جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۸۳ - سال يازدهم - شماره ۳۴۶۵
حوادث
Friday.htm

آگهي استخدام منشي كنترل مي شود
بازي كثيف تمام شد
سينا قنبرپور
بازي تمام شد. پس از ماه ها وقت اضافه بالاخره سوت پايان اين بازي را سردار مرتضي طلايي فرمانده پليس تهران به صدا درآورد.البته اين پايان يك بازي قديمي بود. بازي اي كه عده اي در آن به راحتي با پرداخت دو تا چهار هزار تومان سودايي تلخ را رقم مي زدند. به اين ترتيب دوره فريب دختران و زنان جوان و بازي دادن آنها به شوق استخدام به پايان رسيد.
«ديگر به راحتي نمي توانيد با يك كادر آگهي در نيازمندي هاي روزنامه ها منتظر شكار بمانيد.» اين همان نويدي است كه فرمانده پليس تهران به سوداگران داد. سوداگراني كه با آگهي هاي استخدام منشي زن تدارك سوءاستفاده از آنان و حتي قاچاقشان به كشورهاي خارجي را ديده بودند. البته واضح است كه پايان دادن به اين بازي قديمي، خود هشداري است براي آغاز بازي بعدي. حالا پليس بايد هم مراقب اين شيوه بازي باشد و هم بتواند تاكتيك و تكنيك سوداگران در بازي هاي بعدي را پيش بيني كند.
005565.jpg

بازي با يك شماره تلفن و يك كادر آگهي
حتي ممكن است شما هم از اين بازي ها خورده باشيد! هر روز كه روزنامه مي خريد اگر اول سراغ نيازمندي هايش نرويد حتماً بعداً آن را ورق مي زنيد. اگر دنبال چيز خاصي براي خريد يا پيدا كردن يا ... باشيد كه حتماً اول صفحات نيازمندي ها را ورق مي زنيد. خود صفحات روزنامه هم حجم قابل توجهي از آگهي ها را دارد.
به هر حال در اين بازار پررنگ  و لعاب كه هر كس مي خواهد كالا و خدمات را به خورد مشتري دهد و از سوي ديگر مخاطبان هم به دنبال كالا و خدمات بهتر و ارزان تر مي گردند فرصت مناسبي است تا احياناً بحث سوءاستفاده هم جاي خود را باز كند.
اول بار اين قربانيان استخدام منشي نبودند كه داد سخن برآوردند تا حق خود را باز ستانند. حتماً براي يك بار هم كه شده نام پرونده «اركيده» را شنيده ايد. ماجراي اركيده كه هنوز هم به سرانجام مطلوبي نرسيده است به يك كلاهبرداري آشكار برمي گردد كه از طريق آگهي پيش فروش مسكن در جرايد يك باب آپارتمان را به دست كم چهار نفر فروختند و هيچ كدام از خريداران هم نتوانستند ضرر خود را جبران كنند.
اما همين كه اتفاق افتاد و شاكيان به طرح دعوا پرداختند بحث آگهي هاي جرمزا مطرح شد. وقتي آذرماه سال گذشته سرهنگ حسين خوييني معاون مبارزه با جرايم مالي و سرقت پليس آگاهي از طرح شكاياتي درباره يك شركت ساختماني خبر داد بار ديگر به اين آگهي هاي جرمزا تاكيد كرد.
اعضاي شركتي در ملارد كرج با درج آگهي بالغ بر
۵۰۰ ميليون تومان سوءاستفاده كرده و با كلاهبرداري از مردمي كه به اشتياق خانه دار شدن پول خود را به آنان سپرده بودند متواري شدند. به غير از اين آگهي هاي جرمزا قربانيان يك دسته ديگر از آگهي هاي جرمزا هم جرات شكايت به خود دادند و آنان كساني بودند كه يا خودروشان به وسيله آگهي نامشخص و افراد ناشناس سرقت مي رفت و يا به عنوان تعميركار وسايل برقي آنان به چند برابر قيمت تعمير مي شد.
حالا تصور كنيد بعدازظهر جمعه است و نشسته ايد در خانه و براي تعمير يك وسيله به خود زحمت زيادي نمي دهيد و از طريق يك تماس تلفني مي خواهيد مشكل را حل كنيد. تماس مي گيريد و يك نفر مي آيد به خانه شما. اما يك هفته بعد خانه شما را دزد مي زند! حتماً شكايت مي كنيد و بعد كه سارق اتفاقي به دام مي افتد مي فهميد همان كسي كه براي تعمير آمده بود براي شناسايي راه فرارها و شناسايي محل خانه شما براي سرقت آمده بود!
اما اين دسته از قربانيان آگهي هاي جرمزا مالشان از دست رفته بود و چيزي براي پنهان كاري نداشتند. در همين حال قربانيان ديگري هم بودند كه به دليل نوع آسيبي كه ديده بودند توان طرح دعوا و شكايت نداشتند.
آنان بيشتر زنان و دختراني بودند كه ناخواسته بازي خورده بودند. گمان مي كردند براي جبران فشارهاي مالي و اقتصادي به سركاري مي روند غافل از آن كه صحيح و سالم پا به دامگاهي براي قرباني شدن مي گذارند. اين بازي يكي از بازي هاي سوداگران بود. تا آن موقع پليس به شكل جدي به اين دام توجه نداشت. گاهي در هشدارهايي نسبت به سوءاستفاده  از فيلم هاي خانوادگي، عكسبرداري با موبايل در استخرهاي زنانه و ... به آگاه سازي مردم كمك كرده بود اما اين مسئله يعني سو ءاستفاده در قالب استخدام منشي راه امني براي سوداگران بود.
نخستين هشدار به آگهي هاي جرمزا
شايد گاه از روايت هايي كه دهان به دهان نقل مي شود شنيده بوديد كه دختري براي استخدام به شركتي رفت. محل آن شركت در يك آپارتمان آرام و بي سر و صدا واقع شده بود. تا قبل از ورود همه چيز خوب بود پس از ورود آن شركت ماهيتي ديگري مي يافت و مراجعه كننده اسير چند جوان بود. اين يك روايت داستاني است.
اما قرباني براي حفظ آبروي خود جرات طرح اين مسئله و شكايت از آن را نمي يافت و گاه حتي به دليل آن كه محل شركت مورد نظر اجاره اي بود يا شماره تلفن قابل شناسايي نبود، طرح شكايت هم به جايي نمي رسيد.
با اين اوضاع براي نخستين بار يك خلبان ايراني نسبت به آگهي هاي جرمزا در سوءاستفاده از زنان و دختران جوان هشدار داد. وي به بهره برداري سوداگران براي قاچاق زنان و يا سوءاستفاده از آنان هشدار داد.
اين خلبان در تشريح چگونگي ماجرا گفت: «اكثر تورهاي مسافرتي در قالب موجه يك آژانس به جذب طعمه هاي خود پرداخته و از اين طريق دختران و زنان را به مناطقي نظير دبي، آنتاليا، باتومي گرجستان و ... انتقال داده و بعد مورد سوءاستفاده قرار مي دهند. در قالبي ديگر هم به عنوان استخدام منشي فرد را فريب داده و به دام مي اندازند.»
005568.jpg

وي همچنين به ابتكار پليس در برخورد با چنين روش هايي اشاره كرد و افزود: «براي نمونه پليس امارات شركت هايي را كه در طول سال چندين بار آگهي استخدام منشي و ... داده اند را پيگيري و فرد مسئول را مورد بازخواست قرار مي دهند تا ببينند چرا شركت مورد نظر دست به چنين كاري زده است. در حالي كه در ايران آگهي استخدام منشي براي مديرعامل به صورتي رواج دارد كه به نظر مي رسد اين مديرعامل شخصيت خاصي دارد اما اين فقط يك دام است.»
پس از اين هشدار در مهرماه سال گذشته سرهنگ سيد عظيم حسيني مديركل مبارزه با مفاسد اجتماعي نيروي انتظامي نسبت به آگهي هاي جرمزا در مطبوعات هشدار داد. وي به نقش تبليغات انجام گرفته در قالب آگهي  براي سفر به كشورهاي خارجي اشاره كرد و گفت: «اين تبليغات خالي از اشكال نيست و به طور طبيعي باعث ترغيب و تشويق افراد براي حضور در آن مراكز مي شود.»
اندك زماني از اين ماجراها نگذشته بود كه ماموران پليس مبارزه با مفاسد اجتماعي تهران در ماه رمضان گذشته موفق به شناسايي باندي معروف به «هايده» شدند كه به قاچاق زنان مي پرداختند. در بررسي پليس مشخص شده بود كه تمام قربانيان فعاليت اين باند از طريق آگهي آموزش آرايشگري با شماره تلفني تماس گرفته بودند و پس از تماس با فردي به نام هايده قرار مي گذاشتند. رديابي تلفن به زني به نام فيروزه رسيد. او فقط يك آرايشگر بود كه اجازه داده بود واسطه هاي باند هايده از شماره تلفن آرايشگاهش استفاده كنند و حتي خودش نمي دانست در چه بازي اي شركت كرده است.
بازي چهار هزار توماني
هزينه اين بازي براي هر كادر پايه آگهي دو تا چهار هزار تومان بود و بعد ... بعد يك شماره تلفن و يك جمله چاپ مي شد. مي خواهيد بدانيد چه جملاتي.
«همكار خانم، جا از ما، كار از شما»، «استخدام خانم ها با حقوق ۱۰۰ هزار تومان»، «از خانم با استعداد و خوش فكر براي انجام يك پروژه دعوت به همكاري مي شود.» اين جملاتي است كه از بررسي چند شماره نيازمندي هاي روزنامه هاي آذرماه ۸۲ به دست آمد.
شايد همه آگهي هاي مورد نظر، دام نباشد ولي عرف حاكم بر اين نوع آگهي ها و ادبيات به كار رفته در آنها سبب شد تا فضا براي سوءاستفاده ها فراهم شود و حاصلش همان ادبيات جملات قبلي است. نتيجه اش هم بازي دو تا چهار هزار توماني يك شركت نامشخص و قرباني شدن مراجعه كننده!
اين بازي در شرايطي ادامه داشت كه هيچ يك از شركت ها هم موظف به معرفي خود، ارايه شماره ثبت خود و شناسنامه و شماره مجوز خود نبودند. در همين حال، مهندس محمدرضا طوراني مدير كل امور اجتماعي مجمع متخصصان ايران در واكنش به اين ماجرا تاكيد كرد كه بايد صلاحيت اخلاقي، تخصصي و حرفه اي آگهي دهندگان مشخص شود.وي براي پيشگيري از تكرار ماجراهاي تلخي از اين دست پيشنهاد كرد مثلثي از مديران مسئول جرايد، پليس و وزارت كار بايد تشكيل شود و براي اين مهم هماهنگ تصميم بگيرند. طوراني به مسئله مهم ديگري اشاره كرد و گفت: «آگهي هاي روزنامه ها بعضاً به صورت پيمانكاري به افرادي واگذار شده است و به همين دليل، شاهد چاپ آگهي ها به صورت فله اي هستيم. در همين حال وزارت كار و امور اجتماعي بايد از طريق موسسات كاريابي شرايط ايجاد شغل و تامين نياز مردم را در معرفي كارگاه ها و شركت هاي مطمئن فراهم آورد و پليس هم بايد بر اين كار نظارت كند.»
اين واكنش هايي بود كه در نيمه دوم سال ۱۳۸۲ به ماجراي سوءاستفاده از زنان و دختران داده شد. اما سوت پايان بازي هشت ماه بعد به صدا درآمد.
سوت پايان يك بازي كثيف
وقتي خبرنگاران روز ۱۳ مرداد ماه ۸۳ در مركز نظارت هاي همگاني پليس (۱۹۷) دور سردار طلايي فرمانده پليس تهران را گرفتند تا از او سؤالاتي بپرسند از طرح هاي اين نيرو جويا شدند. فرمانده پليس تهران در حالي كه از طرح هاي خود خبر مي داد به برنامه اي اشاره كرد كه در واقع همان سوت پايان بازي بود.
طلايي به آن نيازي پاسخ گفت كه در نيمه دوم سال ۸۲ و در واقع در پاييز سال گذشته مطرح شده بود. فرمانده پليس تهران خبر از كنترل آگهي هاي شركت ها براي استخدام منشي داد. همان برنامه اي كه مي تواند جلوي بسياري از سوءاستفاده ها از طريق آگهي  در مطبوعات و نيازمندي ها را بگيرد.
به هر حال اين بازي تمام شده است اما هنوز معلوم نيست سوداگران به جاي اين بازي كم خرج چه ابتكاري به خرج بدهند.

قتل هاي تهران
نيمه اي پر از انتقامجويي و خودكشي
اگر ماجراي قتل هاي تهران را پيگيري مي كنيد اين هفته خبر نسبتاً خوبي مي توانيد بخوانيد زيرا بعد از آن اوج گرفتن وقوع قتل ها در تيرماه نيمه اول مردادماه به نسبت نيمه اول ماه گذشته با كاهش وقوع قتل مواجه بوده ايم.
اما در ميان مرگ هاي اين مدت از مردادماه سه خودكشي عجيب نيز به چشم مي خورد. البته شايد ما كه خبر را مي خوانيم بگوييم حالا قبول  نشدي  نشدي سال بعد كنكور شركت كن ولي پسر جواني كه نامش را در ليست قبولي ها نديده چنين استنباطي نداشته و خود را حلق آويز كرده است.
به هرحال پرونده قتل هاي تهران اين هفته هم با چند انتقامجويي، مرگ مشكوك و قتل پر شده است!
خودكشي ها
نخستين خودكشي مردادماه كه سر و صدا به پا كرد مربوط به ماجراي مرگ دختر ۲۸ ساله اي به نام مهناز بود. وي در پي شنيدن خبر مرگ مادر خود در تاريخ پنجم مرداد ۸۳ به لبه پنجره اتاقش در طبقه يازدهم ساختماني در شهرك غرب رفت و لحظه اي بعد خود را به پايين پرت كرد.
مهناز دانشجوي رشته مهندسي عمران بود و بدين ترتيب پيش از آن كه به زندگي بينديشد خود را تقديم مرگ كرد.
دومين خودكشي پر سر و صداي تهران مربوط به ماجراي جواني است كه از ناحيه پا دچار نقص عضو به دليل قطع شدن شده بود. رضا ۲۸ ساله و اهل تربت حيدريه وقتي براي استمداد از مسئولان به تهران آمده و جوابي دريافت نكرده بود روز نهم مرداد ۸۳ خود را جلوي قطار مترو انداخت و جان سپرد.
سومين خودكشي نيز كه شوك سنگيني به قشر كنكوري ها وارد كرد جمعه گذشته روي داد كه جواني در پي اعلام نتايج كنكور و عدم موفقيت در اين رقابت خود را حلق آويز كرده بود.
قتل هاي انتقامجويانه
در بررسي ماجراهاي دو هفته نخست مردادماه مي توان ماجراي خشم و قتل يك نوعروس جوان را در زمره انتقامجويي ها برشمرد.
نخستين جنايت مردادماه نيز همين ماجراي فشم است كه در آن دو جوان به ضرب گلوله به قتل رسيدند. پس از گزارش اين جنايت از طريق ماموران كلانتري ۱۶۲ فشم به بازپرس حسين اصغرزاده كشيك قتل تهران موضوع به وسيله كارآگاهان پليس آگاهي تهران در دايره قتل تحت بررسي قرار گرفت و در كمتر از ۱۰ روز راز اين قتل برملا شد.
زن جواني به نام «الهه» به همراه شوهرش بامداد روز جمعه دوم مرداد ۸۳ در فشم «مسعود» و «سيد مجيد» را به قتل رساندند.
الهه در اعترافات خود گفت: اين دو نفر بعد از ازدواج مرا اذيت مي كردند به بهانه رفتن به باغ دايي ام آنها را به فشم كشانديم و شوهرم با ضرب گلوله آنها را كشت.
مسعود با پنج گلوله به صورت و سينه و سيد مجيد با يك گلوله به گردن در كنار رودخانه فشم به قتل رسيده بودند. اما ديگر ماجراي انتقامجويي مربوط به مردي است كه همسرش را به ضرب چاقو در خانه به قتل رسانده و با نوشتن جملاتي بر آينه اين كار را در راستاي ادب كردن يك خيانتكار جلوه داده بود.
مرجان ۲۰ ساله روز ۱۰ مردادماه در شهرك مشيريه به وسيله شوهر ۲۱ ساله اش عبدالحسين به قتل رسيد.
گرچه عبدالحسين پس از قتل متواري شد اما با انتشار عكس او در روزنامه نتوانست زياد متواري باشد و در روز ۱۷ مردادماه ۸۳ در كرمانشاه خود را به پليس تسليم كرد.
وي كه شغل قصابي داشت به دليل سوء ظن هاي مستمر به همسرش،مرجان را به قتل رسانده بود.
دو جسد دو معما
در نيمه نخست مردادماه ۸۳ دو معماي پليسي پيش روي كارآگاهان دايره دهم آگاهي تهران قرار گرفت. يك معما مربوط به جسد سوخته اي در فولكس است و ديگري جسدي با يك كارت شناسايي بدون عكس.
نيمه شب ۱۳ مردادماه ۸۳ ماموران پليس شهرك  راه آهن جسدي را كشف كردند و موضوع را به بازپرس بهروز هنرمند گزارش كردند.
اين جسد كه در شهرك چشمه كشف شده است از ناحيه كتف راست گلوله خورده و خورده شيشه هاي يك خودرو نيز در كنار آن حكايت از وقوع درگيري در يك خودرو دارد. پليس جنايي تهران كارت شناسايي بدون عكسي را در كنار جسد پيدا كرد كه نام عزيزا... رضايي ۴۵ ساله كارمند تامين اجتماعي بر آن مشهود است اما هنوز مشخص نيست كه اين كارت متعلق به جسد بوده باشد.
از سوي ديگر جسد سوخته اي در فولكس كه متعلق به شخصي به نام رضا است ماجراي معماگونه اي را رقم زده است.
رضا به گفته همسرش اوايل مردادماه براي گرفتن چكي به مبلغ ۵۶ ميليون تومان از خانه خارج شد و با پيداشدن فولكس سوخته و جسد درون آن اين گم شدن رنگ و بوي جنايت به خود گرفت. اما اين كه به راستي جسد متعلق به رضا است محل شك پليس شده است ممكن است رضا خود متواري و جسد مربوط به قرباني  جنايتي حول محور چك ۵۶ ميليون توماني باشد.
مرگ مشكوك
پليس آگاهي تهران همچنين از تاريخ ۱۰ مرداد ۸۳ در جست و جوي كشف راز مرگ دختري ۱۸ ساله است كه از خانه اش واقع در شمال تهران فرار كرده بود. جسد اين دختر در بيابان هاي غرب تهران كشف شد. نخستين نظريه پزشكي قانوني حكايت از مرگ بر اثر ضربه مغزي دارد.

گزارش
الگوبرداري از جايي بدون جرم و جنايت
مهشيد مجلسي
وقتي روزنامه ها رو ورق بزني هر روز دهها واقعه تلخ ريز و درشت اين جا و اون جا تو پايتخت يا شهراي ديگه ايران رخ داده كه تو صفحه حوادث نوشته شده.
خب، چون روزنامه هاي سراسري همه تو تهرون چاپ مي شن طبيعيه كه اخبار حادثه اي تهران بيشتر منعكس بشه. تو اين ماجراها اگه كمي دقت كنيم مي بينيم كه چقدر محيط تاثيرگذاره. همون چيزي كه جرم شناسا به اون مي گن «جغرافياي جرم»
يادمه چند سال قبل با چند نفر جامعه شناس صحبت مي كردم و اونا راجع به تاثير آپارتمان نشيني صحبت مي كردن. بحث تقابل خرده فرهنگ هاي معارض بود كه ممكنه در مجموعه يه آپارتمان باعث اختلاف و درگيري بشه. بعد وقتي شهر تهران رو بررسي مي كردن تاكيد داشتن كه تهران با نرخ جمعيت و مهاجرتش،خرده فرهنگ هاي متعددي رو تو خودش جا داده كه همين سبب چندگانگي و بروز تعارضات مي شه. خلاصه اين كه جرم در چنين محيطي راحت تر به وقوع مي پيونده تا نقطه اي كه همه جمعيت اون جا فرهنگ يكسان يا مشابهي دارن و خلق و خوي همو مي دونن.
با اين حرفا بايد گفت كه مهاجرت و خرده فرهنگ هاي معارض وقتي در كنار عوامل محيطي قرار مي گيرن زمينه ارتكاب جرم رو فراهم مي كنن و كافيه در اين وضعيت آستانه تحمل يه نفر به حداقل برسه.
از طرف ديگه همين هفته قبل بود كه مطلبي راجع به تاثير هوا و گرمي و سردي اون بر ارتكاب جرم در همين صفحه خوندم. حالا فكر كنين در محيط مورد نظر ما با اون مولفه ها هوا هم گرم باشه و در همين بين شلوغي خيابونا هم دليل مضاعف بشه. چه اتفاقي مي افته؟!
حالا اين تصويرا رو نگه دارين. تو پايتخت ما با وجود گشت هاي مختلف پليس كمتر دختري جرات مي كنه بعد از ساعت ۱۰ شب تنها مسيري رو طي كنه يا از محلي به محلي ديگه بره!
اخبار و حوادث زيادي هست كه مي تونه اين حرف رو ثابت كنه كه جاي اون اين جا نيس. اما همه اين ماجراها براي شهراي بزرگ ما با كمي تغيير صادقه الا يه نقطه از كشور. جالبي اين قضيه هم همينه كه ما ببينيم چرا يه ماجرايي در جنوب اتفاق نمي افته ولي در مركز كشور يا شمال اون اتفاق مي افته.
مثلاً در همين دو هفته گذشته يه همسركشي در شهرك مشيريه و يه همسركشي در شهريار داشتيم به طرز فجيعي كه شوهران دست به قتل زن جوان خود زده  بودند. چنين رويداد تلخي در استان سيستان و بلوچستان، هرمزگان، كردستان و ... در حداقل ممكن اتفاق مي افته. چقدر خوب بود كه مي شد از چنين موقعيتي براي بقيه جاهايي كه همسركشي اتفاق مي افته استفاده كنيم!
جالب تر اين كه طبق گفته هاي دكتر علي نجفي توانا كه براساس قانون حرارتي ارتكاب جرم در مناطق گرمسير كشور ارتكاب قتل و جرايم جنسي متداول تره در نقطه اي از استان هرمزگان و در ميان آب هاي خليج هميشگي فارس ما وضع كاملاً متفاوته. حتماً وصف جزيره كيش رو شنيدين. درسته كه اون جا رو نمي شه با پايتخت مقايسه كرد ولي يك جامعه آماري بسيار مطلوب براي تحقيقات جنايي كه هست. در كيش اون هم در اين فصل هوا علاوه بر گرمي به شدت مرطوبه و به اصطلاح محلي ها «شرجيه» اين شرجي بودن به شدت كلافه كنندس. از طرفي با توجه به فصل جشنواره تابستاني از همه جاي ايران براي سفر به كيش متقاضي هست. بنابراين ما در يك نقطه از كشورمان كه عوامل جغرافيايي كلافه كننده داره پذيراي خرده فرهنگ هاي متعدد و گاه معارض هستيم. در اين جزيره هر شب مراسمي هست كه حداقل تا ساعت دو بعد از نيمه شب ادامه پيدا مي كنه.
اگه به اين جزيره رفته باشين ديدين كه گاه گاه پليس راهنمايي و رانندگي گشت مي زنه ولي خيلي كم و به ندرت گشت انتظامي به اصطلاح ماموران پليس سبز پوش رو مي بينين. با اين اوصاف جالبه بدونين كه برخلاف همه نقاط كشور تنها جايي از كشور ما كه زنا مي تونن تنها و بدون استرس مسافرت كنن همين جزيره كيشه.
حتي جالبه كه بدونين در اين جزيره وقتي به اميد بردن جايزه جشنواره يا همون خودرو پژو ۲۰۶ تا ساعاتي پس از نيمه شب در محل قرعه كشي حاضرند براي برگشت دغدغه ندارن و به راحتي و بدون مزاحمت به محل اقامت خود برمي گردن. اكثر شركت كننده ها هم زن و دختر بچه هستن!
تا حالا تو روزنامه ها نخونديم كه در جزيره كيش فلان سرقت اتفاق افتاده يا در فلان بازار اون جا كيف  كسي رو دزديدن! اينا هيچ كدوم باعث تعجب نيست تو ايران ما جايي هست كه جرم و وقوع اون با همه نقاط ديگه كشور وضعش فرق مي كنه. او ن جا كسي به دنبال وسيله نقليه شخصي نيست چون هم به حد وفور وسيله نقليه عمومي و راحت هست و هم هزينه رفت و آمد ها در حديه كه با يه مبلغ ناچيز (نفري ۲۰۰ تومان) شما در خودرويي كولردار مسيرتو مي پيمايي!
آره درسته تو كيش ترافيك نيس ولي بهتون قول مي دم اگه تو كيش اين همه تاكسي و ميني بوس و خودروي نفربر عمومي كولردار و راحت نبود همه مي خواستن با خوردوي شخصي خودشون به جزيره برن و حتي حاضر بودن هزينه حمل خودرو و برگشت او از طريق آب رو بدن!
در اين فضا حداقل ۹۸ درصد اشتغال وجود داره و از همه اينها گذشته در اين منطقه اونقدر برنامه ها و جلسات شاد هست كه روحيه افراد تو اون كلافگي حاصل از شرجي بودن به سوي مثبت سوق پيدا مي كنه.
اونقدر تفريح زياده، اونقدر آدما به برنده شدن اميد مي بندن كه ديگه فراموش مي كنن به فكر سوءاستفاده و ... بيفتن. حتي يه اشانتيون ساده و كم قيمت هم اثر مثبتي داره!
جالب تر اين كه تو اين گرما و با وجود آب زلال و خنكي كه جزيره رو به نقطه اي استثنايي در خليج فارس تبديل كرده هيچ كس غرق نمي شه و مسئولان جزيره مدعي ان طي چند سال اخير، فقط يكي دو مورد غرق شدگي داشتن. مي دونين چرا؟ چون با وجود ساحل مرجاني كيش نقاط قابل توجهي با جاذبه هاي لازم هست كه متناسب با تقاضاي مردم براي شنا آماده شده و حتي خارجي ها هم براي خود پلاژ اختصاصي دارن.
حالا فكر مي كنين اگه از مولفه هاي چنين منطقه اي الگوبرداري كنيم مي تونيم در كاهش جرم و جنايت و از طرفي تامين امنيت گام برداريم. من كه فكر مي كنم حتماً همين طور مي شه.

از بايگاني پرونده هاي جنايي
شليك مرگبار در خيابان الوند
همين يك سال قبل اين ماجرا در يكي از خيابان هاي تهران و در چهارمين پنجشنبه مردادماه روي داد.
بامداد ۲۴ مرداد ۸۲، بالاتر از ميدان آرژانتين در خيابان الوند. قتل با يكي از ۱۲ گلوله اي كه در آن لحظات شليك شد روي داد. درگيري نبود. ماجراي عجيبي روي داد كه هنوز بازخواني آن به ويژه در آموزش پليس مان كمك حال و راهگشا خواهد بود.
تيراندازي در خيابان الوند كه منجر به قتل يك جوان
۲۴ ساله شد پس از حدود يك  سال كشمكش در تحقيقات جنايي از سوي بازپرس شعبه چهارم دادسراي امور جنايي تهران راهي دادسراي نظامي تهران شد تا بلكه تكليف آن روشن شود.
پرونده اي كه اين هفته از ميان بايگاني پرونده هاي جنايي مي خوانيد به ماجراي قتل «محمد علي نيكبخت» مربوط است.
وقوع قتل در خيابان الوند
براساس گزارش مركز اطلاع رساني فرماندهي پليس تهران حدود ساعت ۱ و ۴۷ دقيقه بامداد اين اتفاق روي داده است. اما براساس گفته اهالي خيابان الوند كه صداي شليك گلوله هاي پياپي آنان را به خيابان كشانده بود واقعه زودتر روي داده بود.
به هرحال آنچه مسلم است اين كه در خيابان شيب دار الوند، مقابل بيمارستان كسري، جواني به همراه زن
۳۱ ساله اي سوار بر خودرو پرايد قصد حركت از بن بست آريا را داشتند. همين كه خودرو آنان با دنده عقب به حركت درآمد و به خيابان الوند رسيد اين اتفاق روي داد. يك گلوله به چرخ جلو سمت راست شليك شد.
راننده سعي به ادامه حركت داشت كه گلوله بعدي به لاستيك عقب سمت چپ اصابت كرد. گلوله هاي بعدي هم به خودرو اصابت كرد اما يك گلوله به گردن راننده نشست. «محمدعلي» از خودرو پياده شد. ابتدا عرض خيابان را به سوي بن بست آريا طي كرد و پس از دقايقي درحالي كه زن جوان همراه وي جيغ مي كشيد ماموران پليس او را كشان كشان به بيمارستان كسري بردند.
«محمدعلي» فاصله ۴۲ متري محل حادثه تا بيمارستان كه مسيري با شيب تند است را لنگان لنگان طي كرد كه با توجه به اصابت گلوله به گردنش خود به خونريزي و جراحت بيشتر وي منجر شده است.
دقايقي از اين واقعه نگذشته بود كه به دليل شدت خونريزي، محمدعلي جان سپرد و به دليل وقوع مرگ غيرطبيعي موضوع به بازپرس ويژه كشيك قتل گزارش شد.
بازپرس بهروز هنرمند، كشيك قتل تهران در محل حادثه حاضر شد و رسيدگي به موضوع با حضور كارآگاه مكرم، افسر ويژه دايره قتل جريان گرفت.
علت قتل چه بود
روز شنبه وقتي روزنامه ها منتشر شدند ماجرا را اينگونه خبر دادند؛ «مرگ مهمان پارتي شبانه در تعقيب و گريز پليس»، «جواني بر اثر اشتباه مامور پليس كشته شد»، «شليك مرگبار به جواني كه از پارتي گريخت»
در بررسي صحنه قتل كه با حضور كارآگاهان پليس آگاهي تهران، پزشكي قانوني و بازپرس هنرمند انجام گرفته بود شليك ۱۲ گلوله از سوي سه مامور پليس تاييد شد. هر سه ماموري كه در شب حادثه در محل حضور داشتند به دستور بازپرس هنرمند بازداشت شدند.
اما در اين ميان به درستي مشخص نبود كه شليك به سوي پرايد آن هم از روبه رو به چه دليلي انجام گرفته است.
در توضيحاتي كه مركز اطلاع رساني فرماندهي انتظامي تهران در اين باره منتشر كرد به درگيري ميان افراد مهمان و پليس اشاره شده بود كه قصد خلع سلاح پليس را داشته اند.
اما بازپرس شعبه چهارم دادسراي امور جنايي تهران، بهروز هنرمند، براساس اعترافات سه مامور بازداشت شده گفت: «ماموران مدعي اند كه موظف به نگهباني از متهمي بوده اند كه در بيمارستان كسري بستري بوده است و وقتي اين جوان با سرعت از بن بست خارج شده به گمان حمله به بيمارستان به سويش شليك كردند.»
واقعيت اين است كه از بيمارستان تا بن بست آريا كه محل درگيري بوده است حداقل ۳۰ متر فاصله است. بنابراين مامور پليس كه مدعي شده بود در حين نگهباني بوده است عملاً ترك پست كرده و به سوي محل ديگر خيابان الوند حركت كرده است.
پس از تحقيقات مقدماتي و بررسي واحد اسلحه شناسي پليس مشخص شد دو گروهبان حاضر در درگيري پنج و شش گلوله و افسر همراه آنان يك گلوله به سوي خودرو پرايد و سرنشين آن شليك كرده اند. در بررسي اين واحد از اداره آگاهي مشخص شد كه افسر حاضر در محل درگيري شليك كننده گلوله اي نبوده كه به گردن مقتول اصابت كرده است.
اما از مردادماه ۱۳۸۲ تا بهار ۸۳ كه قريب به ۱۰ ماه از اين حادثه گذشته بود با وجود بازبيني فيلم بازسازي صحنه، گزارش هاي اسلحه شناسي و بازجويي از دو گروهبان پليس مشخص نشد كه گلوله شليك شده به گردن از اسلحه كداميك از گروهبان ها بوده است.
سرانجام بهروز هنرمند، بازپرس شعبه چهارم، اواخر بهار امسال با ارسال پرونده اين تيراندازي به دادسراي نظامي تهران تصميم گيري درباره ماجرا را به آنان محول كرد.
نكته برجسته اين ماجرا درواقع جايگاه استفاده از سلاح و تخصص استفاده كننده را در بر دارد. به عبارت ديگر به موجب قانون و عرف هر جامعه اي به پليس و نيروهاي نظامي خود اجازه مي دهد براي تامين امنيت سلاح به دست گيرد. اگر در استفاده از سلاح نكات لازم رعايت نشود با توجه به ذات كاركرد سلاح قطعاً حوادث تلخي به وقوع مي پيوندد.
شايد ورق زدن اين پرونده به اميد اين باشد كه آن مبحث درسي موردنظر به واحدهاي درسي پليس افزوده شود وگرنه مي توان به يك خطاي پليس در مقابل آن همه زحمت شبانه روزي به ديده اغماض نگريست.

|  هفته   |   جهان  |   پنجره  |   داستان  |   چهره ها  |   سينما  |
|  ديدار  |   حوادث   |   ماشين   |   ورزش  |   هنر  |

|   صفحه اول   |   آرشيو   |   بازگشت   |