جمعه ۱۴ آذر ۱۳۸۲ - سال يازدهم - شماره ۳۲۴۴
گفت وگو با نادر برهاني مرند نمايشنامه نويس
تقابل نسل ها
005792.jpg

گفت وگو: مختار شكري پور
چندي پيش نمايش «جيستا» به نويسندگي و كارگرداني «نادر برهاني مرند» در سالن چارسوي تئاترشهر بر روي صحنه بود. نويسنده اين نمايش با استفاده از يك شيوه روايي خاص و با به كار بردن نشانه ها و رمزهايي تصويري و كلامي به طرح قصه  زني به نام «جيستا» مي پردازد. تقابل نسل ها، آسيب شناسي جنگ و خودباختگي فرهنگي ، مسايلي است كه نويسنده در قالب فضا و ديالوگ هايي استعاري و ابهام گونه بر آن تاكيد داشت. با «نادر برهاني مرند» كه بيش از اين نمايش هايي چون جزيره، زندگي، مرد مومي، شكارگاه ممنوع، تولد، موني و كاروان هايش و همچنين «پاييز» را نوشته و به صحنه برده است، گفت وگويي انجام داده ايم كه مي خوانيد:
با اينكه حضور شما در اين نمايش به عنوان نويسنده نمايشنامه باعث ايجاد فاصله گذاري هايي در مسير داستان و جدال نويسنده با شخصيت ها و خلق يك نمايشنامه شده است؛ آيا ضرورت هاي ديگري را حس مي كرديد كه اين شيوه را به كار برديد؟
- اينكه زبان روايي اين قصه به اين شكل چگونه به ذهن من رسيد و چگونه آغاز شد بايد بگويم كه اين شكل برخورد كردن- حضور نويسنده نمايشنامه در كنار شخصيت ها و به قول شما كشمكش و جدال او با كاراكترها- باعث پيش آمدن شائبه هايي مي شود و اين طور در نظر مي آيد كه انگار من خواسته ام در كنار اين زندگي يك بخش خردورزانه هم به آن اضافه شود؛ من چنين منظور و قصدي نداشته ام. شايد اين شكل روايي از اينجا اتفاق افتاد كه بستر اصلي اين كار يك جور سنديت دارد و من اين قصه را براساس شخصيت زني به نام «جيستا» نوشته ام كه واقعاً وجود دارد و سرنوشتي از اين دست بر او گذشته است و اكنون هم در آمريكا زندگي مي كند. درواقع اين «جيستا» فاميل يكي از دوستان نمايشنامه نويس من به نام «محمد» است كه در نمايش هم اسمش مي آيد. «محمد» در برهه اي قصه اين زن را براي من تعريف كرد و با اين جمله آغاز كرد كه «فلاني، امروز «جيستا» به من زنگ زد و خانمم جيغ كشيد و گريه كرد.» بدين ترتيب بود كه به «جيستا» دقيق شدم و حس كردم كه اين زن همان شخصيتي است كه من به دنبالش هستم و بهانه اي براي پيش بردن قصه اي است كه از ديرباز در ذهنم داشته ام و حالا وقت آن است كه من اين قصه را سوار بر اين شخصيت پيش ببرم. در نيمه هاي راه با شمه اي از زندگي  «جيستا» از طريق دوستم آشنا شده بودم اما ديگر به «محمد»  اجازه ندادم كه چيزي بيشتر از آنچه كه به عنوان يك متريال نياز داشتم، برايم تعريف كند و گفتم بگذار بقيه اش را در مخيله خودم كار بكنم و به اين ترتيب حسرت گفت وگوي تلفني و يا ارتباط از طريق ايميل با جيستاي واقعي كه آن سوي مرز زندگي مي كند براي من ماند، زيرا در اين مقطع متوجه شدم كه شايد آن جيستاي واقعي نخواهد فضولي مثل من در زندگي اش اين قدر ريز شود و كنكاش كند.
البته اگر ارتباط تلفني بين ما برقرار مي شد؛ قصد داشتم سؤال هاي اساسي بزنگاه قصه كه به زعم خودم مهم بودند را با صداي جيستاي واقعي پخش كنم. درواقع ما در اينجا هم يك جيستاي واقعي داريم و هم يك جيستاي بازيگر. به هر حال اين كار به دليلي كه گفتم انجام نگرفت منتهي احساس كردم كه من اين گفت وگو را لازم دارم و بنابراين با اين قضيه به طور ذهني برخورد كردم و نشستم در ذهن و مخيله ام با يك جيستاي واقعي صحبت كردم و گفتمان بسيار طولاني هم داشتيم كه بعضي وقت ها هم به جدل تبديل مي شد. بدين ترتيب بخش هايي از اين گفتگوي ذهني را در وسط نمايش آوردم و درواقع اين شكل روايي كه شما به آن اشاره كرديد حاصل كنكاش من با خودم و با جيستاي واقعي بود.
اين نمايش تا چه حد برمبناي قصه جيستاي واقعي نوشته شده و تا چه حد تخيل خودتان است؟
005790.jpg

- شايد ده درصد ماجرا سنديت دارد و بقيه آن ساخته و پرداخته ذهن من است و همان طور كه گفتم دوست نداشتم شكل واقعي آن را در اين كار بياورم و از اين رو با تخيل خودم روي آن كار كردم و اگر در زندگي جيستاي واقعي وارد شويم مي بينيم كه او نه پدري دارد و نه بچه معلولي به اين سن و سال و در واقع اين دو شخصيت ساخته و پرداخته ذهن من هستند و باز هم مي گويم كه شروع اين نمايشنامه و نقطه عزيمت آن براساس زندگي جيستاي واقعي است. شايد تنها چيزي كه من از زندگي جيستاي واقعي به وام گرفته ام اين است كه زني در شرايطي خاص تن به مهاجرتي ناخواسته مي دهد.
به نظر مي آيد كه مسئله تقابل نسل ها هم براي شما بسيار مطرح است و هر كدام از نمايندگان اين نسل ها- استاد ابوتراب، جيستا و خشايار- را به نوعي محق جلوه داده ايد. خواستم بدانم كه اين مسئله را تا چه حد درنظر داشته ايد؟
- بله، اين تقابل در كارم هست منتهي آگاهانه اتفاق نيفتاده است، بلكه اين تقابل ها به نوعي در كار دروني شده و احساس مي كنم كه وظيفه دوستان است كه اين قدر ريزبينانه كار را نگاه كرده و آن را تاويل و تفسير كنند. اما من مي دانم كه محمل تاويل و تفسيرهاي گوناگوني در كار هست كه بعضي از آنها از طرف خودم با تعمد، آگاهانه و آگرانديسمان بيشتري كار شده اند ولي بعضي ديگر از اين تاويل ها كاشتي هستند تا دوستان بيايند و از دريچه نگاه خود اين نمايش را تاويل و تفسير كنند.
حس مي كنم جداي از كاركردهايي كه اشعار،  آوازها و خود شخصيت ها در قصه نمايش دارند؛ سعي داشته ايد كه با خلق اين شخصيت ها- به خصوص استاد- و پرداخت به دغدغه هايشان به تكريم بزرگان فرهنگ و ادب ايران و اداي دين به آنها بپردازيد. آيا اين تكريم و يادآوري آنها به مخاطب مدنظرتان بوده يا صرفاً به فراخور قصه آنها را آورده ايد؟
- بله، اما صرفاً تكريم بزرگان مدنظر نبوده است و اگر اين اتفاق افتاده است؛ در جهت جاافتادن كار، شخصيت پردازي و رنگ آميزي فضاست و اگر هم چنين برداشت و محملي هست كه شما روي آن درنگ كرده ايد؛ اين هم يكي ديگر از ويژگي هاي كار است و شما مي توانيد آن لايه پنهان را كشف كرده و لذت ببريد.
با اينكه شخصيت «استاد ابوتراب» را جذاب نشان داده و يك نوع دلبستگي و سمپاتي نسبت به او را در تماشاگر به وجود آورده ايد، ولي با وجود اين او را به خاطر تعصب بيش از حدش به مواريث كشور به چالش كشيده و به عنوان مانعي جهت ايجاد ارتباط و گفت وگويي جهاني تخطئه كرده ايد؛ آيا چنين رويكردي نسبت به اين شخصيت داشته ايد؟
- يك اغراق در شخصيت پردازي «ابوتراب» هست منتهي او هم منطق خاص خودش را دارد و از آن نيز دفاع مي كند. درمقابل او يك «مهندس پوريا» هست كه در نمايش از او ياد مي شود و از قول «نيما» مي گويد: «دنيا خانه من است.» در صورتي كه استاد مي گويد: «نه، ايران خانه من است.» و اين وضعيت معاصر ماست كه اين تفكرها در كنار هم و بعضي وقت ها در مقابل همند. اما اينكه من چگونه فكر مي كنم بايد بگويم كه قضاوتم را نكرده ام بلكه تنها وضعيت و شرايط را چيده ام؛ شايد قضاوتم در لايه پنهان كار است كه اميدوارم شما آن را كشف كنيد.
يك ابهامي در ديالوگ ها و در فضاي نمايش وجود دارد. به عنوان مثال آنجا كه «جيستا» به «خشايار» مي گويد: «معلوم هست تو كجايي؟!» خشايار در جوابش مي گويد: «تو لباس هام.» كه اين نشانه كلام بر نامشخص بودن هويت «خشايار» است، يا جشن تولد «خشايار» خبر از آشكارشدن هويت واقعي «خشايار» و تولد ديگر او مي دهد، يا تولد دنيايي راستين دربرابر دنياي دروغيني كه «جيستا» ساخته بود. تا چه حد اين كار عمدي صورت گرفته است؟
005788.jpg

- من يك پاسخ كلي مي دهم كه شايد پاسخ شما هم در آن باشد. در اين كار به هوشمندي مخاطب خيلي مطمئن بودم. احساس مي كردم كه خيلي توضيح لازم نيست؛  شايد در متن هاي قبلي ام اين مسئله را مدنظر داشته ام ولي اين بار كمي به خودم جرات دادم و حس كردم كه با تماشاگر تربيت شده اي روبه رو هستم كه مي تواند نشانه هاي مرا بگيرد و از نشانه ها به قصه ام برسد و هرچند از اين تجربه مي ترسيدم كه آيا مخاطب اين نشانه ها را خواهد گرفت يا نه؟ ولي در بازخوردهايي كه در طي اين چند اجرا داشته ام خوشبختانه احساس كردم كه نشانه ها خيلي معلق نمانده اند و همان طور كه حدس مي زدم تماشاگر فرهيخته اي داريم كه هرچند با دنيا،  درون و سطح دانش خودش با كار ارتباط برقرار مي كند ولي روي هم رفته كار و نشانه هايش را درك كرده است. در ادامه بايد بگويم كه بحث ايهام و ابهامي كه شما مطرح كرديد را من به زبان دريغ گو تعبير مي كنم و سعي كردم كه اين دفعه از اطناب و تفصيل پرهيز كرده و به رفتارها،  اشاره ها و موقعيت و وضعيت نمايشي بسنده بكنم. فكر كردم كه اين كار مي تواند داستان و تفصيل در پس خود داشته باشد.
فكر مي كنم به داستان پردازي در كارتان بسيار اهميت داده ايد تا حدي كه در جاهايي كار شما به داستان پهلو مي زند؛ آيا خود شما اين بار داستاني قوي در كارهايتان را قبول داريد و اگر داريد انگيزه شما از اين كار چيست؟
- بله، قبول دارم. قصه براي من خيلي مهم است و درواقع در هر كاري در همان وهله اول قصه برايم از همه چيز مهم تر است. شايد از دل قصه است كه شخصيت ها، موقعيت هاي نمايشي و لايه هاي پنهان و آشكار كارم پيدا مي شوند. قصه اي كه كاملاً مشخص است و آغاز و پاياني دارد. به هر حال در وهله اول قصه را پيدا مي كنم و بعد به سراغ كاركردن مي روم و معتقدم كه شايد براي جامعه شرقي ما و مخاطب امروزي ما، زبان تئاتري كه برايش قصه داشته باشد دلپذيرتر است. به هر حال ما فرهنگ قصه گويي، داستان گويي و حكايت پردازي داريم. درضمن اگر شما در سينماي آمريكا درنگ كنيد متوجه خواهيد شد كه چرا موفق است؟ زيرا در اوج تكنولوژي و ساختارشكني هايي كه دارد قصه برايشان خيلي مهم است.
شايد به خاطر وجود همين بار داستاني  خاص در كارهايتان است كه مخاطب با آنها بسيار درگير مي شود، برخلاف نمايش هايي كه امروزه براساس متون سنگين نمايشي و اغلب اسطوره اي روي صحنه مي آيند. شما خيلي ساده با شگردهاي ظريف داستاني، ارتباطي دلنشين با مخاطب پيدا مي كنيد. در كل شما اين فضاي دوگانه در تئاترمان را چگونه ارزيابي مي كنيد و چه نظري درخصوص آن داريد؟
- من به كوشش همكارانم احترام مي گذارم و مطمئنم هر كسي در جامعه تئاتري ما محق است هرگونه كه دلش مي خواهد كار كند و درنهايت قضاوت هم با مخاطب خواهد بود. اما همان طور كه مي دانيد ما يك گروه تئاتر معاصر داريم و يك سري بچه هايي هستيم كه ميثاقي به نام معاصر بودن و معاصر انديشيدن داريم؛ حتي اگر هم نقبي به تاريخ، اسطوره ها و ادبيات كهن مان بزنيم باز اين نگاه را داريم. قرار گذاشته ايم كه براي تماشاگر امروزمان حصه اي (قسمت يا باري) داشته باشيم و مي دانيم كه مخاطب ما در چه شرايط تاريخي نشسته است.
اگر بخواهيم در اين باره آسيب شناسي بكنيم بايد بگويم كه ما فراموش مي كنيم كه تماشاگر ما در چه عصري است و چه نيازمندي هايي دارد و بدون نيازسنجي نمي شود يك كار تئاتري موفق كرد. خوشبختانه اين بحث معاصر بودن كه خيلي بحث عريض و طويلي  است دغدغه گروه ماست و اساس كار ما بر اين است كه براي شرايط و روزگار خودمان كاري بكنيم و يكي از ابزارهاي مهم اين جور نگاه داشتن به جامعه شناخت آن جامعه است. وقتي جامعه را خوب بشناسي بايد براي او هم كاري بكني و هيچ وقت هم معني حرف من اين نيست كه ما هميشه براي ذائقه مخاطب كار مي كنيم زيرا ممكن است مخاطب گاهي گمراه شود و گاه بي راه رفته باشد و سطح آن توسط رسانه هاي ديگري پائين آمده باشد. ما معتقديم كه تماشاگر ما در عصر خاصي كه ويژگي هاي كاملاً مشخصي دارد و با يك دنيا و شرايط خاص تاريخي درگير است، آمده نشسته و ماهم براي او و براي اين عصر قرار است كار بكنيم. شايد به دل نشستن كارهايمان به اين تفكر و درنگ اساسي در كارهايمان برمي گردد.
درنهايت نقطه ارجاع تمام لايه ها و تم هاي مختلف نمايش «جيستا» را ذكر كنيد؟
- مهاجرت و جنگ.

گزارش نشست مخاطبان در خانه كتاب
عشق و آينه در بوته نقد
فرهاد حسن زاده، نويسنده مجموعه داستان «عشق و آينه» در جلسه نقد و بررسي اين كتاب، به پرسش هاي حاضران درباره وجه تسميه، ميزان همسويي داستان با دغدغه هاي نوجوانان و چرايي پايان غم انگيز اغلب داستان هاي اين مجموعه پاسخ گفت.
وي كه در هشتمين نشست مخاطبان در محل خانه كتاب و در حضور جمعي از دانش آموزان منطقه ۱۴ آموزش و پرورش تهران سخن مي گفت، در زمينه وجه تسميه مجموعه داستاني عشق و آينه گفت: به نظرم اسم داستان بايد به نوعي سؤال برانگيز باشد و خواننده را به تفكر وادارد، يا فراتر از آن اسم هر داستان بايد خود يك داستان داشته باشد، البته بعضي ها چنين نيستند و خيلي راحت اسم داستان هاي خود را براساس محتواي كلي داستان انتخاب مي كنند؛ اما من گاهي وقت ها زمان زيادي را براي اين كار صرف مي كنم.
وي همچنين در زمينه انتخاب موضوع عشق براي اين مجموعه داستاني گفت: فكر مي كنم اين تلويزيون است كه كار ادبيات را خراب مي كند. معمولاً  فيلمنامه ها بن مايه خود را از ادبيات مي گيرند؛  ولي متاسفانه در حال حاضر فيلمنامه نويسان ما با كم لطفي به ادبيات سبب مطرح كردن عشق هاي سطحي و آبكي شده اند. بنابراين مطرح كردن عشق هاي واقعي و عميق در چنين شرايطي كمتر با اقبال مخاطب مواجه مي شود.
حسن زاده علت غم انگيز بودن پايان اغلب داستان هاي اين مجموعه را متاثر از شرايط اجتماعي جامعه توصيف كرد.
در اين جلسه رايكا بامداد ـ منتقد ادبي ـ در ارزيابي مجموعه داستان عشق  و آينه با تاكيد بر اشتراكات كلي شخصيت هاي اين مجموعه داستاني و شخصيت محوري داستان ها گفت: شخصيت هاي اين مجموعه داستاني در شرايط مختلفي قرار داشتند و از نظر ساختار رواني، متفاوت بودند. همچنان كه شخصيت داستان اول روي خط افق درونگرا بوده،  پروسه زندگي اش در دايره محدود تابلوي نقاشي اش خلاصه مي شود، در مقابل شخصيت داستان حيات بسيار اكتيو و برون گرا بوده و زندگي اش پر از پيچ و خم هاي عجيب و غريب است.
او تصريح كرد: از سوي ديگر، شخصيت هاي اين مجموعه داستاني هر كدام به پايگاه و طبقه اجتماعي خاصي تعلق دارند؛ يعني در شرايطي كه شخصيت داستان «حيات» جنوبي و جنگ زده است، شخصيت «روي خط افق» يك دانشجو يا شخصيت «سفر به صفر» يك دانش آموز است.
وي افزود: در واقع هر يك از اين شخصيت ها زنجيره اي از ايده ها، آرزوها، آمال و دغدغه هاي آدمي هستند كه در نهايت در پايان داستان با يك ضربه يا تخريب داستاني همه اين زنجيره ها از هم باز مي شود. يعني احساس كردم نويسنده تلاش كرده است اين آدم ها به آرزوهايشان نرسند كه شايد آن هم متاثر از شرايط اجتماعي ماست.
شهرام اقبال زاده، ديگر منتقد ادبي حاضر در جلسه نيز در ارزيابي مجموعه داستان عشق و آينه گفت: اين مجموعه داستان يكي از موفق ترين مجموعه داستان هاي نوجوانان است؛ چراكه نويسنده آن خود تجسمي از عشق و همدلي با مردم است و اين مسئله در سراسر آثارش موج مي زند.
وي تاكيد كرد: اين نويسنده اصلاً  شعار نمي دهد، و خيلي راحت و روان اسير تكنيك نيست. البته عيب هايي در توصيف هاي اين داستان وجود دارد؛ آنجا كه مي گويد:  آهو رميد، خواست تكان بخورد، اما نتوانست، در حالي كه رميدن اوج تكان و جنبش است كه البته اين ايرادها خيلي كم است.

شهرزاد
ادبيات كلاسيك در نشريات ادبي
تعداد صفحاتي كه در نشريات ادبي به نقد و بررسي جدي ادبيات كلاسيك اختصاص داده مي شود رضايت بخش به نظر نمي آيد. اين سخن كه بدون پشتوانه ادبيات كلاسيك نمي توان در ادبيات امروز موفق بود بسيار تكراري است اما آنچه مورد توجه قرار نمي گيرد ارايه راهكار از طرف كارشناسان براي حل مشكل موجود است.
اگر معدود نشرياتي را كه در حدي كم، اما شايسته به ادبيات كلاسيك مي پردازند در نظر نگيريم، دو نوع برخورد با ادبيات كلاسيك در نشريات ادبي - هنري كه منتشر مي شوند قابل بررسي است.
ابتدا نشرياتي كه در آنها به ادبيات كهن و كلاسيك توجه نمي شود، دوم نشرياتي كه در تعداد صفحاتي كم و به شيوه اي سنتي و غيرعلمي به متون كهن مي پردازند.
بايد گفت آنچه در اين نشريات در مورد ادبيات كلاسيك به چشم مي خورد برخوردي تطبيقي با نويسندگان و آثار آنهاست كه گاهي تنها به معناي لغات و تركيب واژه ها پرداخته مي شود. براي مثال بيشتر استادان دانشگاه براي گرفتن رتبه و اجباري كه وجود دارد مقالاتي در مورد ادبيات كلاسيك ارايه مي دهند كه در آنها براي مثال تاثيراتي را كه حافظ در شعر از خواجوي كرماني گرفته است و يا معاني لغات و نوع تركيب واژه ها در شعر خاقاني را بررسي كرده اند. البته اين گونه كارها نيز در ادبيات لازم و ضروري است اما نه به عنوان اصل كاري در عرصه ادبيات، توجه به نكات پيچيده و لغات دشوار در آثار يك شاعر يا نويسنده و مقايسه او با همنوعانش، بدون توجه به روش نقد علمي و ذكر دلايل موفقيت شعر شاعر يا نويسنده به هيچ عنوان در راهنمايي شاعران و نويسندگان معاصر مناسب نخواهد بود. متاسفانه تعداد زيادي از نشريات ادبي كه توسط دانشكده هاي ادبيات و با هزينه دانشگاه، منتشر مي شوند بيشتر مطالب خود را به متون كهن اختصاص داده و هيچ توجهي به ادبيات امروز ندارند.
بعضي از اين آثار نيز دست نوشته هاي غيرقابل استفاده استادان دانشگاه را در برمي گيرد كه از تاريخ نوشتن آنها چندين ماه يا چندين سال گذشته است و نشريات خارج از دانشگاه حاضر به انتشار آنها نيستند و همان طور كه اشاره شد اين استادان تنها زماني اقدام به نوشتن مي كنند كه دانشگاه از آنها مقاله اي مي خواهد تا رتبه استادي آنها را تاييد كند.
همچنين با نگاهي سطحي به اين نشريات مي توان متوجه شد نقدهاي موجود در آنها بيشتر نقدي تطبيقي، غيرعلمي و ذوقي است كه از روي اجبار و براي رفع تكليف نوشته شده است. برخورد سطحي و غيرعلمي و به گونه اي نوشتن جهت رفع تكليف در نشريات ادبي دانشگاه ها متاسفانه اين ديدگاه را در ميان تعدادي از دانشجويان و علاقه مندان ادبيات به وجود آورده كه تنها اين آثار و اين نشريات ادبي هستند و نشرياتي كه به روشي غير از روش مذكور به ادبيات بپردازند غير ادبي و وارداتي هستند.
از سوي ديگر، تعدادي از نشريات ادبي خارج از دانشگاه به دليل استفاده نكردن از نيروهاي متخصص و كارشناس در زمينه ادبيات و براي به دست آوردن مخاطب، بيشتر مطالب «بازاري» را منتشر مي كنند كه چندان وجه ادبي و كيفيت هنري ندارند. تعدادي از اين نشريات نيز با چاپ بيش از اندازه مطالب ادبي ترجمه شده از زبان هاي ديگر و توجه زياد به ادبيات امروز گويا به مقابله با نشريات دانشگاهي و ادبيات كلاسيك پرداخته اند. به نظر مي آيد برخورد اشتباه با ادبيات كلاسيك در نشريات دانشگاهي و داخل جامعه به گونه اي است كه بايد گفت، عده اي از آن سوي بام افتاده اند و عده اي ديگر از اين سوي بام، يعني نشريات دانشگاهي و استادان دانشگاه با به كارگيري بيش از اندازه ادبيات كلاسيك و عدم استفاده از ادبيات امروز و نشريات غيردانشگاهي با استفاده بيش از اندازه از ادبيات امروز و عدم برخورد صحيح با ادبيات كلاسيك، هر دو مخاطبان علاقه مند به ادبيات را در يك دوراهي قرارداده اند كه حاصلي جز به بيراهه رفتن ادبيات و علاقه مندان به آن نخواهد داشت.
005796.jpg

آنچه به جايي نمي رسد...

بررسي توليدات موسيقايي در سال هاي اخير نشانگر آن است كه سمت و سوي موسيقي ايران، عوام محوري بوده است. بيژن بيژني با بيان اين مطلب افزود: موسيقيداناني كه كار جدي و علمي مي كنند داراي تفكري خاص تر هستند و بيشتر از همه چيز به شان موسيقي انديشه مي كنند لذا در آثارشان تلاش دارند تا موقعيت فرهنگي موسيقي بيشتر نشان داده شود. اين خواننده با انتقاد از توليد محدود آثار جدي گفت: كارها و آثار جدي موسيقي كليه اقشار مردمي را در برنمي گيرد پس قياس اين آثار با آثار سطحي در مقام فروش امري اشتباه است.
وي افزود: شركت ها و سازمان هاي فرهنگي ـ هنري بايد به آثاري از موسيقي كه دامنه فرهنگ و هنر را بالا مي برد سوبسيد ارايه دهند تا شاهد گسترش آثار موسيقي جدي باشيم در غير اين صورت موسيقي كشور با اين توليدات سطحي سمت و سوي درخشاني نخواهد داشت. وي درباره ميزان تاثير گذاري سياست هاي مركز موسيقي، در سمت و سوي موسيقي كشور يادآور شد: الان وضعيت توليد و پخش موسيقي از صداوسيما گرفته تا ارشاد، به گونه اي است كه موردپسند اساتيد برجسته موسيقي نيست، اعتقاد داريم كه موسيقي هاي جوان پسند بايد توليد شود اما با تعريفي كه انديشمندان براي آن انجام دهند و نه بازار و اقتصاد موسيقي.
بيژني هشدار داد كه با تداوم وضعيت كنوني، موسيقيدانان برجسته كشور سرخورده شده و دست به خلق آثار جديد نخواهند زد لذا ارشاد و ديگر مراكز موسيقي بايد كمك كنند تا شناخت لازم به موسيقي جدي در جامعه ايجاد شود.
ما دردهاي موسيقي را بارها تكرار كرده ايم و به نتيجه اي نرسيده ايم در حالي كه دلمان مي خواهد پاسخ هاي لازم را به همراه برنامه ريزي مدون در اين خصوص از سوي سياستگذاران موسيقي شاهد باشيم.

نكته ها
يادي از خالق در جست وجوي زمان گمشده
005794.jpg
هفته گذشته همزمان با سالروز مرگ «مارسل پروست» نويسنده رمان مشهور «در جست وجوي زمان گمشده» مراسمي در زادگاهش برگزار شد.
پروست در روز نوزدهم ژوييه سال ۱۸۷۱ در حومه پاريس به دنيا آمد. پدرش آشيل آدرين، استاد بهداشت همگاني در دانشگاه سوربن بود و مادرش ژان كلمانس ويل، زن تحصيلكرده و هنرمندي بود كه مارسل دلبستگي به ادبيات و هنر را از او به ارث برده بود. پروست در نوامبر سال ۱۸۸۹ وارد ارتش شد، اما پس از يك سال معاف و به تحصيل حقوق پرداخت و بعدها مدركي هم در فلسفه گرفت.
او با مطالعه آثار فيلسوفان كلاسيك از افلاطون تا كانت به اين اعتقاد رسيد كه دنياي عيني معني و ارزشي ندارد، مگر از راه واكنش هاي احساسي و فكري انسان نسبت به آن. پروست اين نظريه را بنياد فعاليت و زندگي ادبي خويش قرار داد. وي ادبيات را بيش از فلسفه دوست داشت، زيرا به نظر او ادبيات مي توانست به فلسفه لباسي فاخر بپوشاند و به كمك تخيل، درخشانش كند.
مارسل با ترجمه آثارش آرزو كرد كه نويسنده اي شود كه دنياي انديشه و هنر قبولش كند و بدين گونه بود كه در سال ۱۸۹۶ مجموعه اي از داستان هاي كوتاهش به نام «شادي ها و روزها» را منتشر كرد.در سال ۱۸۹۶ نوشتن كتابي با نام «ژان سانتوي» را آغاز كرد كه خود آن را «جوهر اصلي زندگي من» توصيف مي كند.پروست بعد از مرگ پدر و مادرش كه به فاصله دوسال از هم اتفاق افتاد، طرح خلق رمان جديدش را پايه ريزي كرد. مارسل در اين باره مي گويد: «من در پي مضموني فلسفي براي خلق اثر ادبي عظيمي بودم.»
وي در اثر جديد خود در نظر داشت تحولات اشرافيت فرانسه در دوران جلال و شكوهش از سال ۱۸۸۰ تا زوال سياسي، اخلاقي و فكري اين طبقه را در اوايل قرن بيستم نشان دهد. او براي نوشتن اين رمان بارها به پاريس سفر كرد، به موزه ها سر زد، كتاب هاي مختلفي را براي خلق قهرمان داستانش مطالعه كرد و تمام جزييات لباس، زبان، آداب و رسوم، انديشه ها و اوضاع و احوال فرانسه را در هنگام تولد خود گردآوري كرد.وي در سال ۱۹۲۰ جلد پنجم و در سال ۱۹۲۱ جلد ششم اين اثر را پس از موفقيت كتاب هاي پيشين اين مجموعه منتشر كرد كه اين دو جلد در مجموع سومين كتاب اين مجموعه را تشكيل مي داد.
مارسل كه تا اينجا رشد خود و شرايط طبقه بالاي جامعه خويش را تصوير كرده بود اكنون به توصيف اشرافيت بناپارتيست ها دست زد كه اگرچه از حكومت بركنار شده بودند اما هنوز بر كشور فرانسه حكم مي رانند.كتاب ۱۱ جلدي در جست وجوي زمان گمشده با توصيف يك مرد و يك طبقه اجتماعي زوال اين طبقه را ترسيم مي كند.
«ويل دورانت» تاريخ نويس، اين رمان را اثري حيرت انگيز و رمان مشهور قرن بيستم معرفي كرد. مارسل پروست در آخرين جلد كتابش نوشت: «بگذار جسممان تجزيه شود، زيرا هر ذره جديدي كه از آن جدا مي شود خود را به اثرمان اضافه مي كند تا آن را تكميل كنيم.» ... و سرانجام مرگ او در ۱۸ نوامبر ۱۹۲۲ فرارسيد.

۲۵هزار نمايشگاه كتاب در ۲۵ هزار مدرسه
طرح ۲۵ هزار نمايشگاه در ۲۵ هزار مدرسه از ۱۵ آذرماه به مدت يك هفته در سراسر كشور اجرا مي شود.
به گزارش خبرنگار «مهر» عبدالحميد خرسندرو در جمع خبرنگاران با بيان اين مطلب افزود: طرح برپايي ۲۵ هزار نمايشگاه در ۲۵ هزار مدرسه با همكاري وزارت آموزش و پرورش و معاونت امور فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در سراسر كشور اجرا خواهد شد. وي يادآور شد:  در مجموع براي برگزاري اين نمايشگاه مبلغ سه ونيم ميليارد ريال كتاب از ناشران خريداري شده است كه ۲۰ درصد ناشران شركت كننده در اين طرح از آموزش و پرورش و ۸۰ درصد از ناشران خصوصي كشورند.
در اين طرح ۸۰۰ ناشر شركت كرده اند اما وزارت آموزش و پرورش به دليل محدوديت سرمايه تنها قادر به خريد از ۲۵۰ تا ۳۰۰ ناشر است. سه هزار و ۵۲۰ عنوان كتاب در تيراژي بالغ بر پنج ميليون و ۳۹۳ هزار و ۴۰۰ جلد با موضوع كلي كودك و نوجوان در زمينه هاي علمي و آموزشي، ادبيات و تاريخ، اعتقادي و اخلاقي، فرهنگي و هنري، علوم تربيتي و روان شناسي، اجتماعي و علوم سياسي در كل مدارس كشور توزيع خواهد شد. وي گفت: اين كتاب ها با توجه به معيارهاي كارشناسان آموزش و پرورش و با نظارت اتحاديه ناشران انتخاب مي شود و اتحاديه ناشران در اين زمينه تنها نقش نظارتي خواهد داشت.
مديرعامل موسسه منادي تربيت در مورد سابقه برپايي نمايشگاه كتاب در مدارس يادآور شد: نخستين دوره برپايي اين نمايشگاه ها در سال ۱۳۷۷ به صورت استاني و متمركز انجام گرفت. براي اين طرح در مجموع ۶۰۰ منطقه در كشور شناسايي شد و در كل اين ۶۰۰ منطقه نمايشگاه كتاب برگزار شد، در سال دوم اين طرح در قالب ده هزار نمايشگاه كتاب در ده هزار مدرسه انجام گرفت و امسال نيز اين طرح به شكل برپايي ۲۵ هزار نمايشگاه كتاب اجرا خواهد شد. وي هدف از برپايي نمايشگاه هاي كتاب را دسترسي آسان دانش آموزان به كتاب و ارتقاي شاخصه هاي مطالعه بين دانش آموزان اعلام كرد و گفت:  ما در اين طرح به دوگونه عمل خواهيم كرد، اول اين كه در قالب اين طرح وزارت آموزش و پرورش با سرمايه خود براي تجهيز مدارس از ناشرين، كتاب خريداري مي كند و ديگر اين كه تعدادي كتاب از ناشر به عنوان اماني تهيه مي كنيم و بعد از فروش كتاب ها پول آن را با ناشران تصفيه مي كنيم.
خرسندرو در ادامه اضافه كرد: شيوه انتخاب كتاب ها براي استان هاي مختلف بر طبق شرايط هر استان، عامل جمعيت، مذهب و نوع آموزش و پرورش تعيين مي شود.

ادبيات
ايران
جامعه
داستان
رسانه
زمين
شهر
كودك
ورزش
هنر
صفحه آخر
|  ادبيات  |  ايران  |  جامعه  |  داستان  |  رسانه  |  زمين  |  شهر  |  كودك  |
|  ورزش  |  هنر  |  صفحه آخر  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   شناسنامه   |   چاپ صفحه   |