پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵ - سال چهاردهم - شماره ۴۰۱۰ - Jun 15, 2006
به هوش باشيد
تهران آبستن حوادث است
محدثه قيدي
001605.jpg
001608.jpg
001611.jpg
چشم انداز
حدس بزنيد تخريب چنين بناهايي به چند درجه مقياس ريشتر لرزش نياز داشته باشد. قريب به يقين حداكثر 4 درجه! در اين صورت آيا به چنين جايي نام مسكن مي توان نهاد؟
هيچ وجه تشابهي ميان مسكن به عنوان جايي براي سكون و آرامش و سقفي بالاي سر، كه در سايه امنيت حاصل از آن فرصتي براي رشد و بالندگي باشد مي توان يافت؟ حال اگر بالغ بر 60 درصد بناهاي اداري، تجاري و مسكوني شهر تهران خالي از چنين فرصتهايي باشد در اين صورت بالغ بر 70 درصد ما شهروندان تهراني فاقد مسكن هستيم با تمام عوارض جاني، مالي، فرهنگي و اجتماعي مترتب بر آن!

گروه شهري : واقعيت اين است كه ايمني شهر تهران چه از ناحيه امواج پرقدرت درون زميني و چه آسيب هاي ناشي از فاصله طبقاتي و محروميت هاي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي روي زمين به منزله زلزله اي ويرانگر در معرض تهديد قرار دارد.
چه بخواهيم و چه نخواهيم منطقه اي كه اينك شهر تهران بر روي آن واقع شده از چند جهت در محاصره گسل هاي فعال شمال تهران، ري و مشا قرار دارد كه با دوره بازگشت هر 150 سال يك بار و امواج دروني پرقدرت 7 درجه در مقياس ريشتر كيان اين شهر را با خطر مواجه ساخته است.
كارشناسان، آخرين زلزله پرقدرت تهران را مربوط به سال 1213 شمسي مي دانند با اين تفاوت كه 172 سال قبل نه تهران وسعت قريب به 800 كيلومتري امروز را داشت، نه حجم ساخت و سازها به گستردگي حدود دو ميليون بناي مسكوني، تجاري، اداري و... بود. نه 71 درصد بناها از فرسودگي و ناامني در رنج بود و نه خطري از ناحيه انفجار لوله هاي گاز و انبارهاي مواد شيميايي، فرو افتادن دكل هاي برق فشار قوي، پل ها، سدهاي اطراف تهران و تركيدن لوله هاي فرسوده آب شهري جان و مال مردم ساكن اين شهر را تهديد مي كرد.
براساس برآورد سال 1379 در صورت وقوع زلزله در 20 سال آينده در تهران، به طور متوسط تنها 124 ميليارد دلار خسارت به ساختمان ها و بناهاي شهري وارد مي شود كه اين خسارت از نظر اقتصادي معادل درآمد ارزي چند سال كشور است. در مورد خسارت هاي جاني نيز اجازه دهيد از پيش بيني هاي صورت گرفته سخني به ميان نيايد. در هر حال سالهاست از زبان مسئولان كشور بر لزوم آمادگي و مقاوم سازي و پيشگيري از آسيب هاي جاني و مالي و... ناشي از وقوع زلزله سخن ها شنيده مي شود اما به استناد آمار ارائه شده گستردگي كارهاي به زمين مانده از 50 سال قبل تاكنون بدانجا رسيده كه از بازوان پرقدرت دولت نيز بدون بسيج همگاني تمام نيروها كاري برنمي آيد، اما مشكل آنجاست كه اقناع عمومي در همراهي و همياري براي نجات شهر از تهديداتي كه كيان آن را به خطر انداخته از جانب نهادهاي متولي صورت نگرفته. تجربه ثابت كرده تاكنون حركت هاي موضعي مقطعي به صورت يكطرفه از جانب برخي سازمان هاي رسمي كشور و يا وضع قوانين و مقررات و تسهيلات تشويقي در حوزه بازسازي و نوسازي بافت هاي فرسوده از سوي دولت و شوراي اسلامي شهر تهران در مقابل حجم انبوه مطالبات انباشته و امواج خروشان ناهماهنگي دستگاه هاي متولي ناچار به عقب نشيني يا ناكارآمدي شده است.
اوضاع را نگران كننده توصيف كردن رسم رسانه هاي گروهي نيست اما باور كنيم كه اداره ابر شهر تهران از شدت دشواري ابرمردي را مي طلبد كه همچون سيمرغ در افسانه ها بايد به دنبال آن گشت. تنها راه حل براي مسلط شدن بر اوضاع و پيشگيري از بحران هاي پيش رو يكپارچگي و مشاركت آحاد جامعه تحت يك مديريت واحد است. در اين باره مصاحبه اي با عليرضا عندليب رئيس سازمان نوسازي شهر تهران انجام شده كه در پي مي آيد.
* آيا فرسودگي بافتهاي شهري را مي توان در كالبد آن خلاصه كرد يا ابعاد غيرفيزيكي هم مي توان براي آن قايل شد؟ به نظر مي رسد مي بايست يك طبقه بندي دقيق و جامع در تعريف از بافتهاي فرسوده در شهر تهران ارايه شود.
- براي ارايه يك تصوير روشن از وضعيت بافت فرسوده به ويژه در جنوب شهر تهران مي توان گفت كه بافتهاي فرسوده شهر تهران تركيبي است از انواع فرسودگي ها، فرسودگي خانه ها و كوچه ها، عدم دسترسي مناسب يعني عرض كم معابر كه مطابق با استانداردهاي شهري نيستند، همچنين فقدان تأسيسات زيربنايي، مشكلات زيست محيطي، به طوري كه هنوز در برخي كوچه ها كف صابون و فاضلاب جاري است، كمبود امكانات گذران اوقات فراغت براي كودكان و نوجوانان به ويژه در مناطق فقيرنشين و محروم،  سازه هاي نامناسب و مصالح خشت و گل و انبوهي از ساختمانها با مساحت كم در كنار هم، كمبود سرانه هاي خدمات شهري مثل فضاي سبز، مراكز فرهنگي و ورزشي و تفريحي به اضافه تراكم بالاي جمعيتي از جمله ملاكهاي فرسودگي شهر به شمار مي رود.
* اين تراكم جمعيت در چه حدي است؟
- تراكم شهر تهران به طور متوسط 100 نفر در هر هكتار يا به عبارتي 90 تا 110 نفر بايد باشد اما در مناطق محروم اين تراكم گاهي تا 500 (پانصد نفر) در هكتار و در برخي محله ها ممكن است به 700 تا 800 نفر در هكتار هم برسد. حالا حساب كنيد اين معضل در كنار تراكم ساختمانها و پايين بودن انگيزه هاي اقتصادي براي سرمايه گذاران بخش خصوصي به گونه اي كه رغبتي براي فعاليت اقتصادي در اين مناطق ندارند موجب شكل گيري يك ساختار نامنظم رشد ناموزون و روند انواع معضلات شده است.
* از جمله پيامدها و نتايج ناشي از ادامه اين وضعيت مي توان به مخاطره افتادن و تهديد زندگي، سلامت جسمي و روحي و اساساً حرمت انسانها اشاره كرد.
- همين طور است، نابرابري و دوقطبي شدن شهر عارضه اي است كه محصول غفلت از اجراي عدالت و مساوات در سطح مناطق مختلف شهر است الگوي برنامه ريزي شهرهاي ما كالبد محوري است يعني توجه به شهر صرفاً از بعد فيزيكي و مادي است نه روحي و رواني و اجتماعي و فرهنگي مسئله بعدي پايين بودن ارزش املاك است. به هر حال وقتي كه ارزش املاك در يك منطقه پايين باشد تقويت چرخه فقر در آن منطقه را به دنبال خواهد داشت و مانع سرمايه گذاري در آن محدوده خواهد شد، چون توجيه اقتصادي براي فعاليت در آنجا وجود ندارد نوسازي خودجوش و مردمي هم در اين مناطق به دليل محروميت هاي اقتصادي مفهومي ندارد. نكته ديگري كه بايد اضافه كنم پيامد بارگذاري نامتعادل است به اين معنا كه وقتي تراكم جمعيت در اين گونه مناطق بالاست و در يك منطقه پايين اين خود موجب كاهش سرانه هاي زيستي در منطقه اي مي شود كه تراكم بالا تر دارد و به همين نسبت آسيب پذيري و محروميت ها هم افزايش مي يابد. پيامد ديگري كه اين گونه بافتها دارند نازل بودن كيفيت ساخت بناهاست كه در نتيجه فرسودگي زودرس را به دنبال دارد به طور خلاصه وضعيت بهداشتي، اجتماعي، فرهنگي و رفاهي اين مناطق خود به منزله يك زلزله فاجعه آميز است.
* به نظر مي رسد نوسازي بافتهاي فرسوده در ايران فاقد يك نظريه علمي و مبنايي باشد به رغم اينكه مطالعات زيادي در دنيا شده و اين دانش و تجربيات مي بايست منتقل شده و تبديل به يك نظريه مبنايي در كشور شود اين قصورها از كجا سرچشمه مي گيرد؟
- در اين قضيه نمي توانيم فقط نظام مديريت اجرايي را مقصر بدانيم دانشگاههاي ما هم فعال نبودند، محققين ما نيز در اين زمينه مي توانستند بيشتر كمك كنند به همين دليل است كه نوسازي بافت فرسوده را اصولاً نمي توانيم به صورت تك بعدي ارزيابي كنيم بايستي ابعاد مختلف آن را ببينيم. باور كنيم كه شهر تهران در هر حال از تجربه كافي در نوسازي بافتهاي فرسوده بهره مند نيست گرچه اقداماتي شده اما اساساً اينها هيچ كدام با رويكرد نوسازي بافت فرسوده نبوده است.
* فقدان طرح جامع چه آسيبهاي به شهر تهران در اين مورد خاص وارد ساخته؟
- فقدان اين طرح موجب شده سالهاي سال آنچه توسعه شهر تهران را شكل مي داده تمايلات سودجويان و منفعت طلبي زمين خوارها باشد. در واقع سالها اداره و مديريت شهر تهران در دست همين افراد بوده سالهاست نقش مراجعي كه مي توانستند در احياي بافتهاي فرسوده مؤثر باشند انفعالي بوده. مراجع مداخله گر در بازسازي بافت فرسوده به جاي يك نقش ابتكاري و فعال منفعلانه عمل كردند؛ حتي پروژه نواب كه از آن به عنوان بزرگترين طرح در بحث نوسازي نام برده مي شود، نوسازي از جنس بافت فرسوده محسوب نمي شود. به عبارت ديگر مي توان به جرأت گفت در سطح شهر تهران ما هيچ نمونه نوسازي بافت فرسوده سراغ نداريم.
* مي توان گفت ساز و كارهايي كه قرار است نوسازي تهران بر اساس آن صورت پذيرد خودش مانند بافت هاي فرسوده ناكارآمد و مطابق با استانداردهاي روز دنيا نيست؟
- البته اين صورت كلان قضيه است مشكل ما در بحث نوسازي بافت فرسوده اول تصميم نگرفتن يا تصميم به موقع نگرفتن است. مشكل بعد ما اين است كه تصميم مي گيريم ولي اين تصميمات كلي است. من نمونه هايي را براي شما مثال مي زنم. مثلاً اين كه با كاهش عوارض شهرداري و نظير آن مشكل بافت فرسوده حل نمي شود. ما نيازمند يك اراده جدي و يك روحيه جهادي و عملي هستيم كه برود پاي كار و بحث نوسازي را در صحنه اجرا مديريت كند. شوراي شهر تهران البته طي دو سال گذشته چند نوبت تسهيلات تشويقي را مطرح كرده است. به اميد رونق ساخت و ساز در اين مناطق اما به دلايل خيلي زياد باز هم موفقيت حاصل نشده است چون هزينه توليد مسكن همچنان بالاست، قطعات فرسوده و ريزدانه است و توان مالي صاحبان املاك پايين است. بحث سر اين است كه ما نمي توانيم با اين تصميمات كلي و مصوبه و نظير آن، بافتها را اصلاح و يا مردم را وادار به نوسازي كنيم. البته اين همه خوب است اما كافي نيست اينها، بايد در يك مجموعه واحد مديريت شود تا كارآيي خود را نشان دهد.
مشكل ديگر اين است كه فقط حرف مي زنيم و تئوري بافي مي كنيم، بايد از مرحله حرف، بحث و طرح و تئوري عبور كرده به صورت يك واحد يكپارچه به صحنه عمل و اجرا برسيم.
* اين معضل كه مربوط به ديروز و امروز نيست، سالهاست كه حرف ها در حد تئوري بافي مانده اما باز اين سيكل معيوب ادامه دارد
- ما يك سري موانع و مشكلات جدي در بحث نوسازي بافت فرسوده داريم؛ اول ابهام در خود مفهوم است كه بالاخره برداشت ما از نوسازي بافت فرسوده چيست؟ هم چندگانگي برداشتي كه در اين مسئله وجود دارد و هم گستردگي كه اين موضوع از آن برخوردار است نفس كار را واقعاً به يك مقوله پيچيده تبديل كرده است به همين دليل هم با احتياط بايد وارد اين بحث شد. مشكل بعدي شكافي است كه بين جامعه ذي نفعان و ذي نفوذ ان وجود دارد كه موجب شركت ناقص هر يك از بخش  ها مي شود. از يك طرف مردم يعني شهروندان نمي دانند تكليفشان در اين مسئله چيست. جامعه سرمايه گذاران نمي دانند كه چه كاري مي توانند انجام دهند، جامعه حرفه اي كه به تعبير من دستگاه هاي متولي هستند هنوز نمي دانند چه كاره اند، دانشگاهيان هم همين طور، در واقع ميان همه حتي جامعه سياستگذار، برنامه ريز و يا آنهايي كه قانون گذاري مي كنند و بالاخره نهادهايي كه نقش فرهنگسازي دارند يك شكافي وجود دارد و پل ارتباطي بين اينها برقرار نيست. علاوه بر اين، از فقدان راهبردهاي عملي و قابل اجرا در صحنه عمل، ضعف مقررات و نبود قوانين و كمبود پشتوانه هاي حقوقي مناسب براي اين كار رنج مي  بريم و همين موجب شده نقش ها، صف بندي هاي وظايف، روابط، ارتباطات و تعاملات مناسب بين گروه هاي مورد اشاره برقرار نباشد. البته اين را هم ذكر كنم كه بي ثباتي مديريت و تغييرات پي درپي در مديريت شهري و لايه هاي مياني آن به عنوان يك مشكل جدي هم مطرح است. حال با اين حساب و مجموعه اين موانع و مشكلات ما فرصتها را از دست مي دهيم. نظام مديريتي مان منفعل مي شود سرمايه گذاري هم همين طور، از نيروها و انرژي ها هم آن طور كه بايد و شايد نتيجه مطلوب حاصل نمي شود چون در جاي خودشان از آنها استفاده نمي شود.
* پس بايد به سمت يك تحول اساسي حركت كرد و در درجه اول كاهش تصدي گري بخش دولتي بدون اعمال فرآيند نوسازي از بالا به شكل دستوري و بخشنامه اي.
- همين طور است هيچ دولت، نهاد و سازماني به تنهايي و بدون كمك مردم امكان ندارد بتواند مقوله نوسازي را با وسعت ميزاني كه در شهر تهران با آن مواجه هستيم اعمال كند، يعني اصولاً  اين نگاه كه سازمان نوسازي با اين توانايي نوسازي بافت فرسوده شهر تهران را انجام مي دهد يك خيال است، لذا بايستي نقش همه معلوم شود. البته اين باز هم يك بعد قضيه است به هر حال معضل فرسودگي در سطح شهر تهران جدي است چون ما با خطري به نام زلزله مواجه هستيم و همين امر لزوم چاره انديشي سريعتر براي اين مسئله را تشديد مي كند.
* آيا ممكن است در بحث نوسازي بافت هاي فرسوده تمام ضوابط شهرسازي را در صحيح ترين و معتبرترين و عملي ترين قالب خودش رعايت كرد؟
- ببينيد اساسي ترين كاري كه در اين باره مي  توان كرد ارائه يك طرح ويژه است، در اين طرح قاعدتاً  معتقد هستيم كه تمام ضوابط شهرسازي مثل سرانه خدمات، فضاهاي عمومي، جمعيت پذيري و كاربري هاي مختلف بايد به وضوح لحاظ شود، اين طرح را در سه سطح تفصيلي، منظر شهري و معماري ارائه كرده ايم اما محور مهمي كه در اين طرح مورد توجه ما است بحث محله محوري يعني احياء هويت محله است بدين ترتيب كه مردم نسبت به محله اي كه در آن زندگي مي كنند احساس تعلق خاطر و وابستگي دارند و مايلند كه در آن بمانند منتها با شرايط بهتر و همين امر مي تواند زمينه ساز ارتقاء مشاركت آنها در نوسازي محله شان باشد. اما لازمه آن اطمينان بخشي و اعتمادسازي است. به هر حال و به هر دليلي جامعه مخاطب، بويژه مردم اعتماد و اطمينان لازم از رفتار مديريتي ندارند.
* شما به ضرورت حفظ هويت محلات در نوسازي شهر اشاره كرديد، ساز و كار آن را چگونه برنامه ريزي كرديد؟
- محصول نهايي سازمان نوسازي در مقوله نوسازي در چهار دسته و الگو قابل ارائه است نخست آن كه جايي را در طرح نوسازي قرار دهيم تملك كنيم، خراب كنيم و از نو همه چيز را بسازيم و در هنگام ساخت به حفظ هويت، ارزشهاي تاريخي و فرهنگي و اجتماعي هر منطقه توجه كنيم. در اين الگو البته تخريب و نوسازي همه چيز نيست بلكه احيا كردن جاده، زيرساخت ها،  مدارس، مساجد، حسينيه ها، همراه اضافه كردن كاربري هاي جديد اقتصادي، اداري و تجميع واحدهاي كوچك و ساخت بناهايي در مقياس هاي بزرگتر مدنظر است.
در الگوي دوم طرح تملك است؛ در اين روش شهرداري نمي تواند به لحاظ محدوديت هاي مالي و اجرايي به صورت گسترده وارد شود بنابراين تملك مشخصاً  در فضاهايي عمومي در مسيرها و شبكه معابر كه لزوما ً بايد اصلاح شوند صورت مي گيرد. در تملك خانه هاي مردم يكي از نكات بسيار جدي كه وجود دارد و همواره شهرداريها در دوره هاي مختلف با آن مواجه هستند بحث حرجي است كه براي صاحبان املاك پيش مي آيد و به منظور جلوگيري از تشويش ها فكر كرديم در الگوي تملك گزينه هاي بيشتري را پيش روي مردم بگذاريم. به عبارتي به جاي اين كه به مردم بگوييم خانه شما را مي خريم و اين هم پولش اولاً  دامنه تملك را محدود كنيم به موارد ضروري، در ثاني چند گزينه را به مردم معرفي مي كنيم؛ يعني مي گوييم اگر شما پول مي خواهيد اين پول اگر نه خانه اي با مشاركت خودتان مي سازيم كه اولين گام آن را جديداً تحت عنوان نوسازان يا پروژه مسكن جايگزين برداشتيم.
الگوي سوم، توليد سرمايه است. به هر حال ما منابع نهفته اي در شهر داريم كه از اينها غفلت و موجب اتكاء ما به پول نقد شده است. ما مي توانيم به طرق گوناگون، منابع مختلف موجود در سطح شهر را احياء كنيم؛ مثلاً بعضي از فعاليت هاي اقتصادي مثل بورس را به سمت مناطق جنوب شهر و بافت هاي فرسوده سوق دهيم تا سرمايه گذاران رغبت كنند در اين مناطق وارد كار شوند. اصولاً توان مالي شهرداري، سازمان نوسازي و دولت نسبت به وسعت و دامنه بافت هاي فرسوده، محدود است. بنابراين نقشي كه ما در اين حوزه براي خود قائليم، نقش تحريك كنندگي، يعني تحريك توسعه و بسترسازي است. يعني اگر ما 100 واحد خانه مي سازيم، بخش هاي ديگر بايد رغبت كنند و ده ها و صدها برابر ما خانه بسازند. و اما الگوي چهارم، الگوي توليد ساختمان است. مسكن فقط يك مقوله عمراني نيست بلكه يك مقوله صنعتي هم هست.
امروز، ديگر در دنيا وقتي مي خواهند يك ساختمان بسازند، آجر روي آجر نمي گذارند. اين شكل كار، فرصت و سرمايه و انرژي ها را از دست مي دهد. به همين دليل امروز رويكرد دنيا به سمت توليد صنعتي ساختمان است. من متأسفم كه بگويم در كشور ما به  رغم اين همه حرف، كار جدي صورت نگرفته. به هر حال در دنيا اين روش تجربه شده و تجربه آنها بايد براي ما ارزشمند باشد.
* اجازه دهيد اشاره اي داشته باشيم به اعتراضاتي كه اخيراً در جريان نخستين پروژه نوسازان در محله اتابك اتفاق افتاد. ما از نزديك شاهد دل نگراني ها و مقاومت  اهالي منطقه در برابر اين اقدام شهرداري بوديم. احساس ناامني و پريشاني در قالب اعتراضاتي از سر استيصال مطرح شد. واقعيت اين است كه بالاخره اينگونه بافت ها- هر چقدر هم فرسوده و كوچك و ناامن- به منزله سقفي بالاي سرشان است. از دست رفتن همين حداقل براي آنها به منزله به خاك سياه نشستن است، در حالي كه ممكن است چنين هم نباشد و اشكال از آنجا ناشي شده باشد كه اينها توجيه نشده اند. كسي براي آنها توضيحي در مورد ساز و كار پروژه نوسازان، نحوه فروش و مشاركت و... در ساخت يك محل سكونت مطمئن نداده است. اگر واقعاً نفعي در اين پروژه قرار است عايد ساكنان اين محلات شود، چرا توضيحي به آنان داده نشد تا نگراني هاي آنها رفع شود؟
- واقعيت اين است كه ما مي خواهيم و مي توانيم از طريق ارائه يكسري امكانات، تسهيلات و امتيازات و منابع مختلفي كه در اختيارمان است، شرايطي را ايجاد كنيم كه در اين فرآيند، اين خانواده ها ضرر نكنند و حتي سودي هم در كنار اين كار عايد آنان شود. در واقع ما فقط نگاه كالبدي نداريم كه برويم به هر قيمتي شده با قوه قهريه و قانون، خانه مردم را خراب و تملك كنيم تا بتوانيم نوسازي كنيم. بحث ما اين است كه يك نگاه فعال داشته باشيم. در اين نگاه ما بايستي شرايطي كه باعث به بن بست رسيدن نوسازي مي شود را شناسايي كنيم. اگر امروزه مي خواهيم يك منطقه را نوسازي كنيم و عده اي در عسر و حرج قرار بگيرند، چگونه مي توانيم در عين رفع موانع عسر و حرج آنها به رفع موانع تملك خودمان نيز بپردازيم؟ پروژه نوسازان به دنبال راه هايي به نفع طبقات محروم در موضوع تملك است. ما احساسمان اين است كه در جايي كه قشر محروم و عموماً كارگر زندگي مي كنند و قدرت خريد خانه ندارند، بايد فكري به حالشان كرد كه از جمله آن توليد مسكن ارزان قيمت است؛ به اين معني كه ما با احياي منابعي كه به صورت سرگردان در شهر وجود دارد، امكانات و تسهيلات دولتي و اهرم هاي قانوني در اختيار شهرداري به صورت متمركز و با مديريت يكپارچه وارد كار نوسازي مي شويم. اين كار ضمن توليد ارزان مسكن از سرگرداني مردم در سيستم بوروكراسي خسته كننده ادارات براي دريافت اين تسهيلات و امكانات جلوگيري مي كند. لازم به توضيح است كه شهرداري و سازمان نوسازي در اين طرح به دنبال سود اقتصادي نيست و همين مسئله باعث ارزان ترشدن قيمت تمام شده مسكن در پروژه نوسازي بافت هاي فرسوده و سرعت بخشيدن به كار مي شود.
بنابراين ما به دنبال درآمد نيستيم بلكه در پي اعمال ابزارها و روش هايي هستيم كه از خواب سرمايه ها جلوگيري كند و زمينه دستيابي به الگوي توليد صنعتي مسكن را فراهم كند يا همان تحريك نوسازي، اعتمادسازي و اطمينان بخشي تا مردم ببينند ما در طرح و بحث هايي كه به صورت نظري مطرح مي كنيم، صادق هستيم. روش ما نه سياستگذاري صرف است و نه اجرايي متمركز و تصدي گري كامل، بلكه روشي بينابين است كه همانا استفاده از توانمندي هاي مختلف، الگوي جديدي از مشاركت مردمي و درگيركردن بخش تعاوني و سرمايه گذاري بخش خصوصي مي باشد.

برج مراقبت
بيابانزايي در 100 ميليون هكتار
گروه شهري- اسدالله افلاكي: 6 ميليون هكتار از بيابان هاي كشور را كانون هاي بحراني بيابانزا تشكيل مي دهد كه در صورت تأمين اعتبار تا پايان برنامه چهارم توسعه، 5/1 ميليون هكتار آن مديريت و كنترل مي شود.
به گزارش همشهري، خداكرم جلالي رئيس سازمان جنگل ها، مراتع و آبخيزداري كشور در جمع خبرنگاران افزود: براساس مطالعات صورت گرفته 100 ميليون هكتار از اراضي كشور در معرض پديده بيابانزايي قرار دارد كه از اين ميزان 75 ميليون هكتار در معرض فرسايش آبي، 20 ميليون هكتار در معرض فرسايش بادي و 5 ميليون هكتار در معرض فرسايش فيزيكي و شيميايي قرار دارد.
وي با اشاره به اينكه در حال حاضر آماري براي دامنه افزايش بيابانزايي وجود ندارد، تصريح كرد: اقداماتي كه در مقابله با پديده بيابانزايي صورت گرفته بسيار كمتر از اقدامات بياباني شدن در كشور است.
جلالي مبارزه با بيابانزايي را وظيفه حاكميتي خواند افزود: بايد با راهكارهاي مناسب جلب مشاركتهاي مردمي را در مقابله با اين پديده مخرب فراهم ساخت، چرا كه در مناطقي چون خراسان رضوي كه مشاركت هاي مردمي در ميان بوده مقابله با بيابانزايي با موفقيت همراه بوده است.
وي ضمن ناكافي خواندن اعتبارات تخصيص يافته به سازمان جنگل ها و مراتع خاطرنشان ساخت: در سال 84 كل اعتبارات ملي و استاني اختصاص يافته به اين سازمان 180 ميليارد تومان بود كه در سال 85 اين رقم به 192 ميليارد تومان افزايش يافت با اين همه اعتبار مذكور براي اجراي طرح هاي مورد نظر بسيار نارساست.
جلالي، تشكيل كميته ملي، تهيه برنامه اقدام ملي، تعيين معيارها و شاخص هاي بيابانزايي را از جمله اقدامات كشور در قبال عضويت در كنوانسيون بين المللي بيابانزدايي ذكر كرد و خاطرنشان ساخت: بايد با شناسايي كانون هاي بيابانزا، زمينه مشاركت مردم را براي كنترل اين كانون ها فراهم ساخت. همچنين ضروري است دستگاه هاي مرتبط در برنامه هاي توسعه كشور در فرايند توسعه اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و ساير عرصه ها پديده بيابانزايي را مد نظر قرار دهند.
وي در خصوص بزرگراه تهران- شمال گفت: براساس مصوبات دولت قبلي زمين هاي خارج از بزرگراه در اختيار شركت سازنده قرار گرفته بود تا از اين طريق اين شركت قسمتي از هزينه هاي احداث بزرگراه را تأمين كند.
به گفته جلالي بخشي از اين اراضي، جنگل طبيعي و دست كاشت بود كه با پيگيري هاي سازمان و به دستور رئيس جمهوري از واگذاري جدا شد و
تا كنون 300 هكتار از جنگل هايي كه براساس ماده 3 واگذار شده بود به طور قطعي بازگردانده شده و 700 هكتار ديگر از اراضي جنگلي براي تعيين تكليف از سوي هيأت مشتركي در دست بررسي است.
وي با اشاره به اينكه در سال گذشته 17 هزار مترمكعب چوب قاچاق توقيف و ضبط شده، ميزان قاچاق چوب از جنگل هاي كشور را حداقل 70 هزار مترمكعب عنوان كرد و گفت: سالانه 15 ميليون مترمكعب بوته و چوب از عرصه هاي جنگلي و مراتع براي تأمين سوخت بهره برداري مي شود كه خسارت جبران ناپذيري به جنگل ها و مراتع وارد مي سازد. اما وزارت نفت كه عضو كميته ملي بيابانزدايي هم هست، به دليل كمبود امكانات، نمي تواند سوخت جنگل نشينان و عشاير و روستاهاي حواشي جنگل را تأمين كند در نتيجه اين روند مخرب همچنان ادامه دارد.

رادار
سفير فرهنگي تهران در همدان
001614.jpg
ميراث فرهنگي: تهران براي رسيدگي به مشكلات گنجنامه همدان سفير مي فرستد.
نمايندگان رئيس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري براي بررسي وضعيت گنجنامه هاي همدان به اين استان سفر مي كنند. فرهاد فرزانه ، مدير اداره كل ميراث فرهنگي و گردشگري همدان، با بيان اين مطلب افزود: مقرر شده براي مشخص كردن شرايط گنجنامه همدان در نتيجه ساخت تله كابين در اين منطقه مسئولان سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري وارد جريان شده و رئيس سازمان افرادي را براي رسيدگي به اين موضوع به همدان اعزام كند. فرزانه تاكيد كرد: تا يك هفته ديگر، اين افراد به همدان مي آيند و پس از انجام بررسي ها، خبر نتايج به دست آمده ارايه مي شود.
مدير اداره كل ميراث فرهنگي و گردشگري همدان درباره پيگيري هاي معاون امور عمراني استانداري همدان گفته بود: در پي برگزاري نشستي در روز 12 ارديبهشت ماه بر اساس نظر مسئولان استان توافقاتي براي اعمال اصلاحاتي در طرح
تله كابين گنجنامه به دست آمد. وي اصلاحات مورد نظر را انتقال پاركينگ به مكاني خارج از محوطه گنجنامه و ممانعت از احداث هر گونه بنا در محوطه رو به روي كتيبه ها و نبود دسترسي همواره به اين سايت تاريخي عنوان كرده بود.كتيبه ها گنجنامه در اواسط قرن نوزدهم ميلاد توسط اوژن فلاندن نقاش و جهانگرد فرانسو و پاسكال كست، مورد بررس و گرته بردار قرار گرفت.
با احداث تله كابين در حريم گنجنامه، علاوه بر آسيب به كتيبه باستاني گنجنامه، محيط طبيعي اين دره نيز مورد مخاطره قرار مي گيرد.سنگ نبشته ها گنجنامه در مسير يك از شعبات اصل راه شاه قرار دارند كه در عهد هخامنشيان، هگمتانه پايتخت تابستان شاهان هخامنش را به غرب و جنوب كشور مرتبط م ساخت؛ راهي كه در عصر باستان از راه ها پر رفت و آمد و امن دوران به شمار مي رفت.
كارشناسان ميراث فرهنگي احداث تله كابين در حريم گنجنامه را به دو علت عمده غيراصولي مي دانند. صاحب نظران از يك سو فعاليت تله كابين را باعث از بين رفتن حيات طبيعي و ساختار اين محوطه باستاني دانسته و از سوي ديگر بر اين امر تاكيد دارند كه خسارات، ناشي از لرزش گيربكس پايه هاي تله كابين است.

زادبوم
اجتماعي
ادب و هنر
اقتصادي
دانش فناوري
بـورس
حوادث
خارجي
سياسي
شهر تماشا
سلامت
شهري
علمي فرهنگي
دانش
راهنما
ورزش
صفحه آخر
همشهري ضميمه
|  اجتماعي   |   ادب و هنر   |   اقتصادي   |   دانش فناوري   |   بـورس   |   زادبوم   |   حوادث   |   خارجي   |  
|  سياسي   |   شهر تماشا   |   سلامت   |   شهري   |   علمي فرهنگي   |   دانش   |   راهنما   |   ورزش   |  
|  صفحه آخر   |  
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   شناسنامه   |   چاپ صفحه   |