جمعه ۲۲ آبان ۱۳۸۳ - سال يازدهم - شماره ۳۵۵۳
index
احمدرضا درويش
شيفته خلق عظمت
007887.jpg
عكس:محمد عليقلي زاده
سعيد مروتي
پر وسواس در رعايت جزييات، دل بسته خلق صحنه هاي پرتنش جنگي، شيفته ساختار دوپاره كه با اصرار و سماجت آن را مبدل به مولفه  سينماي خويش كرده و سازنده فيلم هايي كه دست كم نيمي از آنها هوايي تازه براي سينماي ايران به ارمغان آورده اند. احمدرضا درويش در ۴۳ سالگي در اوج دوران حرفه اي اش به نظر مي رسد. اوجي كه براي او از يك دهه پيش و با فيلم «كيميا» آغاز شد. بايد گفت كه در اين سال ها او توانسته اين مسير را هرچند با فراز و نشيب، ادامه دهد. در صرف كردن فعل، كارگرداني درويش فيلمساز فوق العاده اي است. يك فن  سالار درجه يك كه در اين سال ها از امكانات و حمايت هاي كم نظيري هم بهره برده است؛ كه بخشي از آن شايد به هوش و موقعيت سنجي درخشان درويش بازگردد. سينماگري كه دوستدارانش از او به عنوان كوبريك سينماي ايران ياد مي كنند.

احمدرضا درويش از همان اولين ساخته سينمايي اش نشان داد كه به بهره گيري از پروداكش هاي عظيم علاقه مند است. «آخرين پرواز» فيلمي بود كه بيشترين انرژي و جذابيتش را از نمايش صحنه هاي نسبتاً عظيم و پرتعليقش مي گرفت. فيلمي كه مضموني تبليغاتي و پيامي تكراري و بارها گفته شده است. چنان كه درويش در همان سال ها سينما را وسيله اي براي اعتقاداتش خواند. او نيز همچون بسياري از همسنخانش جزو سينماگران متعهد پس از انقلاب محسوب مي شد كه به دلايلي ايدئولوژيك به سينما روي آورده بود. تفاوت عمده درويش با ديگر هم نسلانش اين بود كه او از همان ساخته اولش نشان داد كه داراي قريحه سينمايي است. آخرين پرواز با وجود كليشه اي بودنش، اثري خوش ساخت به شمار مي رفت و نشان از قريحه و استعداد سازنده اش در ساخت و پرداخت حرفه اي و جذاب صحنه هاي پرتعليق داشت. فيلم الگو گرفته از فيلم هاي فرنگي بود و درويش كوشيده بود تا در حد امكان از نظر تكنيكي به نمونه هاي مشابه خارجي نزديك شود. حاصل اين پرداخت حرفه اي، اقبال نسبي منتقدان و فروش مناسب آن بود تا جايگاه درويش در سينماي ايران با همان گام اول تثبيت شود.
گامي به عقب
«ابليس» را به لحاظ محتوا و مضمون مي توان فيلمي در راستاي آخرين پرواز ارزيابي كرد. اما به لحاظ فرم و حال و هوا به نظر مي رسد كه درويش به شدت تحت تاثير موفقيت گسترده «هامون» بوده است. جداي از بازي مشابه خسرو شكيبايي كه در ابليس هم به تكرار حميد هامون مي پرداخت جنس سرگشتگي ها و آشفتگي هاي اين كاراكتر هم يادآور هامون بود. همچنان كه به سياق آشناي سينماي ايران در آن سال ها رد پايي از عرفان را هم مي شد در فيلم جست وجو كرد. ابليس با وجود تمام كوشش هاي درويش براي ساخت فيلمي متفاوت و انديشمندانه اثري ناموفق و ناكام از كار درآمد. فيلم در نمايش آشفتگي و پريشان حالي شخصيت محوري اش چنان به افراط افتاد كه خود اثر به دام پريشان گويي گرفتار آمد. ابليس همچنين مجموعه اي از تناقض ها بود. كاملاً مشخص بود كه فيلمنامه دچار دغدغه هاي تازه اي شده كه با بخشي از انگاره هاي ذهني گذشته اش در تعارض است و اين تعارض ها مجموعه اي از تناقض ها را به همراه آورده بود. حاصل اين ديدگاه هم طبيعي بود كه فيلمي بلاتكليف باشد كه نمي داند به كدام سمت و سو بايد حركت كند. حتي تسلط حرفه اي درويش هم نتوانسته فيلم را از آشفتگي و پريشان گويي نجات دهد. ابليس نسبت به آخرين پرواز يك گام به عقب ارزيابي شد.
كيميا
اگر ابليس نشان دهنده علاقه درويش به هامون مهرجويي بود؛ فيلم بعدي اش «آذرخش» نشان از علايقي داشت كه تقريباً مي توان گفت در تمام اين سال ها مكتوم باقي مانده است. آذرخش به لحاظ حال و هوا و به خصوص ديالوگ نويسي متاثر از سينماي كيميايي نشان مي دهد؛ نكته اي كه كمتر كسي به آن اشاره كرد.
مهم ترين نكته قابل ذكر در آذرخش عشق و علاقه به سينماي كيميايي است و تك لحظه هاي عاطفي اي كه موثر و دلپذير از كار درآمده اند. فيلم هر چند نسبت به دو ساخته قبلي درويش داراي ضعف هايي جدي و اساسي است اما از نظر حس و حال و گرما بي شك اثري قابل تامل تر است.
در آذرخش نوعي كوشش جهت فاصله گرفتن از بيان ايدئولوژيك و حركت به سمت سينماي اجتماعي به چشم مي خورد. فيلم بيشترين لطمه را از انتخاب غلط بازيگر نقش اولش خورده است.
آذرخش اكران ناموفقي داشت و منتقدان هم از آن استقبال نكردند. از آذرخش به عنوان ضعيف ترين فيلم درويش ياد شده اما فيلم دست كم به لحاظ حال و هوا و حس و حالي كه در آن جريان دارد نمونه اي مثال  زدني در كارنامه سازنده اش به شمار مي آيد.
سكوي پرتاب
در حالي كه سه ساخته اول درويش (به استثناي آخرين پرواز) در جلب اعتناي تماشاگران و منتقدان چندان موفق عمل نكرده بودند، او با كيميا ناگهان خود را به سطح اول سينماي ايران رساند. نمايش فيلم در جشنواره سيزدهم تقريباً همه را شوكه كرد. نيم ساعت اول كيميا به لحاظ پرداخت كاملاً در سينماي ايران بي بديل بود. نما فصل هاي طولاني و پرتنش كه حكايت از توانايي درويش در خلق صحنه هاي شلوغ  و پرهيجان داشت و البته كمتر فيلمي در سينماي ايران به اندازه كيميا توانسته بود لحظات پرتنش جنگ را چنين باور پذير و ملموس بيافريند.
كيميا در فيلم اولش يك اثر جنگي متفاوت بود و در نيمه دوم با تغيير لحن مبدل به اثري ملودرام مي شد. فيلم در نيمه دوم به لحاظ موقعيت كاراكترها يادآور «دايره گچي قفقازي» اثر برتولد برشت بود. هرچقدر كه نيمه اول فيلم پرتنش و هيجان بود در نيمه دوم اين آرامش و وقار بود كه موج مي زد. اين نكته در كنار لحن متفاوت و متغير فيلم (از جنگي به ملودرام) موجب شد تا كيميا به دو قسمت كاملاً متمايز از هم تقسيم شده و از آن به عنوان فيلمي دو پاره ياد شود. در حالي كه به نظر مي رسيد فيلم در نيمه دومش فاقد استحكام و جذابيت نيمه اول است، درويش با هوشمندي، پاياني متفاوت و غيرقابل پيش بيني براي فيلم رقم زد تا اثري كه با شوك و غافلگيري آغاز شده بود با همين عناصر به پايان راه برسد.
درويش با كيميا چند نكته را به اثبات رساند. اول اين كه توانايي خاصي در كارگرداني صحنه هاي شلوغ و پرتنش دارد. افتتاحيه درخشان كيميا به راحتي فصل تازه اي در سينماي جنگي ايران بود. نكته مهم تر رسيدن به دريافتي تازه از مفهوم و ماهيت سينما بود. دريافتي كه باعث مي شد درويش در كيميا براي انتقال مفاهيم موردنظرش برخلاف آذرخش يا ابليس كمتر از ديالوگ و بيشتر از تصوير بهره گيرد. دركي تازه كه حاصلش توجه خيره كننده به جزييات بود. جزيياتي كه در برخي فصول كيميا به دقت رعايت شده بودند. پرهيز از احساسات گرايي هم حاصل همين درك تازه بود به همين خاطر در حالي كه به نظر مي رسيد همه چيز به سوي ازدواج دو كاراكتر اصلي پيش مي رود؛ تعقل و برخورد آگاهانه درويش با دستمايه اش موجب شد تا پاياني غيركليشه اي براي فيلم رقم خورد.
كيميا در جشنواره فجر با استقبال فراواني رو به رو شد. بردن چندين سيمرغ تحسين مردم و منتقدان از فيلم؛ درويش را در جايگاه فيلمسازي جدي و قابل اعتنا قرار داد. فيلمسازي كه همه كنجكاو ديدن ساخته بعدي اش بودند.
گرايش به فرم
ستايش هايي كه از كيميا به عمل آمد بيشتر شامل نيم ساعت پرتنش اوليه فيلم مي شد. خيلي ها اعتقاد داشتند فيلم بعد از يك شروع توفاني و تكان دهنده در نيمه دومش افت مي كند و اينك فاصله نيمه اول فيلم با نيمه دومش زياد است. «سرزمين خورشيد» را مي توان حاصل در نظرگرفتن چنين اظهارنظرهايي دانست. فيلمي كه گسترش يافته نيم ساعت اول كيميا بود. ساخت و پرداخت صحنه هاي جنگي به مانند كيميا فوق العاده بود. ضمن اين كه بردن دوربين  در صحنه هاي پرتنش به فضاهاي داخلي از جمله متمايزات سرزمين خورشيد با كيميا محسوب مي شد. درويش در سرزمين خورشيد با اعتماد به نفس حاصل از موفقيت كيميا؛ بيشتر به سوي فرم گرايش پيدا كرد تا روايت داستان. به همين خاطر مي توان گفت كه سرزمين خورشيد به خصوص در نيمه دومش به شدت از كمبود مايه هاي داستاني رنج مي برد. حتي كوشش شايان تحسين درويش در فضاسازي و كارگرداني كم نقص و قابل قبول هم نتوانسته بود خلاءهاي داستاني فيلم را پركند. هرچند سرزمين خورشيد در جشنواره فجر بيشترين جوايز را به خود اختصاص داد و با اقبال نسبي منتقدان هم مواجه شد؛ منتقداني كه البته اغلب معتقد بودند سرزمين خورشيد امتياز چنداني براي سازنده كيميا به شمار نمي آيد.
عاشقانه ملتهب
سه سال بعد از سرزمين خورشيد، درويش «متولد ماه مهر» را در حالي مقابل دوربين برد كه شرايط سياسي ـ اجتماعي جامعه تغييرات گسترده اي كرده بود و متولد ماه مهر فيلمي درباره همين تغيير شرايط بود. فيلمي كه به صراحت از التهابات سياسي سخن مي گفت. در روزهايي كه جنبش دانشجويي ايران روزهاي پرهياهويي را پشت سر مي گذاشت، درويش هم نيمه اول فيلمش را به التهابات دانشجويي اختصاص داده بود.
متولد ماه مهر قرار بود آيينه زمانه اش باشد. بيان التهابات سياسي جامعه در بستري عاشقانه فيلم را به اثري مورد علاقه جوان ها تبديل كرد. به سنت درويش در متولد ماه مهر هم باز شاهد ساختاري دوپاره بوديم. نيمه اول پرتنش و درگيري و نيمه دوم به آرامش مي گذشت. درويش با جداكردن آدم هاي برگزيده اش از دل جامعه پرهياهو و بردنشان به فضاي جبهه ـ آن هم در شرايطي كه سال ها از پايان جنگ مي گذشت ـ نشان داد كه همچنان تعلق خاطر به گذشته را حفظ كرده است. نگاه او به جبهه بسان آرمان شهري بود كه بسيجي خسته اش مي توانست دور از بازي هاي سياسي به آرامش برسد.
با اين كه زمان زيادي از ساخت اين عاشقانه ملتهب نمي گذرد اما امروز به تصويري از يك دوران سپري شده مي ماند؛ دوره اي به نام دوم خرداد.
فصلي تازه
درويش به گفته خودش «دوئل» را بر اساس خاطره اي از روزهاي اول جنگ ساخته است. در روزهايي كه خرمشهر در آستانه تسليم به نيروهاي عراقي بود درويش شاهد بيرون كشيدن يك گاوصندوق از يك بانك بوده است كه توسط عده اي ناشناس در يك بنز خاور گذاشته و از شهر به بيرون برده شده. اين خاطره ظاهراً سال ها در ذهن درويش بوده و سرانجام در دوئل امكان تجلي پيدا كرده است؛ فيلمي كه مراحل توليدش تقريباً دو سال طول كشيد. ماهها پيش توليد، ۱۰ ماه فيلمبرداري، صداگذاري و ميكس در يكي از استوديو سن توئن پاريس و... حاصل وسواس ها و حساسيت هاي درويش جهت خلق اثري حماسي و ماندگار بود. با اين كه دوئل در سكوت خبري توليد شد اما بازار شايعات درباره فيلم داغ بود. مهم ترين حرف و حديث ها هم پيرامون بودجه عظيمي كه در اختيار سازندگان فيلم قرار گرفته بود، موج مي زد. بودجه و امكاناتي كه درويش براي خلق صحنه هايي كه نظيرش در تاريخ سينماي ايران ساخته نشده در خدمت گرفته بود. دوئل با لقب پرهزينه ترين فيلم تاريخ سينماي ايران در جشنواره فجر به نمايش درآمد و طبق سنت فيلم هاي درويش بيشترين جوايز را هم از آن خود كرد.
با ديدن فيلم مي توان گفت كه ۵/۱ ميليارد بودجه اي كه صرفش شده هدر نرفته است. ساخت و پرداخت صحنه هاي جنگي فيلم در حد بهترين نمونه هاي سينماي آمريكاست و كاملاً فراتر از استانداردهاي سينماي ايران. وسواسي كه در هر نماي فيلم موج مي زند و خوش ساختي اثر غيرقابل انكار است. كار درويش در هدايت مجموعه عظيمي كه در اختيار داشته قابل تحسين است. در زمينه هايي چون تدوين، فيلمبرداري، صداگذاري و جلوه هاي ويژه دوئل نمونه اي مثال زدني است. بازي درخشان پژمان بازغي به فيلم گرمايي بخشيده كه عموماً آثار درويش ميانه اي با آن ندارند. اگر ميزان دقت و وسواسي كه در اجرا و كارگرداني دوئل وجود دارد صرف فيلمنامه و انگيزه هاي شخصيت ها مي شد و اگر وراي اين همه عظمت و انفجار گسترده قدري حس و حال و شور وجود داشت، دوئل به يكي از درخشان ترين فيلم هاي تاريخ اين سينما تبديل مي شد. در شرايط فعلي فيلم فصل تازه اي است در سينماي ايران؛ سينمايي كه در آن پروداكشن هاي عظيم معمولاً جذاب از كار در نمي آيند و دوئل هرچه نباشد بي شك فيلم جذابي است.

لانگ شات
علي شفيع زاده
نهايت آرزوهاي يك ميلياردر
007893.jpg
تا همين دو سال قبل كمتر كسي نام علي  شفيع زاده را شنيده بود. مردي از ديار جنوب كه وقتي اولين خبر ها درباره اش شنيده شد، گفته هم شد كه او يك ميلياردر تمام عيار است دقيقاً مشخص نيست چه كسي اما آن كه او را آبراموويچ وطني لقب داد، به نظر مي رسد كاملاً حق داشته؛ لقبي كه در اين مدت به او داده شده و ديگر كاملاً هم جا افتاده، نشانگر سقف جاه طلبي هاي اين مرد است.
دو سال قبل علي شفيع زاده باشگاه استقلال اهواز را خريد. پيراهن آبي رنگ باشگاه البته سخت يادآور رنگ پيراهن چلسي همان باشگاهي بود كه اندكي قبل تر يك ميلياردر روسي به نام آبراموويچ براي خريدش اقدام كرده بود. اين شباهت زمينه شيطنت و اين مقايسه را فراهم آورد.
استقلال اهواز همانند چلسي در بدو امر به مشكلات برخورد اما هرچقدر اوضاع باشگاه انگليسي روي روال افتاد، اوضاع تيم آبي پوش اهواز بهتر نشد. شفيع زاده در مقام يك مدير البته مقابل دوربين هاي تلويزيوني لبخند مي زد اما به همان راحتي كه آبراموويچ مردان محوري تيمش را كنار مي گذاشت، او هم چنين كرد.
در پايان فصل آبي پوشان وضع چندان خوبي نداشتند ولي خريدهايشان نشان مي داد مي خواهند فصل بعد تيم مقتدرتري باشند. اينگونه هم شد؛ شايد آنها خيلي خوب نتيجه نمي گيرند اما توانسته اند يكي از معدود تيم هاي ليگ باشند كه گفته مي شود بازي هاي جذابشان قدرت جذب تماشاگران را به استاديوم هاي خالي از تماشاگر دارد.
آنها همين هفته هم در ديداري دوستانه در دبي آبي پوشان مركز را متوقف كردند تا نشان دهند مي خواهند تيمي مهم در فوتبال ايران باشند.
007896.jpg

پس از برد دلپذير برابر استقلال تهران، شفيع زاده مي تواند حرف هاي تازه اي بزند. حرف هايي كه در حكم يك بمب خبري تيتر يك همه روزنامه هاي ورزشي را تامين كرد. اصل خبر اين است شفيع زاده همه تلاشش را مي كند تا باشگاه آبي پايتخت را بخرد. به همين راحتي!
آنچه اما حرف هاي او را جذاب تر و داغ تر مي كند، ميل او براي رسيدن به روياهاي جديد است. اين كه استقلال تهران مي تواند همانند تيم  هاي حاشيه خليج فارس در انديشه خريد بازيكنان درجه اول پا به سن گذاشته باشد و در كنار اين مي تواند يك مربي سرشناس را هم روي نيمكتش ماندگار كند.
معني همه اين حرف ها هم يك چيز است تبديل باشگاه ما در تيم  فعلي شفيع زاده به يك باشگاه بين المللي با اعتبار جهاني. اين البته در شرايط فعلي فقط در حد يك روياست، اما مي تواند تحقق پذيرد.
مشكلي كه سر راه ميلياردر آباداني قرار دارد، فعلاً يك چيز است. اين كه استقلال تهران باشگاهي دولتي زيرنظر سازمان تربيت بدني است و براي همين نمي تواند بيش از ۴۹ درصد سهامش را واگذار كند.
حرف ها در اين باره هم ضد و نقيض است از يك سو گفته مي شود كه صحبت اصلي بر سر شركتي است به نام استقلال ايران كه به تازگي تاسيس شده و باشگاه هم شامل آن مي شود و از سويي ديگر مي گويند اصلاً چنين امكاني براي يك شخص حقيقي يا حقوقي وجود ندارد كه بتواند باشگاه استقلال تهران را خريداري كند.
در اين روزها هيات مديره باشگاه هم اعلام كرد تصميم گيرنده نهايي آنها هستند و جز يك بار كه مربوط به مدتي قبل مي شود، درخواستي را از سوي شفيع زاده دريافت نكرده اند.
007899.jpg
به هرشكل يك بار ديگر نام علي  شفيع زاده به صدر خبرها آمده است.
دايره جاه طلبي هاي مرد آباداني هر روز گسترده تر مي شود و حالا هدف استقلال تهران است يكي از دو باشگاه پرطرفدار پايتخت با هواداراني ميليوني. حالا البته مي توان بار ديگر بحث خريدن فوتبال با پول يا چيزهايي از اين دست را آغاز كرد اما آنچه اهميت دارد قدرت ثروتي است كه مي تواند همه چيز را تحت الشعاع قرار دهد.
چه كسي فكر مي كرد روزي فرا برسد كه بتوان استقلال را با پول خريد؟

يادداشت
مجوز حضور براي چهار سال ديگر
هنوز ساعتي از پذيرش شكست توسط جان كري نگذشته بود كه جورج دبليوبوش پسر رئيس جمهور سابق ايالات متحده و رئيس جمهور كنوني اين كشور، اعلام كرد براي چهار سال ديگر رئيس جمهور آمريكاست چند ساعت بعد او در جايي قرار گرفت كه مي توانست جان كري رقيب ناكامش هم قرار بگيرد. گفته مي شود كه در ميانه هاي اعلام نتايج انتخابات جان كري حتي در حال تنظيم متن سخنراني اش بوده اما در فاصله كوتاهي شمارش  آرا از جريان ديگري خبر داده است؛ تمديد اقامت بوش در كاخ سفيد به مدت چهار سال ديگر.
007890.jpg

دوره اول حاكميت بوش دوران آرامي نبود، در واقع شايد بتوان اينگونه ادغان كرد كه او يكي از ناآرام ترين سال هاي آمريكا را براي مردم اين كشور به ارمغان آورد. او پسر خلف پدري بود كه آتش جنگ خليج فارس را در ابتداي دهه ۹۰ افروخت و به تبعيت از پدر، ابتدا افغانستان و بعد عراق را محل تاخت و تاز مردانش قرار داد. سال هايي كه جهان پس از تجربه دومين جنگ جهاني ديگر همانندش را نديده بود. در دوره بوش ناامني حتي به داخل خاك آمريكا هم راه پيدا كرد. حادثه ۱۱ سپتامبر و فروريختن برج هاي دوقلو را خيلي ها زمينه ساز ويراني حاكميت بوش تلقي كردند اما او باز هم توانست با تكيه بر احساسات توده مردم رئيس جمهور آنها شود. تكيه بر جامعه به شدت مذهبي جنوب آمريكا و ايالت  هاي كوچكتر نشان داد كه هنوز هم توده مردم هستند كه اهميت دارند نه ساكنان شهرهاي بزرگ و صنعتي؛ آنها همه بوش را به دليل فاجعه نيويورك كنار گذاشته و به كري راي داده بودند اما چنين نشد كه آنها مي خواستند.
007902.jpg

در سخنراني روز پاياني، جورج بوش ميان جمهوريخواهان يعني هوادارانش باز هم از محور شرارت سخن گفت و بار ديگر بر ادامه سياست هايش تاكيد كرد. او چهره اي است كه به واسطه اش جهان چهار سال ديگر هم به عقب بازمي گردد.

چهره ها
ايران
هفته
جهان
پنجره
داستان
پرونده
سينما
ديدار
حوادث
ماشين
ورزش
هنر
|  ايران  |  هفته   |  جهان  |  پنجره  |  داستان  |  چهره ها  |  پرونده  |  سينما  |
|  ديدار  |  حوادث   |  ماشين   |  ورزش  |  هنر  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   شناسنامه   |   چاپ صفحه   |