پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵ - سال چهاردهم - شماره ۴۰۱۰ - Jun 15, 2006
علم و زيبايي
نويسنده: آرتور ميلر
ترجمه: مهدي صارمي فر
001542.jpg
تابلوي ۳ موسيقي دان از پابلو پيكاسو
001545.jpg
پيچيدگي در تابلوي جكس.ن پولاك
موريس گلمن و ريچارد فاينمن، برندگان جايزه نوبل، حتي وقتي كه شواهد تجربي عليه آنها بود حاضر به كنار گذاشتن نظريه  خود نبودند، زيرا فكر مي كردند كه نظريه شان زيبا است. اما آيا زيبايي و علم با هم سازگار هستند؟ آيا دانشمندان حق استفاده از واژه «زيبايي» را دارند؟ آيا هنر و علم هيچ گاه مي توانند به يك زبان مشترك تصويري برسند كه آنها را به هم نزديك كند؟ آرتور ميلر در اين مقاله به دنبال يافتن پاسخي براي اين سؤال هاست. او كه تحصيلاتش در رشته فيزيك بوده است، در حال حاضر مورخ علم است و درباره تاريخ هنر مي نويسد.
حداقل براي فيزيكدان ها و رياضي دان ها پاسخ سؤال هاي بالا مثبت است. در سال ۲۰۰۲ استيون واينبرگ (برنده نوبل فيزيك) نوشت: «معادلات بزرگ فيزيك مدرن بخش ماندگاري از معرفت علمي هستند كه شايد حتي از كليساهاي بزرگ و زيباي قديمي نيز بيشتر عمر كنند.» سال ها قبل در دهه شصت ميلادي پل ديراك، از بانيان مكانيك كوانتومي، ادعا كرد : «در يك معادله، زيبايي مهمتر از سازگاري آن با آزمايش است.» همچنين ريچارد فاينمن نيز بر درستي يكي از معادلاتش اصرار داشت، علي رغم اين كه با داده هاي تجربي ناسازگار به نظر مي رسيد: «در يك لحظه بود كه فهميدم طبيعت چگونه كار مي كند. نظريه اي زيبا و درخشان بود. از دور سوسو مي كرد.»
زيبايي نسبيت عام فراتر از زيبايي ميني ماليستي يا مفهومي اكتشافات قبلي  اينشتين است اين زيبايي در بازنمايي رياضي آن نهفته استرياضي وسيله اي است كه دانشمندان از طريق آن طبيعت را بازنمايي مي كنند؛ به همان روشي كه هنرمندان از رنگ و بوم استفاده مي كنند
چه چيزي يك معادله يا نظريه را زيبا مي كند؟ براي بيشتر هنرمندان و نظريه پردازان هنر، زيبايي يك امر ذهني است؛ اما براي دانشمندان اين گونه نيست. براي دانشمندان تقارن همان زيبايي است و بنابراين امري عيني است. دانشمندان به دنبال معادلات رياضي هستند كه شكل شان حفظ شود، مهم نيست كه چگونه تغيير مي كنند. براي مثال معادله رياضي براي يك كره، وقتي مختصات معكوس شود تغيير نمي كند. وقتي از ديدگاه ديگري به آن نگاه كنيم حتي از طريق آينه، كره همچنان كره باقي مي ماند. اين دليل رياضي است كه چرا هميشه كره را به عنوان كامل ترين شكل ها در نظر مي گيرند. اگر آزمايش ها بر روي فرآيندهاي واپاشي ذرات بنيادي وقتي كه از آينه به آنها نگاه كنيم نتايج يكساني را به دست دهند، اين موضوع نشان دهنده «تقارن آينه اي» است كه با قانون بقاي پاريته وابسته است. هر اسمي كه مي خواهيد رويش بگذاريد، در اكثر نظريه هاي علمي يك عنصر پايه وجود دارد كه دانشمندان باور دارند مي توانند آن را به طور عيني با عنوان «زيبايي شناسي» يا «زيبايي» كمي سازي كنند.
چرا تقارن اين قدر مهم است؟ چرا تقارن اصطلاحي است كه دانشمندان مترادف با زيبايي به كار مي برند؟ براي خيلي ها، اين موضوع تا كسري از ثانيه پس از انفجار بزرگ (BigBang) به عقب بازمي گردد. حدود ۷.۱۳ ميليارد سال قبل وقتي تنها يك نيروي واحد وجود داشت، كه نمونه اي از ناب ترين تقارن بود. وقتي اين تقارن شكسته شد، چهار نيروي جهان ظهور يافتند: گرانش، الكترومغناطيس و نيروهاي هسته اي قوي و ضعيف. جهان در حال حاضر به صورت ساخته شده از تقارن هاي شكسته شده، ديده مي شود. آنچه دانشمندان دنبالش هستند يافتن اين تقارن آغازين است با مفروض دانستن ديگر تقارن ها كه چهار نيرو را وحدت مي بخشند. وقتي دانشمندان به دنبال توضيحي هستند كه چه چيزي اين تقارن ها را «شكسته» است، ذرات را كشف مي كنند. نظريه هايي كه بيشترين تقارن را نمايش مي دهند _ مانند آنهايي كه چهار نيرو را وحدت مي بخشند- «نظريه هايي زيبا» تلقي مي شوند و معمولاً درست از آب در مي آيند. همين موضوع است كه به نظر مي رسد جست وجوي تقارن را توجيه مي كند.
تقارن نيازي به ارتباط با تصوير بصري ندارد، نيازي كه مي تواند بازتابي از اين شهود باشد كه طبيعت چگونه بايد باشد. اين نقطه شروع اينشتين در سال ۱۹۰۵ بود وقتي كه زيبايي شناسي را به فيزيك قرن بيستم معرفي كرد. او در نخستين مقاله اش در آن سال، استدلال كرد: اين كه دانشمندان مي گويند ذرات الكترون امواج نور تابش مي كنند، بي اساس است. چرا اين طور فرض نشود كه ذرات الكترون ذرات نور گسيل مي كنند؟ به اين ترتيب، كشف او كه نور مي تواند ذره اي هم باشد، از زيبايي شناسي ميني ماليستي او ظهور يافت. فرمول بندي او از نظريه نسبيت نيز از اين زيبايي شناسي برخاسته است. نظريه الكترومغناطيس در آن زمان از اين كه چگونه در يك سيم متحرك نسبت به يك آهن ربا جريان توليد مي شود، دو توضيح كاملاً متفاوت ارائه مي داد. در نظر اينشتين آن دو توضيح زائد بودند: بدتر اين كه آنها نامتقارن هم بودند. مسلماً تنها تفاوت واقعي زاويه ديد بود. او با پوشاندن اين عدم تقارن توانست اصل نسبيت را به الكتريسيته، مغناطيس و نور تعميم دهد. دو سال بعد، اينشتين باز هم زيبايي شناسي ميني ماليستي اش را به كار گرفت. فيزيكدانان در آن زمان، بين «جرم دروني» سنگ كه در قوانين نيوتن ظاهر مي شود و با نيروي وارد شده به جسم و شتاب حاصل از آن نيرو در ارتباط است و «جرم گرانشي» كه با قانون گرانش نيوتن توصيف مي شود، تمايز قائل مي شدند. اندازه گيري هاي دقيق نشان مي داد كه مقدار اين دو جرم تقريباً يكسان است. اما چرا دو جرم وجود داشت، وقتي فقط يك مقدار كافي بود. اين يك عدم تقارن ديگر بود. اينشتين با ناديده گرفتن دقت آزمايش، آن دو كميت را دقيقاً يكي در نظر گرفت كه جهشي هيجان انگيز براي فهميدن اين موضوع بود كه شتاب و گرانش با يكديگر در ارتباط هستند. اين مبنايي شد براي نظريه نسبيت عام او؛ نظريه اي كه دانشمندان آن را زيباترين نظريه اي مي دانند كه تا به حال ارائه شده است.
براي من زيبايي نسبيت عام فراتر از زيبايي ميني ماليستي يا مفهومي اكتشافات قبلي  اينشتين است. اين زيبايي در بازنمايي رياضي آن نهفته است و من از اصطلاح «بازنمايي» استفاده مي كنم براي اين كه رياضي وسيله اي است كه دانشمندان از طريق آن طبيعت را بازنمايي مي كنند، به همان روشي كه هنرمندان از رنگ و بوم استفاده مي كنند. اينشتين در تلاش براي يافتن يك صورت رياضي از نظريه گرانش نيوتن بود كه شكل آن با حركت از يك نقطه به نقطه اي ديگر در فضا-  زمان چهاربعدي حفظ شود. اگر معادلاتي كه اينشتين به دنبالش بود مي توانست اين شرط را برآورده كند، آنگاه قوانين طبيعت براي هر ناظري يكسان بود. اين همان اصل نسبيت است، هر ناظري (ناظرهاي مختلف بر روي آهن ربا و سيم، يا ناظرهاي مختلف كه يك نقاشي كوبيسم را نگاه مي كنند) جنبه هاي متفاوتي از يك پديده  واحد را مي بينند. اينشتين با نظريه نسبيت خاص به اين تقارن دست پيدا كرد، پس از آن هدفش يافتن تعميمي از آن بود كه گرانش را نيز شامل شود.
او با بيان نظريه اش در قالب تانسورها موفق به انجام اين كار شد، رياضياتي مختلط كه هندسه انعطاف پذير فضا-زمان را توصيف مي كند و شكل آن توسط اجسام درون فضا معين مي شود. سر و كله گرانش به صورت تغيير شكل فضا در اثر وجود اين اشيا پيدا شد. اين رياضيات بعضي ويژگي هاي غيرمنتظره طبيعت را هم آشكار كرد، مثل اين كه نور ستارگان مي تواند توسط اشيايي با جرم زياد خميده شود. (كه در كسوف سال ۱۹۱۹ تاييد شد.) همچنين پيش بيني كرده بود كه يك ستاره مرده ممكن است يك فروريختن ابدي را شروع كند و به صورت چاهي در فضا درآيد كه هيچ چيز حتي نور نتواند از آن فرار كند. چيزي كه ما امروز آن را با نام سياهچاله مي شناسيم. اما اينجا حس زيبايي شناسي اينشتين باعث شكست او شد: او سياهچاله ها را به عنوان يك راه حل زشت براي يك نظريه زيبا كنار گذاشت. با اين توجيه كه چه طور چيزي به بزرگي يك ستاره مي تواند در يك نقطه با چگالي بي نهايت فرو بريزد؟ بيشتر فيزيكدانان ديگر نيز با اين موضوع موافق بودند. اما وقتي در نهايت سياهچاله ها در دهه ۶۰ وارد جريان علم روز شدند، نظريه رياضي پشت آنها به روش جديدي به كار آمد تا زيبايي ذاتي آنها را آشكار كند.
جمله ديراك در آغاز اين مقاله درباره اهميت «زيبايي در يك معادله» مورد توجه اروين شرودينگر قرار گرفت. او در تلاش اوليه براي ساختن معادله موج معروفش، به دنبال معادله اي بود كه با نظريه نسبيت سازگار باشد. اگرچه معادله اي كه به آن رسيد با آزمايش حمايت نمي شد. در نهايت، او معادله شرودينگر را ساخت كه زيبا نبود، اما حداقل با داده هاي تجربي سازگار بود. ديراك فكر مي كرد كه شرودينگر بايد داده ها را ناديده بگيرد و جست وجو براي يك معادله زيبا را ادامه دهد. ديراك خودش اين كار را انجام داد. او معادله اي كشف كرد كه با نظريه نسبيت سازگار بود، اما با رياضياتي نا آشنا براي اكثر فيزيكدان ها بازنمايي شده بود. مشكل اين بود كه آن معادله ذراتي با انرژي منفي پيش بيني مي كرد كه همه فكر مي كردند غيرممكن است. ورنر هايزنبرگ آن را با عنوان «تاسف انگيزترين فصل فيزيك نظري» مورد سرزنش قرار داد. مدت كوتاهي پس از آن، ديراك فهميد كه اين ذرات در واقع ضد ذره هايي با انرژي مثبت بوده اند؛ ذراتي كه بعدها در آزمايشگاه كشف شدند. يك بار ديگر پافشاري بر روي زيبايي در يك نظريه رياضي ويژگي هاي غيرمنتظره طبيعت را آشكار كرد.
كشف معادله ديراك به سال ۱۹۲۸ برمي گردد. پس از آن به قول هايزنبرگ «جدال بين موج و ذره» غالب بود. يك نبرد ناب بر سر زيبايي شناسي: زيبايي موج در برابر زيبايي ذرات و انتخاب يك فرمول بندي رياضي كه آن را توصيف كند. آنچه در مخاطره قرار داشت بازنمايي واقعيت فيزيكي بود. شرودينگر جايي نوشته  است كه معادله او از مكانيك كوانتوم هايزنبرگ «حذف» شده است زيرا با رياضيات زشتي فرمول بندي شده بود. اما شرودينگر مكانيك موجي خود را با تصوير كلاسيك از الكترون به عنوان موج، ترجيح مي داد. هايزنبرگ نيز پاسخ داد كه «تصوير» شرودينگر «مزخرف» است! نيلس بور نيز با اصرارش بر يك زيبايي شناسي كه شامل موج و ذره باشد و اكثر فيزيكدانان درگير را راضي كند، براي ميانجي گري وارد شد. اما مشكل يافتن يك تصوير درست و زيباست كه دنياي درون اتم را شامل شود. اين مشكل در سال ۱۹۸۴ توسط فاينمن حل شد. دياگرام هاي فاينمن كه توسط رياضيات مكانيك كوانتومي توليد شده است، تصويري كلي از جهان اتمي فراهم مي كند.
حالا، ظهور مكانيك كوانتومي، فيزيك را دوباره تا زمان افلاطون به عقب برده است، كه حدود ۳۰۰۰ سال قبل رياضيات را تنها راه ديدن كلي واقعيت در وراي پديده ها تلقي مي كرد. زيبايي رياضيات مكانيك كوانتومي به ارتباط تقارن هاي طبيعت با قوانين بقا انجاميده است، مانند بقاي انرژي و بقاي اندازه حركت. اين قوانين به ما كمك مي كنند كه رياضيات يك نظريه را به شكل درستي ابداع كنيم. هرگاه فيزيكدان ها نظريه اي ارائه كرده اند كه اين قوانين را نقض كرده، با شكست مواجه شده اند. اگرچه، گاهي يكي از قوانين بقا نقض شده است. براي مثال قانون بقاي پاريته مي گويد ساختار رياضي يك نظريه بايد تقارن بين راست و چپ را نشان دهد، كه همان تقارن كروي است. همان طور كه يونانيان باستان مي دانستند، زيبايي مي تواند با مقدار كمي عدم تقارن افزايش يابد. طبيعت با اين موضوع سازگار است. وقتي يك ذره بنيادي به دليل «برهمكنش ضعيف» واپاشي مي كند، يك الكترون و يك نوترينو توليد مي كند و اين نتيجه پاريته را نقض مي كند. عدم تقارن چيزي است كه داده ها نشان مي دهند، بنابراين عدم تقارن بايد در معادله وارد شود. اما چگونه بايد اين كار را انجام داد بدون اين كه نازيبايي به وجود آيد؟
در سال ،۱۹۵۷ شواهد تجربي به شدت به نظريه برهمكنش ضعيف موريس گلمن و ريچارد فاينمن، فشار آورد. همان طور كه ديديم، فاينمن اظهار كرده بود كه نظريه «بايد درخشان و زيبا باشد.» علي رغم اعتبار زياد فيزيكدانان ارائه دهنده آن آزمايش ها، پاسخ فاينمن و گلمن اين بود كه بايد مشكلي در آزمايش ها وجود داشته باشد. آنها درست مي گفتند. بنابراين با اين كه آزمايش ها براي نظريه هاي علمي حياتي هستند، نظريه هاي قطعي بسيار مهم تر (يا مي توان گفت بسيار زيباتر) از آن هستند كه وقتي آزمايش با شما راه نمي آيد كنارشان بگذاريد. شايد در آينده، زيبايي يك معيار مهم در انتخاب يك نظريه نسبت به ديگري فراهم كند.
هم هنر و هم علم بين تقارن و عدم تقارن نوسان مي كنند. صورت هاي درهم ريخته در تابلوي «دوشيزگان آوينيون» پيكاسو و عدم تقارن هاي خوشايند در تابلوي «سه موسيقي دان» او، آنچه را دانشمندان علوم شناختي قوانين شكل خوب مي نامند، نقض مي كند. اين ها قوانيني هستند كه ما را قادر مي سازند كه ادراكمان را نسبت به الگوهايي كه به طور معقولي قابل فهم هستند، براي ايجاد نظم از آشوب ادراكات حسي ساماندهي كنيم. در طول قرن بيستم رياضيات به طور فزاينده اي شروع به نزديك شدن به هنر كرد. در همين اواخر، دانشمندان الگويي تكراري را در كارهاي جكسون پولاك (نقاش) كشف كرده اند، در حالي  كه نقاشي هاي پيچيده او داراي شباهت چشمگيري با سيستم هاي آشوبناك است. پولاك بدون دانستن اين نكته راهي براي بازنمايي طبيعت با استفاده از الگوهاي فراكتالي پيدا كرده بود كه بازتابي از بسياري آثار طبيعت بود.
تاريخ هنر و علم با چاشني هنرمند دانشمنداني واقعي، مانند آلبرت دورر و لئوناردو داوينچي همراه است كه مطالعات آنها بر روي هندسه تصويري و پرسپكتيو منجر به مفهوم بي نهايت در علم غربي شد. امروز، هنر و علم، دوباره در حركت براي نزديكتر شدن به يكديگر هستند. هنرمندان از تجهيزات و مفاهيم علم استفاده مي كنند، دانشمندان هم زيبايي شناسي را به كار مي بندند. هر دوي آنها با تصوير بصري و استعاره درگير هستند و هر دو مسير هاي موازي افزايش انتزاع را در پيشرفت  خود دنبال مي كنند. شايد سال ها بعد علم و هنر زبان مشتركي داشته باشند. آيا همان طور كه تكنولوژي پيشرفت مي كند، يك زبان بصري جديد براي محو كردن يا حتي زدودن فاصله بين علم و هنر مي تواند ظهور يابد؟
منبع : NewScientist, june 2006

مرور
امروز، روز جهاني گل است!
001548.jpg
طبيعت همواره جزيي از بشر بوده و هست؛ حتي زماني كه خشمش را نثار انسان كرده، به بشر استقامت، بردباري و جنگيدن را آموخته است.
عطر گل و لطافت و زيبايي تك تك گلبرگ هاي آن، تابلويي است كه نمي توان و نبايد بي توجه از كنارش گذشت؛ چرا كه بي شك لذت بردن از اين تابلوي زيبا، تلطيف روح را به همراه دارد كه اين هديه بي ترديد براي افرادي است كه مي دانند چگونه با طبيعت زندگي كنند.
امروز ۲۵خرداد (۱۵ ژوئن) به مناسبت روز جهاني گل ، مروري داريم بر اثرات روحي- رواني ارتباط بشر با طبيعت.
انسان، طبيعت و نخستين گام ها
اگر بدانيم چه تعداد از مردم سراسر جهان، باغباني و زندگي كردن با گل ها و گياهان را نوعي درمان دانسته و معتقدند با گلكاري و باغباني آرام مي شوند، درمي يابيم چرا بسياري از آنها گوشه كوچك حياط منزل و يا حتي گلدان هاي كوچك پشت پنجره را مكاني امن براي رهايي از مشكلات و درگيري هاي روزمره خود مي دانند.
دكتر اسكوييرول فرانسوي نخستين روانپزشكي بود كه در قرن ۱۹ ميلادي «گل درماني» را به عنوان شيوه اي براي درمان بيماران مبتلا به ناراحتي  هاي روحي- رواني مطرح كرد و اظهار داشت: «بازيافتن آرامش از دست رفته بيماران مبتلا به بيماري هاي روحي- رواني در گروي بازگشت به طبيعت و آشتي مجدد با زيبايي هاي طبيعت است» .
دكتر اسكوييرول نه تنها معتقد بود زندگي با طبيعت مي تواند راهي براي درمان بيماران باشد، بلكه اعتقاد داشت دوره نقاهت آنها نيز تسريع شده و به سرعت روند بهبودي را طي خواهند كرد. پس از آنكه دكتر اسكوييرول نظرات خود را درباره تأثير درمان به اين شيوه جديد مطرح كرد، توجه بسياري از پزشكان و روانپزشكان به اين نكته معطوف شد كه شايد بتوان تغييراتي اساسي در شيوه هاي درماني بيماران مبتلا به مشكلات روحي- رواني ايجاد كرد. در حقيقت تا پيش از احداث و توسعه مراكز نگهداري از بيماران رواني و توجه پزشكان به شيوه هاي جديد درمان؛ درمان ها اغلب در منازل و به وسيله افراد و گروه هاي غيرمتخصص انجام مي شد كه ترديدي در نقص و ناكارآمدي اين شيوه هاي درماني وجود ندارد.
اما پس از راه اندازي نخستين مركز نگهداري از بيماران رواني- حدوداً پايان قرن هجدهم ميلادي- توجه به درمان هاي مكمل و نو قوت گرفت و روانپزشكان در جست وجوي شيوه هاي درماني فراتر از مصرف قرص و دارو و يا استفاده از دستگاه هاي شوك الكتريكي و... پرداختند كه در اين بين توجه به ارتباط بيماران با طبيعت، بيش از ساير شيوه ها - به عنوان شيوه اي نو در درمان بيماران رواني- مورد توجه قرار گرفت.
اكنون در بسياري از مراكز درماني پيشرفته جهان با اجراي برنامه هاي منظم، بيماران را به زندگي با گل و گياهان و بهتر بگوييم باغباني و گلكاري عادت مي دهند. در اين برنامه ها بيماران طبق برنامه به انجام فعاليت هايي چون كاشت گل و گياه و انواع سبزي، نگهداري و مراقبت از گل ها و گياهان، در مواردي آبياري و هرس گياهان پرداخته و در صورتي كه گياهان كاشته شده محصولي داشته باشند، چيدن و استفاده از محصولات در برنامه بيماران قرار مي گيرد. بررسي نتايج پژوهش هاي انجام شده در زمينه تأثير طبيعت بر روحيه و رفتار افراد نشان مي دهد وجود فضاي سبز، حتي در حد گلدان در منزل، نقش به سزايي در تلطيف روحيه افراد دارد.براساس آمار نزديك به ۸۴ درصد از انگليسي ها، حداقل ۱۰ عدد گلدان در منزل و يا محل كار خود داشته و چيزي حدود ۹۵ درصد آنها تاكيد دارند حداقل هفته اي يك بار باغباني كرده و يا براي لذت بردن از طبيعت به پارك ها و يا فضاي سبز خارج از شهر بروند. از سوي ديگر ۶۷ درصد آنها معتقدند در حين باغباني به شدت احساس آرامش مي كنند و به اين كار، حتي در حد آبياري گل ها و گياهان به شدت عادت كرده اند.
باغباني از ديدگاه روانپزشكي
پژوهشگران مركز مطالعات سلامت انگليس (HEA) باغباني و گلكاري را يكي از شيوه هاي حفظ سلامت افراد به ويژه افراد سالخورده دانسته و معتقدند همه افراد در هر سني بايد روزانه يك ساعت و نيم به نحوي با طبيعت در ارتباط باشند كه اين مدت مي تواند شامل باغباني و كاشت گل و گياه، آبياري و هرس درختان، قدم زدن در پارك ها و... باشد. به عقيده آنها اين حركت به شدت بر روي سلامت جسمي و روحي افراد و بازيافتن قواي جسمي- روحي از دست رفته آنها تأثيرگذار بوده و باعث پويايي ذهن و خنثي كردن تأثير افكار نامطلوب بر ذهن مي شود.
آمارهاي مركز مطالعات سلامت انگليس نشان مي دهد ۶۶ درصد سالخوردگان بالاي ۷۵ سال انگليسي روزانه حداقل به مدت يك ساعت به فعاليت هايي چون قدم زدن در پارك ها، باغباني و كاشت گل و گياه مي پردازند؛ و اين يكي از دلايل پايين بودن ميزان افسردگي در سالخوردگان انگليسي است. روانپزشكان يكي از عمده ترين دلايل افسردگي در همه افراد- به ويژه سالخوردگان- را تغيير شيوه زندگي و محل سكونت آنها مي دانند؛ به ويژه اگر تغيير محل سكونت با تغيير شرايط سكونت نيز همراه باشد؛ به اين معني كه فرد از خانه- منظور خانه هايي است كه فضاي سبز دارند- به آپارتمان نقل مكان مي كند كه در اين صورت ميزان ارتباط وي با طبيعت از ۸۰ درصد به ۱۵ درصد كاهش مي يابد. از اين رو روانپزشكان توصيه مي كنند افراد پس از سن ۶۵ سالگي به هيچ وجه نبايد محل سكونت خود را تغيير دهند به ويژه اگر تغيير محل سكونت با تغيير شرايط زندگي نيز همراه باشد.
باغباني، درمانگر دردها
هر چند باغباني و كاشت گل و گياه به عنوان شيوه اي مطلوب در حفظ سلامت رواني افراد و حتي درمان بيماران مبتلا به بيماري هاي روحي شناخته شده است، اما آيا باغباني به هر نحو و با هر شرايطي مي تواند نتيجه مطلوب داشته باشد؟ روانپزشكان براي دستيابي به نتيجه مطلوب و جلوگيري از تبديل شدن اين فعاليت زيبا و درمانگر به فعاليتي بيهوده و بي ثمر، توصيه هايي را به اين شرح بيان مي كنند:
- ظرفيت محل كاشت گل و گياه را در نظر بگيريم به اين معني كه قرار است در چه مكان و با چه ظرفيتي باغباني كنيم. توجه به اين مسأله ذهن را متمركز يك شناخت كلي از فضا و مكان كرده و پس از شروع كار باعث نظم بخشيدن و موفقيت در كار مي شود.
- تهيه مقدمات شامل بذر مناسب، نهال خوب، كود مناسب، ابزار باغباني و... ضروري است.
- به علاقه خود توجه كنيم. گل ها و گياهاني را انتخاب كنيم كه از ديدن آنها لذت مي بريم. انتخاب نبايد از روي اجبار و يا بي حوصلگي باشد.
- از كاشت و نگهداري گل ها و گياهاني كه نياز به مراقبت و نگهداري ويژه دارند، بپرهيزيم. كار را با كاشت انواع سبزي هاي خوراكي شروع كنيم.
- گياهان و گل هاي محصول دار- اعم از ميوه، گل و يا سبزي هاي خوردني- در اولويت قرار دارند؛ چرا كه با ديدن نتيجه مطلوب فعاليت مان روحيه اي مضاعف خواهيم يافت.
- براي دستيابي به نتيجه مطلوب، مطالعه كتاب و يا كمك گرفتن از افرادي كه در زمينه باغباني و كاشت گل و گياه تجربه دارند را فراموش نكنيم.
- در انتخاب گل ها دقت كنيم و آنهايي را انتخاب كنيم كه رنگ هاي تند و شادي دارند.
- پيش از شروع، مقدماتي را كه تهيه كرده ايم، كنار خود جمع كنيم تا در حين كار با كمبود مواجه نشده و گيج و كلافه نشويم.
- پيش از شروع كار با چند حركت ساده و سبك، بدن را براي فعاليت آماده كنيم.
- به تنهايي و بدون حضور ديگران باغباني كنيم تا ذهن كاملاً آزاد شود.
- نتيجه كارمان را حتماً به فرد يا افراد مثبت انديش و افرادي كه آنها را دوست داريم، نشان بدهيم. تشويق هاي آنها تأثير بسيار مثبتي بر روي ما خواهد داشت.
مترجم: مهتاب صفرزاده خسروشاهي
منبع: positivehealth.com

هدايت و ارشاد
بخش سي و ششم
رسول اكرم (ص) همين كه به رسالت مبعوث گشت و فرمان «وانذر عشيرتك و الاقربين» فرا رسيد، ديگر آرام و قرار نداشت. ابتدا با همكاري علي (ع) يك مهماني ترتيب داد و چهل و پنج نفر از سران بني هاشم را دعوت فرمود. با آن كه سخنان سبك و بي اساس ابولهب مجلس را از آمادگي طرح موضوع رسالت خارج ساخت، ولي پيامبر (ص) باز نايستاد و فرداي همان روز مهماني ديگري ترتيب داده و پيام الهي را به آنان رسانيد.
سه سال به دعوت غيرعلني پرداخت و در اين مدت با فعاليت هاي پي گير و با تماس هاي خصوصي، گروهي را به آيين اسلام هدايت كرده بود تا اين كه وقت دعوت عمومي فرا رسيد و اين بار به صورت علني، عموم مردم را به يكتاپرستي دعوت كرد. از همين جا بود كه موج مخالفت ها شدت يافته و آزارها شروع شد،  به طوري كه بلافاصله بعد از اين  كه سخنان حيات بخش آن حضرت بر فراز كوه صفا تمام شد، عمويش ابولهب به عنوان تهديد دستهاي خود را به سوي سنگي دراز كرد و گفت: مرگ بر تو آيا براي همين ما را به اينجا دعوت كرده اي؟!
هرچه تعاليم آن حضرت در جامعه راه مي يافت، خصومت سران قريش نسبت به ايشان بيشتر مي شد. مي گفتند ساحر است، كاهن و جادوگر است كه ميان فرزند و پدر و زن و شوهر اختلاف مي اندازد. بعضي مي گفتند ديوانه است، شكمبه شتر بر سرش ريختند و خاكستر بر سر و رويش پاشيدند، ولي آن حضرت با صبر و حوصله و استقامت در برابر طعنه ها و نيش زبان هاي منافقين و كفار و ديگر مخالفين ايستاده و با تمام قدرت به انجام رسالت خويش و ابلاغ پيام الهي ادامه داد. نه تنها با شور و شوق از هر فرصتي براي هدايت مردم استفاده مي فرمود، بلكه از اعماق جان از كفر و عناد مردم رنج مي برد و در آتش غم جدا افتادن خلق از سرچشمه هستي مي گداخت، به گونه اي كه نزديك بود جان خود را از شدت اندوه از دست بدهد تا آنجا كه خداي متعال در اين باره خطاب به پيامبر (ص) مي فرمايد:« ما انزلنا عليك القران لتشقي »(۱) اي رسول قرآن را براي تو نازل نكرديم كه خويش را به رنج افكني و باز بار ديگر وحي نازل شد: «فلعلك باخع نفسك علي آثارهم ان لم يومنوا بهذا الحديث اسفا» (۲) اي رسول نزديك است كه اگر امت به قرآن ايمان نياورند، جان عزيزت را از شدت حزن و تأسف بر آنان هلاك سازي.
علي (ع) چگونگي تبليغ پيامبر اكرم (ص) را چنين توصيف مي فرمايد: «پيامبر چون طبيب سيار بود كه با طبش درميان مردم مي گشت، درحالي كه داروها و مرهم هايش را فراهم آورده و نيشتر و ابزارهاي ديگرش را چنان كه شايد و بايد آماده كرده بود. هرجا كه لازم بود، مرهم ها و ابزارهاي داغ كرده را بر روي آن مي نهاد. جاهاي مجروح و نيازمند به معالجه، عبارت بودند از دلهاي كور و گوش هاي كر (از شنيدن حق) و زبان هاي لال (از گفتن حق) اين طبيب روحاني به وسيله دوا و معالجه خود بيماريهاي غفلت و ناداني و حيرت و سرگرداني را معالجه مي نمود.»
استاد شهيد مطهري درباره اين تعبير اميرالمومنين(ع) مي گويد: «اين كه ايشان را به طبيب تشبيه مي كند، مي خواهد بفرمايد: روش پيغمبر، روش يك طبيب معالج بود؛ ازجمله خصوصيات طبيب معالج با بيماران،  ترحم به حال بيماران است. بعدا اضافه مي كند،  اما طبيب ها هم فرق مي كنند:
۱ _ طبيب ثابت كه داراي مطب ثابت است، كه هركس به او مراجعه كند و به او بگويد مرا معالجه كن، نسخه اي به او مي دهد و اگر هم كسي به او مراجعه نكرد، طبيب با او كاري ندارد.
۲- طبيب سيار كه فقط به اينكه مريضها به او مراجعه كنند، قانع نيست، بلكه او به مريض ها مراجعه مي كند و سراغ آنها مي رود. علي (ع) مي فرمايد كه پيغمبر اكرم از اين گونه طبيب ها بودند كه شخصا به سراغ مريض هاي اخلاقي و معنوي مي رفتند و در تمام دوران زندگي كارشان اين بود.(۳)
سيره آن حضرت اين چنين بود كه به دنبال دلهاي مستعد بود. وقتي در مكه آن گونه با وي معامله شد، به طائف مسافرت كرد. در آنجا نيز متاسفانه با عكس العملي به غير از آنچه كه مردم مكه از خود نشان دادند، مواجه نشد. اشراف قبيله ثقيف ولگردان و ساده لوحان را تحريك كردند و برعليه پيغمبر (ص) شوراندند، به طوري كه آن حضرت ناگهان خود را در ميان انبوهي از افراد ديد كه به سويش حمله ور شده اند و بدنش را از چند جا صدمه زدند.
ولي در اين ميان فقط يك دل باصفا بود كه معدن عظمت ها را كشف كرد و آن، غلام مسيحي، فرزند ربيعه بود به نام«عداس» كه به محض زيارت حضرت و شنيدن كلام مقدس الهي« بسم الله الرحمن الرحيم »در آغاز خوردن ميوه و گفت وگوي مختصري كه بين آن دو صورت گرفت، مجذوب پيامبر (ص) شده، دست و پاي مجروح آن حضرت را بوسه باران ساخت.« طبيب سيار »در اين مسافرت پرخطر فقط يك نفر را توانست معالجه نمايد.
موسم حج كه فرا مي رسيد، اعراب در نقاط مختلفي مانند «عكاظ»و« مجنه »و« ذي المجاز »اجتماع مي كردند و شاعران و خطيبان هركدام در نقطه بلندي قرار گرفته، سخن سرمي دادند.
رسول اكرم  (ص) از اين فرصت استفاده مي فرمود و چون بر اثر حرام بودن جنگ در ماه هاي حرام از تعرض بت پرستان مصون بود، در نقطه بلندي قرار گرفته، به تبليغ و ارشاد مي پرداخت و مي فرمود:
به وحدانيت خدا اعتراف كنيد، تا رستگار شويد. با نيروي ايمان مي توانيد زمام قدرت جهان را به دست گيريد و تمام مردم را زير فرمان درآوريد و در آخرت در بهشت برين جاي گزينيد.
با روساي عرب تماس مي گرفت و از همه آنها منزل به منزل ديدن به عمل مي آورد و حقيقت دين خود را به آنها عرضه مي داشت و البته ابولهب هم بيكار نمي نشست، از پشت سر حضرت حركت مي كرد و مي گفت: مردم سخن او را باور نكنيد، زيرا او با آئين نياكان شما سر جنگ دارد و سخنان او بي پايه است.
مخالفت وي، تبليغات حضرت را درباره سران قبائل كم اثر مي نمود و آنها با خود مي گفتند:اگر آيين وي صحيح و ثمربخش بود، هرگز خويشان او با او به جنگ برنمي خاستند.
اما ايمان رسول خدا (ص) به رسالت خويش، بالاتر از آن بود كه با اين قبيل حرف ها ميدان را خالي كند، بلكه با عشق و نشاط خاصي به دعوت و تبليغ خويش همچنان ادامه مي داد و با روش ها و طرق اعجازآميز خود، به انجام اين وظيفه الهي مي پرداخت.

پي نوشت:
۱ _ سوره طه، آيه ۲
۲ _ سوره كهف، آيه ۶
۳ _ سيره نبوي، ص ۴۷

دانش
اجتماعي
ادب و هنر
اقتصادي
دانش فناوري
بـورس
زادبوم
حوادث
خارجي
سياسي
شهر تماشا
سلامت
شهري
علمي فرهنگي
راهنما
ورزش
صفحه آخر
همشهري ضميمه
|  اجتماعي   |   ادب و هنر   |   اقتصادي   |   دانش فناوري   |   بـورس   |   زادبوم   |   حوادث   |   خارجي   |  
|  سياسي   |   شهر تماشا   |   سلامت   |   شهري   |   علمي فرهنگي   |   دانش   |   راهنما   |   ورزش   |  
|  صفحه آخر   |  
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   شناسنامه   |   چاپ صفحه   |