايراني هماهنگ باشد و در عين حال به آن لطمه اي وارد نكند و فكر و انديشه در اين زمينه سبب مي شود تا ساخت و تنظيم آهنگ طولاني تر از قبل باشد.
* شما در متن كار، زماني كه در حال تصنيف يا تنظيم قطعه اي هستيد، با اين مسائل هم روبه رو شده ايد كه ملودي با ساختار تنظيم شما هماهنگ نباشد؟
- بله، اما سعي مي كنيم با استفاده از ظرفيت هاي موسيقي ايراني و نيز تكيه بر تجاربي كه در تلفيق اين ساختار با دانش كسب شده از موسيقي غربي داريم، تا حد امكان چنين تناقضاتي را برطرف كنيم.شما موسيقيدان هاي زيادي را پيدا خواهيد كرد كه گفته اند از موسيقي ايراني استفاده و فواصل و ملودي هاي آن را در كار خود لحاظ كرده اند. اما وقتي آن را گوش مي دهيم، هيچ احساسي را در انسان برنمي انگيزد و حسي ايراني از نوع موسيقي اي كه مي شنويد را منتقل نمي كند.
* مي خواهيم در اين مقوله كمي دقيق تر بشويم. در حال حاضر ما در ايران چند قرائت مختلف از اين سخن شما داريم، اركستر ملي را داريم كه سازهاي ملي با سازهاي كلاسيك تركيب شده اند. اگر منظور شما از نداشتن طعم ايراني در برخي از اركسترها، اركستر ملي است كه به گمانم چنين نيست. چون اين اركستر به رغم برخي انتقادات طعم و رنگي ايراني دارد؟
- من هم منظورم اركستر ملي نبود، بلكه منظور من قطعات ساخته و اجرا شده توسط تعدادي از آهنگسازهاست كه مي گويند با موسيقي مدرن كار مي كنيم. البته منظورم اين نيست كه آهنگساز نبايد از تكنيك هاي امروزي موسيقي استفاده كند، بلكه اعتقاد من اين است كه آهنگساز مي تواند از تمامي علوم و تكنيك هاي جديدي كه در دنياي موسيقي وجود دارد، بهره ببرد. ولي تمام اين تكنيك ها بايد وسيله اي در جهت بيان احساسات ملي آهنگساز باشد، يعني اگر موزيسيني مي گويد من موسيقي نو كار مي كنم و رنگ و بوي موسيقي من هم ايراني است، اما در عمل شما طعم و رنگي از ايرانيت در كارش نمي بينيد، بايد در صداقتش ترديد روا داريد.او بايد بداند كه مي تواند از ابزار و امكانات موسيقي مدرن استفاده كند، اما نبايد لطمه اي به نغمه هاي موسيقي ايراني بزند. من با اركستر ملي آشنايي زيادي ندارم. اما آنها هم كمي از اين تكنيك ها در كارشان استفاده مي كنند. به نظر من در نوع موسيقي، مهم نيست كه شما اركستري بزرگ داشته باشيد. ممكن است در يك اركستر، صد نفر نوازنده حضور داشته باشند كه حضور اين تعداد از لحاظ تكنيكي هيچ ارزشي نداشته باشد. يعني با تعداد سازهاي زياد، يك ملودي نواخته شود. به نظر من يك كار هنري حتماً بايد جنبه هاي تكنيكي و علمي را در كنار بيان زيبا و پراحساس داشته باشد تا بتواند شنونده را به طرف خود جذب كند. وقتي فردي بليت يك كنسرت را تهيه مي كند و به سالن مي آيد، مي خواهد كه احساسي در درونش برانگيخته شود و لذت ببرد و آهنگساز بايد بتواند با اثرش حس خود را به شنونده منتقل كند وگرنه تكنيك صرف هيچ فايده اي ندارد.
اين روزها زياد مي شنويم كه افرادي مي گويند از ويژگي هاي موسيقي ايراني در كارها استفاده كرده اند، ولي وقتي من آهنگساز نمي توانم با كار ارتباط برقرار كنم مردم عادي چگونه مي توانند اين نوع موسيقي را درك كنند. موسيقي ايراني كه فقط استفاده از ساز ايراني در كار نيست.
* دو نوع تفكر درباره اركستراسيون در سازهاي موسيقي ايراني وجود دارد يكي معتقد است ما بر اساس ظرفيت هايي كه وجود دارد با توجه به الگوهايي موسيقي غربي مثل كنترپوان، فوگ و... تغييرات را در دل مجموعه  ايجاد كنيم؛ يعني مثلاً اگر يك قيچك در اين اركستر جواب نمي دهد ما قيچك باس درست كنيم. گروه دوم مي گويند ما از همان سازهاي غربي مي توانيم استفاده كنيم. از تجربه اول آقاي مشكاتيان را مي توان نام برد كه بدون اين كه حجم اركستر را زياد كند ظرفيت ها را اضافه كرده است. مي خواستم بپرسم اعتقاد شما چيست؟ شما فكر مي كنيد بايد روي موسيقي و سازهاي ايراني كار كنيم و اگر ظرفيتي وجود دارد كه آهنگساز فكر مي كند كه سازهاي موجود پاسخگوي ذهني او نيست به سمت كشف و خلق ساز جديد برود، يا اين كه از امكانات سازهاي خارجي بهره ببريم؟
- آثار زيباي آقاي مشكاتيان از جمله كنسرت آخر گروه عارف ، جزو تجربه اول كه بدان اشاره كرديد ، نيست . به تعبير دقيق تر كارهاي آقاي مشكاتيان از فنون پلي فونيكي پيروي نمي كنند، بلكه اغلب يك صدايي و توسط سازهاي سنتي اجرا مي شوند كه در نوع خود همان موسيقي سنتي و باارزش است.
من در نوار در گلستانه موسيقي ملي ايران را توضيح دادم. اينجا دوباره تكرار مي كنم كه اسامي مهم نيستند. مهم اين است كه وقتي ما از واژه اي استفاده مي كنيم، اين واژه بيانگر و معرف همان نوع موسيقي باشد. من شخصاً نگاه به موسيقي ملي را به دو دسته تقسيم مي كنم. اول اين كه موزيسين يا آهنگساز نغمه ها و ملودي ها و سازهاي موسيقي ايراني را دستمايه كار آهنگسازي خود قرار دهد و حتي سازهاي موسيقي كلاسيك را هم براي كار خود به خدمت بگيرد و دوم اين كه تمام تكنيك هاي آهنگسازي، اركستراسيون، كنترپوان و هارموني حتي موسيقي مدرن و... و فاصله(ديسونانس) و دودكافنيك را هم استفاده كند.
اما معتقدم تمام اينها بايد در جهت بيان احساس همان موسيقي و آهنگساز باشد. اگر اشتباه نكنم اين جريان از كلنل وزيري شروع شد و روح الله خالقي ، حسين دهلوي، فرهاد فخرالديني ، مرتضي حنانه ، احمد پژمان ، فريدون شهبازيان و حسين عليزاده با ني نواي خود از سردمداران اين جريان هستند.به تعبير دقيق تر اثر در عين اين كه داراي تكنيك و محتوا است، بايد در شنونده حس زيبايي را هم بوجود بياورد و در يك كلام مخاطب داشته باشد، يعني دوستان و شاگردان آهنگساز نبايد فقط براي او كف بزنند. مردم عادي هم بايد بليت بخرند و از آن موسيقي در نسبت هاي متفاوت لذت ببرند. بعضي ها تكنيك را هم مي فهمند و لذت مي برند. برخي ديگر فقط لذت مي برند. به هر حال بايد ارتباط بين شنونده و موسيقي برقرار شود. به طور مثال كجاييد اي شهيدان خدايي يا كنسرتينو كمانچه و اركستر، شباهنگام ، افسانه سرزمين پدري ، خاك ، در گلستانه يا سمفوني كردي كه اجرا نشده يا بهاران آبيدر كارهاي من و ارسلان جزو اين دسته موسيقي هستند.نوع ديگري از موسيقي ملي وجود دارد كه مي تواند تمامي سازها از عوامل موسيقي ايران باشد. اين هم اشكالي ندارد از هر سازي چهار منطقه صوتي سوپرانو، آلتو، تنور، باس درست كنند و تمام تكنيك هاي آهنگسازي را به كار ببرند. آن هم يك نوع از موسيقي ملي ايراني است اگرچه موسيقي سنتي نمي تواند باشد. در اين قسمت كارهاي كمي صورت گرفته است. باز هم اشاره مي كنم تعدد ساز مهم نيست. بايد ديد كه آن آهنگساز با سازها چه كرده و به هر يك چه نقشي داده است. من فكر مي كنم بنيانگذار اين نوع موسيقي آقاي احمد پژمان در موسيقي فيلم دليران تنگستان بود كه به صورت جدي آن را پايه ريزي كرد.
* راز نوي آقاي عليزاده را در چه مقوله اي طبقه بندي مي كنيد؟
- كار آقاي عليزاده ادامه مسيري است كه آقاي پژمان شروع كردند.اين كه شما از شش قيچك استفاده كنيد، قيچك باس هم بياوريد و همه يك ملودي را بزنند چه فايده اي دارد، فقط حجم صدا زياد مي شود كه مي توان با دستگاه هم حجم صدا را زياد كرد.
كنسرت ما از نوع دوم موسيقي ملي است. به همين دليل هم ما نام موسيقي سنتي را روي آن نگذاشته ايم. موسيقي فارسي را برگزيديم چون با اشعار فارسي خوانده مي شود.
* آيا مي توان نتيجه گرفت كه شما در سه- چهار سال اخير به اين نتيجه رسيده ايد كه به لحاظ ساز و ساختار بايد به موسيقي سنتي توجه و در آن تحول ايجاد كرد؟
- ببينيد، هر نوع موسيقي در جاي خود ارزشمند است و بايد بدان پرداخت ، مثلاً رديف نوازان موسيقي ايراني ارزش خاص خود را دارند، نوازندگي سنتي و موسيقي سنتي هم لازم است كه به همان شيوه حفظ شود . اما نوع ديگر موسيقي ملي كه بر اساس موسيقي ايران تدوين شده است ، گام هايي به جلو برداشته است كه  بايد در جهت حفظ و ارتقاي آن كوشيد . هر يك از اين جريانات در جاي خود مهم و با ارزش هستند . من معتقدم كه بايد در اين قسمت از موسيقي ملي استفاده كرد. به جرأت مي توان گفت كه كنسرتي به اين شكل كه كامكارها اجرا كردند وجود ندارد، البته من نديده ام: نمي خواهم بگويم نوآوري كرده ام زيرا واژه نوآوري بسيار سنگين است، مي توانم بگويم اين كنسرت با كنسرت هاي ديگري كه در ايران برگزار شده و حتي كنسرت هاي كامكارها به لحاظ محتوا و زيبايي تكنيك هاي به كار رفته متفاوت است.ما هميشه از آهنگسازها شنيده ايم كه موسيقي ما داراي ربع پرده است و نمي توان آن را هارمونيزه كرد. به نظر من در مقطعي كه ما با هم صحبت مي كنيم، ربع پرده مشكلي ايجاد نمي كند و مي توان از آن در ملودي ها و هارموني استفاده كرد، اما آهنگساز بايد بداند كه به چه شكل بايد از آن استفاده كند كه زيبايي شناسي كار حفظ شود. بايد آكوردهاي ديگر را با كوارتر تُن تلفيق كند و ربع پرده را به صورت كنترپوانتيك به آواز و ساز بدهد. در كارهاي ما اين كار انجام شده است؛ مثلاً در در گلستانه و بهاران آبيدر ربع پرده در دستگاه شور نوشته شده اما زندگي در آن ديده نمي شود. مخصوصاً در دنياي امروز كه عصر ارتباطات نام گرفته است، هيچ اشكالي ندارد كه شما آهنگي بنويسيد و نوازنده هايي كه مي خواهيد از سازهاي ايراني استفاده كنند، در عرض دو الي سه روز با هواپيما به لندن بروند و با اركستر سمفونيك آنجا آثار موسيقي ايراني را اجرا كنند. در اين موسيقي مي تواند ربع پرده هم وجود داشته باشد اما آهنگساز بايد آگاه باشد و بداند كه چگونه، در كجا و به چه شكلي از آن استفاده كند. در دنياي امروز، موسيقي هيچ كس به كوارتر تُن( ربع پرده) و... كاري ندارد؛ فقط زيبايي كار مهم است و اين كه گوش، آزار نبيند؛ ديگر دوره هايدن و موتزارت و بتهوون نيست كه وقتي قسمتي از فرم سونات را عوض كني، هزار نفر اعتراض كنند. اين روزها اين قدر تركيب اصوات پيشرفت كرده كه ربع پرده مشكلي ايجاد نمي كند.
* در گروه كامكارها چقدر نظر افراد گروه در تصميمات و تغييرات اهميت دارد؟
- همه در تغييرات شركت مي كنند. بعد از نوشتن، كار مدت ها از فيلتر ارسلان، اردوان و اردشير مي گذرد و همه نظر مي دهند؛ حتي در روز كنسرت هم ممكن است كسي مسئله اي به ذهنش برسد. بررسي مي كنيم؛ اگر همه موافق بودند، اجرا مي كنيم. از نظر تكنيك هاي پلي فنيك و اركستراسيون، نظر من و ارسلان اول است اما در مرحله اجرا، نظر تمام گروه مهم است.
* به نظر شما چرا گروه كامكارها پايدار است و به مرور زمان از هم نپاشيده است؟
- دليل اين مسئله واضح است؛ ما برادرهايي هستيم كه فوق العاده يكديگر را دوست داريم و حتي خانم هاي ما هم اسباب اختلاف نشدند. همه خوب هستند. هيچ موقع نگراني از اين بابت نداشتيم. در گروه هاي ديگر، مسائل مختلفي حاكم است كه اختلافات را دامن مي زند. به طور مثال در گروهي نقش كمانچه زياد است، سنتور ناراحت مي شود يا به لحاظ مشكلات مالي از هم گسسته مي شود.
* از مشكلات مالي گفتيد؛ از جمله مسائلي كه ازهم پاشيدن گروه ها را سبب مي شود، همين نوع توزيع درآمد بين اعضاي گروه است. مي خواستم بپرسم در گروه كامكارها نحوه توزيع درآمد هاي كنسرت چگونه است؟
- در گروه ما تمام درآمدها به  طور مساوي تقسيم مي شود. اگر اعضاي ديگري هم به ضرورت به ما بپيوندند، با كمال ميل كار كرده اند. تا زماني كه نياز باشد با آنها كار مي كنيم ولي گروه هميشگي ما همان كامكارهاست. به نظر من اگر گروه عارف و شيدا يا حتي برخي گروه هاي معروف كنوني هم اين رويه را در پيش مي گرفتند، هيچ گاه از بين نمي رفتند. شنيدم كه گروه عارف و شيدا و چاووش را دوباره احيا كرده اند اما فقط يك يا دو نفر از اعضاي قديمي در آن گروه ها وجود دارد و بقيه، همه جديد هستند. اسم كه مهم نيست؛ مهم، بودن اعضاي يك گروه در كنار هم است. خانواده  بودن كامكارها هم دليل موفقيت ما نيست زيرا خانواده هايي وجود دارند كه به دليل اختلاف، از هم پاشيده مي شوند؛ ما با هم اختلافي نداريم.
* چون بحث به اينجا كشيد، مي خواستم شفاف تر راجع به اين قضيه صحبت كنيم و ديدگاه شما را درباره صحبت هاي آقاي لطفي بدانم. در چند ماه اخير، ايشان مباحثي را در رابطه با كمانچه نوازان مطرح كرده  و گفته اند كمانچه نوازي امروز با كمانچه نوازي دوره هاي اصيل تفاوت دارد و جز يكي دونفر، همه از آن اصالت دور افتاده اند. نظر شما درباره صحبت هاي آقاي لطفي چيست؟
- با اعتبار آن كاري ندارم ولي ايشان كاملاً درست گفته اند. 200سال پيش با امروز مطمئناً تفاوت دارد اما بحث اصلي سر اين مطلب است كه آيا فقط كمانچه نوازي 200سال پيش درست بوده است؟ آقاي لطفي مي تواند كنسرتي ترتيب دهد و كمانچه نوازي دوره قاجار را نشان دهد. امروز كمانچه نوازان جوان ما با تكنيك هاي جديد آشنا شده و با شور، هيجان و تحرك زندگي خويش، جور ديگري كمانچه مي نوازند. وقتي به آرشه هاي دوره باخ نگاه مي كنيم، مي بينيم مثل كمان بوده است. با اين آرشه نمي توان يكسري از قطعات مشكل امروزي براي ساز ويلن را نواخت. پس هر سازي و نحوه نواختن آن در مقايسه با توسعه و پيشرفت زمان تغيير مي كند. من آثار كمانچه نوازان قديم را شنيده ام و بايد اعتراف كنم كه به شخصه چندان لذتي نبرده ام. حال يا به اين دليل است كه مال آن زمان نيستم يا دليل ديگري دارد مثل اين كه ذائقه ام با اين نوع نوازندگي جور در نمي آيد. وقتي نوازنده هاي قديمي آرشه را به سيم مي گذارند، فش فش شنيده مي شود. اين نوازندگان فقط در پوزيسيون اول بايد بنوازند و جرأت تعويض پوزيسيون و انگشت را ندارند و در نتيجه، همان جايي كه بلد هستند مي نوازند؛ مانند نوازنده هاي دوزله اي(ساز بادي) دهات كه يك آهنگ را فقط با همان شش سوراخ مي نوازند. در اين وضعيت اگر خواننده اي بيايد كه پرده بندي صدايش طور ديگري باشد، اين نوازنده نمي تواند با وي همراهي كند. به هر حال پس از گذشت زمان، موسيقي پيشرفت مي كند و نوازنده ها ياد مي گيرند كه چگونه صداي خوب و شفاف تري از كمانچه بيرون دهند؛ مثلاً از قسمت هاي مختلف سيم ها استفاده كنند. من با اين حرف آقاي لطفي كه مي گويد همه بايد مانند فلان  كس بنوازند، مخالف هستم. اين ديد، خيلي محدود است. اين حرف ها جلوي رشد و تكامل و انديشه  نو را در موسيقي مي گيرد. بهترين كاري كه آقاي لطفي مي تواند انجام دهد اين است كه بگويد من تار به سبك فلان نوازنده مي زنم نه اينكه همه اين طوري بزنند. جالب اينكه در سي دي جديد خموشانه كه آقاي لطفي كمانچه نواخته اند، تاثيراتي از ويلن ويلن نوازان امروزي، خصوصا زنده ياد پرويز ياحقي را در آن مي توان رديابي كرد. آدم هاي سنتي يكسري اندوخته هاي سنتي دارند و اين ظرفيت هم محدود است.
010605.jpg
از ويژگي هاي انقلاب انتشار كتاب هاي فراوان درباره موسيقي ايراني و غربي بوده است. آقاياني كه در دانشگاه رديف مي نواختند، حتي اجازه نمي دادند كه كسي ضبط كند. چرا؟ چون اگر همان چند ملودي را ديگري مي آموخت، اين افراد خلع سلاح مي شدند و چيزي نداشتند كه به آن بنازند. در حال حاضر رديف هاي ما را براي تمام سازهاي ايراني نوشته اند. بزرگترين اساتيد هم اجرا كرده اند و بصورت CD و كتاب موجود است. اين فكر و ذهنيتي كه معتقد است شاگرد! تو بايد بيايي نفس من به تو بخورد، به نظر من دكاني بيش نيست.يادم هست روزي از دانشگاه هنر بر مي گشتم، يكي از رديف دانان مشهور و نوازنده سه تار كه بسيار طرفدار رديف برومند بود، طي صحبتي به من گفت كه رديف برومند تقليد ناقصي است از فلان رديف دان قديمي و چندان اعتباري ندارد. من بسيار متعجب شدم. چرا اين را مي گفت. براي اينكه رديف برومند را امروزه همه ياد گرفته اند و ديگر دكان ايشان خالي شده است.
* با توجه به اين كه برگزاري اين كنسرت نخستين تجربه خانه موسيقي بوده است، از خدمت دهي آنها راضي بوده ايد؟
- خيلي. من همين جا بايد از آقاي نوربخش تشكر كنم. ما بدون آنكه قراردادي امضا كنيم به صورت شفاهي از ايشان قول گرفتيم و ايشان و برو بچه هاي دست اندركار انصافا زحمت كشيدند و سرموقع هم حق الزحمه و سهم ما پرداخت شد و البته تمامي مخارج و هزينه ها تا ريال آخر هم به صورت شفاف به ما گزارش داده شد.
من اميدوارم كه خانه موسيقي بتواند براي بقيه گروه ها هم كنسرت بگذارد و اين گونه هم درآمدي براي خانه ايجاد مي شود و هم گروه ها درمي يابند كه يك مجري قوي و قابل اعتماد دارند كه نمي خواهد سر آنها كلاه بگذارد و از همه مهمتر اين كه باعث مي شود خانه استقلال مالي پيدا كرده و به دولت وابسته نشود.
*شما در برنامه نقد نغمه كه اخيراً به نقد كنسرت شور كامكارها اختصاص داشت گفته ايد كه براي خواننده نقشي همانند نوازنده قائليد. مي توانيد در اين زمينه توضيح بيشتري دهيد؟
- من در همان نشست گفتم كه يك خواننده به دليل استعدادي كه خداوند به وي عنايت كرده، خود را نبايد برتر و بالاتر از ديگران بنشاند. مشكل ما در ايران با خوانندگاني كه زحمت مي كشند و رديف كار مي كنند و صداسازي انجام مي دهند نيست. ما با آن گروهي از خوانندگان سروكار داريم و نسبت به آنها منتقديم كه مي خواهند يك شبه، ره صد ساله بروند. ما در گروه كامكارها سعي كرده ايم با دادن نقش به تمامي اعضاي گروه، اين محوريت را كمرنگ كنيم، چون اعتقاد داريم كه نوازنده هم رنج و تلاش فراواني صرف مي كند تا به اين نقطه برسد.
*  آخرين پرسش ما باز مي گردد به برنامه اركستر سمفونيك در جشنواره موسيقي فجر امسال كه از شما هم قطعه كجاييد اي شهيدان خدايي اجراشد. در اين برنامه قطعات سمفوني پيامبر اعظم آقاي فرهت و نيز سمفوني فلك الافلاك آقاي روشن روان هم به رهبري آقاي مشايخي اجرا شد، مي خواستم نظرتان را درباره اين قطعات بدانيم چون ديدم كه شما هم از جمله تماشاگران اين برنامه بوديد؟
- قطعه شهيدان خدايي را مردم شنيده اند و من صحبتي درباره آن ندارم اگر چه از نظر من هم خواننده(آقاي جمشيدي) و هم اركستر فضاي كار را خوب درآورده بودند. اما درباره سمفوني پيامبر اعظم بگويم كه ما زماني مي توانيم بگوييم اثري اثر هنري است كه داراي تكنيك و محتواي غني و قوي اي باشد و در عين حال زيبايي و قدرت جذب مخاطب را داشته باشد. ضرب المثل معروفي است كه مي گويد اثري خوب است كه عوام آن را بفهمند و خواص آن را بپسندند. درباره اين سمفوني بايد بگويم كه نمي دانم كه چرا سفارش دهندگان از كلمه سمفوني خوششان مي آيد و فكر مي كنند اگر نام سمفوني روي كار باشد، اثري عظيم است، در حالي كه اين گونه نيست؛ براي نمونه يكي از بهترين آثار بتهوون كوارتت ايشان است كه براي چهار ساز نوشته شده است و به قدري اين اثر قوي و تاثيرگذار است كه بعد قرن ها همچنان بسياري از اركسترها آن را اجرا مي كنند. پس اين لغت نبايد ما را گول بزند. به گمان من استفاده از اين لغت بيش از آن كه به محتواي كار مربوط باشد، براي مرعوب كردن سفارش دهنده به كار مي رود. از سوي ديگر فرم سمفوني مربوط به موسيقي رمانتيك و كلاسيك است.
نام پيامبر اعظم و عظمت ايشان بر كسي پوشيده نيست، اما به نظر من اين كار از نظر تكنيكي و خلاقيت و هماهنگي با اين نام بزرگ همخواني ندارد.
* چرا؟
- چون به من شنونده حرفه اي هيچ تكنيك و خلاقيت و زيبايي ملودي و بيان احساس خاصي منتقل نشد. اين كار نه در اندازه كارهاي آقاي فرهت بود و نه در شأن پيامبر    بزرگوار.اثر موسيقايي كه نتواند حتي در اجرا كنندگان آن تاثير بگذارد مسلما در شنوندگان هم تاثيري ندارد. درباره قطعه فلك الافلاك آقاي روشن روان هم اين نكته را بگويم كه ملودي ها زيبا و و اركستراسيون آن جالب بود، اگر چنانچه از تكرارها پرهيز و زمان موسيقي اندكي كوتاهتر مي شد و در عين حال اركستر تميزتر آن را اجرا مي كرد، اثرگذاري بيشتري داشت.
* شنيديم كه شما هم كاري براي سال پيامبر(ص) ساخته ايد. از ويژگي هاي اين كار بگوييد؟
- ما براي سال پيامبر اكرم(ص) آلبومي شامل شش قطعه جداگانه براي اركستر بزرگ و سازهاي ايراني، گروه كر و خواننده سلو (پيام عزيزيان) روي اشعار مولانا و يك قطعه كردي، نالي شاعر كرد، و يك قطعه به زبان عربي كه اشعارش از مولانا است، ساختيم. اين كار ضبط شده و مستر آن براي تكثير و پخش آماده است و گمان مي كنم تا پايان سال منتشر شود.ما سعي كرده ايم اين كار حالت عرفاني و فضايي توصيفي داشته باشد و از سازهاي كوبه اي و نيز گروه كر هم استفاده كرديم تا حالت عرفاني كار حفظ شود.

نگاه امروز
خواننده، سالار است، چرا؟
گروه ادب وهنر- از جمله نكاتي كه چند سالي است به محل مناقشه ميان برخي آهنگسازان و اهل موسيقي تبديل شده است وهوشنگ كامكار هم در اين مصاحبه به آن اشاره كرده، بحث جايگاه خواننده در موسيقي ايراني و اركستر است. تا پيش از اين چهره هاي نامي از جمله حسين عليزاده در اجراها و كنسرتهايشان سعي مي كردند بر اين نكته تأكيد كنند كه جايگاه خواننده چيزي همانند جايگاه نوازنده است و اين دو با يكديگر تفاوتي ندارند.پرسشي كه در اين ميانه به ذهن مي رسد اين است كه چرا خواننده سالاري در ايران و يا هر نقطه ديگر جهان وجود دارد و چرا عمدتاً و در ميان خيل نوازنده و رهبر اركستر و سرپرست گروه اين خواننده است كه قدر مي بيند و بر صدر مي نشيند و بسياري از گروههاي شناخته شده موسيقي، به خصوص در ايران، با خواننده اعتبار و منزلت مي يابند؟ و چرا اين خوانندگان اند كه براي رهبران اركستر و يا سرپرستان گروه ها تعيين تكليف مي كنند و بسياري از مردم گمان مي كنند امور گروه بر گرده آنها مي چرخد.
براي پاسخ به اين پرسش بايد از مفهومي به نام عرضه و تقاضا در بازار هنر موسيقي مدد بجوييم. در بازار هنر موسيقي خواننده بيشترين سهم و نقش را دارد و وي است كه تعيين مي كند كالايي (آلبوم يا كنسرت موسيقي) چه قدر خريدار دارد و بر اساس همان نياز هم توليد كننده و سرمايه گذار به سمت توليد محصول موسيقي جهت يابي هاي خود را تنظيم مي كند. البته اگر از استثنائاتي چون گروه كامكارها بگذريم، در بقيه موارد اين خوانندگان اند كه فضاي كار ديگر اهالي موسيقي را فراهم مي كنند (به جز حيطه موسيقي فيلم) و  آنها هستند كه توليد كنندگان و سرمايه گذاران راغب به سرمايه گذاري و هزينه كردن برايشانند. چرا؟ به دليل اين كه مهمترين چيزي كه براي يك بنگاه اقتصادي در عرصه موسيقي اهميت دارد (از برگزار كننده كنسرت تا انتشار دهنده آلبوم) بازگشت سرمايه اي است كه وي براي آن كار صرف مي كند.اما پرسش اين است كه چه چيزي سبب مي شود كه ريسك پذيري و توليد كار براي خوانندگان به صرفه باشد. پاسخ اين پرسش نكته غريبي نيست كه به ذهن كسي نرسد. بله، اين تماشاگران و شنوندگان موسيقي اند كه در نهايت به عنوان حلقه نهايي بازار تقاضا، خواستار ديدن كنسرت فلان خواننده و آلبوم به همان خواننده اند و آنها هستند كه جهت بازار را تعيين مي كنند و به سرمايه گذار خط مي دهند كه رايزني كند با چه كسي و چه كارهايي را صورت بندي نمايد.
اگرچه تاريخ موسيقي ايران و نيز جهان نشان داده است كه اين خوانندگان اند كه بيشترين لذت را به شنوندگان مي دهند و تا زماني كه فطرت طبيعي آدميان (كه شنوندگان موسيقي هم در زمره آنهايند) به طرف خوانندگان ميل كند، طبيعي است كه جايي براي كس ديگري نمي ماند و سخن كامكار درباره خوانندگان اگرچه در عمل و در گروه وي مصداق داشته باشد، ولي در قاعده موسيقي ايران جايگاهي ندارد و به نظر مي رسد تا سالهاي سال هم نخواهد داشت، چرا كه مردم چنين مي پسندند.

موسيقي
اقتصاد
انديشه
سخنگاه
سياست
علم
شهرآرا
|  اقتصاد  |  انديشه  |  سخنگاه  |  سياست  |  علم  |  شهرآرا  |  موسيقي  |  
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |