پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۳۸۵ - سال چهاردهم - شماره۴۱۵۸ - Dec 14, 2006
نگاتيو،پزتيوسمينارفجر
احسان ظلي پور
در حالي كه كمتر از دو ماه به آغاز بيست و پنجمين جشنواره فيلم فجر باقي مانده، استوديوهاي فني شب ها و روزهاي پر ازدحامي را سپري مي كنند. مثل هميشه خيلي از فيلم ها فقط به قيمت كار شبانه روزي سازندگان و عوامل فني؛ شانس حضور در جشنواره مي يابند
006120.jpg
با آغاز فعاليت اعضاي هيأت انتخاب، تنور بيست و پنجمين جشنواره فيلم فجر گرم تر از هميشه شد. فيلمسازاني كه فرم شركت در جشنواره را پر كرده اند، فيلم هايي كه هنوز در راهند و البته كارگردان هايي كه هنوز تصميمي براي حضور فيلمشان در جشنواره نگرفته اند، مثل هميشه سوژه اصلي محافل هنري هستند. امسال دفتر جشنواره سختگيري بيشتري نسبت به دوره هاي قبلي در باره فيلم هاي متقاضي نشان داده تا تكليف فيلم هاي حاضر در فستيوال بيست و پنجم زودتر از قبل مشخص شود. اين سختگيري حداقل براي فيلم هايي كه آماده نمايش هستند اعمال مي شود و گويا مهلت پر كردن فرم شركت در جشنواره براي آنها قابل تمديد نيست. اما امسال تعداد فيلم هايي كه در راهند و در مرز رسيدن يا نرسيدن به جشنواره قرار دارند كم نيستند؛ فيلم هايي كه هنوز در مرحله فيلمبرداري هستند و البته متقاضي شركت در جشنواره.
پاداش سكوت
فيلم جديد مازيار ميري شايد بحث برانگيزترين فيلم جشنواره باشد. ميري در پاداش سكوت با سود جستن از چهره هاي مطرحي چون پرستويي، كيانيان، مهتاب كرامتي، آتيلا پسياني و... روايتگر داستاني نامتعارف از جنگ است. فرمانده اي كه با پدر يك شهيد همراه مي شود تا به حقايقي تازه درباره پسرش دست يابد. ميري فرم شركت در جشنواره را پر كرده و گويا فيلم يكي از اميدهاي اصلي برگزار كنندگان جشنواره براي پررونق شدن فضاي فستيوال امسال است. در حاليكه فيلمبرداري پاداش سكوت به نيمه رسيده بهرام دهقاني تدوين را آغاز كرده است تا فيلم براي حضور در بخش مسابقه سينماي ايران آماده شود و سكانس فيلمبرداري زير آب، با حضور فيلمبرداران آلماني و البته اضافه شدن علي انصاريان- فوتباليست محبوب سالهاي اخير فوتبال ايران- به جمع بازيگران فيلم جذابيت هاي ديگر فيلم مازيار ميري است. خبر تازه اينكه پيمان يزدانيان ساخت موسيقي فيلم را آغاز كرده است.
جعبه موسيقي
فرزاد مؤتمن بعد از چندين بار پيش توليد و وقفه سرانجام موفق شد فيلم جديدش را جلوي دوربين ببرد. پيش بيني هاي اوليه براي رسيدن جعبه موسيقي به جشنواره درست از آب در نيامده تا حضور فيلم فرزاد موتمن در فستيوال فجر در هاله اي از ابهام قرار بگيرد. البته گروه شبانه روز مشغول فيلمبرداري هستند. تقريبا حدود 30درصد از فيلمبرداري جعبه موسيقي انجام شده با اين حال نازنين مفخم تدوين فيلم را آغاز كرده است. علي علويان نيز صداگذاري جعبه موسيقي را انجام مي دهد تا اولين نمايش چهارمين فيلم بلندش هم مثل سه فيلم قبلي اش در جشنواره فيلم فجر باشد.
جعبه موسيقي داستان فرشته اي است كه با پسر بچه همراه مي شود تا او را به آرزوهايش برساند. نقش فرشته را رامبد جوان بازي مي كند. نيكي كريمي هم قرار است در چند سكانس فيلم جلوي دوربين برود تا دومين همكاري اش را با مؤتمن بعد از باج خور تجربه كند.
به كدامين گناه
ابوالقاسم طالبي بعد از يك وقفه شش ماهه حدود سه هفته قبل فيلمبرداري به كدامين گناه (گناه فرزند) را در نمك آبرود از سر گرفت. در حاليكه تا قبل از عارضه قلبي طالبي، حدود 20 دقيقه از فيلم فيلمبرداري شده بود. با اضافه شدن حسن شكوهي به جمع بازيگران، بعد از گذشت شش ماه فيلمبرداري در شمال كشور آغاز شد تا ابوالقاسم طالبي براي حضور در جشنواره فيلم فجر استارت زده باشد. طالبي فرم شركت در جشنواره را پر كرده تا از اين حيث آمادگي اش را اعلام كرده باشد. نازنين مفخم تدوين به كدامين گناه را مدتي است آغاز كرده. گروه قرار است ظرف روزهاي آينده به تهران برگردند تا سكانس هاي باقيمانده را فيلمبرداري كنند. نكته جديد درباره اين فيلم تغيير فيلمبردار آن است. محمد آلادپوش به خاطر قراردادي كه با فيلم جديد ميركريمي داشت چندي قبل به تهران برگشت تا تورج منصوري بقيه فيلم را فيلمبرداري كند. به كدامين گناه داستان يك جانباز شيميايي است كه بعد از سالها اسارت به خانه اش بازگشته و حال در مواجهه با همسر و دخترش با اتفاقات تازه اي روبه رو مي شود. خسرو شكيبايي، مريلا زارعي و فاطمه گودرزي بازيگران اصلي اين فيلم هستند.
بچه هاي ابدي
فيلمبرداري فيلم جديد پوران درخشنده چند روز قبل در تهران به پايان رسيد تا ساخت موسيقي آن آغاز شود. در حاليكه سال قبل هيأت انتخاب جشنواره به فيلم قبلي درخشنده روياي خيس روي خوش نشان نداده بود و فيلم را در بخش ميهمان پذيرفته بود، امسال اين فيلمساز باز هم براي حضور فيلم جديدش در جشنواره اعلام آمادگي كرد. داود يوسفيان در همان هفته هاي اول فيلمبرداري تدوين بچه هاي ابدي را آغاز كرد تا مشخص شود درخشنده براي جشنواره بيست و پنجم خيز برداشته است. فيلم جديد اين كارگردان داستان دختري است كه در آستانه ازدواج با پسر مورد علاقه اش متوجه مي شود او برادر عقب افتاده ذهني دارد كه مجبور است سرپرستي اش را همچنان برعهده داشته باشد. درخشنده در بچه هاي ابدي مشكلات اين كودكان در جامعه را به تصوير مي كشد.
آتشكار
اگر فيلم محسن اميريوسفي به جشنواره امسال برسد باز هم مي توانيم فيلمي نامتعارف با رگه هايي طنز در حال و هواي خواب تلخ را روي پرده ببينيم. اميريوسفي در آتشكار داستان مردي را حكايت مي كند كه در طول دوراني از زندگي مدام با روح پدرش درگير مي شود! حميد فرخ نژاد نقش اصلي فيلم را با گريمي متفاوت بازي مي كند. به غير از فرخ  نژاد بقيه بازيگران فيلم از ميان افراد بومي اصفهان انتخاب شده اند. در حاليكه فيلمبرداري آتشكار دو، سه هفته اي است به پايان رسيده اما هنوز تدوين آن آغاز نشده است. هايده صفي ياري به تازگي به عنوان تدوينگر آتشكار انتخاب شده تا بزودي مونتاژ آن آغاز شود. فيلم موسيقي متن ندارد تا از اين نظر راه آسان تري براي رسيدن به جشنواره فيلم فجر داشته باشد. امير يوسفي فرم شركت در جشنواره را پر كرده است.
قاعده بازي
شش ماه فيلمبرداري و يكسال و نيم انجام امور فني براي به ثمر رسيدن يك فيلم كافي است تا تماشاگر را براي ديدن آن ترغيب كند. فيلمي كه در سكوت خبري فيلمبرداري شد و حتي بعد از گذشت دو سال از ساخت آن عكسي از قاعده بازي در مطبوعات منتشر نشد. به دلايل مشكلات فني تدوين فيلم كه توسط مصطفي خرقه پوش انجام مي شد به درازا كشيد تا سرانجام چند روز قبل اعلام شد با پايان يافتن مونتاژ، قاعده بازي وارد مرحله صداگذاري شده است. احمدرضا معتمدي فرم شركت در جشنواره را پر كرده تا شايد مثل چهار سال قبل بتواند فيلمي منتقد پسند در فستيوال فجر داشته باشد. آنطور كه مي گويند قاعده بازي يك كمدي بزن و بكوب است كه مشابهش در سينماي ايران وجود نداشته. حضور اكبر عبدي، حميد لولايي، سعيد پورصميمي، داريوش ارجمند، الناز شاكردوست، گوهرخيرانديش و عليرضا خمسه در كنار هم مي تواند جذابيت هاي فيلم را دو چندان كند.
رئيس
و اما رئيس فيلم جديد مسعود كيميايي در كش و قوس رسيدن به جشنواره است. گويا كيميايي چند روز قبل فرم شركت در جشنواره را پر كرده تا فستيوال امسال رنگ و بويي ديگر داشته باشد. آخرين خبرها از رئيس حكايت از پايان تدوين پرده اول فيلم دارد. اين روزها مصطفي خرقه پوش در كنار مسعود كيميايي در عروج فيلم است تا مونتاژ فيلم را تا آغاز جشنواره به پايان برساند. اسحاق خانزادي هم صداهاي فيلم را در كنار هم چيده تا بلافاصله بعد از مونتاژ صداگذاري رئيس با سرعت انجام شود. ساخت موسيقي فيلم هم توسط فرزين قره گزلو رو به اتمام است تا دوستداران كيميايي اميدوار به نمايش رئيس در جشنواره فجر باشند. كيميايي در رئيس همان مسيري كه در حكم آغاز كرده را ادامه داده است. فيلم همان داستان آشناي رفاقت قديمي است كه اين بار در كنار رابطه يك پدر و پسر شكل گرفته است. امين تارخ و فرامرز قريبيان دوستان قديمي هستندو پولاد كيميايي پسر گرفتار شده قريبيان. پدر براي نجات پسر بعد از سالها دوري از ايران به كشور برمي گردد تا داستان رئيس از همين جا آغاز شود. فيلم كيميايي مي تواند تنور جشنواره امسال را گرم كند.
و فيلم هايي كه نمي رسند
از ميان فيلم هاي در مرحله فيلمبرداري دو فيلمساز قيد حضور فيلمشان را در جشنواره بيست و پنجم زده اند. منيژه حكمت كه تاكنون حدود 70 درصد از صحنه هاي سه زن را فيلمبرداري كرده اعلام كرده قصد ندارد فيلمش را قرباني شتاب رسيدن به جشنواره كند تا عملا جشنواره امسال يك كارگردان زن شاخص را از دست داده باشد. رضا اعظميان هم كه دو هفته اي است فيلم تازه اش را كليد زده به خاطر دشواري هاي ساخت يك فيلم در شب و فضاهاي تاريك و باراني جشنواره امسال را از دست مي دهد. اعظميان دو سال قبل براي جلوي دوربين بردن اولين فيلمش مرزي براي زندگي جايزه ويژه جشنواره فجر را نصيب خود كرده بود، با اين تفاسير شايد كارناوال مرگ دورخيز اعظميان براي جشنواره بيست و ششم باشد.

تأملي در مجموعه باغ مظفر
جامعه ايراني در گذر زمان
006048.jpg
سامان فريدوني- باغ مظفر عنوان سريال جديدي به كارگرداني مهران مديري است كه از هفته گذشته، هر شب از شبكه سوم سيما بر روي آنتن مي رود.
مديري با آثاري از جمله طنز 79 ، پاورچين ، نقطه چين ، جايزه بزرگ و شب هاي برره ، كه به گونه اي كمدي سياه بودند و به معضلات خانواده و اجتماع مي پرداختند، براي مردم تبديل به چهره اي ماندگار و محبوب شد.
باغ مظفر با آخرين كار مديري - شب هاي برره - تفاوت ها و تشابهاتي دارد. برخلاف داستان شب هاي برره كه حركت موضوعي آن از جامعه سنتي و توسعه نيافته به توسعه يافتگي و مدرنيسم بود، در باغ مظفر روند حركت موضوعي داستان از توسعه يافتگي و مدرنيسم به جامعه سنتي و توسعه نيافته ، يعني از حال به گذشته است كه در جريان اين روند به تفاوت هايي در ساختار خانواده ها و تفاوت هاي فكري و اجتماعي كه در گذر زمان، در اين دو مقطع زماني به وجود آمده، مي پردازد. در واقع باغ مظفر نمايانگر تغيير آداب و رسوم و تغيير در نوع رفتار افراد خانواده، در گذر زمان است.
مديري با تيزهوشي دو خانواده را كه تقريباً از يك طبقه اجتماعي- طبقه مرفه و سرمايه دار- هستند، در دو مقطع زماني متفاوت، يكي در دوران امروز و ديگري در زماني دور، زمان نجبا و اشراف زادگان، كه اصل و نسب مايه برتري بود، با استفاده از كاراكتر (كامران مظفرزاده) كه پل ارتباطي بين اين دو دوران است به تصوير مي كشد.
يكي از مواردي كه از همان ابتدا جلوه گر بود، نقش پدر خانواده، در اين دو مقطع زماني متفاوت است. در دوران گذشته، پدرسالاري بر ساختار خانواده ها حكمفرما بود. اقتدار و كاريزماي پدر توسط تمام افراد خانواده پذيرفته شده بود، در واقع پدر قدرت مطلق بود.
اما اين اقتدار و قدرت مطلق بودن، با گذر زمان، ديگر به شكل گذشته در جامعه امروز ديده نمي شود و رابطه پدر با همسر و فرزندان تبديل به رابطه اي عاطفي و دوستانه شده است.
مظفرخان داراي ويژگي پدرسالاري در دوران گذشته و آقاي بردبار (نادر سليماني) داراي ويژگي هاي پدر در خانواده امروزي مثل شوخ طبعي و دارا بودن رابطه اي دوستانه با همسر و فرزندان است.
فروغ دختر خان مظفر (سحر جعفري جوزاني) دختري است مغرور، ديرجوش و خودپسند و نچسب از طبقه مرفه و اشراف زاده گذشته، در برابر فروغ ، نازنين شقايق دهقان- دختري است خونگرم، بدون غرور، زودجوش كه مانند بسياري از افراد جامعه امروز ما، به خاطر چشم و هم چشمي از هيچ كاري فروگذار نيست.نيما، برادر نازنين، همچو بسياري از پسران امروز، بي نظم، خوشگذران، رفيق باز و بي برنامه است، در برابر او كامران پسري است منظم و تنها، او كه پلي است بين گذشته و حال بين اين دو دوره مستاصل مانده است.
اما باغ مظفر در كنار پرداختن به مسأله و ساختار خانواده، كه هسته اصلي اجتماع هم در گذشته و هم در زمان حال بوده است، به مسايلي كه در سطح جامعه ديده مي شود نيز مي پردازد. باغ مظفر به ما مي گويد كه گذر زمان، نوع سرمايه داري را تغيير داده است، اما نتوانسته است كه منش آن را تغيير دهد. حيف نان - نصرا... رادش- نماينده طبقه فرودست است؛ طبقه اي كه هميشه فرودست مانده و هيچ گاه به آگاهي نرسيده است. اين طبقه خدمت به ارباب و سرمايه داري را افتخاري براي خود مي داند، با تمام توان در طول تاريخ خدمت مي كند و با شدت تمام تحقير مي شود. كامبيز سامورايي يا كامبيز استخواني (سعيد پيردوست)- كه به هر دو نام در سريال اشاره شد- نماينده طبقه لمپن جامعه است، طبقه اي با منش و رفتاري خاص كه از گذشته بوده و متأسفانه امروز نيز در سطح جامعه ديده مي شود.
جمشيد (علي لك پوريان) نمايانگر طبقه متقلب و نو كيسه اي است كه با تقلب، در صدد كسب ثروت و مقام هستند.بيكاري، پايين بودن سطح كار مفيد در جامعه، تعريف شدن جايگاه ها در سازمان ها، ادامه حيات شركت ها و مؤسساتي كه بدون انجام فعاليتي سودمند، با واسطه گري به فعاليت ادامه مي دهند، ساخت و سازهاي بي رويه كه بدون توجه به زيباشناسي شهر و مالكيت خصوصي افراد انجام مي شود، همه از مسايلي است كه در باغ مظفر شاهد آن هستيم.
يكي ديگر از تفاوت هاي باغ مظفر با شب هاي برره ، نوع گويش و لهجه بازيگران است. در شب هاي برره عموماً بازيگران با زبان خاص برره اي صحبت مي كردند كه اين نوع زبان در جامعه مورد استفاده زيادي داشت، به صورتي كه در محاوره هاي عاميانه مردم از اصطلاحات برره اي به صورت فراوان استفاده مي شد، اما در باغ مظفر گويش و لهجه خاصي مد نظر نيست و عموماً با گويش اصيل ايراني محاوره مي شود. (بخصوص خان مظفر و فروغ). گويا مديري از انتقاداتي كه به گويش برره اي شده بود خسته شده و اين بار مي خواهد فارسي اصيل و قديمي را در جامعه اپيدمي  كند.
اما باغ مظفر تشابهاتي نيز با شب هاي برره دارد كه به كار جديد ضربه مي زند و احتمالاً باعث ريزش مخاطب باغ مظفر شود. اكثر بازيگران و عوامل شب هاي برره در باغ مظفر هم ديده مي شوند و تقريباً شخصيتي كه به آنها داده شده، همان شخصيتي است كه در كارهاي قبلي به آنها داده شده است.
كامران باغ مظفر با كيانوش شب هاي برره با افكاري روشنفكرانه (با بازي سيامك انصاري)، نازنين باغ مظفر با سحرناز شب هاي برره با اخلاق و رفتاري پسرمآبانه (با بازي شقايق دهقان)... تفاوت چنداني با هم ندارند. تيتراژ، موسيقي سنتي كه دوباره با صداي مديري است، لوكيشن باغ مظفر كه بي شباهت با محيط برره نيست، مخاطب را به اين تفكر وامي دارد كه شايد مديري دچار نوعي تكرار حداقل در ساختار شده است.
به هرحال، باغ مظفر هنوز در ابتداي راه است و كارهاي مديري هميشه براي مخاطبين جذاب بوده، پس بايد به انتظار قسمت هاي بعدي باشيم.

چشم انداز
دو حكايت نسبتاً مشابه
ابراهيم زاهدي مطلق
پيش از خواندن مطلب ذيل، اين يادداشت كوتاه را بخوانيد:
فرزند استاد مرحوم احمد آرام به نقل از لوريس چكناواريان(آهنگساز و موسيقيدان) مي گفت: در سال هايي كه در اتريش بودم، گاهي يك نامه به دستم مي رسيد كه حاوي چند فرانك پول بود از طرف راديو و تلويزيون آن كشور؛ وقتي مي پرسيدم براي چيست؟ جواب مي دادند: در فلان ساعت از نيمه شب مثلاًُ دو يا سه دقيقه از فلان آهنگ شما از راديو پخش شده و اين حق الزحمه اي است كه بابت آن به شما تعلق مي گيرد.
چكناورايان مي گفت: حتي چند سال بعد از رفتن من از آن آپارتمان، اين قبيل پول ها براي من به همان آدرس مي رفت و صاحب خانه ام آن را تحويل مي گرفت.
دزد و نويسنده
فرهاد حسن زاده
۱ - شكي نيست كه هر نويسنده اي دوست دارد نوشته هايش به دست مخاطب برسد و در لذت كشف دنياي نويسنده شريك شود. اين لذت براي نويسنده و شاعري كه طنز مي نويسد(يا مي سرايد) از ارزش ديگري برخوردار است. چرا كه به همراه آگاهي، به مخاطب خود شادماني بخشيده است. اما برخي از عملكردها از سوي مطبوعات و رسانه هاي ملي به گونه اي است كه به كام عده اي قند و به كام نويسندگان زهر مي ريزد؛ و آن استفاده بدون اجازه از آثار مكتوب نويسندگان و شاعران است.
۲ - يادم مي آيد روزي تلفن كردم به مرحوم عمران صلاحي و به او گفتم كه دلمان مي خواهد از شما براي نوجوان ها داستاني در نشريه دوچرخه چاپ كنيم، آيا اجازه داريم از فلان داستانتان كه در فلان كتاب چاپ شده، استفاده كنيم؟ او قبول كرد و در عين حال با تعجب گفت: خيلي عجيب است كه شما داريد اجازه مي گيريد.
گفتم: نبايد اجازه مي گرفتم؟
گفت: چرا. لطف كرديد و حرمت نگه داشتيد ولي اينجا ايران است و اين كارها (يعني اجازه گرفتن) كمي تا قسمتي بعيد است.
به راستي چگونه است كه عده اي به خود اجازه مي دهند به راحتي از آثار فرهنگي ديگران استفاده كنند و به هيچ مرجعي هم پاسخگو نباشند؟
۳ - روز جمعه دهم آبان همراه خانواده ام سوار ماشين بودم و به راديو گوش مي كردم. گمانم برنامه طنز جمعه ايراني بود كه ناگهان شعر آشنايي به گوش رسيد. شعري كه بر آن آهنگي سرسري نهاده و به شكل ترانه خوانده مي شد. آن شعر آشنا يكي از شعرهاي خودم بود كه در كتابي طنز براي نوجوانان به چاپ رسيده بود.
البته بارها از زبان دوستان شنيده بودم كه كارهايم از اين رسانه پخش مي شود. اما گرفتاري هايم هيچ وقت اين اجازه را نداده بود كه اين موضوع را پي گيري كنم. تا اين كه اين سرقت طنازانه را با گوش هاي خود شنيدم.
هر چند دلم را خوش كردم كه نه بابا، اين سرقت نيست و در انتها نامي از سراينده برده خواهد شد. يا اين كه مجري اعلام خواهد كرد: اين شعر را فلان شنونده از فلان شهر فرستاده است (كه اين هم البته نوعي سرقت است) اما در كمال ناباوري برنامه ادامه پيدا كرد و انگار نه انگار اتفاقي افتاده است يا اين شعر سراينده اي دارد.
راستش من به اين جور سرقت هاي آشكار عادت دارم، اما پسر ده  ساله ام كه شاهد اين ماجرا بود، سؤالي پرسيد كه در جوابش ماندم. او گفت: بابا، از دستشان شكايت مي كني؟
من لبخندي زدم و گفتم شكايت؟ و بحث مان عوض شد. خود به خود ذهنم رفته بود طرف ماجرايي كه چند وقت پيش اتفاق افتاده بود، يعني سرقت از ماشينمان و شكايت به مراجع ذي صلاح و هزار تويي كه... بگذريم.
اما حرف پسرم مرا به فكر واداشت. به راستي آيا من مي توانم شكايت كنم؟ به كدام مرجع؟ شكايت من با اين سيستم عريض و طويل قضايي چه قدر از وقت مرا خواهد گرفت؟ و چه اندازه بر استرس هايم خواهد افزود؟  قانون براي بسياري از جرايم دادگاه هاي خاص دارد، براي اين جرم چه؟ و آيا من پس از دوندگي هاي بسيار به چه مي رسم؟ عذرخواهي دستگاه مربوطه؟ يا پرداخت خسارت؟ يا اين كه... شايد در كمال ناباوري خودم محكوم بشوم كه اصلاً چرا شعر گفته ام و كسي را مجبور به سرقت آن كرده ام!
در نهايت به اين نتيجه رسيدم كه فعلاً عطاي اين خطاي دزدان با چراغ  را ببخشم و براي خود دردسر نخرم، اما به عنوان نويسنده و روزنامه نگار حق دارم چند سؤال بپرسم و توجه همگان را به چند نكته جلب كنم.آيا صدا و سيماي ما كه در تمام برنامه هايش از فوايد راستگويي و امانت داري و صداقت مداري دم مي زند، به راستي نمي تواند هزينه هاي يك برنامه توليدي را بپردازد و از نويسندگان حرفه اي براي اين منظور بهره بجويد؟ يا حداقل حق الزحمه  استفاده از اثر نويسنده را بپردازد. كم ترين توقع اين است كه نامي از مؤلف ببرد.
(گو اين كه در برخي موارد تهيه كنندگان اين هزينه ها را از صدا و سيما مي گيرند. چرا كه نويسندگي برنامه هاي توليدي حق الزحمه اي دارد كه از طرف صدا و سيما پرداخت مي شود، اما...) رسانه اي كه براي بسياري برنامه هاي بي مخاطب هزينه هاي سرسام آوري مي كند، آيا به راستي نمي تواند هزينه يك برنامه توليدي را تأمين كند كه كاملاً پاك باشد و بوي سرقت از آن برنخيزد؟ آيا حق الناس را مي شناسيم؟

نگاه
نگاهي به مجموعه زير تيغ
برزخي ها
محدثه واعظي پور
006045.jpg
۱) زير تيغ تجربه اي تازه در كارنامه محمدرضا هنرمند است. كارگرداني كه با ساخت سه گانه كاكتوس براي مخاطب تلويزيون آشنا است و در كارنامه سينمايي اش دو فيلم كمدي پرفروش ديده مي شود. كمدي هاي خوش ساخت و جذابي كه شوخي هاي تند و تيزشان با مسايل سياسي اجتماعي روز بيشتر از هر چيز ديگري در ذهن مانده است. زير تيغ نشان مي دهد كه هنرمند همان قدر كه كمدي را خوب مي شناسد و مي داند چطور مي توان با خلق موقعيت هاي عجيب و غريب تماشاگر را به قهقهه واداشت، خوب مي داند چه طور مي توان با نمايش ويران شدن يك زندگي، نفس را در سينه بيننده حبس كرد.
زير تيغ مجموعه تلخ و تاثيرگذاري است. واقعيت عرياني كه در كاكتوس يا عزيزم من كوك نيستم زير ظاهر شادشان مخفي بود و تلخي اش را كمتر نشان مي داد در زيرتيغ نمود بيشتري پيدا كرده است. در دايره بسته سرنوشت محتوم قربانياني مثل محمود (پرويز پرستويي)، خسرو (رامين راستاد) و... به نظر نمي رسد روزنه اميدي پيدا شود. همه چيز تيره و تار است. در چنين فضايي نفس كشيدن چه قدر دشوار است.
۲) زير تيغ مدام بيننده اش را غافلگير مي كند. برخلاف اغلب مجموعه هاي تلويزيوني كه قادر نيستند قدمي جلوتر از مخاطب بردارند و لحظه اي از او پيش بيفتند، حدس زدن اتفاق هايي كه قرار است براي شخصيت هاي اين مجموعه بيفتد و مسيري كه قصه تا انتها طي مي كند، چندان ساده نيست. اين عنصر غافلگيري كه از همان قسمت اول خودش را نشان داد عامل جذابيت مجموعه است. در فصل پيك نيك دو خانواده در باغ، ناگهان حادثه اي براي دختر كوچك محمود اتفاق مي افتد. اين حادثه، تكان دهنده و غيرقابل پيش بيني است. اگر چه دختر از خطر مرگ نجات پيدا مي كند و ظاهراً همه چيز ختم به خير مي شود اما اين ماجرا يك تلنگر است. ضربه اي كه در ذهن مخاطب مي ماند و اين هشدار را مي دهد كه حادثه بدي در راه است.
مرگ جعفر (آتيلا پسياني) مقدمه چيني مفصلي دارد. در چند قسمت ابتدايي نويسنده و كارگردان روي اين شخصيت، تمركز ويژه اي دارند. كاراكتر شوخ، بذله گو و ساده جعفر در تقابل با برادرش قدرت (سياوش طهمورث) تعريف مي شود. در همين قسمت ها است كه روي دوستي چند ساله محمود و جعفر و علاقه شان به همديگر تاكيد مي شود و حضور خسرو در اين قسمت ها مقدمه اي براي ايجاد غافلگيري بعدي است. خسرو به عنوان عنصري مهاجم، اين تصور را در بيننده ايجاد مي كند كه او مسبب مرگ جعفر مي شود و زماني كه بهترين دوست جعفر در يك درگيري تصادفي او را به قتل مي رساند، بيننده به شدت شوكه مي شود. احساس بهت و غمي كه محمود با ديدن جسد جعفر دارد، به ما هم منتقل مي شود و ما درست مثل محمود ناباورانه با اين موضوع برخورد مي كنيم.پنهان كردن ماجراي مرگ جعفر توسط محمود كه كارگري شريف و زحمت كش است، در عين حال كه غافلگيركننده است، تصويري ملموس و انساني از اين شخصيت مي سازد. محمود در برزخ انتخاب دست و پا مي زند و خوب مي داند كه اعترافش، زندگي خانواده اش را نابود خواهد كرد.
۳) هنرمند در زير تيغ تلاش كرده به واقعيت زندگي نزديك شود. خلق فضايي واقعي از زندگي طبقه كارگر يكي از امتيازهاي مجموعه است. اين فضاسازي با دقت و هوشمندي زيادي به وجود آمده است. نماها پر از جزئياتي است كه در مجموعه هاي تلويزيوني معمولا ناديده گرفته مي شوند. در قسمت اول، زماني كه خانواده جعفر براي بردن خانواده محمود مي آيند، اعضاي خانواده جعفر از ماشين پياده مي شوند. در همين فصل، جزئيات زيادي وجود دارد كه اين حركات و ديالوگ ها را به شدت واقعي كرده. بچه ها در حال بازي هستند. عروس و داماد جوان با هم صحبت مي كنند و...
طراحي لباس و صحنه هم به كمك اين فضاسازي آمده. نوع پوشش شخصيت ها با طبقه اجتماعي شان همخوان است و طراحي صحنه خانه شخصيت هاي اصلي دقيقا مطابق با وضعيت اقتصادي و خاستگاه طبقاتي آنها است. براي اين كه فضاي واقعي در كل مجموعه به وجود بيايد، هنرمند تلاش كرده از هيچ نمايي به سادگي نگذرد. گفتگوي محمود و طاهره (فاطمه معتمدآريا) بعد از بازگشت از خانه جعفر، مي توانست خيلي ساده برگزار شود. زن و شوهر هم مقابل هم مي نشستند و ديالوگ ها را مي گفتند. اما طاهره مشغول مرتب كردن وسايلي است كه براي عروسي آماده كرده بوده، او لباس ها را داخل كمد مي گذارد و اتاق را مرتب مي كند. محمود در جلوي كادر نشسته و با طاهره صحبت مي كند. وقتي طاهره زن خسرو را متهم مي كند همسرش را نمي شناخته و... او نمي تواند چهره درهم شكسته و ويران همسرش را ببيند و به راز درونش پي ببرد.
۴) فيلمنامه زير تيغ اگر چه نكات جالب توجهي دارد اما اگر اين فيلمنامه را كارگردان ديگري مقابل دوربين مي برد شايد نتيجه كار، اين قدر قابل تامل نبود. فيلمنامه زير تيغ مثل اغلب سريال هاي تلويزيون، كش دار و ملال آور است. به همين خاطر است كه از لحظه مرگ جعفر تا دفنش سه قسمت طول مي كشد. اين كش دادن داستان، با كارگرداني خوب هنرمند و حضور موثر پرستويي و معمتدآريا، تا اندازه اي پوشش داده مي شود.بايد ديد با پيش رفتن ماجراها، فيلمنامه ريتم پرشتاب تري پيدا مي كند يا نه؟ هر چند زير تيغ در همين شمايل هم يك سر و گردن از ديگر مجموعه هاي سيما بالاتر است.

شهر تماشا
اجتماعي
ادب و هنر
اقتصادي
دانش فناوري
بـورس
زادبوم
حوادث
بين الملل
سياسي
سلامت
شهري
دانش
ورزش
يادداشت
صفحه آخر
همشهري ضميمه
|  اجتماعي   |   ادب و هنر   |   اقتصادي   |   دانش فناوري   |   بـورس   |   زادبوم   |   حوادث   |   بين الملل   |  
|  سياسي   |   شهر تماشا   |   سلامت   |   شهري   |   دانش   |   ورزش   |   يادداشت   |   صفحه آخر   |  
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   شناسنامه   |   چاپ صفحه   |