چهارشنبه ۸ شهريور ۱۳۸۵ - سال چهاردهم - شماره ۴۰۷۲ - Aug 30, 2006
نگاهي به فيلم «اينك بهشت»تنها فيلم فلسطيني تاريخ اسكار
تازگي نگاه، كمرنگي حقيقت
سعيد مستغاثي
014028.jpg
نقبي به عمق رنج هاي ملت فلسطين
اهميت فيلم «اينك بهشت» ساخته «هاني ابواسد» به اين دليل نيست كه براي اولين بار يك فيلم فلسطيني نامزد دريافت جايزه اسكار شد. نامزدي كه صداي لابي هاي يهود در هاليوود و لس آنجلس و ساير محافل آمريكايي را درآورد و حتي به تظاهرات بي سابقه اي در مقابل محل برگزاري مراسم اهداي جوايز آكادمي از سوي صهيونيست ها انجاميد. بلكه به نظر مي رسد نقبي كه ابواسد به عمق رنج ها و مصيبت  ملت فلسطين زده ، تاكنون در هيچ فيلمي اين چنين رؤيت نشده بود.
در فيلم «اينك بهشت» سعيد و خالد، دو دوست هستند كه در يك مكانيكي در «وست بانك» نابلس از مناطق اشغالي فلسطين زندگي مي كنند. آنها از طرف يك گروه مبارز فلسطيني كه در آن عضويت دارند مأمور انجام عمليات انتحاري (شهادت طلبانه) عليه نيروهاي اشغالگر اسراييلي در تل آويو مي شوند، اما در همان گام هاي نخست، عمليات با مشكل روبه رو شده و سعيد و خالد از يكديگر جدا مي شوند. سعيد قصد انجام عمليات را حتي بدون هماهنگي مجدد با فرماندهي خود دارد. اما همرزمانش در گروه فلسطيني به او شك كرده و به تصور اينكه سعيد محل آنها را لو خواهد داد، همه مراكز و مخفيگاه هاي خود را تخليه مي كنند. علت شك به سعيد هم به سابقه پدرش بازمي گردد كه زماني با نيروهاي اشغالگر همكاري كرده و مبارزين را لو داده است. اما بالاخره خالد، سعيد را پيدا مي  كند و انجام عمليات مجدداً در برنامه قرار مي گيرد. آنها دوباره عازم تل آويو مي شوند، اما خالد تحت تأثير حرف هاي عافيت طلبانه دختر يكي از شهداي فلسطيني به نام «سها» در راه خود ترديد مي كند و سعي دارد كه سعيد را هم به طرف خود كشيده و از اجراي عمليات باز دارد. ولي سعيد با ترفندي او را به نابلس بازمي گرداند و خود به تنهايي عمليات را انجام مي دهد.
سعيد (شخصيت اصلي فيلم) در صحنه اي از فيلم براي توضيح انگيزه هاي عمليات شهادت طلبانه اش، خطاب به مسئول تشكيلاتي اش (كه به وي شك كرده) مي گويد: «... من در يك اردوي آوارگان به دنيا آمدم. فقط يك بار «وست بانك» (محل تولدش در نابلس) را ترك كردم. شش ساله بودم. يك عمليات در حال انجام بود. فقط آن يك بار بود. زندگي در اينجا مثل زندگي در يك زندان است. جنايات اشغالگران بي شمار است. اما بدتر از همه اينها، سوءاستفاده از ضعف مردم است و سوق دادنشان به سمت جاسوسي و خبرچيني. آنها فقط مقاومت را له نكردند، بلكه خانواده ها و شأن و منزلت آنها را خرد كردند. وقتي پدرم اعدام شد، ۱۰ ساله بودم. او مرد خوبي بود ولي دچار ضعف شد. اشغالگران سرزنشش كردند و به اين نتيجه رسيدند كه اگر اينگونه همدستان را استخدام كنند، بايد بهاي آنها را بپردازند. اما زندگي بدون عزت، ارزشي ندارد. بالاتر از همه اينها، ما در طول اين سالها هر روز تحقير شدن خود را به خاطر داريم. ضعف خودمان را، كه دنيا تمامي اش را تماشا مي كند، بزدلي و بي تفاوتي را. وقتي يك ملتي خودش را در كنار ستمگر مي بيند، هيچ راه چاره اي باقي نمي  ماند به جز اينكه در مقابل بي عدالتي ايستاد. آنها بايد بفهمند كه اگر ما امنيت نداشته باشيم، آنها نيز امنيت نخواهند داشت. استفاده از زور هم فايده اي ندارد. من قصد دارم اين پيام را برسانم. اما راهي جز اين براي رساندن آن پيدا نكردم. بدتر از همه، آنها دنيا و خودشان را قانع كرده اند كه قرباني هستند. آيا اين ممكن است كه در يك زمان هم ستمگر باشي و هم قرباني؟ اما آنها به خودشان، هم نقش ستمگر داده اند و هم نقش قرباني! اين هيچ راه ديگري باقي نگذاشته جز آنكه هم مقتول باشي و هم قاتل. نمي دانم هدف شما چيست ولي من نمي خواهم يك آواره باقي بمانم...»
به نظر مي رسد اين اصلي ترين حرف هاي فيلم «اينك بهشت» باشد كه به نوعي در سراسر فيلمنامه و فضاي فيلم جاري است. آنچه تحقير و لگد كوب كردن عزت و شرافت ملتي خوانده مي شود، استثمار فكر و بهره كشي از ضعف هاي مردمي براي خوار كردنشان، نابود كردن حيثيت ملي سرزميني كه اردوگاه هاي آوارگان مأمن و موطن اهالي اش گردد. اين لكه سياهي است كه هرگز از ذهن تاريخي آن ملت و مردم پاك نخواهد شد، حتي اگر اشغال به پايان برسد و قرار بر زندگي به اصطلاح مسألمت آميز در كنار يكديگر گذارده شود. هاني ابواسد در فيلم قبلي اش هم يعني «فورد ترانزيت» تحقير ملت فلسطين در تاكسي هايي كه فلسطينيان را بين انبوه پست هاي بازرسي حمل مي كنند، به تصوير كشيده بود. آنچه دولت آريل شارون«عمليات سپر دفاعي» ناميد ولي به دليل تحقير هر روزه فلسطينيان و محروم كردنشان از هر گونه صورت ظاهري زندگي عادي، بر خلاف تصور دولتمردان صهيونيست، تأثير معكوس داشت اما آنچه كه هاني ابواسد روايت كرده، اگرچه نگاهي نو و تازه به مسأله فلسطين و اسراييل به نظر مي رسد ولي واقعيت هاي بسياري را در پس زمينه هاي تاريخي و اجتماعي روايت خود، ناديده گرفته است. در فيلم «اينك بهشت» نشاني از رزمندگان و مبارزاني كه با خالص ترين نيات، خود را براي آزادي فلسطين فدا كردند، نيست، پاكبازاني كه با اعتقاد راسخ و ايمان خدشه ناپذير به آرمان هايشان، به مقابله با مرگ و اشغالگران سرزمين شان رفتند و هيچ نشاني از ضعف و سستي و حتي انگيزه هاي شخصي بروز ندادند. اين جملات شعر و شعار و ادعا و توهم نيست. سرگذشت بسياري از اين افراد حتي در كتاب ها و نشريات غربي و نوشته هاي روشنفكران اروپايي و آمريكايي آمده است.
شايد نسل امروز نداند ولي تعداد بسياري از انقلابيون نسل پيش، در كنار مبارزين فلسطيني زندگي كردند و راه و روش مبارزه را آموخته و از آن براي آزادي ملت و سرزمين خود بهره جستند. فقط براي يك مثال، بخش كوچكي از قطعه اي نوشته «نزار قباني» نويسنده پرآوازه فلسطيني و جهان عرب را (كه مورد وثوق بسياري از نويسندگان و شاعران معاصر است) درباره عمليات انقلابي دلال مغربي (يكي از مبارزين فلسطيني) و يارانش در ۱۱ مارس ۱۹۷۸ مي آورم. اين حكايت متعلق به زماني است كه هنوز آمريكا و اروپا، آن قطعه خاك عاريتي را به عنوان دولت خودگردان فلسطين، بذل و بخشش نكرده بودند:
«... دوازده چريك فلسطيني به فرماندهي دلال مغربي توانستند دولت فلسطين را تشكيل دهند پس از اينكه جهان سرمايه و... اجازه نداد. اتوبوسي را سوار شدند كه از حيفا به تل آويو مي رفت و اين اتوبوس را پايتخت موقت فلسطين كردند. پرچم فلسطين را در جلوي اتوبوس برافراشتند... نيروهاي اسراييلي آنها را محاصره كردند، هواپيماها و هليكوپترها به تعقيب آنها برخاستند و آنها در ميان حلقه محاصره دشمن... همچون شقايق هاي سرخ بر سرزمين  ميهن، سرزمين صلح، سرزمين انبياء،فلسطين پرپر شدند. اين مهم نيست كه جمهوري دموكراتيك فلسطين چقدر پايدار ماند. مهم اين است كه به وجود آمد به دست يك واحد چريكي از انقلاب فلسطين و به فرماندهي يك دختر به نام دلال المغربي... دلال به درخت خرما تكيه داد اما سربازان اسراييلي به سوي او آتش گشودند اما دلال نمرد، برادرانش برمي گردند، پس از پانزده سال، پنجاه سال و... تا گور مادر خود را كه شكوفه هاي پرتقال بر آن روييده است، زيارت كنند... يازده مرد و يك زن چريك خشمگينانه همه كاغذهاي روي ميز مذاكرات را درهم ريختند و فنجان هاي قهوه را روي سر مذاكره كنندگان خالي كردند... نقشه ها و حساب ها را باطل كردند و به جهان گفتند كه بدان يك طرف قضيه و اصلاً همه مسأله ماييم... همچون يك دشت شقايق مغرور و آرام از راه ساحلي حيفا تا تل آويو به راه افتادند، زمين زير پايشان مي لرزيد... همه شهيد شدند... آنها از همه رؤسا و پادشاهان جهان عرب بزرگتر بودند و از همه اعراب پيشتر بودند... آنها اعلام كردند كه نفرت بر قانوني كه دلال مغربي را خرابكار مي شناسد و مرگ بر قانوني كه مناخيم بگين را نخست وزير مي داند. مناخيم بگين كه كشتار ديرياسين را در سال ۱۹۴۸ رهبري كرد تا در سرزميني كه به او متعلق نيست، ميهني تأسيس كند... نسل هاي آينده، كودكان عرب اين حكايت را مي خوانند كه در روز يازدهم سپتامبر ۱۹۷۸ يازده مرد و يك زن موفق شدند جمهوري فلسطين را در داخل يك اتوبوس تأسيس كنند و اين جمهوري ۴ ساعت پايدار ماند. مهم نيست كه جمهوري چقدر پايدار ماند، مهم اين است كه تأسيس شد...»
و اين از جمله حقايقي است كه در فيلم «اينك بهشت» به چشم نمي خورد. مبارزين فلسطيني اين فيلم يا آدم هاي شعارزده اي مثل خالد هستند كه با دو كلمه حرف، مسأله  دار شده و به اصل آرمانشان شك مي كنند، يا مثل سعيد كينه و عقده تحقير پدري خائن و همدست صهيونيست ها او را چنان از ادامه زندگي نااميد ساخته كه فقط انتحار را پاياني بر رنج هايش مي يابد و يا همچون «سها» از نسل فلسطينيان آواره، ديگر از كشت و كشتار خسته شده و به هر قيمتي حتي با وجود ادامه اشغال، طالب صلح است. (او به خالد مي گويد: «...با اين عمليات شما، به سر ما چي مي آيد. وضع ما بدتر خواهد شد...») در ميان ديگر مبارزين فيلم «اينك بهشت» هم نمي توانيم قد و قواره يك مبارز فلسطيني را ببينيم. مقصود افسانه بافي و اسطوره گرايي نيست بلكه تصوير واقعيتي است كه در همه تواريخ و مقالات و نوشته هاي شرق و غرب عالم آمده است و حتي نويسندگان و هنرمندان بي طرف اسراييلي هم درباره اش گفته و نوشته اند. فقط كافي است نگاهي به همين فيلم سال گذشته استيون اسپيلبرگ يعني «مونيخ» بيندازيد و تصويري كه از فلسطينيان و تروريست هاي اسراييلي ارائه كرده بود را در ذهن مرور نماييد. در صحنه اي از آن فيلم مبارز فلسطيني با اعتقاد و حرارت و شور و در عين حال منطق روشن با تروريست اسراييلي بحث مي كند. در واقع آنچنان كه اسپيلبرگ يهودي نشان مي دهد كه آرمان و هدف فلسطينيان را مي شناسد، هاني ابواسد فلسطيني چنين شناختي را ظاهر نمي سازد.

پارامونت عذر تام كروز را خواست
افول ستارگان سينما
ترجمه: اميررضا نوري زاده
014037.jpg
تا به حال عادت داشتيم ستارگان سينماي جهان را در اتومبيل هاي لوكس و تفرجگاه هاي پرهزينه ببينيم و هر از چند گاهي اخبار افزايش درآمدهايشان را بشنويم.
اما اين سنت چندين ساله در حال از بين رفتن است و بيانيه اخير مدير استوديو پارامونت در صفحه اول روزنامه وال استريت ژورنال درباره عدم همكاري با تام كروز مؤيد اين نكته است.
اين روزها اينترنت به عنوان ابزار اصلي سرگرمي جايگاه خود را تثبيت كرد و هزينه توليد فيلم هاي پرتماشاچي نيز دائماً  در حال افزايش است و اين عوامل باعث مي شود تا مديران استوديوها كمتر از گذشته به ستارگان مشهور براي فروش فيلم هايشان تكيه كنند. البته ستارگان سينما هنوز ستاره اند ولي به نظر مي رسد همان روندي كه در دنياي تكنولوژي بوجود آمد و موجب تغيير ذائقه شنوندگان موسيقي شد، اكنون بر صنعت سينما تأثير مي گذارد.
باب فنستر، از مديران شركت جايو ركوردز كه كاشف گروه هايي چون بك استريت بويز و ان سينك بود، مي  گويد: بايد بپذيريم كه شهرت ستاره ها قدرت گذشته را ندارد و صرف حضور يك هنرپيشه مشهور در يك فيلم نمي تواند تضميني براي فروش فوق العاده آن باشد.
حتي مدير استوديو پارامونت كه بيانيه اخيرش موجب جنجال شد، در گفت وگويي تصريح كرد كه تأثير اندك كروز بر فروش فيلم هاي اخيرش دليل به مراتب محكم تري براي پايان همكاري ۱۴ ساله اش با او بود تا جنجال هايي كه كروز در پشت صحنه و زندگي خصوصي اش بوجود آورده است.
براي مثال كروز از فروش ۴۰۰ ميليون دلاري فيلم «مأموريت غيرممكن۳» در گيشه، درآمد ۸۰ ميليون دلاري خواهد داشت ولي استوديو پارامونت درآمدي را كه در نظر داشته هرگز كسب نخواهد كرد.
در حال حاضر با وجود افزايش بهاي بليت  سينماها، ميزان حضور تماشاگران در سينماها ۴ درصد كمتر از سال قبل است و نسل جوان بيشتر وقت خود را با كامپيوتر،  اينترنت و آي پاد مي گذراند و ترجيح مي دهند فيلم هاي مورد علاقه اش را در منزل تماشا كنند.
جدايي پارامونت و كروز به دنبال اختلافات چند ماهه اخير جيم كري و بن استيلر با استوديوها بر سر دستمزدهاي نهايي اتفاق افتاد و اينها نشان از يك روند مداوم سينماي آمريكا دارد.
تمركز فعلي  هاليوود به فروش دي وي دي و توزيع تلويزيوني، بيش از هر چيز حاكي از آن است كه استوديوها تا چه حد نسبت به فروش  فيلم ها در گيشه مردد هستند و البته قاچاق بين المللي فيلم ها ضربه بزرگ ديگري براي اكران محصولات هاليوود در نقاط مختلف جهان است كه تصور مي شود هنرپيشگان مشهور در آنجا طرفداران فراواني دارند.
حالا هر شخصي با يك دوربين ديجيتال و يك خط پرسرعت اينترنت مي تواند فيلم  هاي كوتاه را در اينترنت به اكران بگذارد و برخي فيلم هاي كوتاه در اينترنت تا يك ميليون تماشاچي نيز داشته است و اين نشان مي دهد كه لزوم توليد يك فيلم توسط يك استوديو نمي تواند موجب توجه تماشاگران شود.
در دهه۸۰ ميلادي برخي از ستارگان موسيقي درخواست هاي هنگفتي از استوديوهاي موسيقي داشتند و حتي در سال ۱۹۹۶ گروه راكR.M.B تقاضاي ۸۰ميليون دلار از استوديو وارنر موزيك، براي پنج آلبوم پر كرده بود ولي پس از آن با گسترش شبكه بارگذاري مجاني موسيقي همه معيارها تغيير كرد و استوديوها ديگر حاضر به پرداخت اين مبالغ هنگفت به موزيسين ها نشدند. اكنون به نظر مي رسد اين روند بار ديگر در صنعت سينما در حال رخ دادن است.
لس آنجلس تايمز، ۲۴ آگوست

بازي
Backyard Wrestling
سيستم:PX2
سبك: مبارزه
دو نفره
014034.jpg
يك بازي خشن از سري مسابقات كشتي آن هم از نوع كج. در اين مسابقات مبارزه در محل هاي غير عادي مثل پمپ بنزين يا حياط پشتي يك خانه ويلايي انجام مي شود. فنون مسابقه چندان متنوع نيستند اما درجه خشونت بازي بالاست.
استفاده از وسايل و ابزارهاي خطرناك مثل چوب و چماق، سيم خاردار در بازي به وفور ديده مي شود. البته با توجه به محل انجام مسابقه مي توان فنون خشن تر و بيرحمانه تري هم اجرا كرد. سر و صورت بازيكنان در حين مسابقه خون آلود مي شود و اين قضيه كمي بازي را طبيعي تر ساخته است. ضربات چندان حالت طبيعي ندارند و همچنين طراحي سه بعدي كاراكترها چندان قوي انجام نشده است. ضمن اينكه عدم استفاده از سيستم باعث شده حتي حركات كاراكترها هم چندان طبيعي به نظر نرسد.
Flat out2
سيستم:PS2
سبك: رانندگي - اكشن
014031.jpg
نسخه اول اين بازي با سبكي مشابه سري Burnout روانه بازار شد، اما در قسمت دوم تغييرات جالبي در آن ايجاد شده كه آن را بيشتر تبديل به يك كار تازه كرده است. در Flat out 2 شما هر آنچه را كه تصور مي كنيد با ماشين مي توانيد انجام بدهيد. چيزي شبيه بازي تاكسي ديوانه منتهي با حال و هوايي جديدتر و غير شوخيانه تر! در اين بازي علاوه بر حالت مسابقه، حالت هاي مختلفي براي بدلكاري در نظر گرفته شده. شما با يك دوجين راننده بخت برگشته بايد با خودرو، محيرالعقول ترين عمليات ها را انجام دهيد. در اين مسابقات هدف اصلي ايجاد صحنه اي زيبا و به يادماندني است. پس از هر آرتيست بازي، راننده با حالتي اكشن از ماشين به بيرون پرتاب مي شود و شما با توجه به كيفيت اين پرتاب! امتياز دريافت خواهيد كرد. Flat out 2 واقعاً در ميان عنوان هاي ماشين سواري روز، حرفي تازه و كاري جديد به شمار مي آيد.

تابستان جهنمي كروز
آيا تابستان امسال براي تام كروز يك تابستان جهنمي بوده است؟ تحليلگران سينمايي، در ارتباط با وقايع هفته قبل دنياي سينما و پايان همكاري شركت فيلمسازي او با كمپاني قديمي و بزرگ پارامونت، اين سؤال را مطرح كردند.
«شركت كروز/ واگنر» (كه اين بازيگر قديمي آن را با مشاركت واگنر سال ها قبل تأسيس كرد) هفته قبل جدايي و پايان همكاري اش با كمپاني پارامونت را اعلام كرد. كروز گفت كه مي خواهد به طور مستقل به تهيه و توليد محصولات سينمايي بپردازد.
همكاري كروز و پارامونت از سال ۱۹۸۶ و با درام ورزشي پروفروش «تاپ گان» شروع شد. اما اين همكاري بعد از سال ها كار مشترك، هفته قبل رنگ و بوي ديگري به خود گرفت.
سومنر ردستون از مسئولين پارامونت در گفت وگويي با «وال استريت ژورنال» گفت كه اين كمپاني قرارداد خود با شركت فيلمسازي تام كروز را تمديد نخواهد كرد. مهلت اين قرارداد همين روزها به پايان مي رسد. ردستون گفت: «واقعيت اين است كه ما خود تام كروز را خيلي دوست داريم، اما فكر مي كنيم تمديد قرارداد فوق كار اشتباهي است. اقدامات اخير اين بازيگر براي كمپاني ما قابل قبول نيست...»
اما علي رغم بالا و پايين پريدن هاي تام كروز در برنامه هاي مختلف تلويزيوني و هنري- كه واكنش هايي منفي را در رسانه هاي گروهي دربرداشت- پائولا واگنر شريك وي چنين واكنش از خود نشان مي دهد: «اصلاً قضيه اين طور نيست. در حقيقت اين ما بوديم كه پايان همكاري مشترك را اعلام كرديم و گفتيم قرارداد خود را با پارامونت تمديد نمي كنيم!» 
از قرار معلوم مسئولين كمپاني پارامونت چند هفته قبل با برگه قرارداد جديد به سراغ كروز و واگنر مي روند تا همكاري قديمي را دوباره تمديد كنند. اما كروز و واگنر با محتواي قرارداد موافقت نمي كنند و خواستار تغييراتي كلي در آن مي شوند. ظاهراً كروز و شريك او هم سهم بيشتري از سود حاصل از قرارداد مي خواستند و مسئولين پارامونت حاضر شده اند در اين رابطه با آنها بحث كنند.
واگنر همچنين اعلام كرد كه شركت فيلمسازي او و كروز قراردادي با دو شركت خصوصي فيلمسازي امضا كرده است و فعلاً ترجيح مي دهد نام اين شركت ها را خاموش نكند. اين قراردادها ارزشي معادل صد ميليون دلار دارد و به كمك آن شركت كروز مي تواند فيلم هايش را بدون نياز به كمپاني پارامونت تهيه و توليد كند.
نشريه ورايتي- كه بيشتر اختصاص به مسائل اقتصادي صنعت سينما دارد- به نكات پشت پرده روابط كروز و پارامونت اشاره كرده و به نقل از صاحب نظران مي گويد كه مشكل اين دو طرف از زماني شروع شد كه براد گري به عنوان مدير كمپاني پارامونت معرفي شد.
گري زماني كه هزينه توليد«مأموريت غيرممكن۳» افزايش يافت، با اين افزايش رقم مخالفت كرد و حتي گفت ترجيح مي دهد كه اين فيلم را تهيه نكند. او حتي درخواست كرد كه حمايت كروز از فيلم كاهش يابد تا نتواند در نوع ساخت آن مداخله كند. در عين حال گري موافق پرداخت پول اضافه به شركت كروز- به دليل آن كه امتياز ساخت نسخه هاي سينمايي «مأموريت غيرممكن» را دارد- نبود. اين رقم سالانه ۱۰ ميليون دلار است.
اما واگنر اين شايعات را تكذيب مي كند. مدير برنامه هاي تام كروز هم مي گويد كه كمپاني پارامونت هنگام مذاكره با شركت موكلش از خود حسن نيت نشان نداد و اين نكته مشخص كرد كه او از اندازه و توان ستاره اي مثل تام كروز مطلع نيست.

شهر تماشا
اجتماعي
ادب و هنر
اقتصادي
دانش فناوري
بـورس
زادبوم
حوادث
بين الملل
فرهنگ و آموزش
سياسي
سلامت
شهري
ورزش
صفحه آخر
همشهري ضميمه
|  اجتماعي   |   ادب و هنر   |   اقتصادي   |   دانش فناوري   |   بـورس   |   زادبوم   |   حوادث   |   بين الملل   |  
|  فرهنگ و آموزش   |   سياسي   |   شهر تماشا   |   سلامت   |   شهري   |   ورزش   |   صفحه آخر   |  
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   شناسنامه   |   چاپ صفحه   |