پنج شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۱ - سال يازدهم - شماره ۲۹۹۱ - Feb.27,2003
نگاهي به پيامدهاي تخريب محيط زيست و مهاجرت دهقانان - (بخش پاياني)
فرسايش خاك، توسعه بينوايي
در بخش جنوبي قاره آفريقا تخريب جنگل ها، فرسايش خاك و كاهش ذخاير آب موجب شده دهها هزار پناهنده زيست محيطي از مزارع خود رانده شوند
در طول دهه هاي هفتاد و هشتاد ميلادي همه ساله بارندگي در كشور آقريقايي نيجر از ميانگين بارندگي سالانه كمتر بود و اين كاستي باران منجر به دومين خشكسالي منطقه گرديد. تا اوايل سال ۱۹۸۴ بيش از ۱۵۰ ميليون نفر از مردمي كه در ۲۴ كشور غربي و شرقي و جنوبي آفريقا ساكن بودند در مرز گرسنگي قرار گرفتند. تا ماه مارس ۱۹۸۵ حدود ۱۰ ميليون نفر از مردم در اثر خشكسالي مجبور شده بودند تا در جست وجوي غذا خانه و زندگي خود را ترك كنند. در اين خشكسالي دوم فقط در ۵ كشور بوركينافاسو، چاد، مالي، موريتاني و نيجر بيش از ۲ ميليون نفر جابه جا شدند، در سال ۱۹۸۳ ، ۳ ميليون نفر از مردم نيجر يعني نصف جمعيت آن از خشكسالي صدمه ديدند. در آنجا چوپانان سيار (فولاني) و چوپانان مستقر (طوارق) به علت از بين رفتن دو سوم از گله هايشان به روز بينوايي افتادند. تا ژوئن ۱۹۸۵ حدود ۴۰۰ هزار چادرنشين اين كشور به شهرها مهاجرت كرده بودند. در موريتاني چندان كه صحرا مناطق روستايي را درمي نورديد جمعيت پايتخت آن نواكشوت به ۴ برابر تعداد قبل خود افزايش پيدا كرد. هم اكنون شهرهاي باستاني اين كشور نظير شينگوتي، تي چيت، اوآلاتاواوآدان در محاصره دايمي امواج شن كه شبيه توده هاي يخ هستند قرار دارند. تنها جاده مهم موريتاني كه از روي خوشبيني تحت عنوان «شاهراه اميد» تقديس مي شد اكنون به گونه اي نوميد كننده غيرقابل عبور شده است.
002665.jpg

تغييراتي كه از زمان برقراري استعمار در نحوه بهره برداري از زمين ايجاد شد و شراكت بين مردم و زمين را كاهش داد از جمله علل تنزل وضعيت منطقه ساحل به شمار مي روند.
جمعيت اين منطقه و شمار دام هاي آن شديدا افزايش پيدا كرده است و يكي از نتايج اين افزايش تشديد رقابت بين كشاورزان و گله داران بر سر زمين بوده است. در ايالت برنو در نيجريه قرنها حالت تعادل با ثباتي در كشاورزي برقرار بود. زيرا روشهاي استفاده از زمين كه توسط كشتكاران «هائوسا» و گله داران سيار يا «فولاني» به كار مي رفت مكمل يكديگر بودند. اما اكنون درهم فروپاشي و تجزيه  مالكيت زمين همراه با خشكسالي هاي اين منطقه موجب كاهش باروري آن و افزايش منازعات بين گروه هاي مختلف شده و اين درگيري ها در بسياري موارد گله داران را مجبور به مهاجرت كرده است. چوپانان كه نسبت به رقباي كشاورز خود از قدرت سياسي كمتري برخوردارند غالبا در مبارزه براي زمين بازنده هستند. بدين ترتيب آنها دو راه بيشتر ندارند يا بايد گله خود را در مناطق كوچكتري بچرانند و يا خودشان هم به كشاورزان يكجانشين تبديل شوند.
بسياري از قبايل چوپاني اين كشورها مانند قبايل فولاني و طوارق مدتها بود كه به آوارگي در زمين هاي باير و نيمه باير منطقه در يك حالت همزيستي متعادل (اگرچه تا حدي سست) بوم شناختي با طبيعت خو كرده بودند. ولي امروزه به علت سياست هاي حكومتي و تخريب زمين مجبور شده اند روش زندگي سكني گزيني را انتخاب كنند.
تمام حكومت هاي منطقه ساحل به علت يك رشته دلايل اقتصادي و سياسي طرفدار آنند كه در چراگاهها و كشتزارهاي منطقه دست به تأسيس كشاورزي اسكان يافته و ايجاد كشتزارهايي كه محصول پول ساز دارند، بزنند. اما اين انواع كشت و زرع كه نظر بوم شناختي كمتر از گله داري با زمين هاي باير همخواني دارند باعث كاهش دوره هاي آيش شده و تخريب زمين منطقه قلمرو چادرنشينان را كاهش داده اند و با تبديل هرچه بيشتر آنها به كشاورزان اسكان يافته موجب شده اند تعداد زيادي انسان و دام در اطراف واحدهايي متمركز شوند كه قبلا فقط به طور فصلي مورد استفاده قرار مي گرفتند. چادرنشين هايي مانند طوارق كه فعلا به علت تخريب زمين پناهنده شده اند بي گمان در دهه آينده و پس از آن به علت كاهش قابليت سكونت اكوسيستم هايي كه فعلا در آن تجمع يافته اند دوباره مجبور به تغيير مكان خواهند شد.
جمعيت جابجا شده در برخي كشورهاي آفريقايي سپتامبر ۱۹۸۵
درصد نسبت به كل جمعيت
جمعيت جابه جا شده به نفر
كشور
۳
۰۰۰/۲۲۲
بوركينافاسو
۱۱
۰۰۰/۵۰۰
چاد
۳
۰۰۰/۲۰۰
مالي
۱۲
۰۰۰/۱۹۰
موريتاني
۱۶
۰۰۰/۰۰۰/۱
نيجر
قابليت سكونت منطقه شمالي ساحل هم به علت تخريب زمين در حال كاهش است. در الجزاير، مصر، ليبي، مراكش و تونس ميزان جمعيت و شمار دامها از ظرفيت نگهداشت زمين هاي باير اين كشورها بيشتر شده است. مثلا در الجزاير بيابان زايي كم كم پايه هاي اقتصادي را سست مي كند.
به گزارش برنامه محيط زيست سازمان ملل (UNEP) در شمال كوهستانهاي صحرايي اطلس بعضي زيستگاهها و زمينهاي زراعي بزرگ با خطر حركت توده هاي شن و توفان شني روبه رو هستند. يا در مراكش تراكم شديد جمعيت در زمين هاي باير به مرور باعث بيابان زايي منطقه شده است. در آنجا خطر ناشي از حركت توده هاي شن و توفان هاي شني تمام كانال ها آبياري، جاده ها و واحدها را تهديد مي كند. در بخش جنوبي قاره آفريقا، تخريب جنگل ها، فرسايش خاك و كاهش ذخاير آب موجب شده دهها هزار پناهنده زيست محيطي از مزارع خود رانده شوند و به ساير مناطق روستايي شهركها و شهرها، يا اردوگاههاي امداد بروند. مثلا در بوتسوانا در بسياري نقاط كشور گودالهاي آبي براي تأمين آب مورد نياز گله هاي دامي- كه در سالهاي اخير تعدادشان چند برابر شده و اين تا حدي به علت تشويق صادرات گوشت گاو از جانب دولت است- حفر شده است. در نتيجه امروز سفره هاي آب پيوسته در حال پايين رفتن است و صاحبان دامها ناچارند يا مهاجرت كنند و يا دامهاي خود را از دست بدهند.
خشكسالي هايي كه به نظر مي رسد خود به خود تشديد مي شوند دامن هندوستان را هم گرفته اند. بين سالهاي ۱۹۷۸ و ۱۹۸۳ منطقه راجستان غربي و بخش هايي از شرق هندوستان در پنجه خشكسالي گرفتار آمدند. هزاران كشاورز كه چندين سال پي درپي در حال ورشكستگي بودند و محصولي نداشتند در سال ۱۹۸۳ اين مناطق را ترك گفتند و به استانهاي همجوار  هاريانا و مدهيا پرادش رفتند. بسياري از آنها به شهر بندري عظيم مدرس مهاجرت كردند و هجوم مردم چندان زياد بود كه حتي براي دريافت كالايي حياتي مانند آب هم صف مي بستند.
در آمريكاي لاتين و جزاير كارائيب نيز در نتيجه توزيع بسيار ناعادلانه زمين و رشد سريع جمعيت تخريب زمين پديد آمده است. اگر آمريكاي لاتين به صورت جايگاه تعدادي از بزرگترين شهرهاي جهان درآمده قسمت اعظم آن به علت مهاجرت از مناطق روستايي است. حلبي آبادهاي شهرهاي بزرگي مثل سائوپولو، ريودوژانيرو، مكزيكوسيتي، ليما و لاپازپر است از دهقانان فقرزده سرتاسر كوهستانها و دشتهاي آمريكاي جنوبي كه طي چندين دهه با بي توجهي به كشاورزي و تخريب زمين روبه رو بوده اند. در بسياري از كشورها، بخصوص در آمريكاي مركزي، واكنش مردم در مقابل فقر تحمل ناپذير و سقوط شرايط زيست محيطي چيزي نبوده مگر جنگ داخلي و مهاجرت- معمولا غيرقانوني- به ايالات متحده آمريكا كه همچنان رو به افزايش است.
هائيتي كه فقيرترين كشور نيمكره غربي است سريعترين رشد جمعيت را هم دارد. در حال حاضر يك سوم زمين هاي كشور به علت چندين دهه تخريب جنگل و سوء اداره كشاورزي چنان فرسوده شده است كه واقعا غيرقابل استفاده مي باشد و حدود ۴۰ درصد مردم كشور نيز مبتلا به سوءتغذيه مي باشند. كمتر از ۴ درصد زمينداران بيش از نيمي از زمين هاي كشور را در اختيار دارند و ميانگين زمين دهقانان كمتر از يك «اكر» است. در دهه پنجاه هنگامي كه توليد غذاي سرانه رو به كاهش نهاد دهقانان براي افزودن به درآمد خود بر فروش زغال چوب روي آوردند. آنگاه كه درختها از بين رفتند خاك سطحي هم به دنبال آنها از دست رفت و در نتيجه توليد غذا باز هم كمتر شد و اتكاي دهقانان بردرآمد ناشي از فروش زغال چوب افزايش يافت. در مجموع تلفيقي از سركوب سياسي، سقوط اقتصادي و ويران شدن محيط زيست موجب شده كه در طول دهه گذشته تقريبايك ميليون نفر پناهنده- يعني يك ششم جمعيت هائيتي- از كشور به خارج رانده شوند.
002660.jpg

كشاورزي ستون فقرات اقتصادهاي در حال توسعه است. با وجود اين در سراسر جهان سوم فشارهاي مالي و فشارهاي ناشي از رشد جمعيت كشاورزان را واداشته كه راههاي ميانبري را انتخاب كنند كه در درازمدت به تخريب زمين خواهد انجاميد. آنا با دست بردن در چرخه هاي طبيعي مهم و استفاده بيش از حد از نظامهاي زيستبومي شكننده اي كه ثبات بسيار سستي دارند سبب شده اند چرخه اي از زوال زمين پديد آيد كه هربار شديدتر از پيش است. وقتي كه نتوان در روستا به محصولي دست يافت كشاورزان همراه با بقيه مردم روستا مجبور مي شوند آن را ترك كنند. اينان چه به شهر بروند و چه به اردوگاه امدادي و يا به زمين هاي حاشيه اي ديگر، در هرحال طبقه رشد يابنده پناهندگان زيست محيطي را تشكيل مي دهند.
از آنجايي كه در كشور ما خصوصا در خشكسالي هاي چند سال گذشته اين حقيقت را روشن ساخت كه سعادت بشر به رغم تمام تكنولوژي هاي پيچيده و پيشرفت هاي علمي آن هنوز سخت به زمين وابسته است و در مناطق خشكسالي زده صدها خانوار روستايي كه چگونه آينده اقتصاديشان يا در بدترين شرايط امكان ادامه حياتشان براثر خشكسالي رنگ مي بازد از مناطق خود به شهرهاي بزرگ مهاجرت نمودند و از چرخه توليد خارج گرديدند و در حلبي آبادها در قالب مصرف كننده پناه گزيدند و مشكلاتي هم براي شهرها ايجاد كردند، حال با توجه به اينكه انجام عمليات حفاظت خاك و آبخيزداري مي تواند در جلوگيري از مهاجرت آبخيزنشينان در قالب شركت تعاوني هاي چند منظوره آبخيزنشينان كه از اهميت خاصي برخوردار است را تقويت و به آن بهاي بيشتري داده شود كه در اين خصوص براي مثال مي توان شركت تعاوني آبخيزنشينان نوايگان داراب، پري زيتون ميمند و دژكرد در استان فارس كه به همت مديريت آبخيزداري استان و با حمايت همه جانبه معاونت آبخيزداري تشكيل گرديده است را نام برد.
جمشيد ثابتان فدايي
كارشناس ارشد آبخيزداري

مدار رسانه اي شوراها - ۴
پنج حلقه متسلسل
محمدعلي زم
يكم: چه كسي منكر اين واقعيت است كه ما به كار جمعي عادت نكرده ايم؟ يك نگاه كلي به پيشينه مديريت در كشور ما به وضوح نشان مي دهد رفتارهاي تاريخي ما عمدتا فردي بوده است. بخش مهمي از مشكلات و كاستي هاي امروز جامعه و نظام ما ناشي از همين كم توجهي ها در كار جمعي است. هر جمع و گروهي كه با انگيزه و هدف واحدي گرد هم مي آيند در اندك مدتي دچار آسيب، شكاف و انشعاب مي شوند. تجربه حزب جمهوري اسلامي، جامعه روحانيت مبارز، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و بسياري گروه ها و تشكل هاي ديگر پس از پيروزي انقلاب اسلامي از مصاديق بارز اين كم توجهي است. با اين وجود و در پرتو پيام دوم خرداد بحث راه اندازي احزاب و جمعيت ها به عنوان يك ارزش ملي بار ديگر مطرح شد و اين در حالي بود كه تشكل جديدالتأسيس جمعيت دفاع از ارزش ها كه انتظار مي رفت منشأ خيرات و بركاتي در تعريف ارزش ها و چگونگي حاكميت بخشيدن به آ نها باشد، پس از گذشت دوره كوتاهي از عمرش تعطيل شد و زمزمه چند پاره شدن دفتر تحكيم وحدت هم از گوشه و كنار همواره به گوش مي رسد. اين فضاي متناقض و نامتعادل كه تشكل هاي جديد در آن متلاشي و ايجاد مي گردند علاوه بر آن كه نشان از فقدان انگيزه ملي و فراملي در كار جمعي و تشكل هاست، گوياي اين است كه نقيصه هاي ذاتي تشكل هاي سياسي موجب امحاء آن ها در مسير جريانات اجتماعي و باعث ايجاد عدم اطمينان به كارآيي نمونه هاي بعدي آنها، از سوي مردم است. اين نقصان هاي ذاتي و تشكيلاتي كه سبب فناي برخي گروه ها و حيات بي رمق  گروه هاي ديگر مي شود نه تنها موجب خسته شدن مردم مي گردد بلكه دست اندركاران خود اين گروه ها را نيز دچار تكرار و سرخوردگي - به قول دكتر شريعتي الينه يا همان مسخ شدن - مي كند و پس از مدتي يكايك افراد اين جمع ها از درون فرو ريخته و بريده و منزوي مي شوند.
دوم: واقعيت اين است كه تشكل ها و جمعيت هاي سياسي در دوران پس از انقلاب به دلايل گفته شده حرف چندان تازه اي براي مردم نداشته اند. فراست و هوشمندي مردم و بيداري رهبري انقلاب در اين دوران همواره چراغ و دليل راه ملي ما بوده است و هيچ گروهي در عرصه هاي پس از انقلاب، حرفي نوتر و طرحي مايه دارتر و فراتر از معرفت حوزه امامت انقلاب عرضه نكرده است.
با نگاهي جامعه شناسانه به دو دهه گذشته مي توان با قاطعيت گفت عمر مفيد و ارزش رسمي جمعيت هاي تك قطبي سياسي در جامعه ما به سر آمده و يا چندان وجهه اي براي آنها باقي نمانده است. از نظر من آن چه در اين ميان يك آسيب تاريخي غير قابل جبران بوده هرز رفتن اوقات و عمر مفيد جامعه از يك سو و انگ  خوردن و ناكارآمد نماياندن شخصيت هاي ديني و ملي به عنوان اصلي ترين سرمايه هاي گرانبهاي اجتماعي ما بوده است. هيچ چيز زيان بارتر از سوزاندن فرصت ها، به آتش كشيدن ارزش ها و به هدر دادن انرژي و عمر يك ملت نيست.
سوم: من اساسا ضد تشكيلات نيستم اما در طول دو دهه مديريت فرهنگي به اين نتيجه رسيده ام كه در اين سرزمين، سياست به تنهايي نمي تواند اساس و محور شكل گيري موفق تشكل ها باشد و هر حزب و جمعيت جديدالتأسيس هم بر اين مدار، آسيب پذير و داراي سرنوشتي همانند پيشينيان خواهد بود. نظام رسانه اي ما، در يك نگره كلان و فراجناحي، بايد اين واقعيت ها را بشناسد و براي دستيابي به حقيقت و جايگاه مطلوب خود در جهان، تحليل ها و اطلاعات خود را روزآمد كند و در كنار سوختن و هدر رفتن سرمايه هاي ملي، از خود چنين بي اعتنايي و غفلت نشان ندهد. در دنياي امروز، هيچ قدرتي محوري تر از نظامات رسانه اي كارآمد نيست و به همين خاطر عمده بار ملي و جهاني حركت ها و حكومت ها بر عهده رسانه هاست. حتي رهبران و مديران طراز اول حكومت ها از قدرت ظاهري خود تبري مي جويند و آن را به اقتدار رسانه اي خويش مي سپارند. از همين رو با آن كه براي نظرات و سخنان خود ارزش فراواني قائلند بسيار كم مي گويند و در كلان وظايف ملي و جامع نظام خود ،مسئوليت انتقال مفاهيم ارزشي خود را در قالب در اختيار داشتن يك رسانه مقتدر كارشناس و كارآمد ايفاء مي كنند و فرصت هاي ارزشمند به دست آمده از كم گويي هاي فردي و پرگويي هاي رسانه اي را صرف مشاوره و گفتگو با نظريه پردازان اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و تصميم سازي هاي نو و توسعه اقتدار و گسترش تأثيرگذاري نظام خود مي كنند.
در دو دهه عمر پس از انقلاب هرگز رسانه ملي ما چنين مسئوليت و جايگاهي نداشته است. از اين رو صدا و سيما، مطبوعات، نرم افزارها و مغزافزارهاي مربوطه ما نتوانسته است با جامع نگري، قالب ، محتوا و مخاطب خويش را مشخص و پيام خود را بر اساس آن ها ساماندهي كند. اين نقصان، عوارض و پي آمدهاي ناهنجار فراواني براي جامعه داشته است و هر از گاهي آسيب ها و معلول هاي آن سر از جايي بيرون آورده است. آشكار شدن تعارض و اختلاف جهت گيري مجموعه مديريت عالي نظام با بدنه اجرايي كشور از جمله اين آسيب هاست و در صورت عدم جبران سريع و قاطع آن به سادگي منجر به تلقي ناكارآمدي حكومت ديني، تكراري و شعاري بودن حرف هاي مديران و باور بي توجهي مسئولان به منافع و گرفتاري هاي مردم خواهد شد.
چهارم: با توجه به ناكارآمدي جمعيت ها و گروه هاي سياسي، مدار رسانه اي كاركرد شوراها بايد بر محور فرهنگ (سياست، اقتصاد، علم، اخلاق و هنر) استوار گردد. در اين صورت حتي گرايش هاي سياسي شوراها يك گرايش ملي و فراجناحي قلمداد مي شود و شهري و روستايي منافع و مصالح منطقه خود را كنار مصلحتي عام تر و بزرگتر، كه منافع و اقتدار ملي خواهد بود جستجو مي كند. در واقع من راهكار خود را كه حلقه پنجم و متصل به چهار حلقه پيشين است به اين صورت بيان مي كنم:
پنجم: شوراها بايد تنظيم كننده سياست ها، برنامه ريزي و اجراي صحيح برنامه هاي ملي نظام (سياسي،  اقتصادي، علمي، اخلاقي و هنري) در قالب ادبيات بومي و منطقه اي خويش باشند و در پي تقويت ريشه هاي اقتدار فرهنگي خود و توسعه تفاهم اجتماعي و ارتقاء منافع ملي ميهن اسلامي تلاش كنند تا عوارض و آسيب هاي بومي شان با آرمان هاي ملي در تعارض قرار نگيرد. اين انتظار زماني پاسخ داده مي شود كه نظام رسانه اي شوراها كارآمد و فعال باشد و چه پيش از انتخابات و چه پس از آن بي تنش و با سعه صدر عمل كند. جهت گيري جناحي در اشكال رسانه اي مقدمه فرو بستن چشم نظارتي مردم بر چگونگي انتخاب و عملكرد شوراها و گرفتن فرصت انتخاب صحيح از مردم است. ممكن است چنين اهمالي در زمان حال مورد تجاهل واقع شود ليكن بي ترديد قاضي بي رحم و صريح تاريخ هرگز آن را بر نخواهد تابيد.
راهكار چهارم: جنگ اول

محيط زيست
اجتماعي
اقتصادي
آموزشي
انديشه
خارجي
سياسي
شهري
علمي فرهنگي
گلستان كتاب
ورزش
ورزش جهان
يادداشت
صفحه آخر
همشهري اقتصادي
همشهري جهان
|  اجتماعي   |   اقتصادي   |   آموزشي   |   انديشه   |   خارجي   |   سياسي   |   شهري   |   علمي فرهنگي   |  
|  گلستان كتاب   |   محيط زيست   |   ورزش   |   ورزش جهان   |   يادداشت   |   صفحه آخر   |  
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   شناسنامه   |   چاپ صفحه   |