سه شنبه۱۱شهريور ۱۳۸۲- سا ل يازدهم - شماره ۳۱۵۵ - Sep. 2, 2003
حقايق ماوراي ماجراي ۱۱ سپتامبر
جنگ و جهاني شدن
012185.jpg
دكتر فاضل لاريجاني
نماينده فرهنگي جمهوري اسلامي ايران در كانادا
اشاره :مايكل چيسوسكي استاد اقتصاد دانشگاه اتاوا و نويسنده كتاب «جهاني شدن فقر» مي باشد كه يكي از پرفروش ترين كتابها در سطح بين المللي بوده و به ۱۱ زبان نيز ترجمه شده است. كتاب جنگ و پديده جهاني شدن نيز اثر ديگري از همين نويسنده مي باشد. در اين كتاب نويسنده به بررسي عوامل مؤثر در شكل گيري ماجراي ۱۱ سپتامبر پرداخته و ادعاي ابررسانه هاي غربي را مبني بر اينكه حادثه مزبور ناشي از خطا در محاسبات اطلاعاتي بوده را به نقد كشيده است. با تحقيقات موشكافانه اي كه وي به انجام رسانيده سعي در افشاي اين نكته نموده است كه در پس ماجراي ۱۱ سپتامبر ترفند اطلاعاتي نظامي قرار داشته و همچنين به پنهان كاري و مشاركت بخشي از كابينه دولت بوش پيرامون حادثه يادشده اشاره مي كند.
نويسنده معتقد است اصطلاح «جنگ عليه تروريسم» يك ادعاي ساختگي بيش نمي باشد و از جنگ مزبور به نوعي كشورگشايي تعبير مي نمايد. در اين راستا معتقد است كه پديده جهاني سازي در حقيقت آخرين قدم به سمت «نظم نوين جهاني» مي باشد كه به وسيله مجموعه هاي نظامي- صنعتي و صاحبان مراكز اقتصادي آمريكا هدايت شده است.
۱۱ سپتامبر درواقع حادثه اي بود كه مجريان دولت آمريكا به دنبال آن بوده و از آن مي توان به عنوان «بحراني مفيد» نام برد كه عملاً امكان توسعه جنگ هاي خارج از مرز و محدوده را فراهم نمود. پيامد اصلي استفاده شده درحقيقت توسعه امپراطوري آمريكا در جهان براي توسعه قدرت و تسلط بر جهان از منظر خارجي و نيز ايجاد حالت پليسي در داخل بوده است.
وي اشاره به شواهدي مي نمايد كه در آن همواره سعي بر انحراف افكار عمومي در راستاي پذيرش اين نكته بوده كه راه حل نظامي تنها راه  حل ممكن بوده و چنين تفكري را تهديدي براي آينده بشريت به شمار مي آورد.
كتاب مزبور در ده فصل تنظيم شده است. در بخش اول اشارات مبسوطي به زمينه هاي پديداركننده ماجراي ۱۱ سپتامبر نموده و درباره هويت اسامه بن لادن و ارتباطات وي با مراكز مهم به تفصيل سخن گفته است. در فصلي ديگر به رفتار دولت آمريكا در عرصه بين المللي در جهت ايجاد زمينه هاي فعاليتهاي تروريستي اشاره نموده است. ازجمله موضوعات اشاره شده در فصول ديگر اين كتاب مي توان به موارد مختلف زير اشاره نمود: نقش مراكز مختلف بين المللي مانند سازمان اطلاعات و امنيت پاكستان در ايجاد حادثه ۱۱ سپتامبر؛ اهداف فرامنطقه اي پنهان براي توسعه جنگ مانند تسلط بر منابع نفت و گاز و بررسي منافع شركتهاي نفتي آمريكايي و بين المللي از عوايد جنگ، توسعه قدرت نظامي آمريكا به عنوان بخشي از ساختار اصلي اقتصاد آمريكا؛ فوايد اقتصادي درنتيجه توسعه نظامي؛ تنظيم معادلات منطقه اي خاور دور و روسيه و همينطور اهداف توسعه امپراطوري آمريكا و راهكارهاي انجام شده براي رسيدن به اهداف منظور.
بررسي هاي اقتصادي پيرامون ماجراي ۱۱ سپتامبر از نكات جالب توجه اين نوشتار مي باشد كه در زير به گوشه هايي از گفتار وي در باب «بحران اقتصادي در جهان» اشاره مي نمائيم.
بحران اقتصاد جهاني
«جنگ عليه تروريسم»  و ايجاد حالت استبدادي همزمان با افت شديد اقتصاد جهاني همراه بوده است. افت شديدي كه سقوط مراكز اقتصادي آمريكايي؛ افزايش نرخ بيكاري؛ فروپاشي ساختار رفاهي اجتماعي در تمامي مناطق عمده جهان منجمله اروپا و امريكاي شمالي و همين طور توسعه قحطي و فقر را در مناطق وسيعي به همراه داشته است. در مقياس اقتصاد جهاني چنين افتي بسيار نگران كننده تر و شديدتر از آنچه كه در دهه ۳۰ به وقوع پيوست مي توانست باشد، افزون به اينكه شرايط نيز متفاوت ازدهه ۳۰ بوده چرا كه نه تنها جنگ باعث تغييرات بنيادين در فعاليتهاي اقتصادي اجتماعي به سمت فعاليتهاي اقتصادي متكي بر صنايع نظامي شده بود بلكه اين جنگ افت شديد سطح رفاه اجتماعي در ميان كشورهاي غربي را نيز به همراه داشت.
تنها پنج روز پيش از حمله تروريستي به مركز تجاري و پنتاگون، رئيس جمهور آمريكا به حالت پيش گويانه اي بيان داشت كه به نظر وي تنها زمان مناسب براي به كارگيري بودجه امنيت اجتماعي در مواقعي چون بروز جنگ؛ ركود اقتصادي و يا موارد اضطراري شديد مي باشد و بر نكته مزبور تأكيد نموده بود.
لحن گفتار رئيس جمهور آمريكا مبنايي براي توسعه ماشين جنگي آمريكا به شمار مي آيد. «ركود اقتصادي» و «جنگ» كلماتي است كه براي قالب دهي افكار عمومي و قبولاندن اين نكته كه هزينه نمودن از بودجه امنيت عمومي براي توليد سلاحهاي تخريب جمعي (درحقيقت تغيير جهت دادن از منابع ملي به مجموعه هاي صنايع نظامي) بكرات مورد استفاده قرار گرفته است.
از زمان حمله تروريستي تاكنون عباراتي چون «عشق به كشور»، «وفاداري به ميهن» و «ميهن دوستي» رسانه هاي همگاني و گفتگوهاي سياسي روزانه را پر كرده است. هدف اصلي از ناميدن كشورهايي چون عراق؛ ايران؛ كره شمالي؛ ليبي و سوريه به عنوان كشورهاي محور شرارت ، ايجاد مشروعيت براي احياء مسئله دفاع ملي بود كه به علاوه توجيهي براي مداخله هاي مستقيم نظامي آمريكا در مناطق مختلف جهان را نيز تأمين مي نمود.
تغيير مسير توليد از توليدات براي مصارف غيرنظامي و داخلي به توليدات نظامي درآمد سرشاري را عايد پيمانكاران دفاعي مي نمود كه البته به قيمت هزينه گذاري از نيازهاي غيرنظامي صورت مي گرفت. كمكي را كه دولت بوش به مراكز صنايع نظامي ارائه نمود به هيچ وجه مشكل بزرگ بيكاري در آمريكا را حل نخواهد نمود .در عوض ،تغييرات اقتصادي انجام شده باعث سرازيرشدن درآمد سرشار صدها ميليارد دلاري به جيب شركتهاي بزرگ خواهد شد.
پنج شركت عمده بزرگ پيمانكار در زمينه صنايع دفاعي شركتهاي لاكيد مارتين؛ نورث رپ گرومن؛ جنرال دايناميكس؛ بوئينگ و ريثون مي باشند كه پرسنل و منابع خود را از خط توليدات غيرنظامي به نظامي تبديل نموده اند.
شركت لاكيد مارتين (بزرگترين پيمانكار صنايع دفاعي آمريكا) منابع خود را از بخش هاي مشكل دار غيرنظامي و تجاري به سيستم هاي توليد سلاح هاي پيشرفته تبديل نموده است كه شامل توليد جنگنده هاي اف۲۲ با هزينه توليد ۸۰ ميليون دلار براي هر فروند آن مي باشد.
شركت بوئينگ كه پيشنهاد قرارداد ۲۰۰ ميليون دلاري با وزارت دفاع آمريكا براي توليد جنگنده هاي جي اس اف داده است، با وجود ايجاد ۳۰۰۰ فرصت شغلي در نتيجه چنين قراردادي؛ در اثر پيامدهاي ماجراي ۱۱ سپتامبر مجبور به اخراج ۳۰۰۰۰ نفراز كاركنان خود خواهد بود.
از جمله ديگر نكات مورد بررسي قرار گرفته در اين كتاب مسئله ارتباط جنگ و پديده جهاني شدن مي باشد كه در اين راستا مؤلف كتاب بر اين باور است كه اين دو مسئله فرايندهايي وابسته به يكديگر مي باشند. وي معتقد است كه بحران اقتصاد جهاني كه عملاً ماجراهايي چون حادثه ۱۱ سپتامبر را به جلو انداخت ريشه در «نظم نوين جهاني» دارد كه در قالب «بازار آزاد» در اقتصاد جهاني ارائه شده است. در اين بيان وي اشاره اي مختصر به تاريخچه بحران اقتصادي آسيا و «بحران ۱۹۹۷ آسيا» كرده كه در پيامد چنان بحراني اقتصاد ملي كشورهاي گريبانگير يكي پس از ديگري فروريخته و مشابه كشورهايي چون تركيه و آرژانتين گشته كه عملاً دراختيار اعتباردهندگان بين المللي قرار گرفته اند. پيامد مستقيم چنين مسئله اي نيز توسعه فقر شديد در ميان عامه مردم بوده است.
نويسنده درنهايت اشاره به اين نكته نموده كه بحرانهاي پس از ماجراي ۱۱ سپتامبر از جهات متعددي نويدگر دو حقيقت بودند: اول اضمحلال و نابودي دموكراسي اجتماعي در غرب و درنهايت نيز فتح بابي براي مسئله خصوصي سازي به همراه بازنگري در قوانين تجاري . در نتيجه چنين امري امكان در دست گرفتن تمامي بخشهاي خدمات عمومي و زيرساختارهاي اساسي مانند بهداشت و درمان؛ نيرو؛ آب و فاضلاب؛ راههاي درون شهري و رسانه هاي همگاني توسط بخش خصوصي فراهم گرديد. در ادامه اين بحث مي گويد:
«بدون هيچگونه جنجال و يا بحث و گفتگويي» جنگ عليه تروريسم «برضد كشورهاي سركش و سرسخت براي حمايت از دموكراسي» و «افزايش امنيت ملي» ضروري جلوه داده شد. بررسي تاريخي و درك ريشه هاي اصلي جنگ آمريكا با مفاهيمي چون «نبرد با شرارت»، «كشورهاي سركش» و «شكار اسامه» جايگزين شد. مفاهيم ذكر شده گوشه اي از مبارزه رسانه اي دقيق طراحي شده مي باشد. نظريه  «كشورهاي سركش» كه به وسيله پنتاگون طي جنگ خليج سال ۱۹۹۱ ارائه شد درحقيقت مشروعيت بخشيدن به اعلام جنگ بر ضد كشورهاي ناهماهنگ با نظم نوين جهاني و پايه هاي سيستم «بازار آزاد» بوده است.
بعد ديگر بررسي شده پيرامون مسئله نظم نوين جهاني در بعد سياسي و تبعات آن مي باشد. در اين باره وي مي گويد:
«سازمان ملل در عمل ، مهر تأييد براي دولت آمريكا شده است چرا كه اهداف و مقاصد دولت آمريكا را به تصويب مي رساند. از منظر تاريخي ۱۱ سپتامبر بزرگترين تقلب در تاريخ آمريكا مي باشد.»
ازجمله نتايج نظم نوين جهاني كه وي به آن اشاره نموده است ظهور و توسعه حالت يكه تازي و استبدادي مي باشد. وي معتقد است كه رسانه هاي گروهي تبديل به  ابزاري جهت تحقق چنين اهدافي براي وارونه نمودن حقايق شده اند. وي دست اندركاران دولت آمريكا را گزينه اي مناسب براي اقامه جنگ عليه تروريسم نمي داند چرا كه در ميان آنان حاميان تروريسم بين المللي در عمل يافت مي شود. با توجه به چنين چشم اندازي وي معتقد به غيرفعال نمودن نظم نوين جهاني بوده و در اين باره مي گويد:
نظامي نمودن جهان؛ عمليات جاسوسي مخفي و جنگ تمام عيار باعث حمايت از توسعه اقتصاد برپايه «تجارت آزاد» در مرزهاي جديد شده است. توسعه ماشين جنگي آمريكا باعث انباشته شدن نامحدود سرمايه هاي خارجي در دستان افراد محدود و مشخصي خواهد شد كه اين امر خود آينده بشريت را به خطر خواهد انداخت.
خطر احتمال وقوع جنگ جهاني سوم بايد مورد توجه قرار گرفته و شناخته شود. براي غيرفعال نمودن و خلع سلاح چنين نظم نوين جهاني جنبه هاي پنهاني حالت استبدادي و ديكتاتوري بايد بر همگان آشكار شده و مورد بررسي قرار گيرد. بررسي چنين امري نبايد تنها محدود به نويسندگان و منتقدين گردد بلكه بايد مورد توجه و دقت تمامي شهرونداني كه زندگانيشان متأثر از «جنگ عليه تروريسم» مي باشد نيز قرار گيرد. با چنين دقتي نسبت به سيستم استبدادي است كه امكان ايجاد حركتي وسيع در سطح جهان براي جلوگيري از وقوع جنگ جهاني ديگري خواهد بود.
فعاليت سرمايه داري جهاني اقتصاد برپايه «تجارت آزاد» مستقيماً به مراكز قدرت مرتبط مي باشد. مراكز قدرتي كه در پشت چنين سيستم هايي قرار گرفته اند بانك هاي بين المللي، مراكز اقتصادي، مجتمع هاي صنايع نظامي، غولهاي نفت و انرژي، شركتهاي ادغام شده بيوتكنولوژي دارويي و رسانه هاي قدرتمند مي باشند كه قادر به تحريف حوادث ماوقع در سراسر جهان مي باشند. براي خنثي  نمودن چنين سيستمي فراخواني جهت «دموكراتيزه» كردن سيستم هاي مالي با تكيه بر اصلاحات صورت گرفته در مراكز اقتصادي جهاني مانند بانك جهاني و مؤسسه تجارت جهاني كافي نمي باشد چرا كه چنين اصلاحاتي نه روند فعاليت هاي سرمايه داري در جهان را تغيير داده و نه تأثيري بر ساختار قدرت موجود خواهند داشت.
در ظاهر نظم نوين جهاني مؤيد و مشوق چنين اصلاحاتي نيز مي باشد كه درحقيقت توهم اين را نيز به دنبال خواهد داشت كه اساساً مدعيان جهاني سازي مصمم به ايجاد تغييرات سازنده مي باشند.
چسودوسكي محدود نمودن آزاديهاي فردي به بهانه افزايش ضريب امنيت عمومي را از تبعات ايجاد حالت استبدادي حاصله از تفكر «جنگ عليه تروريسم» مي داند. اگرچه در اين ميان به بيان وي توهم ايجاد دموكراسي قانونمند همواره مورد توجه قرار مي گيرد. وي همچنين بيان مي دارد كه براي انتقال چنين توهمي (توهم دموكراسي) مدعيان جهاني سازي نيازمند جعل نظرات مخالف مي باشند. به عبارت ديگر آنها خود بايد مخالفان سياسي خود را ايجاد كرده، تطميع نموده و درنهايت حمايت نمايند و در اين راستا نيز انتقادات گزينش يافته را مورد تأييد قرار مي دهند. در چنين روشي هدف قبولاندن اين نكته به مخالفان برگزيده شده مي باشد كه ايشان «شهروندان جهاني» بوده كه از جانب ديگر شهروندان مشاركت نموده حال آنكه استفاده از ايشان در جهت منافع مؤسسات اقتصادي ويژه صورت مي گيرد. درست است كه منتقدان براي بيان نظرات خود درباره عمليات نظامي و ايجاد جبهه جنگي توسط آمريكا به دعوت خوانده شد ه اند اما آنچه كه اساساً بدان هيچگونه توجهي نشده و مورد سئوال قرار نگرفته توجيهات و دلايل مشروعيت جنگ مي باشد مخصوصاً با توجه به شواهد فراوان نقض كننده مشروعيت «جنگ عليه تروريسم». براي مثال نحوه معامله با اسراي جنگي و مطابقت آن با كنوانسيونهاي ژنو مورد سئوال واقع شده حال آنكه هيچگاه مشروعيت كلي «جنگ عليه تروريسم» مورد سئوال قرار نگرفته است. مدعيان «جهاني سازي» پذيراي انتقادات «سازنده» بوده اما تا آنجا كه حق حاكميت ايشان به چالش كشيده نشود.
وي چنين تقلبات ساختگي را مضر بر روند حركت جهاني ضدجهاني سازي نيز مي داند و عاملي براي ايجاد دودستگي ميان حركتهاي اعتراض آميز جهاني و درنهايت شكست حركتهاي حقيقي مخالف به شمار مي آورد.
آنچه را كه چسودوسكي به عنوان را ه حلي براي مقابله مي داند همكاري همه جانبه و مستمر در زمينه به چالش كشيدن مشروعيت چنين تفكراتي مي باشد. وي مي گويد:
«تشكيل يك «سيستم اقتصادي و اجتماعي جايگزين» از طريق خلاصه اي از اصول به تنهايي قادر به هويدا نمودن حقيقت و ماهيت نظم نوين جهاني و ساختارهاي قدرتي سازنده آن نمي باشد. چنين فرمول خلاصه شده اي ضامن تغييرات هدفمند و تعديل سرمايه داري موجود نخواهد بود. ارائه الگويي جديد و يا درخواست از رهبران سياسي سران هفت كشور صنعتي (كه خود مجريان نظم نوين جهاني هستند) مفيد فايده نخواهد بود. براي ايجاد تغييرات معني دار توازن قدرت از درون جامعه بايد تعديل شود. خلع سلاح كردن اجزاء نامرئي «تجارت آزاد» بدون خنثي نمودن اجزاء اطلاعاتي و نظامي حمايت كننده آن ممكن نمي باشد. براي چنين منظوري پايگاه هاي نظامي بايد برچيده شده و ماشين جنگي با توليدات غيرنظامي جايگزين شود. خلع سلاح نمودن نظم نوين جهاني همچنين نيازمند تغيير ساختارهاي مالكيت (عمدتاً به صورت بي قدرت نمودن بانكها و مؤسسات اقتصادي) مي باشد. اولين اولويت در اين راستا توقف فرايند خصوصي سازي سرمايه گذاري مشترك، زيرساختارها،خدمات همگاني (مانند آب و برق)، بيمارستانها و مدارس و درنهايت زمين هاي عمومي مي باشد.

جهاني شدن ، فرهنگ زدايي و بحران هويت ـ بخش پاياني
چالش هاي فرهنگي
012180.jpg
فرهنگ و جنگ براي ارعاب: راهبرد ستيز فرهنگي
به موازات رشد و افزايش نقش فرهنگ و صنايع فرهنگي در شكل گيري قدرتها و توان ملت ها در عصر تحولات فني- علمي، ايدئولوژي جديدي به نام «شوك بين فرهنگي» گسترش مي يابد. اين ايدئولوژي بر خلاف نظريه ماركس و ليبرالها كه بيشتر بر عوامل اقتصادي و سياسي تكيه مي كردند، معتقد است كه تفاوت فرهنگي خود عامل تنش و تعارض بين ملت ها است. تفاوت فرهنگي بحرانهايي را در سطح جهان ايجاد مي كند كه حل آن منوط به حذف يكي از طرفين است.
از اين پس بحران ها و چالش ها حول مسائل مادي يا سياسي روي نمي دهند زيرا اين گونه مسائل را مي توان به طور واضح و عيني تعريف و مشخص كرد. مشكل اصلي اينجا است كه اين چالش ها نمادين هستند كه نه مي توان آنها را تغيير داد و نه در مورد آنها مصالحه كرد. جنگ بين فرهنگها، جنگي بي سرانجام است كه نتيجه آن حذف كامل هويت فرهنگي و در نتيجه واحد سياسي مرتبط با آن است.
جنگ فرهنگها به طور مستقيم به پاك سازي نژادي منجر مي شود و يا آن را توجيه مي كند و به آن دليل و مفهوم مي بخشد. به اين ترتيب با پايان يافتن جنگ سرد كه بلوك شرق و غرب را رودرروي همديگر قرار داده بود و جنگ فرهنگي جايگزين آن شد. در جنگ سرد جديد بخش پيشرفته دنيا مغرور از پيشرفتها و رشد خود ارزشهاي دموكراتيك و حقوق بشر و نيز تمدن رشد يافته اي كه به  آن دست يافته بود در نقطه مقابل بخش ديگر قرار گرفته بود كه آن را تاريك  انديش، خشن، تماميت خواه ،منفي گرا وكينه توز مي دانست كه در سير زماني تحولات حيات انساني با تأخير حاضر شده است!؟جزاير صلح و آزادي در دنياي آزاد و رشد يافته از آنجايي كه فكر مي كردند خطر آنها را تهديد مي كند، بر آن شدند كه از افزايش مخاطرات در بخش به حاشيه رانده شده و انقلابي دنيا پيشگيري كنند تا آسيبي به آنها نرسد. به تدريج دكترين راهبردي جديدي مطرح گرديد: جنگ پيشگيرانه يا اقدام پيش از موعد عليه مخاطرات احتمالي از طريق مداخلات نظامي، سياسي ، اقتصادي و رسانه اي يا به عبارتي مداخله به منظور طراحي كردن چالش ها. چنين جنگي بايد با تمامي ابزار ممكن عليه مذاهب، ملت ها، دولت ها و كساني كه به نوعي قواعد جاري را رد مي كنند صورت بگيرد.
چنين جنگي براي مقابله با تهاجمي مشخص يا تهديدي واقعي و احتمالي صورت نمي گرفت بلكه جنگ فرهنگي براي بر هم زدن آرامش افكار عمومي بود و رسانه ها بر آن تأثير گذار بودند. چالش جديد ابزاري براي تحقق بخشيدن به سودي معمولي نبود. چنين چالشي ابزاري براي ايجاد فضاي جنگ سرد و تنش دائمي بود تا از طريق آن قدرتهاي برتر بتوانند موقعيت هاي ممتاز را حفظ كنند. به همين علت جنگ سرد جديدي كه به بشريت تحميل شده است، چهره نظامي ندارد. اين جنگ از ابزار كلاسيك بهره نمي گيرد بلكه مجموعه رسانه ها و ديپلماسي ابزار جنگي در رويارويي فرهنگي را تشكيل مي دهند. هدف در جنگ رسانه اي ارائه تصويري شيطاني از رقيب مي باشد خواه يك ملت باشد يا يك مذهب با گروه سياسي و يا ايدئولوژيك تا به اين ترتيب بتوانند زمينه نابودي كامل آن را فراهم آورد. وضعيتي كه دامنگير عراق شده بود و تحريم هاي ويرانگري كه از اوايل دهه ۹۰ بر آن اعمال مي شد، نمونه روشني از اين جنگ مي باشد.
در دنياي امروز كنترل بر محتواي رسانه ها و تغيير جهت در آن عامل اصلي در راهبردهاي سلطه ملت ها و وابسته ساختن آنها به قدرتهاي حاكم به شمار مي رود. مهمترين اقدام در اين زمينه بازسازي چهره، تغيير شكل دادن به آن و سرانجام هتك حرمت آن است.
كساني كه نقش اصلي را در مناسبات بين المللي ايفا مي كنند، برآنند تا با ارائه تصوير شيطاني  از رقيب، نوعي بي ثباتي و بي نظمي در محيط دشمن فرضي ايجاد كنند سپس اراده مبارزه را در وي نابود سازند و سرانجام به نابودي آن مشروعيت ببخشند.
براين اساس برخي متخصصان روابط بين الملل در آمريكا و اروپا جنگ سردي به راه انداخته اند كه مستلزم رويارويي گريزناپذير بين دنياي غرب و جهان اسلام است. با اين نگرش كه افكار عمومي و نخبگان اجتماعي حاكم در غرب مسلمانان را با تروريسم ،  بنيادگرايي، تماميت  خواهي، جنگ و عدم صلاحيت اخلاقي و سياسي مرتبط مي دانند.
راهبردهاي جديد سلطه رسانه  اي كه مخاطبان را تابع خود مي سازد، بي هيج ترديدي بر امري واقعي متكي است: رشد نقش تصوير در شكل گيري رابطه قدرت و هژموني. به واقع به تدريج كه دولت - ملت اعتبار خود را از دست مي دهد و كمتر به سرنوشت ملت ها سنگيني مي كند،  چالش منافع و ملت ها را رودرروي هم قرار داده است وعملاً با چالش  ديگري همراه شده است. نكته اصلي و مهم در اين چالش جديد آشكار بودن گروه ها، نشانه هاي شناسايي، ارزشها و نمادهايي هستند كه هويت فرد از طريق آنها ظهور مي يابد.
فرهنگ و سياست
به نظر مي رسد رژيم هاي سياسي كشور هاي برتر به لطف جهاني شدن و ظهور فرهنگ جهاني از نوعي مازاد مشروعيت بهره مي برند،در حاليكه سيستم هاي سياسي در كشورهاي تحت سلطه با چالش مشروعيت روبه رو هستند. به واقع تسلط بر فناوريهاي نوين اطلاع رساني و ارتباطات تأثيرگذاري بين حوزه هاي سياسي و فرهنگي را در بطن جوامع نخبگان حاكم تشديد مي كند و غالب ملت هاي دنيا با شكاف بين حوزه سياست و فرهنگ روبه رو هستند.
در اين بخش از دنيا، الزامات تشكيلات مدني كه ماحصل سياست آنهاست، با اخلاق فردي در تضاد است. انحلال و فسخ روابط سياسي در بطن جوامع حاشيه اي به خوبي اين مسأله را روشن مي سازد كه در آن دولت به تنها عامل سياسي نظامي تبديل مي شود و جامعه را در حالت آشفتگي و حزن و اندوه مدني رها مي سازد.
جهاني شدن و تمدن زدايي
در دنياي امروز، شانس حضور يك فرهنگ در تركيب فرهنگي جديد دنيا يعني فضاي مشترك آفرينش و انتشار بيش از پيش به ابزارهاي در دسترس بستگي دارد. اين امر نياز به سرمايه گذاري هاي كلان دارد كه تنها از عهده كشورهاي بزرگ برمي آيد. ولي بي شك اين روند به زيان غالب فرهنگهاي دنيا است. فرهنگهايي كه ابزار مالي و فني براي برقراري تماس با شبكه هاي ارتباطي جهان ندارند محكوم به زيرسايه رفتن فرهنگهاي جهاني و جهاني ساز هستند.
بي شك جهاني شدن با پديده  ديگري به نام «غربي كردن» يا »آمريكايي كردن» دنيا همراه است. در دنياي امروزي تنها آمريكايي ها و متحدان غربي شان از تكنولوژي، علوم، راهبردهاي عملي و فرهنگهايي با برد جهاني برخوردارند كه در سطح دنيا منتشر مي شوند.
با اين همه «غربي كردن» و يا «آمريكايي كردن» رانمي توان همسان پنداري توده هاي عظيم مردم محروم از ارزش هاي فرهنگ كلاسيك غربي دانست. غربي كردن، فرهنگسازي يا غني سازي متقابل فرهنگهايي كه مي توانند تمامي مردم دنيا به طور مساوي يا غيرمساوي از آن بهره مند شوند،  نيست.
«غربي كردن» پيش از هر چيزي فرهنگ زدايي، از خود بيگانگي و شخصيت زدايي است. زيرا محصول جديد فرهنگي خطري كه فرهنگهاي ديگر را تهديد مي كند تنها انقياد فرهنگ محكوم از فرهنگ حاكم براي افزايش كارايي آن و يا ايجاد ارزش ها و مفاهيم خاص نيست بلكه خطر اصلي در اين است كه غربي كردن قدرت آفرينش فرهنگهاي حاشيه اي به عنوان سيستم هاي منسجم فكري، هويت بخشي،  معرفي فرد و ... را نابود مي سازد.
بطور خلاصه ارزش هاي انسان گرايانه جهان شمول نمي توانند به فرهنگهاي سنتي نفوذ كنند زيرا اين فرهنگها از قبل وجود داشتند و به عنوان فرهنگ هايي كامل و ادغام يافته كاركرد داشتند.
بورهان گاليو؛ استاد جامعه شناسي سياسي دانشگاه سوربن پاريس
ترجمه از: رضا مصطفي زادگان

انديشه
اجتماعي
ادب و هنر
اقتصادي
آموزشي
خارجي
سخنگاه آزاد
سياسي
شوراها
شهر
شهري
علمي فرهنگي
موسيقي
ورزش
ورزش جهان
صفحه آخر
همشهري اقتصادي
انفورماتيك
همشهري ضميمه
|  اجتماعي   |   ادب و هنر   |   اقتصادي   |   آموزشي   |   انديشه   |   خارجي   |   سخنگاه آزاد   |   سياسي   |  
|  شوراها   |   شهر   |   شهري   |   علمي فرهنگي   |   موسيقي   |   ورزش   |   ورزش جهان   |   صفحه آخر   |  
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   شناسنامه   |   چاپ صفحه   |