جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۸۳ - سال يازدهم - شماره ۳۴۶۵
چهره ها
Friday.htm

تيم ملي فوتبال ايران در گذر از جام ملت هاي آسيا
تقاطع چهره ها
005496.jpg
عكس: محمدرضا شاهرخي نژاد
خسرو نقيبي
آخرين دقايق بازي مقابل بحرين پس از اين كه علي دايي دو گل پيروزي بخش ايران را به ثمر رساند، در ميانه هاي زمين روي تكلي خشن نقش بر زمين شد. مهدي مهدوي كيا به سمت بازيكن بحرين رفت و برخوردي با او كرد كه تا كنون از بهترين پاسور تيم ايران نديده بوديم.
اين اتفاق را مي شود به چند شكل مختلف ديد. چيزي كه اتفاقاً فرداي بازي اتفاق افتاد و برخلاف آنچه در زمان بازي گفته شد بيشتر در موج منفي رسانه اي عليه كاپيتان ارزيابي شد. از اين دست اتفاقات در همين يك بازي زياد رخ داد. فقط كافي است نگاه كنيد به صحنه اي كه دايي چهارمين گل را به ثمر رساند؛ در واقع اولين گل او در جريان بازي، صحنه تبريك اصلي ترين چهره هاي تيم ايران بود. اينها را گفتم براي اثبات يك نكته؛ نكته اي كه دو هفته قبل هم روي آن تاكيد شد اما حالا بهتر مي توان بر جزيياتش تاكيد كرد. تيم ايران نه يك تيم، كه متشكل از چهره هايي بود كه در كنار يكديگر اهدافي را دنبال مي كردند اين با تعريف عمومي از تيم كه بايد همه به عنوان اجزاي يك پيكر به دنبال هدفي واحد باشند تفاوت هايي آشكار دارد.
اصلي ترين چهره تيم ايران، علي دايي بود. وقتي به بازي هاي تيم ايران نگاه كنيم در مي يابيم كه چهره بودن هم نه اختصاصاً به بازي كه اتفاقاً به حواشي بيشتر ارتباط دارد. كاپيتان تيم ملي در تمام بازي ها به طور كامل بازي كرد، سه گل زد، گل هاي بي شماري را نزد و همين سبب شد تا تيغ تيز انتقادات روي او قرار گيرد. تقريباً از سومين بازي ها زمزمه ها درباره قدرت غريب كاپيتان آغاز شد بعد به دلايل حضور او در تيم رسيد و در پايان حتي كارنامه بزرگش هم زير سؤال رفت. تا آن حد كه يكي از ورزشي نويسان همه گل هاي دايي را به تيم هاي كوچك آسيايي و در شكل تحقيرآميز به نپال و مالديو دانست. در اين ميان و در ميان انتقادات البته كسي حواسش نبود كه دايي در ميان زمين پاس مي دهد، همزمان با حركاتش گاهي دو بازيكن را از كار مي اندازد و فضا را براي بازيكنان ديگر تيم باز مي كند. اين را هم فراموش نكنيم كه اگر آن بازيكن كره اي، روي سومين گل تيم ايران خودش را جلو نمي انداخت حالا دايي با چهار گل نفر دوم جدول گلزنان همين جام ملت هاي   آسيا بود. شايد اگر برانكو براي حتي چند دقيقه در دو سه بازي كاپيتان را بيرون مي كشيد، ديگر اين جنجال ها هم به راه نمي افتاد اما حالا خيلي ها منتظرند تا دايي خود را براي خداحافظي در ديدار با آلمان آماده كند.
تيم ايران از راس، تيم چهره ها بود. برانكو ايوانكوويچ عمده چهره شدنش را مديون ايران است. دستيار بلاژويچ ـ محبوب ترين مرد همه اين  سال هاي فوتبال ما ـ پس از رفتن چيرو سرمربي ما شد. او بازيكنان ايراني را مي شناخت و البته تئوريسين همه كارهاي بلاژويچ هم لقب گرفت. برانكو البته پاسخ اعتماد فدراسيون ايران را كاملاً داد. قهرماني در بوسان و حالا نتيجه اي مطلوب كه اگر كمي بد شانسي نمي آورديم نتيجه اي عالي مي شد حاصل كار برانكو در اين سال هاست. او حالا البته به شيوه يك چهره دوست  دارد در جايي بزرگتر كار كند بنابراين بهانه ها در راه است و او قصد رفتن دارد هرچند از ديدگاه ما، ترك يك تيم، در آستانه حذف از جام جهاني كمي از ترس نشات مي گيرد اما به هر حال برانكو را براي خلق تمام آن لحظاتي كه با افتخار از روي صندلي هايمان در بازي برابر كره به هوا پريديم دوست داريم.
چهره هاي اصلي ما به لحاظ فني اما دو بازيكن بودند: علي كريمي و مهدي مهدوي كيا.
از مهدي انتظارات هماني بود كه بايد. ما او را از هامبورگ كه نه از خيلي دورتر به ياد مي آوريم اما موشك هامبورگي ها حالا براي تيم ملي هم يك گل ساز بزرگ و يك چهره دوست داشتني است. آنچه در اين بازي ها رخ داد نكته اي ديگر بود. علي كريمي براي نخستين بار همان كسي بود كه هميشه از او انتظار داشتيم. او همانند بازي هاي باشگاهي همزمان چند نفر را دريبل مي زد، گل هاي طلايي به ثمر مي رساند و حتي پاس هاي درخشان مي داد. زلزله هشت ريشتري تيم ايران در تمام طول بازي ها بهترين چهره تيم ما و بهترين چهره جام بود هر چند كنفدراسيون فوتبال آسيا همانند هميشه يك تنه همه چيز را به نفع تيم هاي ذي نفع عوض كرد. كريمي پنج گل زد و با پاس هايش تيم ايران را بدون شكست از بازي ها به تهران رساند.
تيم ما چهره هاي ديگري هم داشت. از يحيي گل محمدي كه دقايقي عالي بود و دقايقي آه از نهاد همه بلند مي كرد و سرانجام روي آن ضربه پنالتي همه ما را براي دقايقي به دنياي ديگر فرستاد تا ابراهيم ميرزاپور كه به قول عادل فردوسي پور با لباس هاي تازه اش در هر بازي نگاه ها را متوجه خودش مي كرد. خود عادل هم البته يكي از چهره هاي تيم ما بود. هفته قبل درباره ويژگي هاي عادل نوشتيم اما حالا بايد اشاره كنيم كه او عضوي از ايران و نماينده همزمان ما در دل تيم بود. شاهكار آخر عادل هم آن گفت وگوي آن لاين با فاروق بوزو درباره محروميت بازيكنان ايراني در بازي هاي آينده بود كه در نهايت يك عكس العمل ژورناليستي صورت گرفت. چهره هاي تيم ما حتي فرزاد مجيدي و مهدي اميرآبادي هم بودند. بازيكناني كه پس از ديدار رده بندي، دست در گردن هم خندان مدال هايشان را به هم نشان مي دادند.
تيم چهره ها اين هفته قهرمانانه به ايران بازگشت. استقبال پرشور مردم نشان داد كه آنها هنوز ستاره هايشان را دوست دارند و فرق بازي خوب را هم با بازي به شيوه سنتي مي فهمند. چهره هاي تيم هم كه خبر سازند؛ دايي از يك سو قرار است مدال شجاعت بگيرد و از سوي ديگر گفته در تيم ملي باقي خواهد ماند. برانكو داستان آمد و رفتش هنوز حل نشده و كريمي هم حالا چشم خيلي از دلالان اروپايي را گرفته ... تيم ما تا بازي بعدي در رقابت هاي جام جهاني سوژه هاي فراواني براي همه خواهد داشت، شك نكنيد.

يك چهره،يك هفته
آنري كارتيه برسون پدر عكاسي خبري جهان
005499.jpg
شايد فقط جملات ژاك شيراك بتواند اهميت آنري كارتيه برسون را يادآوري كند. عكاس بزرگي كه هفته گذشته در ۹۵ سالگي چشم از جهان فروبست. «با مرگ برسون، فرانسه يك عكاس نابغه، يك استاد واقعي و يكي از بزرگترين هنرمندانش را كه نزد همه دنيا مورد احترام و توجه است از دست داد.» اين جملات شيراك البته كمي ناسيوناليستي است چرا كه برسون به نوعي پدر عكاسي خبري جهان بود و مرگش پايان حدود يك قرن زندگي در دل اخبار وقايع روز.
برسون عكاسي را از اوايل دهه ۳۰ آغاز كرد. زماني كه تحصيل در رشته هنر سورئال را به پايان رسانده بود و عكاسي را به عنوان يك حرفه پيشه كرد. او همان زمان به عكاسي خبري معنا بخشيد و از لحظاتي عكس گرفت كه كمتر عكاسي توان حضور در آنها را داشت. براي همين هم در فقر اطلاع رساني حتي نمايشگاه عكس هايش هم سندهايي خبري درباره وقايعي بودند كه اروپايي ها از آنها كمتر اطلاعات بصري داشتند. نخستين نمايشگاه عكس برسون در ۱۹۹۳ برگزار شد و دو سال بعد او فكر كرد كه براي دانستن عكاسي، آموختن فنون فيلمسازي هم مي تواند جذاب باشد. حاصل اين سفر آموزشي در بازگشت، ساخت دو فيلم مشترك  با ژان رنوار بود. فيلم هاي كه حالا اسنادي آموزشي محسوب مي شوند كه تاريخ نمايش شان به پيش از شروع جنگ جهاني برمي گردد.
اتفاقات اما مهم ترين بخش زندگي حرفه اي برسون بودند. پس از حمله  آلمان ها به فرانسه در جنگ جهاني دوم برسون دستگير و زنداني شد و همين سبب شد تا آزادي اش تبديل به يك اتفاق شود. آزادي اي كه خود او به دستش آورد. در واقع برسون پس از سه سال از زندان مي گريزد تا تنها شاهد آزادي پاريس از زير دوربين عكاسي باشد. با همين عكس ها آنري كارتيه برسون يكي از معروف ترين عكاسان خبري جهان مي شود. پس از اين اتفاق است كه او كار مجله اي را كه در نشريات معتبري چون لايف انجام مي داد رها و با همكاري دو عكاس معروف ديگر يعني رابرت كاپا و ديويد سيمور آژانس خبري معتبر عكس مگنوم را راه اندازي مي كند. آژانسي كه هر چند او پس از ۲۰ سال تركش مي كند اما حال از معتبرترين آژانس هاي عكس جهاني است. در همين مدت است كه برسون معروف ترين عكس هايش را از نقاط مختلف جهان در همين كشورها مي گيرد. او به چين مي رود و پيروزي مائوتسه تونگ در چين را به تصوير مي كشد و بعدتر در هند او تصويرگر مرگ و تشييع مهاتما گاندي بزرگ است.
آنري كارتيه برسون ويژگي هاي منحصر به فردي در عكاسي دارد. او از جمله طرفداران اصالت تصوير بوده است. عكاسي سياه و سفيد و بدون فلاش با ريزبيني هاي خاص از جمله ويژگي هاي آثار برسون است. او همچنين ابداعگر واژه لحظه تعيين كننده است لحظه اي كه به اعتقاد برسون مي تواند يك واقعه را به تصويري ماندگار تبديل كند او البته در آموزه هايش اين را هم متذكر شده كه درك يك عكاس از شرايط است كه اين لحظه تعيين كننده را مشخص مي كند.
برسون تقريباً در تمام رويدادهاي مهم قرن حضور داشته است. رويدادهاي متقاوتي كه هر يك در نقطه اي از جهان رخ داده اما سبب نشده او به عنوان يك عكاس خبري از ثبت آنها غافل بماند. براي همين به او لقب «چشم قرن» دادند. لقبي كه برخلاف هميشه نه پس از مرگ كه در همه اين سال ها به برسون اطلاق شده است. آنري كارتيه برسون در ۹۵ سالگي زماني چشم از جهان فروبست كه پنج سال تا گذر از يك قرن فاصله داشت.

يادمان
چيزي شبيه مرگ
آن روزها كه تب تئاتر داغ بود و شايد سالن هاي پر از تماشاگر مي توانستند به راحتي سالن هاي سينماي بي مخاطب را تحقير كنند كاري روي صحنه سالن اصلي تئاتر شهر رفت و با عنوان چيزي شبيه زندگي، كاري كه شبيه هيچ كدام از ديگر اجراهاي اين سالن نبود. چيزي شبيه زندگي، را يك بار بيشتر نديدم و همه آنچه در حافظه  ام باقي مانده محمدرضا شريفي نيايي است كه با لباسي چرمي و چكمه اي به پا متفاوت از هميشه و با طنزي تلخ سخن مي گفت و يك حسين پناهي كه لحظه لحظه  حضورش روي صحنه تفاوت ها را محسوس تر مي كرد. پناهي كار را همانند هميشه هم خودش نوشته بود و هم كارگرداني كرده بود. بازيگري كه هم جزو ذاتش بود. آن روزها درباره چيزي شبيه زندگي متناقض نوشته شد. برخي كار را دوست داشتند و برخي آن را با روح نمايش ناسازگار مي دانستند. روي آفيش هاي تبليغاتي كار هم كه توسط شريفي نيا طراحي شده بود دو چهره بزرگتر از ديگران دست زير سر با شمايلي جالب به تماشاگر چشم دوخته بودند. باز هم شريفي نيا و پناهي.
چيزي شبيه زندگي چيزي شبيه همه سال هاي زندگي پناهي بود. ادبياتش، شيوه نگارش و اجرايش، بازي اش و خيلي چيزهاي ديگر، همه در اين نمايش كاملاً محسوس بود. شايد همين هم سبب شد آن نمايش پرمخاطب ترين كار همه اين سال هاي پناهي باشد. كاري در مرز مرگ و زندگي و در بستر گذر ميان اين و آن.
005502.jpg

«حسين شاعر» در سايه خيال يك روي سكه زندگي خود پناهي است. مجنون عاشقي كه زندگي را بازي مي كند. شباهت عجيب او با نقش سبب شد خيلي ها آن روزها پناهي را خود نقش بدانند و فراموش كنند كه حتي براي بازي در جايگاه خود بايد مرارت ها كشيد. سايه خيال درخشان ترين تصوير حسين پناهي در سينما بود. جز اين او مرد ناتمام را هم با خصوصياتي مشابه در كارنامه دارد. اما شايد باز ملموس ترين تصوير پناهي در ميان آثاري كه عامه مي شناسند تصويرش در نقش رشيد احمد فيلم «اوينار» بود. كارمند اداره ثبت كه به استعاره نام همه اهالي شهر ويران را از بر است و همه بايد از او براي نامگذاري اجازه بگيرند. در اين تصوير پناهي همان عارفي است كه هميشه بود. كلمات در چينش او رنگ ديگري مي گرفت و شكل ديگري مي شد. ماندگارترين سكانس حضور او در سينما، هم شايد در همين فيلم رقم خورده؛ جايي كه از عكاس كور با بازي شريفي نيا مي خواهد از او عكسي رسمي بگيرد. نوع حركات، تكيه بر جزييات و حتي بيان آن صحنه جملگي از حسين پناهي مي آيد و بس.
***
هيچ وقت به اندازه زمان بازي در سريال «دزدان مادربزرگ» مهدي صبا غ زاده بين مردم چهره نشد. جوان كم عقلي كه مادربزرگ را دوست دارد و شاهد همه چيز است اما كسي حرف هايش را باور ندارد. در آن مقطع زماني بودند كساني كه تكيه كلام هاي آن كاراكتر را از بر كرده بودند و چون او حرف مي زدند. پناهي در آن مجموعه در كنار بازيگراني چون نيكوخردمند، حبيب اسماعيلي، فرهاد جم، لادن طباطبايي و خيلي هاي ديگر ستاره  مجموعه شده بود. اتفاقي كه بعدتر در همان حال و هوا در مجموعه آژانس دوستي هم افتاد. كاراكتر آشنا ميان بينندگان تلويزيوني در اين جا مردي از فرنگ برگشته بود كه لابه لاي حرف هايش انگليسي هم مي پراند اما وجه غالب همچنان بر خاص گويي او استوار بود. در اين بين او امين ترين فرد گروه هم بود و نقطه اي كه فيلمنامه نويس مجموعه مي توانست اتكايش را براي حل و فصل ماجراها روي او بگذارد. نقش هاي ماندگار تلويزيوني پناهي البته كم هم نبودند. چه كسي مي تواند درخشش او را در روزي روزگاري كتمان كند يا آن نقش غريب مجموعه امام علي (ع) از ياد چه كسي خواهد رفت. افسوس كه آخرين كارش نه در حد و اندازه نام او و نه در حد و اندازه ساير هم بازي هايش نبود تا از آن هم در اين فرصت ياد كنيم و مثال بياوريم.
***
در اين ميان اما حسين پناهي يك فصل سينماي ماندگار دارد كه هر چند براساس كاراكتر اوست اما كاملاً بازي شده است. فصل درخشان رسيدن عبدا... به كوه سنگي فيلم روز واقعه؛ او در  آن جا در كنار آن كوه سنگي مردي بود كه سبد سنگ ها پيش رهگذران مي برد و گناه پدران خود را باز مي خريد. هيچ تصويري با آن ردا و شمايل ماندگارتر از آن نيست كه تصوير پناهي را با آن به ياد آوريم.
كارنامه پناهي اما برگ هاي ديگري هم دارد. نخستين حضور سينمايي اش در «گال» ساخته ابوالفضل جليلي بود. پس از آن در مسير تندباد، هي جو، ارثيه، نار و ني، راز كوكب، چاوش، سايه خيال، اوينار، مرد ناتمام، مهاجران، هنرپيشه،  آرزوي بزرگ، روز واقعه و كشتي يوناني ديگر فعاليت هاي سينمايي اين كارنامه هستند. گوش بزرگ ديوار، ايوان مداين، مثل يك لبخند، آينه خيال، محله بهداشت، دو مرغابي در مه، آسانسور، گرگ ها، هشت بهشت، رعنا، آلبوم خانوادگي، روزي روزگاري، آشپزباشي، شاخه طوبي، دزدان مادربزرگ، امام علي (ع)، بي بي يون، يحيي و گلابتون، آژانس دوستي، فرمان و آواز مه مجموعه كارهاي تلويزيوني او هستند و چند كتاب شعر و داستان مثل گوش بزرگ ديوار، يك گل يك بهار، گلدان ها و آفتاب، ماجراي رونالد و مادرش، پيامبران بي كتاب، آسانسور به سبك آمريكايي، چيزي شبيه زندگي، خروس و ساعت ها، من و نازي و كابوس هاي روسي از او به يادگار مانده اند.
***
حسين پناهي در ۴۸ سالگي درگذشت. در زماني كه اطرافيانش گمان مي كردند او سر صحنه كاري تازه است، به يكباره خبر درگذشتش خيلي ها را شوكه كرد. پيكر او سه روز در خانه اي باقي ماند كه در آن تنها مي زيست و سه روز بعد از او باخبر شدند. اطرافيانش روز دوشنبه پيكرش را تشييع كردند. پيكر هنرمندي را كه هم شاعر بود، هم نويسنده، هم كارگردان و هم بازيگر و البته ظاهري ترين وجه هنرش ميان عامه مردم شناخته شده بود. قرار است پيكر او در زادگاهش دژكوه استان كهكيلويه و بويراحمد به خاك سپرده شود.
اگر پناهي روزگاري چيزي شبيه زندگي را درباره مرگ نوشت، حالا تقدير چيزي شبيه مرگ را براي او نوشته است.

چهره هاي تيتر يك
شت
رسول ملاقلي پور
005505.jpg

تا چند هفته ديگر قرار است مزرعه پدري فيلم تازه رسول ملاقلي پور اكران شود، كارگردان نسل انقلاب كه كارش را همانند خيلي ها از جنگ آغاز كرد و بعدتر متفاوت ترين فيلمساز جنگي اين سال ها شد.
مزرعه پدري يك بيانيه كامل از همه اتفاقاتي است كه در جنگ تحميلي هشت ساله بر ايران رفت. گواهي مظلوميت و مردانگي مرداني كه از خاك ايران دفاع كردند. براي همين، فيلم يكي از ناسيوناليستي ترين فيلم هاي تاريخ سينماي ايران است. اما اين فيلم تازه كه مثل همه آثار قبلي ملاقلي پور موافقان و مخالفان بسياري دارد، دچار دردسرهاي تازه اي هم شده است از يك سو از همان نشست خبري جشنواره فجر مي شد اختلافات ميان تهيه كننده و كارگردان را پيش بيني كرد؛ جايي كه درباره صحنه معروف كنار چاه، كاسه ساز مايل به حذف آن صحنه بود در حالي كه ملاقلي پور مي گفت اگر مي توانستم حتي فراتر از آن حدود هم مي رفتم. حالا هم پس از مشكلات پيش آمده بر سر اكران فيلم و درخواست اداره كل نظارت و ارزشيابي از سازندگان فيلم براي حذف دو صحنه، كاسه ساز مي خواهد فيلم اكران شود در حالي كه ملاقلي پور با نمايش فيلم در شكل فعلي مخالف است. نقل اين مسايل هم البته در هفته جاري جنجالي بود چرا كه ملاقلي پور از اساس اين مسئله را تكذيب نكرد ولي در برخي جزييات مقابل رسانه ها ايستاد.
اين اتفاق البته در مورد ملاقلي پور بي سابقه نيست فيلم هاي بسياري از او بوده كه در مقاطع مختلف به دليل بيان صريح وي پرده شان دچار مميزي يا بي مهري شده اند هر چه باشد او سينماگري است كه هميشه حرف دلش را گوش كرده و هيچ وقت براي ديگران فيلم نساخته است.
مهدي دادرس
005508.jpg

همه او را مي شناسند حداقل اگر او را در استاديوم آزادي در حال جوش و خروش نديده باشيم در برنامه هايي مثل ۹۰ دادرس همواره يكي از خبرسازترين چهره هاي فوتبال بوده است. مديرعامل سابق باشگاه  پيكان كه وقتي در چين به عنوان سرپرست تيم ملي مشغول بود، از كار بركنار شد. دادرس باشگاه پيكان را در اين چند سال يك تنه حفظ كرده بود و تنها كسي در اين فوتبال بود كه شفاف و بي هيچ پرده پوشي حرف مي زد او حالا در شرايطي از پيكان كنار گذاشته شده كه اين تيم تازه به يك سر و شكل جدي و كامل رسيده است. او البته چند پيشنهاد هم دارد يكي سرپرستي تيم ملي يعني همان شغلي است كه سبب شد او در غيبتش بركنار شود. يكي هم عضويت در هيات مديره باشگاه سايپاست كه البته جوابي از سوي دادرس به اين پيشنهادها داده نشده است. آقاي مديرعامل فعلاً مشغول استراحت است.

|  هفته   |   جهان  |   پنجره  |   داستان  |   چهره ها  |   سينما  |
|  ديدار  |   حوادث   |   ماشين   |   ورزش  |   هنر  |

|   صفحه اول   |   آرشيو   |   بازگشت   |